عرفان اولروم مهاجم تیم ابومسلم از خودش و روزهای بدش می‌‌گوید

من موتور نیستم آدمم

این دومین بار است که به دیدن «عرفان اولروم» می‌روم. دفعه پیش زمانی با او مصاحبه کردم که تازه نامش بر سر زبان‌ها افتاده بود. او آن زمان به خاطر آقای گل شدنش در لیگ برتر، مسلمان شدنش و ازدواجش با یک دختر ایرانی به سوژه خبر ساز مطبوعات بدل شده بود. این بار در شرایطی به سراغ او رفتم که عرفان از وضعیتش در تیم ابومسلم راضی نبود. مهاجم سیه‌چرده نیجریه‌ای تیم سیاه‌جامگان در این گفتگو از آرزوهایش گفت و این که دوست دارد دوباره به روزهای اوجش برگردد و از تیم‌های تهرانی به عنوان سکوی پرتابش برای سفر به «فوتبال اروپا» استفاده کند. این روزها هم که با شایعه پیوستنش به تیم استقلا‌ل حسابی سر زبان‌ها افتاده. زبان فارسی را خوب و روان صحبت می‌کند، اما باز هم فکر می‌کند برخی جاها نمی‌تواند منظورش را خوب به خبرنگاران منتقل کند و به همین خاطر بهتر است ما به خانه‌اش برویم و او به زبان انگلیسی صحبت کند و همسر ایرانی‌اش حرف‌هایش را برایمان ترجمه کند. «ندا خیری» همسر عرفان اولروم همانی است که اوایل می‌گفت از فوتبال متنفر است و میانه‌ای با این ورزش پرطرفدار ندارد، اما حالا اوضاع فرق کرده است. او حالا یکی از طرفداران پر و پا قرص برنامه 90 است. همه تیم‌ها را آنالیز می‌کند و به سوالات تلفنی خبرنگاران درباره «اولروم» پاسخ می‌دهد. می‌گوید، همه باشگاه‌ها با من تماس می‌گیرند و پیشنهادهایشان را در رابطه با «جذب اولروم» مطرح می‌کنند. یک بعدازظهر سرد پاییزی مهمان خانه «عرفان اولروم» و «ندا خیری» می‌شویم. خانه‌ای که در یکی از محله‌های بالای شهر مشهد واقع شده و روی میزش پر است از گز اصفهان که خوردنی مورد علاقه «عرفان اولروم» است. مهاجم 26 ساله نیجریه‌ای خیلی سریع با اطرافیانش صمیمی می‌شود و همین باعث می‌شود که بتوانم هر چه دوست دارم از او بپرسم.
کد خبر: ۲۲۵۴۳۴

عرفان اولروم تا به حال چند بار عاشق شده است؟

دو بار. یک بار وقتی که سن خیلی کمی داشتم و یک بار هم وقتی به ایران آمدم و خانم «ندا خیری»  که الان همسرم است  را دیدم.

می‌توانی داستان عاشق شدنت را تعریف کنی؟

داستان ازدواج ما را در همه کتاب‌ها و مجله‌ها نوشته‌اند. همه در این رابطه از ما سوال می‌پرسند و من همه‌اش توضیح می‌دهم. همه می‌دانند که «ندا» به عنوان مترجم در سفارت نیجریه کار می‌کرد. من فهمیدم برای این که بتوانم با او ازدواج کنم، باید مسلمان شوم. رفتم تحقیق کردم و این شرط را پذیرفتم.

می‌خواهم از داستان ازدواجت چیزی بگویی که تا حالا نگفته‌ای.

من چند بار ندا را در سفارت دیدم. یک بار هم در کلیسا. آنجا رفتم و پیشنهادم را مطرح کردم. برای ندا عجیب بود که من اینقدر سماجت به خرج می‌دادم. بعدها به من گفت شما نه‌تنها در عشق بلکه در همه کارها سماجت دارید. ما کاری را که بخواهیم باید انجام دهیم. در اینجا [ایران] بچه کوچک یک بار که مادرش را صدا می‌زند، اگر مادرش جواب ندهد ساکت می‌شود، اما در آنجا [نیجریه] یک کودک این کار را 100 بار و شاید 200‌بار تکرار می‌کند.

الان که با من صحبت می‌کنی بیشتر عاشق زن ایرانی‌ات هستی یا فوتبال؟

نمی‌شود این دو تا را با هم مقایسه کرد. عشق اولم زنم است و دومی فوتبال.

حالا اگر زنت از تو بخواهد که دیگر فوتبال بازی نکنی چه پاسخی می‌دهی؟

اگر دلایل درستی داشته باشد، حرفش را قبول می‌کنم. به شرطی که یک شغل بهتر به من پیشنهاد کند.

این سماجتی را که در ازدواج داشتی در فوتبال هم داری؟

بله. خیلی زیاد. یک وقت‌هایی که باشگاه تمرین ندارد، خودم می‌روم می‌دوم یا وقتی مرخصی هستم، می‌روم با بچه‌ها تمرین می‌کنم. اینقدر تلاش می‌کنم تا به جایی که بتوانم در بهترین باشگاه‌های دنیا بازی کنم. باشگاه‌های خوب، بازیکن را می‌تراشند. بدترین بازیکن‌ها در لیگ‌های خوب تبدیل به بهترین‌ها می‌شوند.

فکر می‌کنم همسرت با ماندن تو در ابومسلم خیلی موافق نیست؟

بله. او می‌گوید، سال اول خداداد خیلی به تو کمک کرد، اما بعضی مدیران بعدی با تو مخالف بودند. او اعتقاد دارد مدیران باشگاه ما طمعشان از طمع بازیکن خیلی بیشتر است. بیشتر به پول‌درآوردن خودشان فکر می‌کنند تا موفقیت بازیکن. یک باشگاه چینی من را می‌خواست و حاضر بود 600 میلیون تومان پول نقد به باشگاه بدهد، اما باشگاه حاضر نشد، من را ترانسفر کند. اگر بعد از آقای گل شدن ترانسفر می‌شدم، خیلی خوب بود. الان مجبورم تا روز آخری که قرارداد دارم، بازی کنم.

بعد از تمام شدن قرارداد به کدام تیم می‌روی؟

من و خانمم دوست داریم فصل دیگر در تهران زندگی کنیم و من هم با یکی از تیم‌های تهرانی قرارداد ببندم.

مثل این که در تصمیم‌گیری خیلی با همسرت مشورت می‌کنی؟

بله چون این ازدواج، بهترین تصمیم زندگی من بوده است. «ندا» مرا از هر جهت عوض کرد. من آن موقع موهایم را می‌بافتم. هیچ چیز برایم مهم نبود. مربی‌ها می‌گفتند این بازیکن چرا رفتارش این طوری است؟ می‌گفتند «دنی» بچه‌های تیم را خراب می‌کند. بعد دیدم از زمانی که موهایم را نبافتم، مردم یک جور دیگر روی من حساب می‌کنند.
من می‌دانم که برای زن شخصیت مرد خیلی مهم است. من سعی کردم از نظر زنم یک مرد قابل قبول باشم. الان حس می‌کنم، از خودم بیشتر لذت می‌برم. دیگر شلوار بگی نمی‌پوشم. با این که همسرم الان اجازه می‌دهد، اما می‌گوید، در کشور خودتان هم هیچ کس با شلوار بگی به مجلس سنا نمی‌رود. در جاهای رسمی کت و شلوار تنشان می‌کنند.

حالا که صحبت لباس پوشیدن شد، دوست دارم بدانم جوان‌های شما چقدر از «مد»های جدید پیروی می‌کنند؟

آنها دنبال مد می‌روند، اما یک جور چیزی که با فرهنگشان جور دربیاید. مثلا موهایشان را رنگارنگ می‌کنند. در مجموع سیاه‌ها یونیک (یگانه)‌اند. سیاه‌های آمریکایی همان غذایی را می‌خورند که در آفریقا خورده می‌شود. یعنی مدشان مختص خودشان است.

نوع ازدواج کردنشان هم که خیلی با اینجا متفاوت است.

بله. اصلا قابل مقایسه نیست. آنجا داماد دختری را انتخاب می‌کند که چند سال با او زندگی کرده باشد. بیشتر مواقع صبر می‌کند تا زن باردار شود و بعد ازدواج می‌کند. بچه خیلی برایشان مهم است. مهم‌ترین امتیاز یک زن این است که بچه‌دار شود.

اگر بعد از بچه‌دار شدن به تفاهم نرسیدند چی؟ طلاق می‌گیرند؟

اصلا طلاقی وجود ندارد. اگر مرد زن را نخواهد می‌گذارد و می‌رود. شاید هم برعکس.

بعد تکلیف بچه‌های بی‌سرپرست چه می‌شود؟

بچه‌داری ما با شما زمین تا آسمان فرق می‌کند. آنجا [نیجریه] توقع بچه‌ها کمتر است. پدر و مادر‌های اینجا [ایران] دنبال این هستند که بچه بهترین لباس را بپوشد. در آنجا از این چیزها خبری نیست. بچه‌ها خودشان بزرگ می‌شوند.

نوع برخوردی که با جوان‌ها دارند چقدر متفاوت است؟

خانواده‌های ایرانی خیلی جوان‌ها را حمایت می‌کنند. در نیجریه جوان‌ها باید هر چه زودتر روی پای خودشان بایستند. اینجا جوان‌ها تا 30 سالگی با پدر و مادرشان زندگی می‌کنند، اما آنجا در 15‌سالگی می‌گویند؛ باید از خودت مراقبت کنی. برای همین جوان‌ها در سن‌های پایین به اروپا و آمریکا مهاجرت می‌کنند تا مستقل شوند.

شما هم مردم فوتبال دوستی دارید؟

بله در نیجریه مردان و زنان در کوچه و خیابان و زمین‌های خاکی فوتبال بازی می‌کنند. البته بازی‌های باشگاهی‌شان به اندازه ایران تماشاگر ندارد. فقط وقتی تیم ملی بازی دارد، ورزشگاه پر می‌شود. چون مردم می‌خواهند بیایند ستاره‌های تیم را ببینند. چون ستاره‌های ما در اروپا زندگی می‌کنند.

داشتیم درباره همسرت و ازدواجت صحبت می‌کردیم که بحث به اینجا کشید. «ندا خیری» چه ویژگی داشت که تو او را به عنوان شریک زندگی آینده‌ات انتخابش کردی؟

او می‌دانست چه می‌خواهد. صداقت داشت و تحت تاثیر سیاه بودن من قرار نگرفت. یعنی برایش مهم نبود که من سیاهپوست هستم.

یعنی می‌خواهی بگویی بقیه تحت تاثیر این موضوع قرار می‌گیرند؟

بله. در خیابان‌های اینجا که راه می‌روم بعضی‌ها به من توهین می‌کنند. می‌گویند تو شب به دنیا آمدی که سیاه مانده‌ای.

می‌گویند تو شبی یا دیشبی یا پریشبی؟ بعضی وقت‌ها من به خاطر شرایط روحی نمی‌توانم با مردم عکس بیندازم و آنها برمی‌گردند و مسخره‌ام می‌کنند. می‌گویند چند ماه است حمام نرفته‌ای؟

در ورزشگاه هم از این حرف‌ها می‌شنوی؟

بله. مگر روز بازی با پیکان نشنیدی چی می‌گفتند؟ شعار می‌دادند اولروم نصفه شب، واه، واه، واه (دست می‌زند و ادای تماشاگر‌ها را درمی‌آورد) من هیچ وقت نمی‌گویم که برخی تماشاگران نژادپرست هستند، اما می‌گویم... .

اگر این اتفاق در اروپا می‌افتاد با تماشاگران برخورد می‌کردند و تیم محروم می‌شد.

البته من هم یاد گرفته‌ام که به خیلی چیزها توجه نکنم. علی دایی به من گفت یک پنبه در گوشت بگذار و به این حرف‌ها گوش نکن.

علی دایی را دوست داری؟

بله. به خانه‌اش هم رفته‌ام. با هم دوست هستیم. در برنامه 90 هم گفتم دایی را دوست دارم. نه به خاطر فوتبالش یا تیمش یا پولش. به خاطر این که بازیکن بزرگی است که خیلی‌ها به او حرف‌های بدی می‌زنند اما او گوش نمی‌دهد.

یادم می‌آید یک بار هم می‌گفتند که دنی به یک مربی فحش داده است.

بله. بازی استقلال و پاسارگاد بود که من 2 تا گل به استقلال زدم. آن زمان موهایم بلند بود. مربی یک تیمی با من برخورد کرد و من خودم را عقب کشیدم. من به او احترام گذاشتم. او گفت دنی به من فحش داده است من تازه به ایران آمده بودم و هنوز فارسی بلد نبودم که بخواهم فحش بدهم.

کلا قبول داری که بازی‌ات خیلی بگیر نگیر دارد؟ یک فصل آقای گل می‌شوی و فصل بعد کلی از توپ‌ها را خراب می‌کنی و کمتر گل می‌زنی.

بله اما این را هم بدان که در ایران فقط به باشگاه‌های بزرگ اهمیت می‌دهند. وقتی با استقلال و پرسپولیس بازی داریم، به من می‌گویند گل بزن. بقیه بازی‌ها من می‌ایستم و مدافع آنها را می‌گیرم. وظیفه گلزنی ندارم. فقط می‌گویند دوندگی کن. من باید 3  2 تا مدافع حریف را دنبال خودم بکشانم تا یکی از هافبک‌های ما بیاید گل بزند.

