آدم‌ها و کتاب‌ها گاهی داستان‌های عجیب و غریبی دارند

کتاب خواندن یک بیماری لذیذ

وقتی قرار است درباره کتاب بنویسید باید حتما حواستان را جمع کنید. گستره موضوع آنقدر زیاد است که براحتی می‌تواند گیجتان کند. حتما موضوع را محدود کنید و در همان حیطه محدود حرف بزنید. حالا فرض را بر این بگذاریم که قرار است درباره ارتباط انسان با کتاب حرف بزنیم. «کتاب‌ها» به خودی خود موضوع جداگانه‌ای برای بحث هستند، اما زمانی که پای «کتاب خواندن» وسط کشیده می‌شود، موضوع شکل و بوی دیگری به خودش می‌گیرد. باید حتما نقش «آدم مرتبط با کتاب» را این وسط پررنگ‌تر در نظر بگیریم.
کد خبر: ۲۱۹۵۴۷

کتاب خواندن کار آسانی نیست. شما یا باید به خواندن کتاب نیاز داشته باشید یا به آن علاقه داشته باشید تا بتوانید ساعت‌ها کتابی را در دست بگیرید و بخوانید. البته عده کمی هم هستند که کتاب را برای گذراندن وقت می‌خوانند، اما اگر دقیق تر نگاه کنیم همین عده هم به شکل غیرمستقیمی به دلیل علاقه‌شان به خواندن است که اوقات فراغتشان را به کتابخوانی می‌گذرانند اگرنه، همه ما می‌دانیم برای وقت‌گذرانی همیشه راه‌های آسان‌تری هم وجود دارد. مثلا فیلم دیدن همیشه راه ساده‌تر و کم‌دردسرتری است از کتاب خواندن. حالا که اصرار دارید گروه سومی را هم به این دسته اضافه می‌کنیم، کسانی که هیچ وسیله‌ای، تاکید می‌کنم هیچ وسیله دیگری جز کتاب، برای سرگرم کردن خودشان ندارند. اینجاست که کتاب به عنوان یک وسیله نجات‌دهنده ظاهر می‌شود، اما قول نمی‌دهم خیلی روی این دسته از آدم‌ها تمرکز کنم (!)

کتابخوان‌های حرفه‌ای: آنهایی هستند که دوز روشنفکری شان بالاست. البته خواه‌ناخواه بالا رفته است.
کتابخوان‌های حرفه‌ای گذشته‌های متفاوتی دارند. تعدادی‌شان خواندن را از کتاب‌های دنیل استیل و فهیمه رحیمی آغاز کرده‌اند. بسته به امکاناتشان می‌توانسته‌اند از کتاب‌های شعر و کتاب‌های پلیسی هم شروع کرده باشند. این عده معمولا بعد از مدتی با دوستان جدیدی آشنا می‌شوند که آنها را با دنیای کتاب‌های باارزش‌تر برای خواندن آشنا می‌کنند. آنها به آرامی به سمت خواندن کتاب‌های نویسندگان بزرگ دنیا و ایران گرایش پیدا می‌کنند.
کتابخانه‌ای برای خودشان دست و پا می‌کنند و در دوره‌ای از زندگیشان لحظه‌ای از کتاب جدا نمی‌شوند. این علاقه با هر چه بیشتر خواندن افزوده می‌شود و در دوره‌ای که معمولا خودشان را در کنجی، اتاقی یا جایی برای خواندن حبس کرده‌اند، بهترین کتاب‌های عمرشان را می‌خوانند. البته این یک «توهم» است. آنچه باعث می‌شود فکر کنید در آن دوره بهترین کتاب‌های عمرتان را خوانده‌اید به لذتی برمی‌گردد که در زمان خواندن کتاب‌ها و تمرکزتان بر کتابخوانی نصیبتان شده است. شما احتمالا بعدها کتاب‌های بهتری هم خواهید خواند. چراکه این دوره معمولا در اوایل جوانی است که به طور کامل اتفاق می‌افتد، زمانی که از دردسرهای کار و زندگی در امانید و شمایید و دنیایی که منتظر است تا کشفش کنید. فراموش نکنید که نمی‌توانید دوره کتاب خوانی را به زور و ضرب برای خودتان دست و پا کنید. این اتفاق باید به خودی خود بیفتد. به هر حال نگران نباشید. دوره کتابخوانی می‌تواند برای شما پیش نیاید، اما همچنان جزو کتابخوان‌های حرفه‌ای باشید.

عده دیگری از کتابخوان‌های حرفه‌ای از همان ابتدا ندانسته به سمت خواندن کتاب‌های جدی‌تر و به اصطلاح خودمان درست و حسابی‌تر می‌روند. منظورم آنهایی هستند که از «هاکلبری فین» و «به من بگو چرا»ها شروع می‌کنند. این عده راهشان کمی روشن‌تر است و امکان این که بعدها در جمع کتابخوان‌ها صاحب سر و همسری شوند بسیار بیشتر است. مهم این است که شما در همان جایی که هستید نمانید. اگر از دنیل استیل به پائولو کوئیلو برسید، اصلا شاهکار نکرده‌اید. این روزها کوئیلو خواندن خوش یک جور آغاز برای کتابخوان شدن به حساب می‌آید. جوش نیاورید. قرار است در این بخش کتابخوان‌های حرفه‌ای را معرفی کنیم. اگر بهترین کتابی که خوانده‌اید کیمیاگر است باید بگویم شرمنده، خودتان را از دایره کتابخوان‌های حرفه‌ای خارج کنید. شما در مقابل کسانی که عشق اول و آخرشان لویی فردینان سلین است حرفی برای گفتن ندارید. بی‌رحمی‌ام را ببخشید، اما دنیای بی‌رحمی است هر کسی را در هر گروهی جای نمی‌دهد. باید بدانید که زندگی از این بالا و پایین‌ها بسیار دارد. البته در مقابل بسیاری از دوستانتان که احتمالا بهترین کتاب زندگی‌شان مجموعه کتاب‌های «چگونه موفق شویم» آنتونی رابینز است، شما ملکه کتابخوان‌ها به حساب می‌آیید.

کلاسیک‌خوان‌ها: خودشان را از مدعیان برحق ادبیات می‌دانند. آنها معتقدند زمانی که شما کارتون «ژان وال‌ژان» را از تلویزیون می‌دیدید و برای کوزت بیچاره اشک می ریختید و از اعماق وجودتان از خانواده تناردیه متنفر بودید، آنها مدت زیادی بود که بینوایان را تمام کرده و در حال خواندن پیرمرد و دریا بوده‌اند. آنها که جنگ و صلح را در 19 سالگی و مجموعه کتاب‌های همینگوی، هیچکاک، داستایوسکی و تولستوی را تا پیش از 23 سالگی تمام کرده‌اند و بعد از خواندن متاخرها، مدتی عاشق ادبیات روسیه و بعد آمریکای لاتین شده‌اند و اصلا از نویسندگان پست‌مدرن آمریکای مرکزی دل خوشی ندارند، حق دارند که بخواهند خودشان را صاحب صنف کتابخوان‌ها بدانند. این گفته و احساس بسیاری آنهاست و هیچ تقصیری متوجه من نیست.

اما آنها هم جایی از راه را به اشتباه پیموده‌اند. شاید در میان دوستانتان کسانی را دیده باشید که حاضر نیستند داستان‌های کوتاه را جزو ادبیات به حساب بیاورند یا آنقدر رمان‌های هزار صفحه‌ای خوانده شده در کتابخانه‌شان دارند که اصلا برایشان افت کلاس به حساب می‌آید که «صید قزل‌آلا در آمریکا» را هم در آن مجموعه جا بدهند. یک جور تعصب بیجا به نظرتان نیامده است؟ راستی چرا باید خودشان را از لذت خواندن بارتلمی و براتیگان محروم کنند؟ تا به حال دوستی داشته‌اید که آنقدر از سلین برایتان حرف زده باشد که فکر کنید برای خواندن کتاب‌های سلین باید از او اجازه بگیرید؟ نصیحتم را بپذیرید و از این دوستان دوری کنید.

عده دیگری از کتابخوان‌های حرفه‌ای هم وجود دارند که حیطه علاقه‌شان در زمینه ادبیات نیست. این عده کتاب‌های تخصصی رشته مورد علاقه‌شان را می‌خوانند، اما از آنجایی که در این زمینه کوشا هستند و به طور مرتب به این کار مبادرت دارند آنها هم کتابخوان حرفه‌ای محسوب می‌شوند.

کتابخوان‌های غیرحرفه‌ای: عده‌ای از کتابخوان‌ها هم وجود دارند که به آنها غیرحرفه‌ای می‌گویند. کسانی که هر از گاهی دست به خواندن کتاب می‌برند و برنامه مشخصی برای خواندن مرتب کتاب ندارند. به هر حال همین هم بودنش از نبودنش بهتر است. این افراد معمولا شانس دسترسی‌شان به کتاب‌های طراز اول ادبیات چندان زیاد نیست. شما باید در جو کتاب خواندن قرار داشته باشید، دوستان کتابخوان داشته باشید و گذرتان به شهر کتاب و خیابان انقلاب بیشتر از مغازه‌های لباس‌فروشی بیفتد تا بتوانید اسمی از «سال بلو» بشنوید و بدانید که «تریسترام شندی» چه کتاب نابی در ادبیات داستانی جهان به حساب می‌آید. در غیر این صورت به همان چند نویسنده مشهور بسنده می‌کنید و خب، کتابخوان غیرحرفه‌ای به حساب می‌آیید. از قرار گرفتن دراین گروه ناراحت که نیستید؟

بیماری‌های کتاب: نمی‌دانم دوستانی داشته‌اید که علاقه‌مند به کتاب باشند یا نه، اما خیلی کمتر از کتابخانه‌ای که دارند کتاب خوانده باشند؟ کسانی که بیماری جمع کردن کتاب داشته و در این راه از هیچ کوششی دریغ نکنند. کتابخانه‌های نسبتا پر و پیمان با کتاب‌های قابل خواندن. عده‌ای که کتاب‌های خوش‌قیافه را انتخاب می‌کنند و عده‌ای کتاب‌های روشنفکرانه را. مهم این است که بیشتر از آن که به خواندن کتاب علاقه داشته باشند به داشتنش علاقه دارند. برای این بیماری اسم علمی وجود دارد که به آن جنون خرید کتاب می‌گویند و اسم انگلیسی‌اش هم «بایبلیو منیا» است؛ البته این مساله یک نوع بیماری روشنفکرانه است و بیشتر در میان جوانانی دیده می شود که دوستان روشنفکر و کتابخوانی دارند که به هیچ وجه نمی خواهند چیزی کمتر از آنها داشته باشند.

اما بیماری خطرناک دیگری که در رابطه با کتاب وجود دارد جنون کتاب‌دزدی است. چند بار در زندگیتان متوجه شده‌اید که کتابی از کتابخانه‌تان کم شده است؟ یا دوستی داشته‌اید که بعد از خروج از کتابفروشی چند کتاب اضافه‌تر از آنچه که برایش پول پرداخت کرده‌اید با خودش بیرون آورده باشد؟ جنون کتاب‌دزدی هم در عده‌ای پیدا می‌شود که اغلب بدون این که مشکل مالی آنچنانی داشته باشند به نوعی بیماری برای دزدیدن کتاب دچارند. «بایبلیو کلپتو منیا» اسم علمی بیماری اینهاست. این دوستان را پیش از ترک کردن خانه‌تان حتما بازرسی بدنی کنید.

می‌توان به این مجموعه‌ها افرادی را هم اضافه کرد که به آنها «کتاب گم‌کن»ها می‌گویند و هیچ اسم علمی هم برایشان وجود ندارد. این عده افراد بی‌گناهی هستند که یا مورد دستبرد دوستانشان قرار می‌گیرند و کتاب‌های کتابخانه‌شان یکی پس از دیگری از دیده‌شان پنهان می‌شود یا آدم‌های حواس‌پرتی هستند که کتاب‌هایشان را بعد از خواندن در همان جایی که نشسته‌اند جا می‌گذارند. معمولا هم آن مکان، جایی مثل اتاق خودشان نیست که بعدها امکان پیدا کردن کتاب را داشته باشند یا آدم‌های دست و دلبازی هستند که به همه ابناء بشر اعتماد دارند و براحتی کتاب‌هایشان را به دوستان، آشنایان، همسایه‌ها و دوستان دور دوستان نزدیکشان قرض می‌دهند و برای همیشه فراموش می‌کنند که چه کتاب را در چه زمانی به چه کسی قرض داده‌اند. این عده البته روزی به یاد خواهند آورد که کتابی به فلان نام داشته‌اند و جمله همیشگی‌شان این است: «داشتم این کتابو، نمی‌دونم کجا گذاشتمش.» اگر شما یکی از کسانی هستید که می‌دانید چه بلایی سر آن کتاب آمده منصف باشید و حقیقت را به او بگویید. فراموش نکنید «دوست باشد آن که گیرد دست دوست، در پریشان حالی و درماندگی.»

ساغر رفیعی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها