حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
اسکورسیزی و لومت به نوعی استادان این ژانر و از زیرمجموعهای آن شناخته میشوند و همانها قواعد این ژانر را یا بنا نهادند یا این که آنها را کامل کردند. کلیشهای رایج از سوی آنها و دیگر فیلمسازان در سالهای بعدتر نظیر دیپالما به چالش کشیده شد و قهرمان و ضدقهرمانان اینگونه فیلمها به تعریفی خاص رسیدند. خط قرمزها مشخص و زیر ساخت در این ژانر دارای چارچوب شد.
تمام این تکامل اما به معنای دست و پاگیر شدن فیلمساز نبود. لحن سرد و زشت و زمخت اینگونه فیلمها در کنار فضای تاریک و پر از فساد و منجلاب به شیوهای از سوی آنها روایت میشد که مردان خاکستری قابلیت ریسک، تصمیم، فدا شدن یا حتی استحاله را پیدا میکردند، بدون این که اما و اگری به تماشاگری دست دهد اما در کنار تمام این تکاملها بنیه قوی این ژانر و آنچه امثال اسکورسیزی ولومت و دیپالما در آثار کلاسیک خود به جای گذاشتند، باعث شد کپیکشی کمی تا قسمتی از این ژانر سهلتر از دیگر انواع سینما باشد و چه دلیلی روشنتر از این که تعداد سریالهای تلویزیونی ساخته شده در این ژانر و فیلمهای متوسط رده A و آثار درجه B این ژانر، از نظر تعداد سر به آسمان میسایند؛ کپیکشیهای بیرمق و آب بسته که تنها یک وجه و آن هم به طور ناقص از یک فیلم کلاسیک پلیسی جنایی یا پلیسی معمایی را کف رفتهاند.
غرور و افتخار از زمره این فیلمهاست و البته با یک تفاوت اساسی و این که «گوین اوکانر» به جای یک وجه چندین وجه آن هم به گونه ناقص و کج و کوله از این کلاسیکهای دوست داشتنی و قابل احترام برداشت کرده و نتیجه آن شده که در فیلم 125 دقیقهایاش؛ هر 10 دقیقه یک داستان نصفه و نیمه رو کرده که باید در انتها همگیشان به هم وصل شوند و خط سیر ماجرا را تشکیل دهند؛ معجونی که بشدت بدمزه و سرطانزا جلوهگری میکند.
غرور و افتخار یک داستان ناقص دارد که سعی میکند با داستانکهای بیربط اما کامل! کل ماجرا را سرهم بیاورد. داستانی که مثلا رئال است و برگرفته از عصر حاضر فوقمدرن، اما همین رئالیسم قلابی کار دست «اوکانر» میدهد، چرا که او حتی در دیالوگها نیز گویی فریاد میزند که خلقالله، فیلم من کپی از «سرپیکو» و دیگر کلاسیکهاست؛ یک کپی ناشیانه از کلاسیکهای ژانر پلیسی نوآر. کار به آنجایی میرسد که رفتارهای مازوخیستی و بویژه رفتارشناختی سادومازوخیستی کاراکتر جیمی ایگان (با بازی کولین فارل) و 12 افسر زیردستش یعنی کریلو و ویگام در دقایقی طولانی از فیلم حرف اول غرور و افتخار میشود (سکانس ورود افسرهای جیمی ایگان به خانه یکی از دلالان مواد مخدر و آن اتوی داغی که قرار است بر سر و صورت نوزاد آنها فرود بیاید، درست هنگامی که آن خانواده هرچند عوضی دور میز برای جشن شکرگزاری گرد هم آمدهاند را به یاد بیاورید.) دقیقا همین به رو آمدن وقایع زائد برای افزایش صحنهای سرد و تاریک و منزجرکننده، دلیلی است بر این که غرور و افتخار یک قصه دوخطی است.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....