فقط برای ما

مریم یوشی‌زاده: حالا همه‌چیز تمام شده است، من مانده‌ام که رهگذرم و مردی نارنجی‌پوش با جارویی بلند که به انتهای خیابان نگاه می‌کند و خیابان و سکوت. حالا همه‌چیز تمام شده است. پنجه‌ها و پرچم‌های بلند در حریم پارچه‌های ساتن سبز رفته‌اند و زنانی پوشیده با چادرهای بلند در هاله‌ای از اسپند و اشک، مردان سیاه‌جامه را بدرقه کرده‌اند و دسته سینه‌زنی دور شده است، آنقدر دور که حتی باد، نوای غم‌انگیز و آرام مردانی را که با بغض، زمزمه می‌کردند، با خود سوغات نمی‌آورد و محرمی‌ها رفته‌اند تا در شب‌زنده‌داری‌های طولانی، را پاسخ دهند.
کد خبر: ۲۲۸۰۵۶

حالا همه چیز تمام شده است، سماورهای چای نذری را از برق کشیده‌اند، اجاق‌های گازی پایه کوتاه وسط حیاط هیات‌ها خاموش شده‌اند، دیگ‌های دودگرفته با عطر ماندگار و خوش‌ برنج دم‌کشیده هم خالی شده‌اند و من مانده‌ام که رهگذرم و خیابان و مردی نارنجی‌پوش که خشمش عرق سرد می‌شود بر پیشانی‌اش و دلش پر می‌کشد برای نشستن گوشه مسجد و السلام علیک یا اباعبدالله گفتن و....

حالا همه‌چیز تمام شده است اما فقط برای ما، که رسم چندصدساله‌مان را با شکوهی همیشگی به جا آورده‌ایم و بی‌خیال از کنار مرد نارنجی‌پوش گوشه خیابان گذشته‌ایم و نگاه نگرانش را نفهمیده‌ایم وقتی رفت و آمد آدم‌ها را تماشا می‌کرد و مردمی را می‌پایید که لیوان‌های خالی شیر و چای نذری و کاسه‌های طلقی آش‌رشته و ظرف‌های یکبار مصرف خورش را روی زمین جا می‌گذاشتند و پی سینه‌زن‌ها با شتاب می‌رفتند.

برای او، همه چیز شروع شده است و او مانده و خیابانی دراز که با کاسه‌های طلقی و ظرف‌های یک‌بار‌مصرف فرش شده و من که رهگذرم و فکر می‌کنم چطور او را در ازدحام جمعیت ندیده‌ام؟

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها