سالها بود که سرطان داشت و خیلیها هم میدانستند؛ اما انگار گذاشته بودند او را زمان دیگری تیتر کنند؛ زمانی که حالا رسیده است!
در سالهای اخیر به دلیل شدت بیماری، او دیگر در برنامههای تلویزیون و سینمایی شرکت نمیکرد و بیشتر به اجرا در رادیو میپرداخت.
شاید اغراق نباشد که نوع بیان او را منحصر به فرد بدانیم. آنقدر که به نوعی این شیوه بیان او در دیالوگگویی به عنوان شگرد و امضای نقشهایش تلقی میشد؛ شگردی که هیچگاه به ورطه تکرار نیفتاد. تندتند حرف زدن و بریدهبریده ادا کردن دیالوگها همراه با تسلط کاملش به آنچه میگفت، از او بازیگری ساخته بود که کمتر کسی میتوانست مثل او باشد؛ هرچند او در گفتگوهای عادی و روزمرهاش هم به همین صورت بود. شاید در زندگی عادیاش هم بازی میکرد، شاید هم روی صحنه و روبهروی دوربین زندگی میکرد.
اگرچه آقالو مدتها از بیماری سرطان رنج میبرد؛ اما نحوه برخوردش با بیماری طوری بود که به قول داریوش فرهنگ «دوستانش را شگفتزده کرده بود.»