هر کسی از ظن خود...

اگر سازمان یونسکو امسال را سال مولانا نمی‌نامید، اگر دولت ترکیه مدعی ملیت مولانا نبود، اگر مردم اروپا و امریکا به آثار و افکار مولانا توجه نشان نمی‌دادند اگر حکایت تماشایی، مجالس سماع و دف‌نوازی و سرتکان دادن و احساسات عرفانی نبود، آیا ما دستاویزی برای سخن گفتن از مولانا نداشتیم؟
کد خبر: ۲۲۵۱۱۲

اینک که به هر دلیل شرایطی فراهم آمده که مجامع گوناگون و از جمله رسانه‌ها به مولانا بپردازند آیا دریغ نیست این مجال مغتنم را با بحثهای بی‌پایان و گاه عصبانی درباره ملیت مولانا بگذرانیم؟ برای آن که چشم‌اندازی درباره این وضعیت داشته باشیم مناسب است به شیوه مولانا از تمثیل استفاده کنیم.

باغی پر از درخت و گل و پرنده و میوه‌های رنگارنگ را در نظر بگیرید. این باغ فقط یک در ورودی دارد اما این در به روی همگان باز نیست. همسایه‌ها و عابران هنگام عبور از کنار دیوارهای باغ صدای پرندگان باغ را می‌شنوند و گاه از شاخه‌هایی که از سر دیوار آویخته است میوه‌ای می‌چینند. برخی دیگر تصاویر و فیلمهایی از درون باغ تهیه کرده‌اند و به مشتاقان می‌فروشند و درآمدی به هم زده‌اند و گروهی مدعی‌اند این باغ متعلق به آنهاست اما راهی به درون آن ندارند. با این حال از همین ادعای بی‌اساس بهره‌ها می‌برند و پولهای کلان به جیب می‌زنند.

حالا تصور کنید رمز بازگشایی در این باغ را فقط کسانی می‌دانند که به زبان فارسی سخن می‌گویند اما از میان میلیون‌ها انسانی که از این موهبت برخوردارند تنها جمعی معدود به این باغ زیبا و دل‌انگیز وارد می‌شوند و از زیبایی‌های آن بهره‌ می‌برند به صدای پرندگانش گوش می‌سپارند و از میوه‌های لذیذش استفاده می‌کنند.

این باغ زیبا و تماشایی، آثار مولاناست که در آن تنها به روی کسانی باز است که زبان فارسی می‌دانند. ما فرزندان و میراث‌داران صاحب این باغ به جای بهره‌مندی از آن وقت‌مان را صرف بحث و جدال‌های رسانه‌ای و روزنامه‌ای کرده‌ایم و حداکثر درباره زیبایی‌ها و ویژگی‌های آن، شنیده‌های تکراری‌مان را بر زبان آورده‌ایم در حالی که می‌توانیم فارغ از همه بحث‌ها و جنجال‌ها به لطف آشنایی با زبان و فرهنگ ایران هر زمان که اراده کردیم در این باغ دل‌انگیز وارد شویم و از مناظر و ثمرات آن استفاده کنیم بگذار آن سوی دیوارهای باغ دعوای مالکیت و ملیت و نمایش‌های عرفانی و دف‌نوازی و سرتکان دادن و عارف‌نمایی عده‌ای را سرگرم کند. بگذار شیفتگان غرب و نوکیسه‌ها خیال کنند اظهار علاقه به مولانا و آثار او در دنباله‌روی از گرایش برخی اروپایی‌ها و امریکایی‌ها به مولانا چیزی است در ردیف مدل لباس و بازی چاقی و لاغری و جراحی زیبایی که سرگرمی انسان سرگردان عصر بردگی مصرف و سلطه مادیت بر جهان است.

*‌*‌*‌

ابیات آغازین مثنوی معنوی را بارها خوانده‌ایم و شنیده‌ایم و شاید به خاطر سپرده باشیم اما اینک پس از این مقدمه شاید بازخوانی این ابیات روشنگر مقصود باشد و برخی نکته‌ها و اشاره‌ها در آن باشد که در تحلیل وضعیت امروز در رویارویی با آثار مولانا یاری‌مان کند.

بشنو از نی چون حکایت می‌کند

از جدایی‌ها شکایت می‌کند

کز نیستان تا مرا ببریده‌اند

از نفریم مرد و زن نالیده‌اند

سینه خواهم شرحه‌شرحه از فراق

تا بگویم شرح درد اشتیاق

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش

باز جوید روزگار وصل خویش

من به هر جمعیتی نالان شدم

جفت بد حالان و خوش حالان شدم

هر کسی از ظن خود شد یار من

از درون من نجُست اسرار من

سر من از ناله من دور نیست

لیک چشم و گوش را آن نور نیست

آتش است این بانگ نای و نیست باد

هر که این آتش ندارد نیست باد

ابیات آغازین مثنوی را با نگاهی به مجموعه رخدادهای سال مولانا مرور کردم و دیدم چه پاسخ‌های قاطع و روشنی برای برخی ابهام‌ها و پرسش‌های پیچیده در آن می‌توان یافت از جمله:

بند بگسل باش آزاد ای پسر

چند باشی بند سیم و بند زر

گر بریزی بحر را در کوزه‌ای

چند گنجد قسمت یک روزه‌ای

کوزه چشم حریصان پر نشد

تا صدف قانع نشد پر در نشد

هر که را جامه ز عشقی چاک شد

او ز حرص و جمله عیبی پاک شد

و از همه شگفت‌تر و تاثیرگذارتر این بیت است که:

هر که او از هم زبانی شد جدا

بی‌زبان شد گرچه دارد صد نوا

باری سخن بر سر این است، در این زمانه پرهیاهو و شتابنده و شتابزده، مولانا و آثار او به کدام یک از نیازهای ما پاسخ می‌دهند؟ آیا آموختن ابیاتی از مثنوی و به خاطر سپردن چند غزل از دیوان کبیر برای اظهار فضل و به عبارتی همراهی با موج گرایش به مولانا در غرب، خرسندمان می‌سازد؟

آیا ناله و افسوس از قدرناشناسی و کم‌کاری مسوولان درباره این شاعر بزرگ نوعی ایفای وظیفه در ازای این میراث عظیم فرهنگی و معنوی است؟ آیا برگزاری همایش‌ها و جشنواره و مسابقات و تهیه‌برنامه‌های ویژه و آمارسازی و ارائه گزارش کار برای مدیران فرهنگی و در یک کلام انجام وظیفه اداری موجب آسودگی خیالمان خواهد شد؟

اگر نیک بنگریم می‌بینیم که در ورای آنچه انجام می‌شود و انجام می‌دهیم اغلب یکی از همین نیازها و انگیزه‌های معمول، ما را به سوی مولانا و آثار او کشانده است. شاید چیزی نظیر بازدید از اشیای باستانی موزه‌ها که حس تحسین در مباهات را برمی‌‌انگیزد و احتمالا کمی شگفتی از قدمت و قیمت آن اشیاء و دیگر هیچ.

یک شمشیر قدیمی و جواهرنشان که بسیار گرانبهاست، اما در زندگی امروز و در میدان نبرد به کار نمی‌آید.

راستی جای خالی مولانا و آثار او و به طور کلی جای خالی آثار بزرگان فرهنگ و ادب و اندیشه این سرزمین را چه چیزی اشغال کرده است؟

آیا نیاز انسان به شناخت هستی و شناخت خویش و پرسش‌های او درباره آغاز و انجام جهان و نقش انسان در این میان که از نخستین دوران تاریخ وجود داشته و به تناسب زمان پاسخهایی در قالب اساطیر و افسانه و شعر و موسیقی برای آن پرسشها فراهم آمده است، امروز مطرح نیست؟ امروز این پرسشهای بنیادین را چه آثاری و چه کسانی با چه میزان دانش و تجربه و ژرف‌اندیشی پاسخ می‌دهند؟

به همان تمثیل آغازین باز می‌گردیم. فرزندان و میراث‌داران آن باغ پرگل و میوه و مرغان خوش‌آواز که از توانایی خویش برای ورود به این باغ و صدها باغ خرم و زیبای دیگر که میراث نیاکان است غافلند در کوچه پس‌کوچه‌ها سرگردان پرسه می‌زنند و به جای نغمه دل‌انگیز پرندگان به نعره گوشخراش جاز و متال و رپ گوش می‌سپارند و در عوض میوه‌های خوشگوار، با تنقلات رنگارنگ و مصنوعی اشتهای خویش را پاسخ می‌دهند و به جای تماشای سبزه‌زارها و گلستان‌ها، چشم‌شان به تماشای صفحات تلویزیون‌ها، کامپیوترها و موبایل‌ها خیره شده است.

در بازار کتاب، عطش انسان برای شناخت خویش با «قورباغه‌ات را قورت‌بده» و «چه کسی پنیر مرا برداشته» و «پنجاه شیوه برای پولدار شدن بدون کار» و «راز خوشبخت زیستن» و انبوهی از نوشته‌ها و ترجمه‌های شتابزده اما سرگرم‌کننده و راحت‌الحلقوم، برطرف می‌شود.

*‌*‌*‌

آب کم جو تشنگی آور به دست

تا بجوشد آبت از بالا و پست

اگر بپذیریم احساس نیاز و به تعبیر مولانا تشنگی، پدیدآورنده امکانات و گشایش‌هاست اگر بدانیم نیاز انسان به شناخت خویش و جستجوی او برای پاسخی شایسته به انبوه نیازها و پرسش‌هایش همیشگی است، آنگاه در می‌یابیم روی آوردن به مطالعه آثار بزرگان اندیشه و فرهنگ نه به اجبار تکلیف درسی و دانشگاهی و نه به الزامات شرایط و یادمان‌ها و همایش‌ها وابسته است اما واقعیت این است که اگرچه همگان را آن مایه دانش و مقدمات فراهم نیست که بی‌یاری استاد و راهنما بتوانند از آثار بزرگانی چون مولانا برخوردار شوند این نکته نیز در خور تامل است که در شیوه‌های عرضه رهاورد بزرگان برای همگان درافکندن طرحی نو ضروری است. با این حال این دریغ برجاست که در میان خواص و دانش‌آموختگان زبان و ادب فارسی نیز انگیزه و اشتیاق به مطالعه و پژوهش و کنکاش چندان گسترده نیست.

اسماعیل امینی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها