گفتگو با جوانی که خواهرش را کشت

نتوانستم خودم را کنترل کنم

زمانی که شهاب را دستگیر کردند، 25 سال بیشتر نداشت و حتی خودش هم باور نمی‌کرد خواهرش را به قتل رسانده است و حالا مهر جنایتکار بر پیشانی‌اش خورده است. آن هم یک جنایت خانوادگی. این‌بار زندان با دفعات قبل برای شهاب فرق دارد. او این تفاوت را در گفتگو با ما مطرح کرده است که می‌خوانید.
کد خبر: ۲۲۵۷۰۸

چند سال است که در زندان به سر می‌بری؟

من تیرماه دستگیر شدم و هنوز یک‌سال نشده، اما پیش از این چندین بار به زندان افتاده بودم.

یعنی سابقه‌دار هستی؟

بله. هفت سابقه کیفری دارم، البته هیچ‌کدام خلاف سنگین نبود، بیشتر به جرم دعوا دستگیرم کرده بودند و چند باری هم به خاطر مشروب‌خواری بازداشت شدم، فقط این بار آخری مرا به جرم آدمکشی دستگیر کردند.

در پرونده‌ات ثبت شده، خواهرت را به طرز فجیعی به قتل رساندی، چرا این کار را کردی؟

من و خواهرم با هم دعوا کردیم و یک ضربه به سرش باعث مرگش شد. من قصد کشتن او را نداشتم که به طرز فجیعی هم او را کشته باشم. زمان وارد آوردن ضربات، من آنقدر ناراحت بودم که کنترلی بر رفتارم نداشتم و در حالتی غیرعادی این مساله به وجود آمد.

چطور شد که خواهرت را کشتی؟

زیبا تنها خواهر من بود و تا آن زمان ازدواج نکرده بود، ما با هم رابطه خوبی داشتیم و دلم می‌خواست همیشه با او طوری رفتار کنم که احساس کمبود و ناراحتی نداشته باشد. همین مساله گاهی بین ما اختلاف به وجود می‌آورد. روز حادثه من از سرکار به خانه برگشتم، به خاطر این‌که چشمانم قرمز بود، زیبا به من شک کرد و گفت که تو مشروب خوردی، او هم به من علاقه داشت و نمی‌خواست زندگی‌ام خراب شود. با این حال طوری با عصبانیت به من گفت که کنترل خودم را از دست دادم.

از همان لحظه بود که بین ما درگیری به وجود آمد و من هم هر چه قسم خوردم که مشروب نخوردم و اشتباه می‌کند، فایده‌ای نداشت، تا این‌که یک‌دفعه کنترل خودم را از دست دادم و او را زیر مشت و لگد گرفتم. در همین حین یک‌دفعه سرش به دیوار برخورد کرد و روی زمین افتاد. چشمانش را بست و دیگر باز نکرد.

اما برادرت مدعی شده یک‌بار تو و خواهرت را جدا کرده و درگیری پایان یافته است؟

بله همین‌طور بود، درگیری در 2 مرحله اتفاق افتاد. بار اول برادرم مرا از خانه بیرون برد کمی با هم صحبت کردیم و بعد که من آرام شدم دوباره به خانه برگشتیم، برادرم به طبقه بالا رفت که بخوابد، من هم به طبقه اول پیش خواهرم رفتم، گویا هنوز عصبانیت او به پایان نرسیده بود و اینجا بود که درگیری اصلی بین ما به‌وجود آمد.

آن‌طور که در پرونده منعکس شده درگیری تو و خواهرت به خاطر ارثیه پدری بوده آیا این درست است؟

خیر این‌طور نبود. چون پلیس مرتب از من می‌پرسید انگیزه‌ات از این قتل‌ چه بوده و حرفم را قبول نمی‌کرد مجبور شدم دلیل واهی مطرح کنم.

خواهرت در بیمارستان جان سپرده است، چه کسی او را به بیمارستان رسانده است؟

من خودم او را به بیمارستان بردم، بلافاصله هم کارهایی که پزشکان گفتند انجام دادم. چند روزی در کما بود و بعد فوت شد، پزشکان تلاش خودشان را کردند اما فایده‌ای نداشت.

چرا برادرت را به عنوان ضارب به پلیس معرفی کردی؟

زمانی که پزشکان گفتند خواهرم در شرایط خوبی نیست و احتمال دارد از حالت کما خارج نشود، برای این‌که بتوانم پیش خواهرم باشم  و هر کاری که از دستم برمی‌آید انجام دهم، برادرم را به عنوان ضارب معرفی کردم. من عذاب وجدان داشتم و با این کار می‌خواستم خودم را آرام کنم و تا لحظه آخر پیش خواهرم باشم.

قبل از این که بازداشت شوی شغلی هم داشتی؟

من در یک پیک موتوری کار می‌کردم درآمد زیادی نداشتم اما با همان پول زندگی‌ام سپری می‌شد، دنبال شغل جدیدی بودم که این اتفاق افتاد و زندانی شدم.

همسر و فرزند هم داری؟

یکماه قبل از این حادثه با دختری که سال‌ها عاشقش بودم نامزد کردم. او را خیلی دوست داشتم. با سختی زیاد توانستم پدرش را راضی کنم و جواب مثبت بگیرم. بعد از این حادثه نامزدم به من وفادار ماند و گفته است تا زمانی که از زندان بیرون بیایم حاضر است منتظر بماند، من اطمینان دارم که او این کار را خواهد کرد، اما می‌دانم خانواده‌اش فشار زیادی به او می‌آورند و پدرش از همین حالا اصرار دارد که او از من جدا شود، حتی هدایایی که برای نامزدی خریده بودم پس فرستاده است، البته نامزدم همچنان انگشتری ازدواجش را نگه داشته است.

مادرت اعلام گذشت کرده است، آیا فکر می‌کنی او واقعا تو را بخشیده است؟

هنوز هم وقتی مرا می‌بیند از من می‌پرسد چرا این کار را کردی و اشک در چشمانش حلقه می‌زند مادرم به شدت شکسته شده، به خودم قول دادم زمانی که از زندان خارج شدم هر کاری از دست برآمد برای مادرم انجام دهم تا مرا ببخشد، ‌البته می‌دانم هرگز جای خالی خواهرم برای مادرم پر نخواهد شد.

چه تضمینی وجود داردکه نشان دهد تو تنبیه شدی، با توجه به این که فردی سابقه‌دار هستی؟

برای من همین بس که در آتش کاری که کردم همچنان می‌سوزم. این بار ماجرا با دفعات قبل فرق می‌کند، چون من تنبیه نشده بودم، خداوند، مرا طوری تنبیه کرده که دیگر فراموش نکنم، با این اتفاق فهمیدم زندگی سالم بدون یاد خداوند امکان‌پذیر نیست.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها