مثل همیشه دکمه قرمز آسانسور را با دست چپ فشار داد و نگاهی به ساعت مچیاش انداخت. مثل همیشه در آسانسور که باز شد لحظهای مکث کرد. از این همه یکنواختی خسته شده بود، احساس کرد که نیاز به یک تغییر عمده در زندگی دارد. جرقهای در ذهنش زده شد. لبخندی زد و با خوشحالی به سمت راه پله اضطراری رفت. فقط صد و پنجاه طبقه بود... .
ایمان حقانیپرست
نادر فریادشیران در گفت و گوی اختصاصی با جام جم آنلاین؛