یعنی زمان خداداد عزیزی که آقای گل شدی این طوری نبود؟

آن موقع عزیزی می‌گفت، کسی حق ندارد گل بزند. همه هافبک‌ها باید به من پاس می‌دادند. او می‌گفت دنی همیشه بین دو تا دفاع باشد. چون سرعتش زیاد است. وقتی مظلومی آمد وظیفه دنی عوض شد. امسال وضعیت ما خیلی بد شده. هیچ کس نگاه نمی‌کند «دنی» کجاست. بود و نبود من برایشان فرقی ندارد. باید قبول کرد که تیم ما خراب شده. الان وقتی تیم ما می‌بازد، من گریه می‌کنم و در اتاقم را محکم می‌بندم و می‌روم می‌خوابم.
دوست ندارم ابومسلم سقوط کند. اما برای بعضی‌ها مهم نیست. اگر ببازیم، »...« می‌خندد... جوری بازی می‌کند که به تیم ملی برسد. خیلی‌ها از باشگاه برای پیشرفت خودشان استفاده می‌کنند. چون سال دیگر قراردادشان تمام می‌شود و می‌خواهند بروند. دوست دارند دو تا شوت محکم به دروازه بزنند تا همه بگویند عجب هافبکی بود.
این چیزها من را ناراحت می‌کند. من موتور که نیستم. آدمم.

البته سرعت خوب تو خیلی‌ جاها به کمک تیم می‌آید؟

من اول دوومیدانی کار می‌کردم. چند سال در دو‌100 متر رکورد دار منطقه بودم. من فوتبال را دیر شروع کردم. چون سرعتم خوب بود، مربی‌ام گفت؛ آینده تو در فوتبال است. من دوست دارم بچه‌ام که 3 ماه دیگر به دنیا می‌آید، مثل خودم از دوومیدانی شروع کند.

دوست داری فرزندت شکل خودت باشد یا شکل همسرت. یعنی سفید پوست یا سیاهپوست؟

دوست دارم شبیه خانمم شود. چون او زیباتر است. رنگ پوستش مهم نیست. دوست دارم زیبا باشد. البته خانمم دوست دارد بچه‌مان سیاه باشد. او به شوخی می‌گوید، ماشین‌ها هم مشکی متالیکشان مرغوب‌تر است.
(می‌خندد) البته فکر کنم نوزاد ما مثل چند تا از بازیکن‌های تیم «چلسی» دو رگه به دنیا بیاید.

فرزندت را با خودت به نیجریه می‌بری؟

بله. اما اول باید فارسی یاد بگیرد. چون من زن ایرانی گرفته‌ام. در بایبُل ‌که کتاب دینی مردم ماست ‌ درباره خیلی از کشورها مثل سوریه، عراق، اردن و ایران صحبت شده است. من کیف می‌کنم که به ایران آمدم. به کشوری آمدم که قبلا درباره‌اش خوانده بودم.

دفعه پیش که با تو مصاحبه می‌کردم تعریف کردی که وقتی به ایران آمدی فکر می‌کردی یک کشور جنگزده است و با خودت آب و غذا آورده‌ای. چرا همچین فکری می‌کردی؟

ایران و عراق نوشتن لاتین‌شان خیلی به هم نزدیک است. در شبکه‌های خارجی هم همیشه تصاویر این دو کشور را قاطی پاطی نشان می‌دهند. تصاویر عراق و افغانستان را نشان می‌دهند و می‌گویند اینجا ایران است. برخی‌ها فکر می‌کنند، ایران و عراق خیلی به هم نزدیک هستند. یعنی آنجا که بمب‌گذاری می‌کنند، روی اینجا هم اثر می‌گذارد. من هنوز نتوانسته‌ام، مادرم را متقاعد کنم به ایران بیاید. باور نمی‌کند که اینجا جنگی نیست. حتی تصاویر اینجا را هم برایش برده‌ام که ببیند خیابان‌هایش چقدر زیبا و شیک است، اما باز هم باور نمی‌کند.

«عرفان اولروم» اگر یک دیوار سفید داشته باشد، رویش چه می‌نویسد؟

می‌نویسم، خدا مهربان است. همیشه و در هر شرایطی. وقتی زندگی خودم را نگاه می‌کنم می‌بینم، خیلی پیچ در پیچ و گره خورده بود. هر چه از خدا خواسته‌ام، به من داده است. پارسال نمی‌توانستم خوب گل بزنم. شب بازی با استقلال گفتم، ای‌خدا فقط می‌خواهم، یک گل بزنم تا بدانند من هنوز هم همان اولروم هستم. خدا فردایش جواب من را داد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها