در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
موضعگیریهای اوباما بخصوص در زمان مبارزات انتخاباتی این امید را بهوجود آورد که سرانجام این دو کشور به هم نزدیکتر میشوند و از تیرگیهای موجود کاسته خواهد شد؛ اما از طرف دیگر طیف وسیعی از تحلیلگران و آگاهان مسائل بینالمللی معتقدند هرگونه بهبود روابط میان این دو کشور مستلزم حل مشکلات غامض و در هم تنیدهای است که ریشه در اختلافات ایدئولوژیکی، سیاسی، حقوقی و تاثیرگذاری بازیگران دیگر(لابی اسرائیل، لابی عربی و ...) دارد.
در واقع باراک اوباما اگر بخواهد حرف خود را جامه عمل بپوشاند کاری بسیار دشوار و مهم انجام داده، زیرا این تنها اختلافات میان این دو کشور نیست که ایران و آمریکا را از هم جدا میسازد، بلکه بازیگرانی چون اسرائیل، برخی از کشورهای عربی و... دوست ندارند به هیچ عنوان تهران و واشنگتن به هم نزدیک شوند و روابط سردی که سالهاست توازن منطقهای را تا حدودی بهنفع کشورهای عربی و رژیم اسرائیل نموده، تمام شود.
واقعیت این است که قطع روابط ایران و آمریکا به زیان منافع ملی هرکشور به شمار میرود و در برآورد ضرر و زیانهای ناشی از دشمنیهای آمریکا و ایران با هم رقم چشمگیری به دست میآید که هر دو کشور به عللی از بیان و آشکار کردن آن خودداری میکنند.
در واقع باراک اوباما در زمان مبارزات انتخاباتی با جان مک کین دریافته بود سیاستهای 30 سال گذشته آمریکا نه تنها منافع ملی این کشور را تامین نکرده بلکه ضررهای فراوانی به آمریکا زده است که میتواند جبرانناپذیر باشد.
اوباما میدانست که مردم آمریکا از سیاستهای کهنه و خصمانه که قبلا در قبال جمهوری اسلامی ایران اتخاذ شده خسته شدهاند و خواستار تحولی مثبت هستند که منافع ملی آمریکا را تامین کند نه منافع دیگر کشورها که در این زمینه به مصلحت آمریکا توجهی ندارند.
اوباما و فرصتهای بینظیر
اوباما میتواند به شخصیتی افسانهای برای تاریخ آمریکا و جهان تبدیل شود مشروط بر اینکه به اصلاحات و تحولات که وعده آن را داده عمل کند و موفق شود عوامل فشار را کنترل کرده و منافع داخلی ایالات متحده را بیشتر مورد توجه قراردهد.
8 سال حاکمیت نومحافظهکاران که همواره توام با کشتار، وحشت، جنگ و خشونت بود، آغازی دردناک را برای قرن 21 به ارمغان آورد.
در این دوران جنگطلبی و خشونت ناشی از سیاستهای دولت آمریکا به رهبری جورج دبلیو بوش به اوج خود رسید و چهره آمریکا نزد افکار عمومی جامعه جهانی به منفورترین قدرت در جهان تبدیل شد.
با توجه به شرایط فعلی (بحرانهای اقتصادی، سیاسی و بینالمللی) رئیسجمهور جدید میتواند به عنوان پاسخی به این وضع وخیم که از بوش پسر به میراث رسیده چرخشهای اساسی در زمینههای مختلف صورت دهد.
پیروزی اوباما پیام روشنی به جامعه جهانی بود که طرفداران صلح، آرامش و زندگی مسالمتآمیز در سراسر جهان را خشنود کرد. اکنون باید گفت آیا اوباما موفق خواهد شد از این فرصتهای تاریخی به نفع ملت آمریکا و جامعه جهانی استفاده کند؟
باراک اوباما که برخاسته از جامعه سیاهپوستان آفریقایی - آمریکایی است، میداند باید با محافل قدرتمند و لابیهای فشار وارد مبارزات سختی شود شاید بتواند که امتیازهایی بیشتر نسبت به روسای نمونه دموکرات قبلی به نفع مردم بگیرد.
باراک اوباما سیاستمداری است که مانند الگور، ادعای روشنفکری ندارد یا مثل جان کری، ژنرال بازنشستهای نیست که ارزشهای فردیاش با آرمان حزبیاش در پارادوکس باشد.
او جوانی با قدرت است که اگر بگذارند یا بتواند تحولاتی در ساختاری سیاسی و اقتصادی ایالات متحده ایجاد میکند که در نهایت آمریکا را به جایگاه اصلی خود میبرد.
البته نباید انتظار داشت در زمان کوتاهی او بتواند تمام راههای دسترسی به اهداف را تغییر دهد، او باید با محدودیت ها و وضعیت های بحرانی که میراث بوش است ، مدبرانه برخورد کند. با توجه به شناختی که تحلیلگران از باراک دارند او از طیف سیاستمداران مودب اما سخنور که شفاف سخن میگوید، است.
او تاکنون درباره عراق، افغانستان، وضعیت ضعیف اقتصادی آمریکا و... صریح حرف زده است.
پتانسیل اجتماعی فراوانی اوباما را پشتیبانی میکند تا او با قدرت هرچه تمامتر مشکلات و معضلات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آمریکا را برطرف کند.
اوباما و ضرورت تغییر رفتارها با ایران
ایالات متحده در نیم قرن اخیر، بزرگترین نیروی خارجی مداخلهکننده در مسائل داخلی ایران بوده است.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، تسخیر لانه جاسوسی (سفارت آمریکا) در تهران از مهمترین عوامل تیرگی مناسبات و قطع روابط بوده است.
در حقیقت پس از حادثه 13 آبان بود که دیپلماسی خصمانه رواج پیدا کرد و تقریبا تمام روسای جمهور آمریکا تاکنون موفق به اتخاذ سیاستهایی نشدهاند که بهبود روابط حاصل کار شود و هر کسی به سهم خود تیرگیها را با تحریم، تخریب، جنگهای تبلیغی و روانی و... بیشتر کرد.
باراک اوباما حتما تاکنون این سوال را از خود بارها پرسیده که آیا سیاستهای دولتهای قبلی منافع ملی آمریکا را تامین کرده است؟
اگر قرار باشد به معماران سیاست خارجی و راهبرد آمریکا در 30 سال گذشته امتیاز دهیم چه نمرهای باید به آنها داد؟
تغییر در جهتگیری سیاست خارجی آمریکا نسبت به جمهوری اسلامی ایران براساس ابتکارهای رفتاری جدید ضرورت حیاتی دستگاه دیپلماسی کاخ سفید است.
برای عبور از مشکلات حاضر میان تهران و واشنگتن باید از منافع نامشروع بازیگران دیگر (اسرائیل، برخی از کشورهای عربی و ...) گذشت و توجهات به منافع مشترک این دو کشور جلب شود.
اگر باراک اوباما موفق شود تغییرات در الگوهای گذشته بوجود آورد و با متمایزسازی سیاسی اهمیت مطلوبیت رفتاری را درک کند میتواند با ایران به نحوی وارد مذاکره شود که فرجام خوبی به ارمغان بیاورد.
آیا اراده سیاسی لازم در وجود اوباما و معماران سیاست خارجیاش برای تغییر الگوی رفتاری در برخورد با جمهوری اسلامی دیده میشود؟
به هر حال هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه شده و آقای گیتس هم وزیر دفاع، آیا انتخاب این دو میتواند در تناقض با موضعگیریهای نرم باراک در زمان مبارزات انتخاباتی باشد؟ اگر اوباما در شرایط فعلی بخواهد سیاستهای طیف میانه رو و عقلگرای حزب دموکرات را اجرا کند با چه موانعی روبهرو میشود؟
این مساله را میتوان براحتی باور کرد که جایگاه رئیس دولت در ساختار سیاسی و تولید راهبردهای اجرایی محدودتر از آن است که در رسانهها و محافل سیاسی گفته میشود اما در طول تاریخ آمریکا روسای جمهوری بودهاند که تابوها را شکستهاند و فضاهای جدیدی برای ملت خود ساختهاند.
در نظام سیاسی ایالات متحده سیستم مدیریتی خاص وجود دارد که موقعیت رئیس دولت به عنوان برترین قدرت نسبت به دیگر کارگزاران قدرت محسوب میشود.
اگر باراک اوباما بتواند تعاملات خود را بهگونهای با کنگره، افکار عمومی و لابیهای ذینفوذ هماهنگ کند که سرانجام کار، عقبنشینی نباشد آنگاه میتواند گام به گام وعدههای خود را اجرا کند.
بهبود در وضع رابطه ایران و آمریکا تنها بستگی به الگوی رفتاری اوباما ندارد و این مهم تنها یکی از شاخصهها محسوب میشود که مهمتر از آن بازی در فضای خاصی است که باید با مهارت و حرفهگرایی با دیگر بازیگران حاضر (عوامل فشار) چون دیگر طیفهای قدرت ، نیروهای تاثیرگذار و تعامل امتیازگیر با ضلعهای قدرت که از خارج آمریکا بر فضای دیپلماسی ایالات متحده تاثیر میگذارند، صورت گیرد.
در این مقطع، آمریکا نیازمند تعامل ایران در حل مناقشات منطقهای از جمله عراق و افغانستان است و منافع دو کشور ایجاب میکند فضای فعلی تغییر کند و با همکاریهای نزدیک مشکلات فراوانی را از پیش رو برداشت و این باید حداقل انگیزه برای نزدیک شدن تهران و واشنگتن باشد که مهمتر آن است که همکاریها در چارچوب حل و فصل تمام مسائل این دو کشور مورد بررسی قرار گیرد.
در ایران هم معماران و تصمیمسازان عرصه سیاست خارجی باید صداقت آمریکاییها را اثبات کنند، زیرا در آمریکا عدهای هستند که از میانهروی نهایت سوء استفاده را میکنند تا بتوانند اجماع جهانی علیه ایران را سازمان دهی کنند.
اگر واقعا اوباما به این نتیجه رسیده که تمامی سیاستها در مقابل جمهوری اسلامی تاکنون اشتباه بوده و نتیجهای برای آمریکا در بر نداشته است و اکنون باید راه عادیسازی روابط طی شود ، باید ابتدا به ساکن دست تاثیرگذار عوامل فشار (لابی اسرائیل، لابی عربی و ...) را کوتاه یا حداقل کمتر و با حسن نیت ، ایرانیها را واقف کرد که سیاستهای گذشته به کنار رفته و اینک وقت آن است که بهخاطر بهبود وضعیت های قرمز اقتصادی ، انرژی ، سیاسی و بینالمللی با ایران وارد مذاکره شویم و اختلافات ریشه دار و در هم تنیده را آرامآرام حل کرد که در غیر این صورت باز روز از نو و روزی از نوست.
فرشاد فرخ زاد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: