حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
به عبارت دیگر وزن یا ضربآهنگ بنا به اسباب، اوتاد و فواصل بحر شعر تعیین میشد. در صورتی که ایقاع ابتکاری مستقل و مختص موسیقی بود و با وجود شباهتی که با اوزان عروضی داشت، در موسیقی یک بحث مستقلی را تشکیل میداد. فقط اصطلاحات و تعابیرش با اصطلاحات و تعابیر عروضی یکی بود.
خوانندگان معتبر صدر اسلام از قبیل طویس که نخستین خواننده و نوازنده بعد از اسلام در عربستان است، شهرت و اعتبارش در نتیجه بهکار بردن تمهیدهایی بود که با شنیدن آواز اسیران ایرانی در شهر مدینه برای او حاصل شده بود و سائب خاثر که ایرانیالاصل و نخستین کسی بود که به جای قضیب همراه آواز عود بهکار برد و عزالمیلاء که از شاگردان سائب خاثر و نشیط پارسی بود در آغاز به کمک دف و قضیب هنگام خواندن آواز، وزن شعر را نگاه میداشتند ولی طویس نخستین خوانندهای بود (در شهر مدینه) که در موسیقی ایقاع به کار برد. یعنی با افزودن نغمههای زینتی و به کار بستن پیچ و خمهای مطبوع در لحن و تمهیدهای فنی دیگر، شیوه خاصی در موسیقی ساز تعبیه کرد و این موجب شد که موسیقی کاملتر و مطلوبتری پدید آمد که آن را غناءالمتقن نامیدهاند. مفهوم این تعبیر این بود که در این نوع موسیقی هنر زیاد به کار برده شده است. به عبارت دیگر غناءالمتقن که در آن تمهیدهای فنی بسیار برای موزون ساختن آهنگ به کار برده شده در مقابل غناءالرقیق وضع شد. طویس نخستین کسی بود که در مدینه ایقاع بهکار برد و عزالمیلاء نخستین خوانندهای بود که در حجاز آن را معرفی کرد و آن را «غناءالموقع» نامید. سائب خاثر هم در معرفی ایقاع سهم بسزایی داشته است. در دوره خلفای اموی برای ایقاع دایرههایی وضع شد و صورت کاملتری به خود گرفت. این دورها عبارت بودند از: ثقیل اول، ثقیل ثانی، خفیف ثقیل، هزج، رمل و رمل طنبوری. رمل طنبوری بعدا عنوان خفیفالخفیف یافت. رمل از ابتکارات ابن محرز است که وی نیز ایرانیالاصل بوده است. اسحاق موصلی نخستین کسی بود که آوازها را بنا بر ایقاع به طور کامل تنظیم کرد و تغییراتی در اوزان ایقاعی داد. حکیم ابونصر فارابی نیز رسالهای به نام کتاب فی احصاء الایقاع داشته که در آن، ایقاع را از جهات مختلف به تفصیل مورد بحث قرار داده ولی متاسفانه اثری از این کتاب در دست نیست. آنچه با بررسی آثار گذشتگان معلوم میشود این است که ریتم در موسیقی ایران، متاثر از وزن کلام موزون یا شعر پارسی است و موسیقیشناسان قدیم با تکیه به ارکان ایقاعی که در واقع رابطه بین اوزان عروضی و وزنهای موسیقایی بوده، تئوری موسیقی خود را درباره ایقاع بیان میکردند. این خود دلیل محکمی بر ارتباط تنگاتنگ موسیقی و کلام است، چراکه از آن زمانها که آدمی بر اثر ترس از عوامل طبیعی، خدایانپرستی را پیشه ساخت و به منظور جلب رافت ارباب انواع به پایکوبی و سرودخوانی پرداخت کلام با موسیقی توام بوده است. از آنجا که بین ایقاع در موسیقی و عروض در شعر رابطهای تنگاتنگ است، پیش از ورود به مبحث ایقاع ناگزیر نگاهی اجمالی داریم به وزن در شعر.
وزن شعر پارسی: اوزان شعری در قدیم از سیستمی خاص تبعیت میکردند که «عروض» نامیده میشد. عروض بر وزن فعول که به صورت اسم مفعول به کار رفته، شعر را بر آن عرضه میکنند تا موزون و ناموزون آن از هم بازشناخته شود. یعنی محکی است که وزن شعر را با آن میسنجند و کلام را با معیارهای آن قالب میزنند تا به صورت شعر درآید. ابداع این سیستم (عروض) را به خلیل بن احمد فراهیدی (حدود 175 ه .ق) که عرب بود، نسبت میدهند.
وزن: خواجه نصیرالدین طوسی در معیارالاشعار میگوید: اما وزن هیاتی است تابع نظام ترتیب حرکات و سکنات و تناسب آن در عدد و مقدار که نفس از ادراک آن هیات، لذتی مخصوص یابد که آن را در این موضع وزن خوانند.
تعریفهای بسیاری درباره وزن شده است که هر کدام مورد انتقاد واقع است و کم و بیش تعریف جامع و مانعی به نظر نمیرسد. شاید بهترین تعریف این باشد که بگوییم: وزن نوعی تناسب است. تناسب، کیفیتی است حاصل از ادراک وحدتی در میان اجزای متعدد. تناسب اگر در مکان واقع شد آن را قرینه میخوانند و اگر در زمان واقع شد، وزن خوانند. درباره وزن شعر گفتهاند: تفاوت آهنگ نظم و نثر این است که شعر آهنگهای معینی را در خود گردآوری میکند و شکل خاصی از آنها میسازد و با تکرار این آهنگها وزن به وجود میآید. هر چه این تناسب بیشتر باشد وزن دلپذیرتر است و بیشتر احساس میشود و ناگفته پیدا است که ساختمان کلمات هر ملتی نوعی وزن برای شعر آنها به وجود میآورد که با وزن شعر دیگر ملتها قابل تطبیق نخواهد بود و اوزان اشعار و ایقاعات مستعمل، به حسب اختلاف امم، مختلف است و روی همین نکته است که اعراب چون وزن اشعار قدیم ایران را احساس نمیکردند آن را نثر مسجع میخواندهاند و تمام خسروانیها و سرودهای باربد را بهعنوان نثر مسجع شناختهاند.
البته آنها که دقت و تاملی داشتهاند متوجه موضوع شدهاند و آن را وزن مجازی خواندهاند که این نیز تعبیر درستی نیست. بعضی تصور کردهاند که ایرانیان سخنان غیرمنظوم را با موسیقی تطبیق میدهند، یعنی کلمات را میکشند تا با آهنگ تطبیق کند، ازجمله جاحظ که معتقد بود: عرب آهنگهای موزون را بر اشعار موزون تطبیق میدهند و عجم (بیشتر نظرش به ایرانیان است) کلمات را میکشند و کوتاه و بلند میکنند تا با آهنگ تطبیق کند. بنابراین چیز ناموزونی را بر چیزی موزون قرار میدهند. خوارزمی در مفاتیح العلوم درباره وزن چنین میگوید: وزن عبارت است از چگونگی جا به جا شدن صداها در زمان محدود و نسبتهای معین.
منشاء وزن: بعضی وزن را نتیجه کار میدانند. دالامبر (1783-1717) در قرن هجده میلادی گفته بود که مفهوم وزن از ضربههای متوازن پتکهای کارگران به دست آمده است نه از آواز پرندگان. بوشر همین نظر را طرح کرده و گفته است: کار به ویژه کار دستهجمعی منتهی به توازن و ریتم میشود. بعضی از توجه به آوازهای متوازن کار پاروزنان قایقها در جوامع ابتدایی این معنی را تایید کردهاند. آنچه مسلم است این است که باید گفته شود احساس وزن و منشاء این احساس در میان ملل مختلف ممکن است سرچشمههای گوناگون داشته باشد چنان که کلمان هوار منشاء وزن شعر عربی را آهنگ پای شتران که در صحرا گام میزنند، میداند.
مبانی وزن شعر پارسی: هرگاه ضربههای متوالی کاملا یکسان و یکنواخت به جسمی وارد آوریم، به گونهای که زمان بین هر ضربه کاملا مساوی باشد، چون به دقت به آن گوش دهیم این تمایل را در خود احساس میکنیم که ضربهها را به دورهایی تقسیم کنیم، به این معنی که آنها را دوتا دوتا، سهتا سهتا یا چهارتا چهارتا در ذهن خود منظم سازیم. در هر یک از این موارد ایقاع یا به تعبیری ضرب به وجود میآید که با وزن در شعر قابل مقایسه است. به عبارت دیگر، حرف در شعر معادل نقره یا ضربه است در موسیقی. مقیاس وزن در شعر هجا است و هجا عبارت است از لفظ یا آن قسمت از لفظ، که با یک دم بتوان آن را ادا کرد. مانند: ب، بر، برگ.
از طرف دیگر استادان قدیم حروف الفبا را به دو دسته تقسیم میکردند: یک: حرف (مصوت)، دو: حرکت (صامت.) هنگام ادای مصوتها هیچ گونه مانعی وجود ندارد و تنها وضعیت زبان، لبها، گشادگی دهان در بیان انواع آن متفاوت است و اما کلیه حروف دیگری که به هنگام ادای آنها در دهان مانعی ایجاد میشود، صامت گویند.
حروف الفبا: یک: مصوتها (حروف صدادار یا متحرک)، الف: مصوتهای کوتاه، شامل فتحه و کسر و ضمه. ب: مصوتهای بلند، شامل آ، او، ای.
یک: صامتها (حروف بیصدا یا ساکن)، شامل بقیه حروف مثل ب، پ، ت، چ و....
از ترکیب صامتها و مصوتها، هجا به وجود میآید. هجاها در زبان فارسی به 3 دسته تقسیم میشوند:
هجاهای زبان فارسی:
یک: کوتاه: شامل یک صامت و یک مصوت کوتاه، مثال: ت . دو: بلند: الف: دو صامت و یک مصوت کوتاه، مثال: تر. ب: یک صامت و یک مصوت بلند، مثال: تا.
سه: کشیده: الف: دو صامت و یک مصوت بلند، مثال: تار. ب: سه صامت و یک مصوت کوتاه، مثال: تخت. ج: سه صامت و یک مصوت بلند، مثال: کارد.
عروضشناسان سنتی به جای آنکه نظم اوزان شعری را بر معیار انواع هجاها قرار دهند با ترکیب هجاها با هم اجزای عروضی را پایهگذاری کردند. آن اجزا عبارت بودند از اسباب، اوتاد و فواصل.
اجزای اوزان عروضی:
یک: سبب. الف: سبب خفیف، (ترکیبی از یک متحرک و یک ساکن)، مثل: من در. ب: سبب ثقیل، (ترکیبی از دو متحرک) مثل: تنه همه. دو: وتد.
الف) وتد مجموع (مقرون)، (ترکیبی از دو متحرک و یک ساکن) مثل: سمن چمن. ب) وتد مفروق، (ترکیبی از یک متحرک و یک ساکن سپس یک متحرک) مثل: نامه بسته. سه: فاصله.
الف) صغرا (ترکیبی از یک متحرک و یک ساکن) مثل: شنوم بروم. ب) کبرا (ترکیبی از چهار متحرک و یک ساکن) مثل: بزنمش بدهمش. فرصتالدوله شیرازی در بحورالالحان آورده است: چنان که ایقاع را ارکان است که ادوار ایقاعی از آنها مترتب میشود اوزان اشعار را نیز ارکان است که بحور از آنها ترتیب مییابد همان سبب و وتد و فاصله که در شعر است در ایقاع موسیقی نیز هست.
پانوشتها:
1 - منتخب پایاننامه Persian Art Music موسیقی هنری ایران
2 - حدی به ضم (ح) بر وزن جدا، سرودی که شتربانان عرب سرایند شتران را، تا تیزتر روند. لغتنامه دهخدا. مورخین عرب ادعا کردهاند که نخستین آواز عرب حدی نام داشته که موسیقی کاروان است و منشاء آن را به مضربن نزار بن معد نسبت میدهند. این آواز در بحر رجز بوده که گفته میشود اندازه آن برابر از زمین برخاستن و بر زمین آمدن پاهای شتر است. حدی محبوبترین موسیقی مردم بوده است و گاهی آن را رکبانی مینامیدهاند. تاریخ موسیقی خاورزمین هنری جورج فارمر ترجمه بهزادباشی.
3 - نصبالعرب نوعی از سرود که حزین و نرمتر باشد از حدی. همه روز به آهستگی رفتن و به سرودی راندن شتر را و سرود گفتن و بر پای خاستن، فرهنگ آنندراج.
محمدرضا کاکاوند
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....