1 - نگارگریهای ایرانی و هندی:
شامل تصویرها و تذهیبکاری نسخههای داستانهاست.
2 - تذهیبهای نسخههای اروپایی قرون وسطی:
که در آنها شخصیتهای مذهبی و رویدادهای دینی در رنگهای درخشان، طلا و نقره تصویر شده و حتی گاه در چهارچوب یک خط اصلی قرار گرفته است.
3 - تصویرهای کوچک اروپایی و امریکایی:
که با روغن نقاشی و یا با رنگهای آبی روی کاغذ، مقوای نازک، پوست گوساله، پوست مرغ، آهن، عاج یا میناکاری روی آهن تصویر یا حک شده است.
نگارگری در ایران
چنانکه یاد شد، «نگارگری» عبارت است از هر تصویر یا شکلی که در مقیاس کوچک ساخته باشند. همین طور گفتهاند که: نگارگری (در نقاشی) عبارت از تصویر کوچکی است که در پرداختن آن ریزهکاری به کار رفته باشد و آن در حقیقت نوعی نقاشی است که خاص مشرقزمین (چین و ژاپن و بویژه ایران) است، که در آن قواعد علم مناظر و مرایا (نورشناسی) و کالبدشناسی رعایت نمیشود، و رنگآمیزی در آن جنبه تزئینی دارد و جزییات آن با ریزهکاریهای خاص نشان داده میشود.
تاریخچه
وقتی که شاهاسماعیل در سال 916 ه . ق . / 1510 م. هرات را تسخیر کرد، بهزاد هنوز نقاش دربار هرات بود. شاهاسماعیل بهزاد و عدهای دیگر از نقاشان را با خود به تبریز برد. گفتهاند که شاه مذکور آنقدر بهزاد را گرامی میداشت که او را به نصف مملکت خود معاوضه نمیکرد. این نقاش مشهور تا زمان پیری (سال 928 ه . ق . / 1522 م.) به کار خود ادامه داد و ریاست کتابخانه سلطنتی را که در حقیقت فرهنگستان هنر یعنی نقاشی، خوشنویسی و صحافی بود به عهده داشت.
نگارگری بسیاری زیبا و جالب توجه که منظره جنگ شتران را نشان میدهد در تصرف دولت ایران است که میگویند بهزاد در سن 70 سالگی آن را کشیده. اگرچه عده زیادی از صنعتگران به دربار صفوی در تبریز منتقل شدند، ولی بعضی از آنان در هرات ماندند و سبک مخصوص خود را ادامه دادند.
بسیاری از نگارگریهای عالی هرات پس از رفتن بهزاد ساخته شد. این صنعتگران به ریزهکاری که از خصایص سبک تیموری است اهمیت بسیار میدادند. این توجه به جزئیات اشیاء مانند قالی، کف اتاق، لباس و تزئینات معماری نقاشیهای هرات را در میان بزرگترین نگارگریهای ایران قرار میدهد و ثابت میکند که بهزاد تنها نقاش بزرگ هرات نبود و رقبایی نیز داشته است. سبک جدیدی که در زمان سلطنت شاهطهماسب توسعه یافته به عقیده بسیاری نگارگری را به منتها درجه ترقی رسانید. در اوایل پادشاهی او بهزاد در قید حیات بود. آقامیرک از شاگردان بهزاد و از دوستان نزدیک سلطان بود. یکی از شاگردان وی که سلطانمحمد نام داشت، به مقام نقاشباشی دربار رسید و پیشوای عدهای از نقاشان معروف شد. سلطانمحمد به شاه جوان درس نقاشی میداد.
3 سال بعد از جلوس به تخت سلطنت یک نسخه شاهنامه برای شاهطهماسب تهیه شد که 256 تصویر داشت. این کتاب اینک در تصرف بارون ادوارد روتشیلد در پاریس است و نقاشی آن به سلطانمحمد نسبت داده شده است. کارهای این استاد از حیث تنوع، رنگآمیزی نقشه، ترکیب و نیز از نظر توجه مخصوص به ریزهکاری مشهور است.
نقاشیهای زمان صفوی روی هم رفته از کارهای بسیار ریز عصر تیموری درشتتر میباشد. با وجود این، در بعضی نگارگریهای صفوی بقدری دقت در نمودن لباس به عمل آمده که حتی نقشه پارچه بخوبی نمایانده شده. عمامه نخستین شاهان صفوی دور کلاهی پیچیده شده به طوری که نوک کلاه از وسط عمامه بیرون میآمد.
این قسم کلاه و عمامه مخصوص خاندان صفوی بود. نوک آن در اوایل همیشه قرمزرنگ بود، ولی بعد رنگهای دیگر نیز در نگارگریها دیده شده و به سر گذاردن آنها متداول گردید. تاریخ یک نگارگری را میتوان اغلب از شکل عمامه و لباس تعیین کرد. یکی از معروفترین مجموعههای نقاشی ایران نسخه مصور خمسه نظامی است که اکنون در موزه بریتانیاست. تصاویر این کتاب به وسیله نقاشان مشهور دربار برای شاهطهماسب، وقتی که در حدود 20 سالگی بود، تهیه گردید. نام اشخاص ذیل زیر نگارگریهای آن دیده میشود: آقامیرک، سلطانمحمد، میرزاعلی، مولانا مظفرعلی و میرسیدعلی. این اشخاص مشهورترین نقاشان عصر خود بودند و در این یک جلد کتاب شاهکارهای هر 5 تن هنرمند جمعآوری شده. 14 تابلوی نقاشی اصلی آن کتاب به وسیله لارنس بینیون چاپ رنگی شده و انتشار یافته است. علاوه بر اینها، 396 ورق این کتاب دارای حاشیه تزیین شده بسیار اعلی از طلا میباشد که نقش آن اشکال حیوانات و گل و غیره است. در میان گروه استادان فنی، میرسیدعلی مقامی بلند دارد. چه وی در تجسم مناظر زندگانی طبیعی و زندگی دهقانی یدی طولایی داشت، حیوانات را شبیه به اصل کشیده، چادر را به طرزی زیبا تزیین نموده و هنرمندی صنعتگر حقیقی در اشکال گل و پرنده و اشیای دقیق دیگر مشهود است. همایون پادشاه هند پس از شکست خوردن از افغان به دربار شاهطهماسب گریخت و شاه ایران از او پذیرایی مجلل کرد. او چند سال در دربار شاهطهماسب اقامت نمود و به هنگام بازگشت به محل حکمرانی خود، میرسیدعلی را که در تبریز با او آشنا شده بود و نیز عبدالصمد شیرازی را با خود برد. این دو هنرمند که در خدمت همایون به هند رفتند، موسس سبک مخصوص هنر مغول در شمال هندوستان شدند. به وسیله نقاشیهای آنان، سبک جدید از ترکیب عناصر نقاشی ایرانی و مناظر و تصاویر هندوستان ایجاد گردید. تصاویر زمان شاهطهماسب معمولا مناظری از شاهکارهای ادبی قدیم ایران است، مانند شاهنامه فردوسی، خمسه نظامی، اشعار سعدی، حافظ، یوسف و زلیخای جامی. علاوه بر مصور ساختن کتب، تصاویر و نقاشیهای جداگانه نیز کشیده میشد. بسیاری از اینها تصویر جوانان خوشاندام است که جامهای زیبا دربر دارند و بعضی از آنها ممکن است تصویر خود شاهطهماسب باشد. از کارهای دیگری که در این زمان به درجه عالی رسید، تزیین حاشیه صفحات کتب بود. در این حاشیهها درخت، گل و حیوانات به رنگ طلا و نقره در زمینه رنگی کشیده شده و معمولا جداگانه ساخته و تهیه میشد و بعدا به صفحههای کتاب متصل میگردید. در اواخر سلطنت شاهطهماسب، نقاشی به نام استاد محمدی شهرت یافت. میگویند که او پسر و شاگرد سلطانمحمد بود. علاوه بر نقاشیهایی که وی کشیده، سبکی جدید و زیبا در نقاشی رنگی به وجود آورده است. از سوی دیگر، به سبب ظرافتی که وی در تصویرسازی انسان و جانوران به کار برده، شهرت دارد. در زمان شاهطهماسب، سبک مهمی در نقاشی در بخارا ایجاد شد و به درجه عالی رسید. از هنرمندان مشهوری که در این شهر مشغول بودند، شیخزاده و محمود مذهب مشهور هستند. میگویند شیخزاده شاگرد بهزاد بود و نگارگریهای بخارا به سبک کارهای استاد بزرگ مذکور است و آن برای رنگهای روشن مخصوصا رنگ قرمز روشن که در بسیاری مشهود است، معروف میباشد. عمامههایی که در نقاشیهای بخارا دیده میشود، وصفی مخصوص دارند و دور کلاه مخروطیشکل پیچیده شدهاند که نوک آن از وسط عمامه بیرون است. شاهعباس معروف به «کبیر» از بزرگترین حامیان و مشوقان این صنعت بود و خود نیز نقاشی میکرد. در تاریخهای زمان او، اسم عده زیادی از نقاشان و خوشنویسان ذکر شده؛ ولی بسیاری از آنان مشهور نیستند. هنر نگارگری که در زمان شاهطهماسب به منتها درجه ترقی خود رسیده بود، در این موقع رو به انحطاط رفت. هنرمندان عصر شاه عباسی، وقت خود را به نسخه برداشتن از کتب صرف میکردند. از کتبی که در این عهد مکرر مصوب و با نگارگری تزیین میشده، شاهنامه فردوسی است. تصویر اشخاص و نقاشیهایی از زندگانی روزانه و معمولی این زمان مرسوم گردید، تاثیر هنر اروپا در این دوره نیز مشهود میگردد. سعی شده که به جای سبک تزیینی نگارگریهای نخستین، مناظر طبیعی و تصویر اشخاص و دورنما کشیده شود. روی هم رفته، رنگآمیزی این زمان با این که نوع تازهای از رنگهای پرتقالی و بنفش به کار برده شده بخوبی دوره قبل نیست. وضع لباس در زمان شاهعباس تغییر میکند.
تصاویری که از بانوان این عصر کشیده شده، آنان را معمولا با شالی نشان میدهد که روی سر کشیدهاند. جامههایی که همواره در نگارگریها دیده میشود، قبایی بلند است که تا روی زمین میرسد؛ ولی در زمان شاهعباس کمرچینی که تا بالای زانو میرسید و روی آن کمربند میبستند، بعضی اوقات در نگارگریها جای قبا را گرفته، لباس مردم معمولی و بازاری این زمان در بعضی نگارگریها دیده میشود. از میان صنعتگران این دوره، مشهورتر از همه رضا عباسی است. اگرچه او نگارگری نیز بود؛ ولی بیشتر به جهت نقاشی رنگی معروف است. در این فن، وی موسس سبکی مخصوص است و دست او در ترسیم خطوط منحنی بسیار قوی است. این خطوط با خطوط دیگر توام شده و مخصوصا موی سر و ریش، خوب نمایش داده شده است. موضوعهایی که کشیده اغلب تصاویر زوار، دراویش و جوانان را نشان میدهد. سبک او بعد از وی مورد تقلید دیگران واقع گردید و بسیاری از صنعتگران به شیوه او نقاشی میکردند. یکی از پیروان معروف وی، شفیع عباسی، پسر اوست که در زمان شاهعباس دوم میزیسته است. باید دانست که در این ایام انحطاط شروع شده و صنعت نقاشی روی به انحطاط نهاده است.
به طور کلی با در نظر گرفتن تغییرات و تحولاتی که در هنر نگارگری ایرانی پدید آمده میتوان از چهار مکتب بزرگ نام برد: 1 مکتب عباسی 2 مکتب مغول 3 مکتب تیموری 4 مکتب صفوی.
در تمام این ادوار مراکز هنری با توجه به شرایط تاریخی که خود موجب بروز دگرگونیهایی در شیوه نقاشی گشته از یک نقطه به نقطه دیگر انتقال مییافت.
عنوان مکتب عباسی که مکتب بغداد نیز خوانده میشود از نام خلفایی گرفته شده که از سده هشتم یا سیزدهم میلادی یعنی مدت پنج قرن در این شهر حکمفرمایی کردند. کهنترین آثاری که از این مکتب بجای مانده به قرن سیزدهم تعلق دارد. در میان مشهورترین آنها میتوان از ترجمه عربی رساله دیسقوریدس که در سال 1222 انجام گرفته و نیز دستنوشته معروف مقامات حریری که کار نگارش و نقاشی آن در سال 1237 پایان یافته و اکنون در کتابخانه ملی پاریس از آن نگاهداری میشود نام برد. این نقاشیها صرفنظر از اهمیت سندی زیادی که در بازشناختن زندگی مردم آن عصر دارد، دارای ارزش هنری زیادی است. خاصیت بارز این آثار حقیقتگرایی آنهاست، زیرا در خلق آن فقط به اصل مطالب توجه شده است.
در این نگارگریها انسانها و نیز جانوران مقام بزرگی دارند. درختهایی که جنبه تزیینی دارد ارائه شده است. تعداد رنگهایی که به کار رفته تا اندازهای محدود است و فقط از رنگهای آبی، قرمز، سرخ، زرد کمرنگ و سبز پررنگ به طور زیاد بهره گرفته شده است.
چنگیزخان در سال 1220 بخش شرقی ایران را به تصرف خویش درآورد. نوه وی هلاکو در سال 1256 بغداد را تسخیر کرد. سپاهیان این دو دست به قتل و غارت و خرابکاریهای جبرانناپذیری زدند و با وجود ویرانیهایی که در آغاز تسلط خود در سرزمین ایران به بار آوردند، بعدا موجبات وحدت این کشور را فراهم ساخته و به نوسازی آن پرداختند و نیز به حمایت از هنرمندان برخاستند. نگارگریهای چینی را در ایران رواج داده و هنرمندان زیادی را به دربار خود خواندند. هنر نقاشی در نتیجه حمایت و تشویق این سرداران به کلی تغییر یافت و بعد سوم در آثار نقاشان پدیدار گشت. نفوذ نقاشی چین را در ایران میتوان بسادگی از روی پیدایش تنه گرهدار درختان، تختهسنگها و نیز ابرهای مخصوصی که به طرز نقاشان چینی در تابلوها ترسیم گشته تشخیص داد.
مکتب نقاشی مغول (آخر سده سیزدهم و سده چهاردهم) آثار شایان توجهی را به وجود آورد. در میان شاهکارهای این مکتب میتوان از 111 نگارگری کتاب جامعالتواریخ کتابخانه ملی پاریس یاد کرد. پروفسور بلوشه (Blochet) این نگارگریها را کهنترین نمونههای نقاشی سبک راستین ایرانی به شمار میآورد. دستنوشته زیبای شاهنامه معروف به ( Demotteاواسط سده چهاردهم) که صفحات بسیار بزرگ آن در تمام دنیا پراکنده است، یگانه گواهی از زیبایی قدرت این هنر است. خاصیت کمرنگی که در آغاز در نگارگریهای این مکتب پدیدار گشته بود، بعدها تغییر حاصل نموده وحدت خود را بازیافت.
تیمور لنگ پادشاه سمرقند، سراسر ایران را از سال 1369 تا 1393 زیر تسلط خود درآورد. در این هنگام بغداد سقوط کرد. در دوره زمامداری جانشینان تیمور که پایتخت خود را یا در هرات (مانند شاهرخ فرزند تیمور) و یا در شیراز (مانند نوه ویاسنکند میرزا) مستقر ساختند هنر نقاشی به مرحله جدیدی از شکوفایی و تحول خود رسید. این دوره که از 1369 تا 1500 میلادی ادامه یافت به نام مکتب تیموری خوانده میشود.
چند نفر از صاحبنظران معتقدند که بسط و گسترش آثار هنر این دوره ارزش آن را دارد که بدان عنوان «رنسانس دوره تیموری» داده شود، ولی با در نظر گرفتن ارزش هنر دوره مغول این اصطلاح اغراقآمیز به نظر میرسد. با وجود این میتوان گفت که دوره تیموریان دوره پیدایش هنر نقاشی واقعا ملی و موافق با طبع و روحیات ایرانی است.
در این دوره هنرمندان از تجسم راستین احجام و نیز بعد سوم چشم پوشیدند و آثار ایشان به سبب نداشتن عمق و تموج رنگها به نقش و نگار فرشهای قرون وسطی شباهت دارد. بیننده این اثار نمیتواند چشم خود را در جایی ثابت نگه دارد زیرا جزییات بیشماری نظر وی را به خود جلب میکند.
انسانهایی که تصویرشان در روی تابلوهای نقاشی دیده میشود با اندامهای کوچک و کشیده و آسمانی خود حالت عروسکهای خیمهشببازی را دارند.
در ثلث اول قرن پانزدهم از برکت شکوفایی هنر نگارگریسازی یک نوع کتاب «با حاشیههای منقوش با دانههای زرین» پدیدار گشت و از شیوه نقاشی چند رنگی(Polychromie) در تزیین صفحات، حواشی و خطوط کتابها بهره گرفته شد. رنگ سرخ و رنگ گل کاسنی در تابلوهای این دوره دیده میشود، ولی رنگهای آبی و زرد بیشتر به کار برده شده است. رنگهای نگارگریها که در آغاز موزون و تازه است در اثر نفوذ بهزاد رو به کمرنگی میرود.
در این دوره هنر صورتنگار بسیار پیشرفت نمود و تمام تابلوها از دانش استتیک عهد «یوآن» بهره گرفت. در کتاب شاهنامهای که در صومعه «پرا» به دست آمده، 200 نگارگری از این قبیل به چشم میخورد. اندازه این صفحات که به دست هنرمندان گوناگونی نقاشی شده بسیار بزرگ است. از میان تابلوهای این شاهنامه میتوان از تابلوی «رستم خفته» نام برد: در این تابلو رستم در میان گیاهان پرپشت خوابیده است و در قسمت جلوی تابلو است وی در حالی که با شیری دست و پنجه نرم کرده، دیده میشود.
این صحنه که بعدها به کرات به وسیله هنرمندان ترسیم گشت نهتنها از نقطه نظر کاربرد خطوط ظریف چشمگیر است بلکه از دیدگاه هنر خطاطی نیز جنبه تزیینی زیبایی دارد.
ایران طی قرنهای شانزدهم و هفدهم در دوره سلطنت پادشاهان صفوی که از نژاد خالص ایرانی بودند به اوج عظمت و افتخار رسید. شاهاسماعیل (1502-1524) موسس سلسله صفوی کشور را از زیر یوغ اشغال بیگانگان بیرون آورد.
فرزندش شاهطهماسب علیه ترکان و ازبکان به مبارزه برخاست و شهر تبریز و سپس قزوین را پایتخت خود ساخت. بهزاد که در عهد سلاطین تیموری دست به هنرنمایی زده بود به دربار این دو پادشاه راه یافت. شاهاسماعیل او را در سال 1522 به ریاست هنرستان هنرهای زیبا برگزید. نقاشان، خطاطان و رنگکارانی که در این مرکز هنری به کار اشتغال داشتند، زیر نفوذ هنر و نبوغ وی قرار گرفتند. شاهطهماسب، میرعلیشیر و سلطان حسینمیرزا هر یک به نوبت خود از بهزاد که نامآورترین هنرمند عصر خود بود، حمایت کردند. بدبختانه آثار زیادی از این هنرمند در دست نیست. بیشتر تابلوهایی که نام بهزاد در روی آن دیده میشود ساختگی است.
یکی از هنرشناسان بنام پروفسور کونل(kuhnel )فقط نگارگریهای سهگانه زیر را از آن وی میداند: بوستان سعدی (که در قاهره از آن نگاهداری میشود) خسرو و شیرین نظامی (متعلق به بریتیش میوزیوم) و ظفرنامه 1467 کلکسیون . «Garrett»
بهزاد در دو نقطه مختلف به کار پرداخت: هرات (پایتخت ایران شرقی از سال 1468 تا سال 1506 در عهد سلطنت سلطان حسین میرزا) و تبریز (پایتخت ایران غربی از 1511 تا 1534 در زمان پادشاهی شاه اسماعیل و شاهطهماسب سلاطین بزرگ صفوی.)
دست نوشته مهمی که امضاء بهزاد در آن دیده میشود دستنوشتهای است به تاریخ 1422 که در «بریتیش میوزیوم» موجود است.
سکسیان یکی از متخصصان فن نگارگری به ظرافت عمل و چیرهدستی خارقالعادهای که بهزاد در تهیه این تابلو از خود نشان داده توجه دارد و بویژه خاطرنشان میسازد توازنی که این هنرمند در ترسیم خطوط قیافه اشخاص و مضامین نقاشی به کار برده امری است که در کشورهای شرقی کمتر به چشم میخورد. بهزاد پیوسته موضوعات بکر و جدیدی برای نقاشی برگزید ولی بعد از وی این کار دیگر ادامه نیافت.
صرفنظر از استعداد شگرفی که این استاد در زمینههای مختلف نگارگری از خود بروز داد در اواخر قرن پانزدهم با تهیه تمثالهای سلطان حسن بایقرا و محمدخان شیبانی به کار صورتنگاری نیز پرداخت. تمثال سلطان حسین بایقرا خود نمونهای است که ما را با سبک کار بهزاد که اثرات مداد نقاشی را به یاری قلم توان میبخشد آشنا میسازد. بهزاد در زمان شاهعباس به کار رنگین کردن مجلدات کوچکی هم پرداخت و اگر نگارگریهای وی در این دوره آن پررنگی آثار پیشین را ندارد در عوض بسیار زیبا و دلانگیزند و هنرمند در ترسیم خطوط منحنی دقت و توجه زیادی به کار برده است.
بیست نگارگری که در خسرو و شیرین نظامی موجود در «بریتیش میوزیوم»( 1422) دیده میشود باید آخرین آثار بهزاد باشد زیرا در این نگارگریها دستار نوک باریک زیبای دوره سلاطین صفوی به چشم میخورد.
بهزاد به ترسیم سحر بهار و گرمای تابستان عشق و علاقه داشت و برعکس از نقاشی صحنههای جنگ و پیکار اظهار نفرت مینمود. مدلهای وی بویژه دراویش و مدرسان بودند. نفوذ او در زمینه نگارگری بسیار دامنهدار بود، زیرا هنر وی سرمشق شاگردانش قرار گرفت و در مدت بیش از دو قرن ادامه یافت.
شاهعباس اول (1629 - 1578) اصفهان را پایتخت خود قرار داد. در عهد سلطنت وی مبادلات فرهنگی در سطح وسیعی بین ایران و کشورهای غربی انجام گرفت. نقاشان و نگارگریسازان از زیر حمایت دربار بیرون آمدند و خود مستقلا با اتکاء به وسایلی که در دست داشتند به هنرنمایی پرداختند.
شاهعباس با تعمیم شیوه فردگرایی موجبات به وجود آمدن «تصویر انسانی» را که سپس به جای دستنوشته به کار رفت فراهم ساخت. او به منظور آشناساختن صورتگران ایرانی با روش پرترهسازان اروپا هنرمندانی را از میلان، ونیز، فرانسه و فلاند به ایران خواند و در میان نقاشان مغرب زمین «ژان لو هلندره» را مورد توجه و عنایت مخصوص خویش قرار داد.
در این هنگام موادی که از آن در تهیه رنگهای نقاشی برابر شیوه یک نقاش اصفهانی استفاده میشد عبارت بود از لاک قرمز، لاک زرد، صمغ صنوبر، رنگ قهوهای روناس، سبز لاک نیل و زرنیخ. ولی طولی نکشید که قوس و قزح رنگهای بنفش، نیلی، آبی، زرد، سبز، نارنجی و قرمز که از دیدگاه آتشپرستان به عنوان شرارههایی به شمار میرفت از تشعشع و لمعان خود کاست.
رضا عباسی نقاش دربار شاه عباس ضمن به کار بردن مقدار کمی رنگ و فقط با اکتفا به ترسیم خطوط پا از جهان رویا فراتر نهاد. به این ترتیب خط مجرد به جای نشان دادن حالات نرم و قابل انعطاف زنان و دختران ایرانی قرن هفدهم (که با جامههای گشاد، نیم تاجی سه گوش بر سر و رشتهای از مروارید بر گردن داشتند) و با نوجوانان (که با دستارهای پهن در راز و نیاز عاشقانه سرآمد همگان بودند) این حالات را در ذهن بیننده القا نمود.
میرک شاگرد بهزاد بعد از او بزرگترین نقاش آن عهد به شمار میرفت. وی مکتب بخارا را با معاضدت از یک سلطان بخارا بنیان نهاد. مینیاتورهای این مکتب را میتوان به آسانی از روی جامهها، دستارهای بسیار بزرگ و یک نوع طمطراق خندهداری که در ساختن و پرداختن آنها به کار رفته تشخیص داد.
هنر مکتب صفوی (1722 - 1502) در سالهای اول خود زیر نفوذ بهزاد در همان راه هنرمندان دوره تیموریان پیش رفت ولی بعد از چندی از آن دوری گزید. مهمترین نقاشان عصر شاهطهماسب عبارتند از: آقا میرک، سلطانمحمد، میرسید علی و شیخ زاده.
تصویر انسانی نیز دستخوش تغییر و دگرگونی گشت. ترسیم اشخاص به مقیاس بزرگ در تابلوها پایان قرن هفدهم و آغاز قرن هجدهم را نوید میدهد. همان گونه که «اسچوکین» اظهار میدارد: «مکتب شاهطهماسب ضمن نگهداری دستاوردهای هنری عهد تیمور با سوق دادن هنرمندان در جهت ابراز مهارت در حد اعلا و بذل توجه در کاربرد ظرافت در زمینه هماهنگی رنگها به آثار نقاشی این دوره جلوه و درخشندگی نویی بخشید.»
رنگهای به کار رفته در این آثار بسیار جور واجور است: رنگ گل کاسنی، سرخ، آبی روشن، سبز یشمی و زرد رنگهایی است که نسبت به دیگر رنگها بیشتر از آنها بهره گرفته شده است.
در زمان سلطنت شاه عباس اول (1628- 1587) تحولی در هنر نقاشی و مینیاتورسازی حاصل گشت. هنرمندان به جای ترسیم خط راست در آثار خود به ترسیم خطوط منحنی و شبه منحنی گراییدند. رسم خطوط دگرگون گشت و حالات اشخاص مصور در تابلوهای نقاشی جنبه تصنع به خود گرفت. در نقاشیهای این دوره دیگر از منظره خبری نیست. اشخاص را یا به تنهایی در روی تابلوها میبینیم و یا با یک درخت یا شاخه گل. از شدت و حدت انواع مختلف رنگها کاسته شده و همان گونه که «پیترو دولاواله» سیاح معروف ایتالیایی نوشته است: «رنگهای عجیب و شگفتانگیزی در مینیاتورها به چشم میخورد که بیشباهت به رنگ آب دریا، برنج، بز کوهی، درد شراب و زیتون نیست.»
سلطانمحمد نقاش دربار شاهطهماسب آثار هنری زیادی به وجود آورد. وی در ترسیم گردهمآییهای مردم قریحه و استعداد راستینی از خود نشان داد. اشخاصی که وی در تابلوهای خود ترسیم کرده است بسیار با ظرافت و برازندهاند ولی در قیافه آنها اثری از احساس دیده نمیشود.
در قرنهای هیجدهم و نوزدهم هنر مینیاتورسازی در اثر نفوذ نقاشان اروپایی براستی رو به انحطاط رفت و هنرمندان تنها به تصویرسازی و نقاشی گل و بوته که از کلکسیون گیاهان و گلهای اروپایی الهام میگرفت علاقه و توجه زیادی از خود نشان دادند.
شیوههای گوناگون مینیاتورسازی ایران
روشهای مینیاتورسازی در ایران بسیار متنوع بوده و هست و هر یک از استادان معروف، تغییراتی در روش و شیوههایی که پیش از آنها موجود بوده، وارد کردهاند. با این حال به طور کلی و بدون در نظر گرفتن تغییرات جزیی و کماهمیت میتوان شیوههای ساخت مینیاتورهای ایران را به صورت ذیل تقسیم و شرح کرد.
مینیاتور تمامرنگ جسمی
در گذشته رنگهای جسمی مینیاتورسازی که شامل پودر رنگهای معدنی مانند سفیداب سرب، سرنج، لاجورد، سیله ، شنجرف، زرنیخ، نیل و غیره بود را با قطعه سنگ صیقلی کوچکی بر روی سنگ دیگری که وسط آن گود بود میساییدند تا خوب نرم و قابل استفاده شود. معمولا شاگردانی که برای تعلیم نزد استاد میآمدند، در سال اول، کارشان رنگ ساییدن بود ولی سالهاست که این رویه با تاسیس هنرستانهای هنرهای زیبا و تاسیس کارخانههای رنگسازی، ترک شده است.
رنگهای جسمی پس از اینکه با آب خوب ساییده شد با مقدار معینی چسب سریشم یا صمغ مخلوط میشود تا هنگام مصرف و پس از خشک شدن ثابت بماند. در بعضی کشورها برای چسب رنگ، از سفیده و زرده تخممرغ یا محلول نبات و یا شیره انگور و مختصری روغن گلیسیرین نیز استفاده مینمایند.
این رنگهای جسمی، در کارخانههای رنگسازی امروز، رنگ «گواش» نامیده میشود. به طور کلی رنگهای جسمی «گواش» مانند رنگ روغن قابلیت پوشش دارد، یعنی اگر روی صفحه تیره رنگ به کار رود، رنگ زیرین خود را میپوشاند و رنگ طلایی اصل یا بدل در ردیف رنگهای جسمی میباشد. در مینیاتورهای تمام رنگی جسمی، تمام زمینه تابلو، از رنگ پوشیده شده و فقط حاشیه مقوا یا کاغذ یا ورق کتاب به رنگ اصلی خود باقی میماند.
این نکته قابل ذکر است که رنگهای جسمی، مخصوص رنگآمیزی تابلو بوده و برای ریزهکاریها و ساخت و ساز (روکاری) از رنگهای روحی استفاده میکنند، زیرا رنگ جسمی قابلیت کشش و نازککاری را ندارد.
مینیاتور آبرنگ روحی
رنگهای روحی برخلاف رنگهای جسمی، قابلیت پوشش ندارند، در نتیجه باید روی زمینههای روشن مورد استفاده قرار گیرند. مینیاتورهایی که با رنگ روحی تهیه میشوند، معمولا رنگها به قدری با آب مخلوط میشود که کاملا رقیق و کم رنگ باشد و رنگهای جسمی را نیز در صورت لزوم به همین روش رقیق کار میکنند که زمینه اولیه تابلو به خوبی دیده شود. این گونه مینیاتورها از اواخر دوره صفویه بیشتر متداول شده و در دورههای بعد مانند زندیه و قاجاریه به میزان بسیار زیاد، مینیاتور آبرنگ روحی ساخته شده است.
مینیاتورهایی که روی عاج ساخته میشوند بیشتر از رنگهای روحی استفاده شده تا زمینه عاج نمودار باشد. در حال حاضر هنرمندان مینیاتورساز بیشتر از رنگهای روحی استفاده میکنند ولی در میان آثار آن، رنگهای جسمی و روحی، در کنار هم نیز دیده میشود. برای چسب رنگهای روحی فقط مقدار بسیار کمی شیره انگور یا محلول قند کافی است.
مینیاتور سیاهقلم رنگی
مینیاتورهایی که در برخی از قسمتهای آن، رنگ به کار رفته باشد را سیاهقلم رنگی میخوانند. در این شیوه، رنگ طلایی حتما به کار میرود و زمینه تابلو به حال خود باقی میماند و قسمتهای مختصری که رنگین است، بنا به سلیقه هنرمند از رنگهای جسمی و روحی هر دو، استفاده شده و به طور کلی قسمتهایی که به شیوه سیاه قلم کار میشود، خیلی زیاد است. مینیاتورهای سیاه قلم رنگی، بیشتر در دوره صفویه در آثار «رضا عباسی» متداول شده و تا امروز مورد نظر هنرمندان بوده و به این شیوه زیاد کار میکنند.
مینیاتور سیاهقلم
این گونه مینیاتور همانگونه که از نام آن پیداست، تنها با قلم سیاه، روی زمینههای روشن کار میشود و در تمام ادوار تحولاتی که در سبک نقاشی ایران حاصل شده وجود داشته و دارد، ولی از دوره صفویه به بعد، بیشتر رایج گردیده به گونهای که کتابهای خطی بسیاری، با شیوه سیاهقلم مصور شد و امروز نیز هنرمندان به این شیوه علاقه خاصی دارند.
برای تهیه مینیاتور سیاهقلم، از مرکبهای مرغوب خوشنویسی استفاده میشود و هر اندازه که مرکب نرمتر و کشش آن بیشتر باشد، قلم امکان نازککاری بیشتری به هنرمند میدهد. شیوه سیاهقلم را با رنگهای دیگر مانند: قهوهای تیره و حتی قرمز یا آبی تیره و به طور کلی رنگهای روحی سیر، نیز تهیه کردهاند، ولی در هر حال از یک رنگ منحصر به فرد روحی، تجاوز نمیکند و شیوه کار کردن همانند مرکب است. در دوره قاجاریه که مینیاتور آبرنگ به شیوه زمان تهیه میشد، از مینیاتور و گل و بوتههای این دوره نیز به شیوه سیاهقلم، بسیار دیده میشود.
مینیاتور سفیدقلم
مقصود از سفیدقلم، آثاری است که با قلم سفید روی کاغذ یا صفحه تیرهرنگ، نقاشی شده باشد. آشکار است که به این شیوه با سایر رنگهای روی زمینه تیره، بسیار دیده شده و در هر حال از یک رنگ تجاوز نمیکند. البته برخی از هنرمندان، به ابتکار خود، مختصری طلایی و رنگهای دیگر در تابلوی سفیدقلم به کار بردهاند ولی عمومیت ندارد. از آثار مینیاتور سفیدقلم هنرمندان معاصر نیز بسیار دیده میشود و کاملا شناخته شده و رایج میباشد و گاه گاه از رنگهای روشن متنوع روی زمینه سیاه، تابلوهای بزرگ ساختهاند که در نمایشگاههای بزرگ مورد توجه قرار گرفته و مدال طلا به آنها تعلق گرفته ولی نوع اخیر، بسیار کم انجام میشود.
تشعیر
به نقوش تزیینی اطلاق میشود که در حاشیههای کتابهای مصور یا از نقوش دیوار و لباسهای زربفت، از حیوانات، گل، بوته و درخت نشان داده شده و عموما با طلایی یکرنگ، روی زمینه تیره و یا با رنگ تیرهتر از رنگ زمینه، مانند خود رنگ نقاشی شده است. اصولا تشعیر برای تابلوهای پرکار است و یک عمل تکمیلکننده به شمار میرود.
مینیاتور زیر روغنی
این گونه مینیاتورسازی نیز با رنگهای جسمی و روحی هر دو ساخته میشود و پس از تکمیل، سطح آن را یک قشر روغن میزنند تا شفاف و براق شود و بر اثر استعمال پاک نشود. در گذشته در این شیوه از روغن کمان که در ایران تهیه میشد، استفاده میکردند، ولی امروز از روغنهای بسیار شفاف که زودتر خشک میشود، استحکام آن نیز بهتر از روغن کمان است و در کارخانههای رنگسازی ساخته میشود، استفاده میکنند.
معمولا مینیاتورهای زیر روغنی برای تهیه آلبوم، جعبه، جلد کتاب، قلمدان، قاب آیینه و ... است و باید روی جنس محکم، مانند مقوای پرسشده، تخته، فلز یا عاج باشد که روغن در آن نفوذ نداشته و بر استحکام کار اضافه شود.
حداقل سه بار و در شرایط گوناگون این قبیل اشیای نفیس را تا ده بار روغن میزنند تا کاملا قشر شفاف روغن به صورت ضخیم روی نقاشی را بپوشانند. در میان آثار مینیاتورهای زیرروغنی، از تمام شیوهها حتی سیاهقلم و تشعیر بسیار دیده میشود و به طور کلی، تمامی سبکها در زیرروغن خودنمایی دارد.
یادآور میشود که هنر تذهیبکاری جدای از مینیاتورسازی نیست و شیوههای گوناگون گفته شده، در تذهیب به کار میرود و میتوان به همین روش، انواع گوناگون تذهیب را تقسیم کرد.
منابع و ماخذ
کتاب: 1 - تاریخ تمدن اسلام، ص 346 نویسنده: دکتر علی اصغر حلبی 2 - مقاله هنر مینیاتور ایران نویسنده: دکتر محمد حسن رضوانیان 3 - فرهنگ واژگان و اصطلاحات خوشنویسی و هنرهای وابسته حمید رضا قلیچخانی 4 -نقاشی ایرانی رویین پاکباز 5 - دایرهالمعارف هنر رویین پاکباز 6 - باغهای خیال پرویز مرزبان 7 - هنرهای ایران پرویز مرزبان.