معلمی بیتکبر
بهار موحد بشیری: جواد علیزاده برای من و بسیاری از همنسلان من نامی است که روزهای پرشور و شوق و پرطراوت نوجوانیمان را به یادمان میآورد. دفتر ساده و کوچک مجله طنز و کاریکاتور مامن بسیاری از علاقهمندان کاریکاتور بود. هر کسی اندک ذوقی در سر داشت و قلمی آماده آموختن، میتوانست از تجربههای سالیان کاریکاتوریستی به نام جواد علیزاده، بیاموزد. او قلمهای جوان را بیدریغ میآموخت و با مهر حمایت میکرد. نوآموزهای پرتلاش و علاقهمند به کاریکاتور پس از چندی در این بستر، کاریکاتوریستهای چیرهدستی میشدند و جواد علیزاده با غرور و بیرشک شکوفاییشان را نظارهگر میشد.
خاطرم میآید جواد علیزاده وقتی میخواست حقالتحریر کاریکاتورهایمان را پرداخت کند، چند عدد مجله تازه چاپ شده را برمیداشت و پنهانی پاکتی پول لای صفحات یکی از مجلات میگذاشت و با شرمی که خاص خودش بود وانمود میکرد که چند عدد مجله تازه را به ما میدهد. آن مجله را که باز میکردیم با پاکتی مواجه میشدیم که رویش نوشته بود: حق چاپ ناقابل مبلغ (...) تومان بابت کاریکاتور مجله شماره (....) همیشه قدردانش خواهیم بود.
اولینهای دوست داشتنی
علیرضا کریمیمقدم: واژه «اولین» در زندگی خیلی از انسانها، نقش مهمی دارد. اولین فرزند... اولین روز مدرسه... اولین....
برای من هم اولین آشناییام با کاریکاتور با نام «جواد علیزاده» گره خورده. جواد علیزاده برای من نماد اولینهای دیگری نیز هست.
اولین استادم، اولین کسی که به من اعتماد کرد و کاریکاتورم را چاپ کرد، اولین کسی که به من دستمزد داد، اولین آشنایی من با کاریکاتوریستهای نوجوانی که آن روزها به امید چاپ آثارشان در 2 صفحه مانده به آخر مجله طنز و کاریکاتور آثارشان را به چهارراه گلبرگ پست میکردند و الان دیگر بزرگ شدهاند، اولین آشنایی با نام جشنوارههای کاریکاتور دنیا و آثار کاریکاتوریستهای مطرح جهان که در صفحات سیاه و سفید پشت جلد طنز و کاریکاتور به چاپ میرسید و اولینهای دیگر... .
استاد! میدانم که میدانی اولینها هیچگاه از ذهن انسانها پاک نمیشوند.