آرزوی برباد رفته یک زن

چه کسی می‌دانست مرد‌ آرزوهای فرشته یک روز او را در میان مشکلات تنها بگذارد. چه کسی میدانست فرشته که روزی برای ازدواج با رضا در برابر خانواده‌اش قرار گرفته بود این بار برای جدایی از او باید در برابر پدر بایستد. روزهای سخت فرشته جوان انگار که هیچ پایانی ندارد و فرشته نمی‌داند چند سال دیگر این تاوان دادن‌ها باید ادامه داشته باشد. پرونده طلاق فرشته و رضا در شعبه 264 نزد قاضی خدایی است و فرشته در برابر او قرار گرفته تا بی‌وفایی‌های شوهر را به عنوان دلیلی برای جدایی برای قاضی دادگاه بگوید.
کد خبر: ۲۲۲۹۸۴

چند سال داری و چه مدت با شوهرت زندگی کردی؟

من تازه 24 ساله شده‌ام. 4 سال قبل و زمانی که هنوز 20 ساله بودم با رضا آشنا شدم. ما 2 سال با هم زندگی کردیم و بعد از آن رضا مرا ترک کرد تا این که فهمیدم ازدواج کرده است.

با شوهرت چطور آشنا شدی؟

زمانی که با رضا آشنا شدم‌ منشی یک شرکت بودم. رضا هم ویزیتور بود و هرهفته به شرکت ما می‌آمد. ما آنجا با هم آشنا شدیم و سرانجام رضا از من خواستگاری کرد. البته تا زمانی که خودم مطمئن نشده بودم که دوستش دارم موضوع را به خانواده‌ام نگفتم، وقتی که رابطه ما ادامه پیدا کرد و احساس کردم عاشق رضا هستم موضوع خواستگاری رضا را مطرح کردم و بالاخره هم او به خانه ما آمد.

برخورد خانواده‌ات با این مساله چطور بود. آیا آنها راحت توانستند با این موضوع کنار بیایند و با خواستگاری رضا موافقت کردند؟

نه این طور نبود، من شرایط بسیار سختی داشتم. تنها دختر خانواده بودم و پدرم به راحتی حاضر نمی‌شد،‌ به من اجازه ازدواج دهد. وقتی رضا را دید گفت فرد مناسبی برای ازدواج نیست، به من گفت هر طور شده اجازه نمی‌دهد من با رضا ازدواج کنم. وقتی موضوع را به رضا گفتم دیگر اصراری به این ازدواج نداشت، اما من آنقدر عاشق شده بودم که می‌خواستم هر طور شده رضا را در زندگی‌ام نگه دارم.

به همین خاطر به او گفتم کمی تحمل کند. من هر طور شده خانواده‌ام را راضی می‌کنم و بالاخره هم این کار را کردم.

چطور موفق شدی رضایت خانواده‌ات را جلب کنی؟

هر طور که می‌شد با پدرم صحبت کردم و هر دلیلی که داشتم برایش گفتم قبول نکرد. یک روز صبح پشت بام رفتم و به پدرم گفتم اگر اجازه ندهد با رضا ازدواج کنم خودکشی می‌کنم، پدر که آبرویش را در خطر می‌دید قبول کرد. به من گفت به رضا بگو شب به خانه بیاید و با هم صحبت کنیم.

شبی که رضا دوباره به خانه شما آمد چه اتفاقی افتاد و پدرت چه حرف‌هایی به او زد؟

آن شب پدرم خیلی عصبانی بود. به من گفت که او و رضا را برای چند ساعتی تنها بگذارم بعدها از رضا شنیدم که پدرم به او گفته است با یک عروسی ساده همه چیز را تمام کند و تاکید کرده بود فقط از ترس آبرویش این کار را می‌کند و قلبا به این ازدواج هیچ رضایتی ندارد.

چطور هزینه‌های ازدواج‌تان را تامین کردید؟

مراسم عروسی ما را پدر رضا برگزار کرد. خانه کوچکی اجاره کردیم و زندگی‌مان آغاز شد، خیلی سختی کشیدم اما هیچ وقت خسته نمی‌شدم چون رضا را دوست داشتم، با سن کمی که داشتم در شرکت تا دیروقت کار می‌کردم که اضافه کار بگیرم.

اختلاف با شوهرت از چه زمانی آغاز شد؟

یک سال بعد از ازدواجمان بود که من باردار شدم، فکر می‌کردم که رضا از شنیدن این موضوع خیلی خوشحال می‌شود، اما در کمال ناباوری وقتی به او گفتم باردار هستم ناراحت شد و از من خواست که هر طور شده بچه را از بین ببرم، انجام این کار برایم خیلی سخت بود و حاضر نمی‌شدم فرزندم را خودم از بین ببرم. یک روز به طور ناگهانی حالم بد شد، وقتی رضا مرا به بیمارستان رساند گفتند که بچه از بین رفته است بعدها متوجه شدم رضا دارویی در غذای من ریخته که موجب از بین رفتن بچه شده است.

بعد از آن بود که دیگر هیچ وقت رابطه من و رضا درست نشد، خیلی از او دلگیر بودم با این حال زندگی‌مان را ادامه می‌دادیم، می‌دانستم اگر در آن شرایط بخواهم طلاق بگیرم هیچ پشتیبانی ندارم.

 چه شد که تصمیم به جدایی گرفتی؟

2 سال از ازدواجمان گذشته بود که یک شب رضا به خانه نیامد، هر چه با تلفن همراهش تماس گرفتم فایده‌ای نداشت. موضوع را به خانواده‌اش گفتم و همه با هم تمام بیمارستان‌ها و کلانتری‌ها را گشتیم. هر جایی که فکر می‌کردم رضا رفته باشد را به تنهایی هم جستجو کردم.

بعد از مدتی یک روز پدر رضا به من گفت زیاد دنبالش نگرد اگر زنده باشد خودش برمی‌گردد. بی‌تفاوتی او نسبت به این مساله خیلی برایم عجیب بود او به طور ناگهانی دست از جستجو کشید.

ماجرای مفقود شدن شوهرت چه بود؟

یک سال از گم شدن رضا گذشت و خبری از او نشد و در حالی که من همچنان نگران او بودم متوجه شدم رضا به شمال کشور رفته و در آنجا با دختر عمه‌اش ازدواج کرده است و پدر و مادرش بعد از مدتی در جریان این مساله قرار گرفته، اما سکوت کرده‌اند.

یعنی شوهرت همسر دومی داشت؟

او دختر عمه‌اش که شوهر داشت را وادار کرده بود جدا شود. بعد با او ازدواج کرده و چند ماه بعد رهایش کرده بود. دیگر معلوم نشد رضا کجا رفت شاید هم باز خانواده‌اش می‌دانستند و می‌خواستند از من مخفی کنند. با این حال وقتی دیدم خبری از او نشد و دیگر به سراغ من نیامد تصمیم خودم را برای جدایی گرفتم و موضوع را هم به خانواده خودم و هم به خانواده رضا گفتم.

واکنش خانواده‌هایتان در مورد این جدایی چه بود؟

پدر من بشدت مخالفت کرد، او به من گفت حق نداری از شوهرت جدا شوی و همان یک بار که آبروریزی به وجود آوردی برایم کافی است. من برای این که بتوانم او را راضی کنم باز هم هر کاری کردم، اما پدرم مرد سرسختی است و با این که می‌بیند من بسیار در عذابم حاضر نیست کمکم کند و اصرار دارد من همین شرایط را ادامه دهم.
خانواده رضا هم هیچ واکنشی نشان ندادند و خیلی بی‌تفاوت از کنار این مساله گذشتند. آنها گفتند هیچ دخالتی نمی‌کنند. حتی حاضر نشدند آدرسی از رضا به من بدهند. شرایطی که شوهرم برایم درست کرده غیرقابل تحمل است و من می‌خواهم هر طور شده از او جدا شوم حتی اگر پدرم بگوید حاضر نیست مرا در خانه بپذیرد.

مریم عفتی

نظر کارشناس

 عاطفه کشاورزی: در بررسی تحلیل شخصیت این زوج به چند نکته مهم پی می‌بریم. اول این‌که رضا دچار تزلزل در تصمیم‌های خود و بی‌ارادگی شدید است. این مرد احتمالا به دلیل دوران کودکی بدی که داشته است، نتوانسته شخصیتی محکم و قوی و رشد کامل شخصیتی داشته باشد، به همین دلیل هم نمی‌تواند یک تصمیم درست در زندگی‌اش بگیرد و همسرش را بدون دلیل رها کرده است.

نکته دوم این‌که رضا در هر شرایطی احساس خوشایندی نسبت به زندگی‌اش ندارد و برای به دست آوردن این احساس دست به کارهای غلط از جمله ازدواج مجدد، ترک همسر و... می‌زند. او احساس کرده با دختر عمه‌‌اش زندگی خوبی خواهد داشت اما قطعا دلیلی برای این حس نداشته. قدرت مقابله با همسرش را هم نداشته که به او بگوید قصد ترک کردنش را دارد. به همین خاطر یکباره همسرش را ترک کرد و زندگی دخترعمه‌اش را نیز به هم زده است، اما مشکل از فرشته یا زن دیگر نیست. مشکل از زمانی به وجود می‌آید که رضا قدرت حل مشکلاتش را از دست می‌دهد و به همین دلیل هم وقتی با مشکلی روبه‌رو می‌شود آن را برطرف نمی‌کند بلکه صورت مساله را پاک می‌کند.

این اتفاق در قبل از ازدواج هم وجود داشته چرا که برای به دست آوردن دختر مورد علاقه‌اش هیچ تلاشی نکرده بلکه وقتی با او مخالفت شده خیلی راحت‌ پذیرفته است. او به دلیل شخصیت ضعیفی که دارد همیشه فرار از مشکلات را به جای مقابله با مشکلات انتخاب می‌کند.

در تحلیل شخصیت فرشته هم به این نتیجه می‌رسیم که فرشته زنی با شخصیت وابسته است. این مشکل به دلیل نوع رفتار پدر به وجود آمده است. هر چند فرشته دختری یک‌دانه در خانواده بوده اما پدر به دلیل فکر بسته‌ای که داشته اجازه رشد عاطفی را از دخترش گرفته و کمتر به او محبت کرده است.

دختر جوان برای این‌که بتواند حمایت کسی را داشته باشد عاشق اولین فردی که به او ابراز علاقه کرده شده چرا که این دختر چیزی را که همیشه در زندگی‌اش به دنبال آن بوده پیدا کرده است.

همین مساله باعث شده تا به چیز دیگری فکر نکند و عیوب مردی را که به عنوان همسر انتخاب کرده نبیند و چشم‌بسته شوهر را انتخاب کند. برعکس شوهر، این زن برای به‌دست‌آوردن خواسته‌هایش می‌جنگند و در برابر مشکلات ایستادگی می‌کند، اما او هم راه درست را برای مقاومت پیدا نکرده است. به هر حال کمک و پشتیبانی والدین برای جوانان بسیار مهم است چون همین پشتیبانی باعث می‌شود که جوانان این‌بار راه درست را انتخاب کنند و یا حداقل به راهی غلط‌تر از قبلی قدم نگذارند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها