گزیده سرمقاله روزنامه‌های امروز

پیکان مروارید شد

روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته‌اند از جمله «دغدغه‌های بسیج»،«وضعیت سفید»،« پیکان مروارید شد»،«آقای احمدی نژاد! نخبگان سیاسی را فراموش نکنید»و... که برخی از آنها در زیر می‌آید.
کد خبر: ۲۱۹۲۷۱

کارگزاران

«دغدغه‌های بسیج» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی کارگزاران به قلم علیرضا علوی‌تبار است که در آن می‌خوانید؛ دلبستگی و پیوند من با بسیج به زمان صدور فرمان امام خمینی برای تشکیل آن بر می‌گردد. جزء اولین گروه‌هایی بودم که برای آموزش و شکل‌دهی هسته‌های اولیه بسیج انتخاب شده و به تهران آمدم. بسیجی فعالی بودم. تا اینکه جنگ آغاز شد. داوطلب اعزام به جبهه شدم و پس از مدتی نیز به عضویت سپاه پاسداران درآمدم. در طول دوران جنگ بسته به تشخیص فرماندهان یا در جبهه بودم یا پشت جبهه و فعال در حمایت از رزمندگان. در زندگی معمولی من اگر دورانی باشد که بتوانم به آن افتخار کنم همان دورانی است که در سنگرهایی نفس کشیدم که پاک‌ترین و صادق‌ترین فرزندان ملت ایران در آن تنفس کردند. افتخار می‌کنم که در کنار کسانی قرار داشتم که با استخوان خویش جلوی پیشروی تانک‌های تی 72 دشمن را گرفتند. کسانی که هنوز هم آنها را میهن‌دوست‌ترین فرزندان ایران می‌دانم. هنگامی‌که دو روز از پذیرش قطعنامه 598 توسط ایران گذشت تصمیم گرفتم که از سپاه پاسداران جدا شده و به نهاد جهاد دانشگاهی انتقال یابم. در تقاضای استعفایم دو دلیل آورده بودم. یکی رشته تحصیلی‌‌ام که بیشتر به درد مراکزی می‌خورد که می‌خواهند در زمینه توسعه و برنامه‌ریزی و پژوهش اقدام کنند و دیگری علاقه‌ام به فعالیت سیاسی‌. مشروع و مجاز نمی‌دانستم که در لباس پاسداری وارد جناح‌بندی‌های سیاسی شوم و به تبلیغ و ترویج سیاسی بپردازم. اگر چه رسما از سپاه بیرون آمدم اما دلبستگی‌هایم و در نتیجه دغدغه‌ها و نگرانی‌هایم را برای آن حفظ کردم. هنوز هم وقتی می‌شنوم، «جنگ ما را لایق خود کرده بود...» گویی به دنیایی دیگر پرواز می‌کنم. هیچ دلم نمی‌خواهد سپاه و بسیج برای قدرت گرفتن این و آن خرج شوند و رنگ و بوی تعلقات جناحی بگیرند. راستش دغدغه‌های قدیمی من این روزها شدت گرفته است و دلم می‌خواهد آن را با همه در میان بگذارم. از زمان بسیجی شدنم همیشه نگران بودم که نکند به خاطر عملکرد ما مردم به بسیج به عنوان نمایندگان و مدافعین یک جریان خاص سیاسی نگاه کنند. عملکرد بسیج در طول جنگ دفاع از کل میهن و دفاع از امنیت و آرامش و آزادگی کل مردم آن بود. بسیج به همه تعلق داشت و به نمایندگی از همه اقشار ملت می‌جنگید.

برخی از سخنان و بیانیه‌ها به گونه‌ای از بسیج سخن می‌گویند که گویی بازوی مسلح یک حزب و جریان سیاسی خاص هستند و نه حافظان امنیت و آرامش همه ملت. به خاطر دارم که چه تلاش‌های صادقانه‌ای می‌شد تا از ورود بسیج به درگیری‌های جناحی و ایستادن در مقابل بخش‌هایی از جامعه پیشگیری شود. راستش را بخواهید من حتی با ایفای نقش ضابط قوه قضائیه برای بسیج هم مخالف بودم و حتی مخالف بودم که بسیج نقش‌هایی را بازی کند که برعهده پلیس و نیروی انتظامی بود. بسیج نیروی داوطلب است و باید بتواند از همه اقشار جامعه داوطلب جذب کند و برای این‌کار باید ورای همه جناح‌بندی‌ها و حتی تمایزات موجود در سبک زندگی بخش‌های مختلف جامعه قرار گیرد. همه اقشار جامعه حتی آنها که از نظر ظاهر و پوشش با ظاهر و پوشش رسمی متفاوت هستند باید بسیج را دوست داشته باشند و به وجودش افتخار کنند. آیا فرماندهی بسیج هم این نگرانی را دارد و آن را در دادن ماموریت به بسیجی‌ها رعایت می‌کند؟

بسیج به هر حال یک نیروی نظامی غیرکلاسیک است. امکانات بسیج، سازماندهی آن، فرماندهی آن و وظیفه اصلی‌اش نظامی است. وارد کردن این نیرو به درگیری‌های سیاسی به نفع هیچکس نیست. نباید گذاشت جریان‌های سیاسی که توان و ظرفیت ایجاد تشکیلات سیاسی را ندارند از ظرفیت بسیج برای پیشبرد اهداف خویش بهره گیرند. استفاده از امکانات و منابع‌عمومی برای پیشبرد مقاصد جناحی مشروع نیست.

به علاوه وارد کردن بسیج به حمایت از این جناح یا آن جناح جامعه را با خطر پیوند سیاست‌ورزی و سلاح مواجه می‌کند. نظامی‌گری در عرصه سیاست غولی است که اگر از بطری خارج شود، هیچ‌کس نمی‌تواند آن را به بطری برگرداند! ایران این افتخار را دارد که به‌رغم یک جنگ هشت‌ساله در طول جنگ هیچگاه نظامی‌گری را بر عرصه سیاست مسلط نکرد. چرا باید این افتخار تاریخی را از ایران گرفت؟ روحانی که در بسیج مسوولیت دارند در این زمینه بار سنگینی بر دوش دارند. برای اهداف کوتاه‌مدت سیاسی نباید بسیج را خرج یک جناح خاص کنند. سخنان‌شان را باید سنجیده‌تر بگویند و نهاد ملی را به خدمت منافع خاص درنیاورند. متاسف که چنین احساس مسوولیتی در آنها کمتر دیده می‌شود.

به عنوان کسی که دلبسته و نگران بسیج و آینده آن است امیدوارم که بسیج هیچگاه محدود به بخش خاصی از جامعه و جناح خاصی از سیاست‌ورزان نگردد و بسیج جمع داوطلبان متشکل از همه اقشار و آحاد مردم خواهان سربلندی ایران باشد.

کیهان

«وضعیت سفید» عنوان یادداشت روز عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی کیهان است که در آن میخوانید؛ شرایط فوق العاده بى ثبات بین المللى در ماه هاى گذشته پرونده هسته اى ایران را نیز بى نصیب نگذاشته است. طى این مدت بسیارى از معادلات بین المللى جابجا شده است و نتیجه این جابجایى ها در موارد مهمى به جاى افزایش ثبات و روشن تر شدن دورنماى تحولات آینده، بى نظمی، عدم قطعیت و سیال شدن مکانیسم هاى تصمیم سازى در میان بازیگران مختلف بوده است. در حالى که الگوهاى سابق از میان رفته اند یا در حال رنگ باختن هستند و الگوهاى جدید شکل نگرفته اند و معلوم هم نیست دقیقاً کى و به چه نحو شکل بگیرند بهترین استراتژى در مورد مسائل مربوط به سیاست خارجى و امنیت ملى «صبر و انتظار»  است. اکنون در اسرائیل و آمریکا عملاً دولتى وجود ندارد. دو پرونده مهم عراق و افغانستان در خاورمیانه بلاتکلیف است یا به تعبیر بهتر در حالت گذار از یک وضعیت استراتژیک به وضعیت استراتژیک دیگر قرار دارد. بحران مالى جهانى همه بازارها از جمله بازار حساس انرژى را سخت بى ثبات کرده و هیچ پیش بینى درستى هم در این باره که بالاخره این بحران چگونه حل و فصل خواهد شد وجود ندارد ولو اینکه این سو و آن سوحدس هایى بزنند.

فضاى سیاسى ایران به تدریج در حال ورود به وضعیت انتخاباتى است و طبیعى است که بازیگران مختلف در جامعه بین المللى علاوه بر تلاش براى تأثیرگذارى بر نتیجه این انتخابات، منتظر نتیجه آن خواهند ماند تا ببینند نهایتاً با کدام گروه سیاسى در ایران طرف حساب هستند در عین حال که خوب مى دانند برنده انتخابات هر کسى که باشد در اصول چیزى تغییر نخواهد کرد. این عدم قطعیت هاى در هم تنیده، فضاى تصمیم گیرى درباره امور مهم را محافظه کار کرده و به تحولاتى که خواه ناخواه در حال وقوعند خصلت بى ثباتى و «آزمایشى بودن» داده است. فضاى غالب تحت این شرایط مبادله پیشنهاد و رایزنى هاى ملایم است بى آنکه هیچ ایده بزرگى روى میز گذاشته شود. با این وجود، کاملاً روشن است که مدت زمان حاکم بودن این وضعیت طولانى نخواهد بود و به محض ایجاد حداقلى از «پیش بینى پذیری» دیپلماسى دوباره جان خواهد گرفت. نوشته حاضر تلاش مى کند چکیده اى از عوامل مؤثر بر وضعیت آینده و وزن هر یک از آنها را که در واقع مقدمات خروج از وضعیت سفید خواهند بود، ارائه کند.

به رغم گذشت  بیش از 5 سال و ثابت شدن ناکارآمدى راهبرد فشار و مذاکره همزمان در مقابل ایران، غرب همچنان راه حل مؤثر را «تشدید» این استراتژى مى داند نه «تجدیدنظر» در آن. مشکلات متعدد پیش روى این استراتژى که از جمله آنها سرعت گرفتن برنامه ایران به جاى مهار شدن آن است- آخرین گزارش محمد البرادعى در این باره بحث هاى زیادى برانگیخت- شکست قطعى آن در مقابل ایران را مسلم کرده اما تصلب دیپلماتیک در غرب بویژه آمریکا اجازه نمى دهد که این روش منسوخ با شیوه تازه اى که حداقل خسارت هاى آن براى غرب کمتر باشد، جایگزین شود. برمبناى مجموعه شواهد و قرائن الگوهاى استراتژیک زیر از جانب غربى ها همچنان- اگرچه با فراز و نشیب- درحال پى گیرى است و تجدیدنظرهاى انجام شده در روش اجراى آنها بوده است  نه در اصل آنها. الف- بازسازى اجماع. اقدام اجماعى علیه ایران استراتژى ثابت گروه 6 در مقابل ایران ظرف 2.5 سال گذشته بوده است. از ابتدا روشن بود که این روش اگر غربى ها به واقع به دنبال ایجاد فشار موثر بر ایران باشند عمر طولانى نخواهد  کرد چرا که تنبیه هاى اعمال شده به سرعت با منافع کشورهاى دخیل در این پروژه تقابل پیدا مى کند و نهایتا کار به جایى خواهد رسید که آمریکا ناچار مى شود از بین دو گزینه ادامه دادن به این وضعیت و راضى بودن به «تحریم هاى غیرموثر» و یا شکستن اجماع و روى آوردن به اقدام هاى یک جانبه با همراهى چند کشور، یکى را انتخاب کند. اکنون در وضعیتى قرار داریم که دقیقا همین اتفاق رخ داده است.

به 4 دلیل آمریکایى ها احساس مى کنند اجماع علیه ایران لااقل در کوتاه مدت قابل بازسازى نیست و در این مدت تنها باید به اقدامات ایذایى و محدود بسنده کنند؛ 1- سست شدن درخواست تعلیق از ایران. این اتفاقى است که ایران بوى آن را از زمان دریافت Non paper سولانا و بعد مجموعه تحلیل هایى که رسانه ها و مخازن فکرى غرب درباره روش درست مواجهه با برنامه غنى سازى ایران منتشر کردند، استشمام کرده است. اکنون به نظر مى رسد تعداد مدافعان ایده «ترجیح تعلیق بر مذاکره» در غرب به شدت کاهش یافته و یا با بدون تعلیق مذاکره با ایران در دستور کار طرف غربى قرار گرفته است. مشکل فقط این است که اکنون آیا ایران دیگر انگیزه اى براى مذاکره با غرب دارد یا نه. 2- برنامه ایران تهدید نیست. زیربناى تمامى تلاش هاى آمریکا براى متقاعد کردن جامعه بین المللى به همراهى علیه ایران همواره بزرگ نمایى تهدید برنامه هاى هسته اى و منطقه اى ایران بوده است. در شرایط فعلى لااقل تا آنجا که به غنى سازى مربوط مى شود ایده تهدیدزا بودن دیگر قابل دفاع نیست. به طور خاص گزارش هاى پى درپى مدیرکل آژانس و سازمان هاى اطلاعاتى غربى درباره غلوآمیز بودن گزارش هاى منابع صهیونیستى از خطر ایران و ارائه این ارزیابى که ایران بخشى از راه حل است نه بخشى از مشکل توان آمریکا براى چانه زنى علیه ایران در جامعه بین المللى را سخت کاهش داده است. 3- بى دولتى در آمریکا و اسرائیل. عامل دیگرى که بازسازى اجماع علیه ایران را سخت کرده نبود دولت در دو کانون اصلى توطئه علیه ایران یعنى آمریکا و رژیم صهیونیستى است. اگرچه پیش بینى مى شود که دولت هاى جدید در این مناطق محتاط تر و محافظه کارتر از اسلاف خود خواهند بود  اما هنوز روشن نیست که مشخصاً چه استراتژى در پیش خواهند گرفت و رفتارشان چه میزان پیش بینى پذیر است. 4- بحران هاى داخلى گروه 6 درست است که غربى ها تلاش کرده اند حفظ ظاهر کرده و اختلاف هاى داخلى خود را پیش چشم جامعه  بین المللى بپوشانند اما به سادگی  قابل فهم است که حجم انبوه اختلاف نظرها میان کشورهاى عضو گروه 6 امکان پیش روى را از آنها گرفته و به همین دلیل است که  آمریکا ناامید از اقدام در شوراى امنیت به همراه کردن چند کشور معدود علیه ایران با خود روى آورده است. ب- مستقل نشان دادن استراتژى غرب درباره ایران از تحولات بین المللی. این رویه اى است که مشخصاً غرب بعد از جنگ گرجستان در پیش گرفته است.

بعد از منازعه گرجستان این توهم براى گروه 6 بوجود آمد که ایران روى اختلافات درونى غرب حساب ویژه باز کرده است. ظاهراً غربى ها براى رفع سوءتفاهمى که در واقع براى خودشان پیش آمده بود نه براى ایران تصمیم گرفتند به نحوى رفتار کنند که رویه آنها در مقابل ایران در هر حال ثابت و هماهنگ جلوه کند. قطعنامه 1835 درست به همین دلیل صادر شد اما جالب است که توجه کنیم این قطعنامه بیش از آنکه روى اراده ایران  تاثیر بگذارد از خاویر سولانا به عنوان نماینده غرب در مذاکره با ایران اعتبارزدایى کرد- توجه کنید که صدور 1835 کاملاً برخلاف رویه مذاکراتى سولانا با مقام هاى ایرانى و به معناى نوعى اخلال ناگهانى در آن بود-  و اکنون براى جلب اعتماد طرف هاى ایرانى خود دراین باره که به واقع نماینده داراى اختیار غربى ها در مذاکرات است دچار مشکلات جدى خواهد بود. ج- تشدید فشار.

با ناامیدى اما همچنان پى گیر، غربى ها درصدد تشدید فشارهاى اقتصادى بر ایران هستند. مسیر شوراى امنیت در کوتاه مدت بسته شده و بسته خواهد ماند. تا آستانه انتخابات ریاست جمهورى در ایران که احتمالا غرب  سعى خواهد  کرد با تکرار استراتژى «فشار در وضعیت مرزی» همزمان با تلاش براى پایین نگهداشتن قیمت نفت، یک قطعنامه دیگر هم روى میز بگذارد که البته مى توان حدس زد مثل مورد مربوط به قبل از انتخابات مجلس فقط نتیجه معکوس به بار خواهد آورد. بنابر برخى گزارش ها اکنون آمریکا مشغول رایزنى براى بوجود آوردن کشورهاى همراه علیه ایران است. بحران مالى جهانى البته انگیزه ها برای  اقدام علیه ایران را که پیش از این هم تعریفى نداشت کاملاً سست کرده و به نوعى خستگى جهانى از تلاش براى متوقف کردن ایران انجامیده است. یک عامل اضافى هم این است که آمریکا مایل به حفظ دستاوردهاى ادعایى خود در عراق است و این با تشدید تلاش ها علیه ایران منافات دارد. د- در کنار همه این عوامل اراده غرب براى آغاز مذاکره با ایران و یقین به غیرقابل جایگزین بودن آن با روش هاى دیگر کاملاً شفاف شده است. در حالى که ایران هیچکدام از مواضع خود را تعدیل نکرده آغاز مذاکرات هیچ معنایى جز ایجاد تعدیل اساسى در مواضع غرب نخواهد داشت. و این در حالى است که جمهورى اسلامى ایران براساس یک راهبرد کاملاً منطقى و مستدل حاضر به مذاکره با آمریکا نیست.

اعتماد ملی

« پیکان مروارید شد» عنوان سرمقاله اعتماد ملی است که در آن می‌خوانید؛امروز هفتم آذر یادمان نیروی دریایی همیشه‌قهرمان جمهوری اسلا‌می ایران است. در چنین روزی نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلا‌می در یک نبرد تاریخی و عزت‌آفرین تمام توان دریایی عراق را به یکباره به نابودی کشید.

عملیات <مروارید> که نام این رزم بزرگ و حماسه‌آفرین بود با محوریت ناوچه پیکان و در اطراف اسکله‌های نفتی البکر و الا‌میه که بیشتر یک مرکز اقتصادی و استراتژیک بود، صورت گرفت. این عملیات در آذرماه 1359 و در ماه‌های آغازین جنگ صورت پذیرفت. پس از حملا‌ت همه‌جانبه ارتش متجاوز صدام حسین از زمین، هوا و دریا، ارتش جان به کف ایران که در نتیجه ناآمادگی و حاشیه‌های دوران انقلا‌ب، تا حد زیادی توان رزم خود را آسیب‌دیده می‌دید، در دو عملیات بزرگ و نمادین در هوا و دریا پوزه ارتش بعث عراق را به خاک مالید. اولین ضرب شصت ارتش ایران حمله هوایی جنگنده‌های نیروی هوایی به حریم هوایی عراق و بمباران سهمگین و استراتژیک بغداد، پایتخت به ظاهر نفوذناپذیر عراق بود. اقدام دیگر عملیات نیروی دریایی در هفتم آذرماه علیه ناوچه‌های اوزا و دیگر ناوچه‌های کوچک و بزرگ عراق بود.

در این نبرد سهمگین، نیروی دریایی ایران به مقابله با تهاجمات هوایی و هلیکوپتری عراق نیز اقدام و به اسکله‌های یادشده خسارات سنگینی وارد کرد. اما اوج این حماسه‌سازی شهادت فرزندان رشید ایران در ناوچه پیکان بود که پس از نبردی سهمگین با حمله موشکی به قعر خلیج‌فارس فرو رفت و به زیبایی تعبیر عملیات مروارید مصداقی برای تبدیل پیکان به این نام شد. اینک جنگ سالیانی دراز است که به پایان رسیده است.

نه از صدام خبری است و نه ارتش بعثی اما نیروی دریایی و ارتش قهرمان ایران اسلا‌می در کنار سپاه پاسداران و بسیج مستضعفین قدرتمند، بانشاط، مجهز و هشیار در آب‌های نیلگون خلیج‌فارس و دریای عمان و دیگر مرزهای ایران شکوهمند، پاس دارنده شرف، عزت، استقلا‌ل و تمامیت ارضی ایران هستند. یادمان رشادت فرزندان ایران اسلا‌می در نیروی دریایی، پاسداشت فضیلت، شجاعت، مجاهدت و ایثار است. در روزگاری که چشمان خبیث دشمنان ایران اسلا‌می به سوی منافع و اقتدار سرزمینی دوخته شده است، وجود یک نیروی نظامی قدرتمند، آرام‌بخش و اطمینان‌آور برای ملت بزرگ ایران اسلا‌می است. یاد و خاطره آن رادمردان آزادی و شرافت گرامی باد.

رسالت

«آقای احمدی نژاد! نخبگان سیاسی را فراموش نکنید» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی رسالت به قلم صالح اسکندری است که در آن می‌خوانید؛ برخی برآنند که مبنای نظری و یا دقیق تر منطق غالب بر نحوه تعامل دولت نهم با نخبگان سیاسی تعبیر ارزشمند حضرت امیر(ع) در نامه به مالک اشتر است.آن حضرت در این نامه که الگوی زمامداری اسلامی است به مالک فرمودند:  “دوست داشتنی‌ترین امور در نزد تو آنی باشد که در حق میانه‌تر و در عدل فراگیرتر و در جلب رضایت مردم، گسترد‌ه‌تر است که همانا خشم عمومی مردم، خشنودی خواص را از بین می‌برد و اما خشم خواص را، خشنودی مردم بی‌اثر  می‌سازد. “

ابن ابی الحدید در شرح این تعبیرمی نویسد : “عامه مردم همانند اقیانوس بزرگ و دریای گسترده هستند که وقتی موجی در آن به حرکت درآید، احدی را یاری مقاومت نماند در حالی که نارضایتی خواص چنین وضعی را به وجود نمی آورد و بحران لاینحلی پدیدار نمی سازد. پس در برابر رضایت عامه، نارضایتی خاصان قابل تحمل می باشد.”

اما پرسش نوشتار حاضر این است که آیا منطق فوق قادر است ضعفهای جدی و نوسان های دورانی دولت را در تعامل نظام مند با نخبگان توجیه کند؟ و آیا نارضایتی نخبگان سیاسی در عصر ارتباطات نیز نمی تواند بر خشنودی مردم تاثیر منفی بگذارد؟
مردم گرایی دکتر احمدی نژاد و کابینه اش  یکی از شاخصه های ممتاز دولت نهم است و به تعبیر مقام معظم رهبری معیار شرافت این دولت محسوب  می شود. در سه سال گذشته عمده سیاستگذاری های دولت نهم با هدف گیری مرکز طیف سواد مردم صورت گرفته و امروز یکی از افتخارات دولت  احمدی نژاد این است که از جنس مردم و توده های مستضعف است.

اما در عین حال نباید فراموش کرد فارغ از انگاره های الیتیستی لیبرال که امتزاج آن با فرهنگ سیاسی مردمسالاری دینی مشمئز کننده به نظر می رسد، تعامل مثبت با نخبگان سیاسی برای هر دولتی در نظام جمهوری اسلامی فرصت آفرین است. تعامل نظام مند با نخبگان سیاسی افقهای جدیدی را پیش روی دولتها  می گشاید و ضمن تالیف منافع عمومی، امکان اصلاح سیاستها را فراهم می کند.
البته این به معنای ترجیح نخبگان سیاسی بر عامه مردم و یا مصالح کشور نیست اما نخبگان سیاسی به عنوان عصاره ملت می توانند منافع مختلف در جامعه را پوشش داده و در مسیر انتقال این منافع به کانون قدرت آنها را تصریح کنند.

دولت نهم در سه سال گذشته علی رغم تمام تلاشهایش برای ارائه یک الگوی اصلاحی از روابط فی مابین دولت و نخبگان سیاسی نتوانسته در اجرای بی نقص این منطق موفق باشد و موجی از نارضایتی نخبگان سیاسی را به وجود آورده است. هرکدام از روزنامه نگاران، اساتید دانشگاه، نمایندگان مجلس و ... که تا به امروز به صف منتقدین احمدی نژاد نپیوسته اند تنها به خاطر رویکردهای مصلحانه و انقلابی دولت نهم  در اداره کشور است و معتقدند که در هر دیکته ای غلط وجود دارد و این تنها دیکته نانوشته است که بی غلط است و الا از حق نخبگی خود که بر گردن دولت است، صرف نظر کرده اند.

به زعم راقم این سطور که همواره حمایت از رویکرد اصلاحی و انقلابی دولت را برخود فرض دانسته و می داند این هشدار برای دولت نهم راهگشا خواهد بود که عصر ارتباطات این امکان را به نخبگان سیاسی داده است تا با در اختیار داشتن رسانه ها، مطبوعات، دانشگاهها و... از میزان اثرگذاری  معجزه واری بر افکار عمومی برخوردار باشند و بتوانند با نفوذ در دالان های اجتماعی به فرهنگ عمومی شکل دهند.

در واقع دیالکتیک نخبگان سیاسی با افکار عمومی در عصر ارتباطات به مراتب قوی تر و فوق العاده تر از الگوی باستانی دیالوگ خواص و عوام است. لذا بر این باورم که دولت نهم در روابط خود با نخبگان سیاسی، نمایندگان مردم در مجلس، احزاب، روزنامه نگاران و... باید تجدید نظر کند و با  بهانه دادن های واهی اجازه ندهد که برخی از مخالفین ترمز قطار محبوبیت دولت نهم را در افکار عمومی بکشند.

مقام معظم رهبری درباره این ضعف دولت معتقدند: “یک مسئله هم تعامل نظام‌مند با نخبگان و اهل نظر - حتی مخالفین - است؛ با اینها هم باید تعامل کرد. نخبگان جامعه را نباید فراموش کرد. من اعتقادم این است که بر طبق فرمایش مولا‌ی متقیان، آن جایی که بین خواست نخبگان و خواست مردم - عامه مردم - تعارض وجود دارد، خواست عامه‌ مردم مقدم است؛ این همانی است که در نامه معروف حضرت و فرمان معروف حضرت به مالک اشتر، به این معنا تصریح شده؛ اما همیشه از این قبیل نیست. گاهی نخبگان نظرات اصلا‌حی‌ای دارند که بایستی از اینها استفاده کرد. یعنی ... از نظرات و از نیرو و از کار همه نیروها استفاده بشود.” (دیدار در هفته دولت سال 1387)

اجماع حوزه نخبگی بر گفتمان پیشرفت و عدالت در دهه چهارم انقلاب اسلامی فرصت مغتنمی برای دولت نهم به منظور خدمت رسانی واقعی به مردم است. دولت باید از این فرصت مغتنم بهره خوبی ببرد و ضمن بسترسازی برای توزیع عادلانه قدرت و ثروت اجازه ندهد که برخی موضوعات  بی اهمیت مانع حرکت مخلصانه و پرشتاب مجموعه نظام شود. رقابت و رفاقت در خانواده انقلاب نباید به لجاجت و سماجت تبدیل شود چرا که دشمنان نظام و مردم، نان خود را در تنور اختلافات مسئولان و نخبگان  می پزند و مردم را از همگرایی و هم افزایی خدمتگزاران برای پیشرفت و عدالت ناامید می کنند.

ابتکار

«گلایه از بداخلاقی های سیاسی» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه ی ابتکار است که در آن می‌خوانید؛ هرچند نزدیکی به ایام انتخابات، نگرانی های زیادی را در زمینه بداخلاقی های رایج در عرصه سیاست ایجاد می کند، اما حضور و راهنمایی کسانی که نقش بارز و بسزایی در تاثیرگذاری بر احزاب سیاسی و تشکل های حزبی دارند، می تواند تا حدود زیادی این دغدغه ها را رفع کرده و کشتی های طوفان زده سیاست را در ساحل آرامش و متانت فرود آورد.سخنان دلسوزانه و مشفقانه آیت الله مهدوی کنی که بازخورد رسانه ای گسترده ای نیز داشت، از این قبیل است. وی که سال های متمادی دبیرکلی جامعه روحانیت مبارز به عنوان یکی از پیش کسوت ترین تشکل های سیاسی دینی کشور را بر عهده داشته است، همواره حتی در اوج تشنجات سیاسی مورد توجه احزاب و گروه های مختلف با سلیقه های رنگارنگ بوده است. همین امر موجب شده تا دوراندیشی ها و دغدغه های چنین فردی به یکی از خطوط اصلی جریان های گوناگون سیاسی کشور در برخورداری از خط مشی متعادل و منطقی تبدیل شود.آیت الله محمدرضا مهدوی کنی در سخنان اخیر خود گفته بودند که: «به دوستان و مومنان و همه دست اندرکاران توصیه می کنم، کاری نکنیم که جو عدم اعتماد را در بین مردم ایجاد کنیم. من معتقدم دست اندرکاران نظام از هر طبقه ای که باشند، باید حریم یکدیگر را حفظ کنند. اگر هم مشکلی با هم دارند، باید حضوری مسائل را حل کنند تا به رسانه ها کشیده نشود. مردم چه تقصیری دارند که ما وقتی با هم اختلاف داریم، در رسانه ها و مجامع بیان می کنیم. به خصوص در آستانه انتخابات ریاست جمهوری.»این سخنان که از سوی یکی از جاافتاده ترین شخصیت های مقبول سیاسی کشور بیان شده، محورهای مهم و حایز اهمیتی را در خود نهفته دارد که برای شفاف سازی بهتر به برخی از این موارد اشاره می شود.

1 -این سخنان، رمزگشایی از پدیده ای بدشگون و متاسفانه رایج در سال های اخیر است که طی آن، خلوت و جلوت جای خود را عوض کرده است و آنچه باید در آن یکی بیان شود، در این اظهار می شود و آنچه این را سزد در آن نمی گنجد!این رویه ای است که در آموزه های دینی و حتی اخلاق سیاسی دنیا نیز به شدت مذمت شده و اثرات تخریبی آن تنها و تنها بر ذهن و روان مردم ظاهر و بارز می شود. چراکه چنین درگیری ها و جنجال هایی که در بسیاری موارد، خاستگاهی جز اختلاف سلیقه های سیاسی ندارد، موجی از بدبینی و آشوب فکری و ذهنی را در مردم پدید می آورد که به مرور ممکن است منجر به بی اعتمادی نسبت به نظام و دوری از اهداف حکومت شود.این روش در ابعاد بیرونی نیز، دل خوشکنک خوبی برای دشمنان نظام پدید می آورد که با استناد به چنین درگیری ها و جنجال هایی، سوژه های خودخواسته را پرداخته و به خورد اربابان خود می دهند.باید اذعان کرد که دلیل اصلی چنین اتفاق ناخوشایندی، دوری از تقوای سیاسی و روی آوردن به گناه های اجتماعی و سیاسی است. چرا که بزرگان دینی نیز در فرمایش خود فرموده اند که بدترین مردم کسی است که عیوب دیگری را در ملا عام افشا کند. و یا اینکه به شدت نصیحت در انظار و جلوی دیدگان مردم مذمت و مورد نکوهش واقع شده است. ولی متاسفانه این روزها نه تنها عیوب شخصی و کاری، بلکه سلیقه های شخصی و گروهی نیز در بوق و کرنا شده و جامعه ای را به هم می ریزند.

2- برخلاف تصور سطحی و اولیه ای که ممکن است از این اظهارات به ذهن متبادر شود مبنی بر این که این قبیل حل  و فصل های مخفی و آرام یعنی نامحرم شمردن مردم!، رعایت این اصول نتیجه ای مهمتر و کلان تر در پی دارد. اخلاق و منش های شخصی و مدیریتی یک سیاستمدار از مواردی است که باید پروسه سوددهی به جامعه و مردم از هر چیزی در آن پررنگتر باشد. از همین رو، کسی که بر مسند حکومت و مدیریت تکیه می زند، باید همواره با آغوش باز به استقبال مشکلات و معضلات برود و با حل وفصل و رویارویی با معضلات، آنها را در هم کوبیده و نتیجه و ثمره ای شیرین را به مردم و ولی نعمتان خود تحویل دهد; نه این که از کاه اختلافات سیاسی که درواقع چیزی نیستند کوه معضلات ساخته، ذهن خسته مردم را خسته تر کند. از همین رو، این گونه دعواهای حزبی و جناحی که بایستی در درون خانه سیاست حل و فصل شود، نه تنها ارتباطی با مردم عادی جامعه پیدا نمی کند و نباید علنی شود، بلکه حتی در صورت تامل دقیق تر، افشای آن که باری بیشتر بر مشکلات و خستگی های روزمره مردم خواهد بود، باید ذنب لایغفر قلمداد شود.

3- اشاره ظریفی که در سخنان آیت الله کنی به مقارنت این بداخلاقی ها با انتخابات ریاست جمهوری شده باید بسیار مورد توجه و امعان نظر قرار گیرد.تجربه نشان داده است که موعد انتخابات مختلف، همواره خاصیت کاتالیزوری را داشته که بسیاری از داشته ها و نداشته ها را به میدان کشیده و برای بالا بردن خود و زیر کشیدن رقبا مورد استفاده قرار گرفته است. هرچند ممکن است بسیاری مواضع و اظهارات در روزهای عادی چندان برجستگی و خصوصیت علی حده ای نداشته باشد، اما نزدیکی به ایام رقابت های انتخاباتی، بمبی را می ماند که منتظر نزدیکی به آتش برای انفجار است و در چنین روزهایی حتی از بسیاری سخنان و اظهارات راست و واقعی نیز باید پرهیز کرد، چه برسد به برخی از اتهامات و اظهارنظرها که دروغ و از اساس موهوم است.4 امید است در انتخابات ریاست جمهوری دهم مدد بزرگان سیاسی نظام و جاافتادگان انقلاب اسلامی، یار اقدامات و برنامه های گروه های سیاسی شده، انتخاباتی به دور از آلودگی و بدعهدی و مبرای از بداخلاقی های سیاسی و انتخاباتی را رقم بزند.

جمهوری اسلامی

«تحلیل سیاسی هفته» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی جمهوری اسلامی است که در آن می‌خوانید؛ در این هفته طنین نام بسیج پرآوازه تر از همیشه بود. هفته اول آذر که به هفته بسیج موسوم گردیده یادآور رشادتها ایثارگریها و جانبازیهای جوانان این مرز و بوم است که به ندای معمار بزرگ انقلاب لبیک گفته و در راه دفاع از آرمانهای انقلاب اسلامی و مقابله با استکبار جهانی از سر و جان خود گذشته و پایه های نظام نوپای جمهوری اسلامی ایران را استحکام بخشیدند.
پنجم آذر ماه سال 58 زمانی که پیشوای تفکر بسیجی پرچم بسیج را بر خیمه گاه انقلاب برافراشت کمتر کسی فکر می کرد که این تفکر مرزها را در نوردد و سراسر جهان اسلام را تحت تاثیر خود قرار دهد. این تفکر توانا در آغاز تهاجم نظامی استکبار به ایران به سرکردگی صدام توانست باتمام قامت بپاخیزد و موازنه قدرت را که همیشه بر پایه ابزار و جنگ افزار بود به هم بریزد و حاکمیت ایمان مداری و اراده محوری را به رخ جهانیان بکشد.
واقعیت اینست که تفکر بسیجی نشان داده که دریای بیکرانی است که نام ها نشان القاب و وابستگی ها در این دریای عظیم محو می شوند و این اندیشه به هر سرزمین پا گذارد خاک آن سرزمین را عطرآگین می کند و خلوص را معنا و ایمان را اعتلا می بخشد. بنابراین محصول این تفکر باید خود را فرزند امام وام دار انقلاب اوج مسئولیت پذیری عاشق سازندگی و سنگربان ایمان بداند و در هر فضایی که قرار می گیرد تاثیرگذار سازنده تحولگرا جامع نگر مستقل و بدور از جناح بندی و سیاست بازی به فکر تحقق اهداف انقلاب باشد و به دامان جریانات سیاسی فرو نیفتد.

انتشار گزارش جدید مدیر کل آژانس بین المللی انرژی اتمی درباره فعالیتهای هسته ای ایران و بازتاب آن از رویدادهای قابل بحث هفته جاری بود . البرادعی در گزارش چهار صفحه ای خود که در اختیار 35 عضو شورای حکام آژانس قرار گرفت ضمن اینکه بخش هایی از واقعیتهای همکاری ایران با آژانس را بازگو کرد در عین حال سعی نمود خواسته های آمریکا و اروپا را نیز برآورده ساخته و اهرم های سیاسی لازم برای فشار بر ایران را ارائه کند . وی با اینکه در 22 بند این گزارش بر همکاری ایران با بازرسان آژانس و صلح آمیز بودن فعالیتهای هسته ای کشورمان تصریح دارد ولی در بخشهای دیگری از گزارش دو پهلو و غیر فنی خود مواردی از اتهام و عدم شفافیت را به ایران منتسب می کند. ابهاماتی که او در این بیانیه از خود باقی گذاشته دقیقا همان ردپاهایی است که در آن نفوذ ابرقدرتها و دشمنان انقلاب اسلامی ایران در آن مشاهده می شود و گویی این بخشها تحت اشراف و نظارت وزارت خارجه آمریکا تنظیم شده است . به هر حال همچنان که بارها مسئولین جمهوری اسلامی اعلام کردند کشورمان به همکاری خود با آژانس صرفا بر اساس ضوابط و چارچوب معاهده « ان .پی .تی » ادامه خواهد داد و شکل نحوه و میزان این همکاری در آینده نیز تا حدود زیادی به رفتار و تصمیمات آژانس بستگی دارد.

هفته جاری تهران میزبان رئیس جمهور لبنان بود که این سفر بازتاب گسترده ای در رسانه های بین المللی داشت . سفر آقای میشل سلیمان به کشورمان از این جهت اهمیت یافت که همگرایی ایران و لبنان به عنوان خط مقدم مبارزه با رژیم صهیونیستی برای آمریکا و اسرائیل وحشت آفرین است . جهانیان هنوز به خوبی به خاطر دارند که مردم لبنان در سایه جانفشانی های مقاومت حزب الله در ایام جنگ 33 روزه شکست جانانه ای را به رژیم صهیونیستی تحمیل کردند که در نیمه قرن گذشته هیچیک از کشورهای عربی مدعی مبارزه با اسرائیل تاکنون قادر به انجام آن نبودند. در حقیقت ملت قهرمان لبنان حماسه ای آفرید و شکستی را به رژیم صهیونیستی وارد کرد که اکنون نیز پس لرزه های آن ساختار سیاسی این رژیم را فرا گرفته است و همانگونه که رهبر انقلاب در دیدار آقای میشل سلیمان رئیس جمهور لبنان تاکید کردند « مقاومت لبنان طلسم شکست ناپذیری رژیم صهیونیستی را در هم شکست . »
حضرت آیت الله خامنه ای در این دیدار با اشاره به پیروزی تاریخی مردم لبنان بر رژیم صهیونیستی فرمودند : « در طول 60 سال گذشته هیچ یک از کشورهای اسلامی و عربی نتوانسته بودند در مقابل رژیم صهیونیستی بایستند اما مردم کشور لبنان توانستند این طلسم را بشکنند و ارتش رژیم اسرائیل را از خاک خود بیرون کنند و آن را شکست دهند. » رهبر انقلاب اسلامی تاکید کردند : « لبنان با مقاومت در مقابل تجاوزات رژیم صهیونیستی به یک الگو و درس برای ملتهای مسلمان تبدیل شد و در همان ایام جنگ 33 روزه بسیاری از مسلمانان در کشورهای اسلامی عربی به نام حزب الله لبنان و به نام سیدحسن نصرالله شعار می دادند. » حضرت آیت الله خامنه ای حمایت از مقاومت در جهان اسلام و در کشورهای عربی را بسیار پرمعنا دانستند و افزودند : « این روحیه مقاومت را باید ابتدا در دلهای خود و سپس در عرصه عمل حفظ کنیم تا این مسیر را ادامه دهیم . »

هفته جاری خبرهای مربوط به شرایط بحرانی غزه و سرنوشت توافقنامه امنیتی بغداد ـ واشگتن در صدر اخبار خارجی قرار داشت . این روزها منطقه غزه در فلسطین اشغالی شاهد مرگ تدریجی ساکنان آن است . مردم غزه ماههاست که یک شکم سیر غذا نخورده اند آب آشامیدنی بهداشتی در اختیار ندارند و منازل خود را فقط با هیزم آنهم درصورت دسترسی گرم می کنند. صهیونیستهای جنایتکار با پشت گرمی دولتهای غربی و در راس آنها آمریکا و با سکوت و بی اعتنایی ننگ آور حکام عرب فلسطینی های ساکن غزه را در محاصره همه جانبه قرار داده و در واقع غزه را به زندانی بزرگ و بدون آب و غذا تبدیل نموده اند. تنها جرم این مردم آن است که حاضر نشده اند در برابر خواسته های نامشروع و تحمیلی صهیونیستها سرتسلیم فرود آورند و با دولت « اسماعیل هنیه » که نماینده جنبش حماس است از سر عناد و دشمنی برآیند. صهیونیستها به این امید بسته بودند فشارهای اقتصادی و معیشتی ساکنان غزه را علیه حماس خواهد شوراند. دو سال است که صهیونیستها غزه را به دلیل اینکه تحت اداره حماس است مورد تنبیه قرار داده اند ولی از 20 روز قبل تمامی کانالهای ارتباطی این منطقه با خارج را قطع کرده و اجازه انتقال کوچکترین کمک و محموله را نمی دهند.
گزارش های رسیده از غزه حاکی است بیش از نیمی از نانوایی های این منطقه بدلیل عدم دسترسی به آرد و سوخت تعطیل شده و بیمارستانها نیز به دلیل نبودن دارو حتی داروهای اولیه عملا بدون استفاده شده اند. خطر آلودگی آب شرب تهدید دیگری است که خطر بروز یک فاجعه انسانی قریب الوقوع را تشدید کرده است . رژیم صهیونیستی پس از آنکه جنبش حماس بر این منطقه تسلط کامل پیدا کرد و نیروهای وابسته به محمود عباس را از این منطقه وادار به خروج نمود بر روی غزه ای ها شمشیر کشید و علنا اعلام کرد درصورتی حصار ساکنان غزه را خواهد گشود که مسئولان حماس رژیم صهیونیستی را به رسمیت بشناسند و با این رژیم بر سر میز مذاکره بنشینند. این خواسته تحمیلی و تحقیرآمیز را هم پیمانان غربی این رژیم نیز تکرار کردند و از حماس درخواست نمودند رژیم صهیونیستی را به رسمیت بشناسند. جالب آنکه اعراب منطقه نیز اگرچه ظاهرا به این سیاست رژیم صهیونیستی در غزه معترض بوده اند ولی قلبا از این سیاست حمایت کرده و می کنند. حکام سازشکار عرب که به میانه روها موسوم شده اند از گسترش روزافزون پایگاه حماس و سایر جریان های ضدصهیونیستی و مخالف سازش در منطقه خشمگین هستند و آنرا عامل فروپاشی تخت و تاج خود می دانند. این حکومت های عرب در برابر جنبش حزب الله نیز همین رویه خیانت بار را پیش گرفته اند و اوج آن برخورد شرم آور در جنگ 33 روزه بود . در آن جریان نیز حکام عرب برخلاف ژست های ظاهری در باطن تمایل داشتند رژیم صهیونیستی بر حزب الله غلبه کند و این حکام را برای همیشه از دست جنبش حزب الله که اکنون به یک تفکر پویا و انقلابی در میان توده های عرب تبدیل شده است خلاص نماید. با اینحال بیش از دو سال مقاومت حماسی مردم غزه و ادامه حمایت های آنها از مسئولان حماس رژیم صهیونیستی و قدرت های حامی آنرا تحقیر کرده و آنها را به شدت عصبانی نموده است . اکنون صهیونیستها می بینند علیرغم سیاست های تنبیه دستجمعی مردم غزه که به استناد گزارش های رسمی موجب قربانی شدن صدها فلسطینی ساکن غزه به خصوص کودکان شده است این مردم همچنان مقاومت می کنند و حاضر به دست برداشتن از آرمان ها و اصول خود نیستند. فلسطینی ها به این نکته واقف هستند هرگونه عقب نشینی در برابر شروط صهیونیستها نه تنها ننگ تسلیم را بر پیشانی آنها می زند و صهیونیستها را جری تر خواهد کرد بلکه آزادی فلسطین را سالها به تعویق می اندازد . فلسطینی ها که به رمز پیروزی که همانا مقاومت است پی برده اند و شکست 20 سال سازش رهبران سازش طلب را تجربه نموده اند داغ تسلیم شدن را بر دل صهیونیستها خواهند گذاشت .
با اینحال این امر سکوت شرم آور جهانی به خصوص مدعیان حقوق انسانها و مجامع عریض و طویلی را که داعیه دفاع از حقوق بشر آنها به گوش فلک می رسد توجیه نمی کند. دولتهای جهان و مجامع بین المللی در قبال فاجعه غزه مسئول هستند و در پیشگاه تاریخ به عنوان شریک جرم جنایتکاران صهیونیست تلقی می شوند. در این میان جهان اسلام و دولتهای اسلامی وظیفه و رسالت سنگین تری دارند و سکوت آنها خیانت بارتر و سکوت آنها نابخشودنی تر است .

دیگر موضوع مهم هفته در صحنه بین المللی مسئله توافقنامه امنیتی عراق با آمریکا بود. این هفته بحث پیرامون توافقنامه امنیتی بغداد ـ واشنگتن اوج گرفت . قرار بود روز یکشنبه این توافقنامه در مجلس عراق بررسی شود ولی تا روز چهارشنبه به تعویق افتاد. هرچه به روز چهارشنبه موعد مقرر اعلام شده برای اعلام نظر مجلس عراق نزدیک تر می شویم حساسیت اوضاع شدت می گرفت . با اینحال روز چهارشنبه نیز پس از برگزاری جلسات صبح و بعد از ظهر مجلس عراق نتوانست در این باره تصمیم بگیرد و رای گیری تا روز پنجشنبه (امروز) به عقب افتاد و این امر اوج اختلاف نظر میان جریان های سیاسی و نمایندگان مجلس عراق بر سر امضای توافقنامه را آشکارتر ساخت .
واقعیت این است اکثریت ملت عراق با انعقاد این توافقنامه مخالف هستند ولی فشارهای شدید و تهدیدهای آمریکا باعث شده است برخی جریانهای سیاسی راضی به تصویب این توافقنامه در مجلس عراق شوند. تعویق های پی در پی رای گیری مجلس درباره این موضوع درحالی بوده است که مراجع مذهبی عراق این توافقنامه را مسئله دار و استعماری توصیف کرده و به مسئولان عراق نسبت به عواقب افتادن در چنین دامی هشدار داده اند. آیت الله سیستانی رهبر شیعیان عراق طی هفته اخیر دوبار در مورد توافقنامه ابراز نظر کرده و ضمن تاکید بر حساسیت مقطع زمانی تاکید نموده است هر پیمانی را که حق مالکیت و استقلال عراق را نقض کند مردود اعلام خواهد نمود. جناح صدر از جریان های قدرتمند صحنه سیاسی عراق نیز تصویب توافقنامه مذکور را نقض حاکمیت ملی عراق توصیف کرده و اعلام نمود با این توافقنامه حتی در صورت تصویب آن در مجلس مقابله خواهد کرد.
جناح موافق توافقنامه طی روزهای اخیر تلاش گسترده ای را به کاربرد تا مخالفان را نسبت به امضای آن راضی کند. آنچه به نظر می رسد این است که این جریان فریب وعده های واشنگتن را خورده است و یا اینکه تحت تاثیر تهدیدهای آمریکا قرار گرفته و بدون در نظر گرفتن عواقب کار اصرار داشته است به این توافقنامه ذلت بار تن دهد.
این جریان ظاهرا غافل است که برای آمریکا تنها اهداف و منافع استعماریش مطرح است و آمریکائیها در مقطع فعلی فقط به امضای توافقنامه می اندیشند و هیچ تضمینی وجود ندارد که بعدها به تعهداتشان عمل کنند. ضمن اینکه حتی اگر به تمامی بندهای توافقنامه نیز عمل نمایند باز هم طرف مغبون عراق و ملت آن خواهد بود که اولا رسما به حضور اشغالگرانه آمریکا مهر تائید زده و ثانیا زیر یوغ قانون ذلت بار کاپیتولاسیون رفته است .
معلوم نیست آن دسته از مقامات و جریان های سیاسی عراق با چه تضمینی به وعده های آمریکا دلخوش کرده اند. این جریان ها غافل هستند که واشنگتن در جریان لشکرکشی به عراق حتی حاضر نشد توافق شورای امنیت و سازمان ملل راکه عمدتا تحت کنترل متحدان خود آمریکا نیز بوده اند کسب کند و بعد به عراق حمله نماید. آمریکائیها حتی بهانه تهاجم به عراق را وجود سلاح های کشتار جمعی اعلام کردند که بعدها مشخص شد این بهانه پوچ بوده و دولت آمریکا به دروغ از این دستاویز برای اجرای نقشه های خود در منطقه استفاده کرده است . قطعا در چنین شرایطی هر جریان و شخصیتی که امضای خود را پای این پیمان استعماری بگذارد لکه ننگ ابدی را برای خود خریده است و مسئول عواقب ناشی از شرایط نامعلوم و بحران های احتمالی در آینده خواهد بود.

مردم سالاری

«خزان مطبوعات غیردولتی» عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی مردم سالاری به قلم آرش شیران است که در آن می‌خوانید؛همزمان با فرا رسیدن روزهای سرد خزان رعشه تلخ «نداری و مشکل مالی» بر جان روزنامه های غیردولتی افتاده است.این روزها هوا برای رسانه های مکتوب و غیرمکتوب از نوع غیردولتی و مستقل آن چندان آفتابی نیست. به طور مداوم از گوشه و کنار شنیده می شود که این رسانه ها در پرداخت حق و حقوق خبرنگاران و پرسنل خود با زحمت مواجه هستند و البته کهنه سواران این عرصه پیش بینی می کنند که با نزدیک شدن به موعد انتخابات ریاست جمهوری دهم این مشکلات نیز فزونی می یابد.
این روزها سرمایه گذاران بخش خصوصی به هزار و یک دلیل از به کار انداختن سرمایه خود در چرخه مطبوعات بی میل هستند و ترجیح می دهند در عوض آن به پرورش انواع ماکیان از جمله شترمرغ بپردازند و چرا که نه. گوشت، پر، تخم و حتی پوست تخم  شترمرغ از ارزش تجاری قابل توجهی برخوردار است اما سرمایه گذاری در مطبوعات چطور؟

همانگونه که بزرگان قوه قضائیه در همایش بهداشت غذایی تاکید کردند سرمایه گذاری در ایران خالی از مخاطره نیست. فارغ از آنکه این ناامنی شامل حال سرمایه گذاران ایرانی نیز می شود حوزه هایی نظیر مطبوعات را نیز در بر می گیرد. اگرچه گفتن این کلام تکراری است که شنیده شدن صدای مخالف در جامعه  نشان از حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش و مرعی اصل تنوع و تکثر عقاید است اما این روزها می توان با گرفتن نبض  مطبوعات غیردولتی به عنوان کانال های مخابره صدای منتقدان وضع موجود بار دیگر این کلام را در قالب سوالی عمیق مطرح کرد که آیا در جامعه امروز ایران مردم سالاری و اصل «حاکمیت حق مردم است» پاس داشته می شود؟

این روزها اگرچه به سختی اما می گذرد و شاید فردا و فرداها با ادامه روند موجود از مطبوعاتی که امروز با جسارت از نابسامانی ها انتقاد می کنند و سیاست های غلط را به سیاستمداران گوشزد می کنند نشانی نباشد اما تکرار اشتباهات تاریخی و به قول بزرگی تکرار تاریخ ضایعه ای تراژیک است. وضعیت نابسامان حاکم بر مطبوعات غیردولتی دال بر ناگواری های عمیق بر جامعه است که باید توسط همه بزرگان جدی گرفته شود. به راستی کدام تجربه تاریخی موید این است که مطبوعات مداح و مجیزه گو ضامن پایداری اصول و بالندگی جامعه است؟ اگر مطبوعات مستقل و آزاد ضامن رشد و بالندگی جامعه هستند و ضریب امنیت خارجی کشور را افزایش می دهد چرا باید وضعیت این موهبت های ملی اینگونه باشد؟
بار دیگر نمایشگاه  مطبوعات امسال را در ذهن مرور کنیم و غرفه چهار نبش خبرگزاری های حامی دولت و رنگ و روی گشاده غرفه های مطبوعات تازه تاسیس دولتی را با حجره های تنگ و تاریک مطبوعات غیردولتی مقایسه کنیم؟ آیا می توان در این تفاوت ها و تبعیض های مشهود بوی عدالت را استشمام کرد؟

درباره چرایی مرگ و میر و مرض های لاعلاج مطبوعات غیردولتی می توان ساعت ها گفت اما به خاطر داشته باشیم یک روی دیگر این سکه رشد روزافزون مطبوعات دولتی و افزایش حضور دولت در زندگی مردم ولو به شکل رسانه ایست. اگرچه این روزها در محافل مختلف از اجرایی نشدن اصل 44 قانون اساسی سخن است و به زعم نظر بسیاری از صاحب نظران حفظ جمهوریت نظام در گرو اجرای این اصل است اما کمتر کسی به خروجی نتایج اجرایی نشدن این اصل در عرصه مطبوعات دقت می کند. امروز مطبوعات دولتی به شکرانه پول نفت ذخیره شده بر گیشه ها خودنمایی می کنند و خبر از حضور دوچندان دولت در امر اطلاع رسانی می دهند. آیا این امر مطلوب است؟ به راستی کجا می رویم؟ 

صدای عدالت

«مدیران خلاق، نیاز نظام اداری کشور» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی صدای عدالت است که در آن می‌خوانید؛در جهان امروز، تغییر امری اجتناب ‌ناپذیر است و در این راستا، جهت ایجاد تحولات سازنده و مؤثر در سازمان‌ها، باید طراحی و مدیریت آنها دچار تغییر و تحول گردد. امروزه، نیاز روزافزون به آن نوع رهبری و مدیریتی احساس می‌شود که در کنار فهم اهمیت سازمان‌هایی که به سمت فعال نمودن پتانسیل‌های خود حرکت می کنند، اهتمام لازم را در جهت حل بحران‌ها و شرایط اضطراری محیط کار از خود نشان دهد. ‏در چنین شرایطی، مدیران سازمان‌ها باید به حدی از توانایی رسیده و قادر به درک این واقعیت باشند که جهت رسیدن به اهداف کلان سازمانی (کشوری) ناچار هستند اهداف "شدن" را به اهداف "ماندن" ترجیح دهند. به بیان دیگر در عصر حاضر، تحول و بازسازی و نوسازی یکی از ابعاد مهم سلامت سازمانی بوده و از همین‌رو، مدیریت تغییر در سازمان‌ها یکی از سخت‌ترین وظایف و مسئولیت‌های مدیران پیشرو محسوب می شود. ‏از نگاهی دیگر، در عصر حاضر سازمان‌ها به صورت روز افزونی با محیط‌های پویا و در حال تغییر مواجه هستند و بنابراین، به منظور بقاء و پویایی خود ناچارند که خود را با تغییرات محیطی وفق داده و سازگار نمایند. ‏
با توجه به سرعت شتابنده تغییرات و تحولات علمی، تکنولوژیک، اجتماعی، فرهنگی و غیره در عصر حاضر، سازمان‌هایی موفق و کارآمد محسوب می‌شوند که علاوه بر هماهنگی با تغییر و تحولات جامعه امروزی، بتوانند مسیر تغییرات و دگرگونی‌ها را نیز در آینده پیش‌بینی کرده و قادر باشند که این تغییرات را در جهت ایجاد تحولات مطلوب برای ساختن آینده‌ای بهتر هدایت کنند. همچنان که آلوین تافلر می‌گوید تنها با بهره‌گیری خلاقانه از تغییر، برای هدایت کردن خود تغییرات است که می‌توانیم از آسیب‌های "شوک آینده" در امان باشیم و به آینده‌ای بهتر و انسانی‌تر دست یابیم. ‏

با عنایت به مباحث فوق و مشاهدات و مطالعات انجام شده بر روی نظام اداری کشور، می‌توان گفت که بسیاری از سازمان‌های نظام اداری ما، نه تنها نوآور و خلاق نیستند بلکه حتی در هماهنگی با تحولات و پیشرفت‌ها و تغییرات عصر حاضر نیز ناتوان مانده و اغلب با شیوه‌های ناکارآمد سنتی اداره می‌شوند. شاید بتوان به جرأت ادعا کرد که ریشه این امر، در منابع انسانی و مدیریت نظام اداری است. ‏

منابع انسانی، از ارزشمندترین سرمایه‌های هر سازمان به شمار می‌آید، زیرا سایر عوامل مانند تکنولوژی، سرمایه و امثال آن، به نیروی انسانی وابسته هستند. علی‌رغم پیشرفت‌های فنی و تکنیکی جدید، هنوز هیچ عاملی نتوانسته است جایگزین نیروی انسانی شود و انسان همچنان به عنوان یک عامل کلیدی در سازمان مطرح بوده و مدیریت با توجه به این نکته باید بکوشد تا این سرمایه را به درستی شناخته و توان و استعدادهای نهفته او را پرورش داده و به نحو مؤثری آن را در پیشبرد هدف‌های سازمان بسیج کند. ‏

بنابراین، از جمله مهم‌ترین شاخص‌های برتری یک سازمان نسبت به سازمان دیگر، نیروی انسانی درون سازمان است؛ نیروی انسانی که نسبت به اهداف سازمان وفادار و با آن سازگار باشد. چنین فردی متمایل به حفظ ارزش‌ها و عضویت در سازمان بوده و فراتر از وظایف مقرر در شرح شغل خود دست به فعالیت می زند و همچنین، عامل مهمی در اثربخشی سازمانی خواهد بود. وجود چنین نیرویی در سازمان، باعث افزایش بهره وری و بهبود عملکرد سازمان شده و تأخیر، تعجیل و ترک خدمت کارکنان را کاهش می دهد. ‏
‏ ‏
این وضعیت، ظاهر مناسبی از سازمان را در اجتماع جلوه داده و زمینه را برای بالندگی آن فراهم می‌آورد. برعکس این حالت، نیروی انسانی با احساس وفاداری و تعلق سازمانی کم و متمایل به ترک سازمان، نه تنها خود در جهت نیل به اهداف سازمانی حرکت نمی‌کند، بلکه در ایجاد فرهنگ کار و تلاش نسبت به مسایل و مشکلات سازمانی در بین همکاران خود نیز می‌تواند نقش منفی داشته باشد. در این بین نقش و شخصیت مدیر می‌تواند بسیار تعیین کننده باشد. ‏

مدیران خلاق و ریسک‌پذیر دارای خصوصیات برجسته‌ای هستند که در زیر به برخی از آنها اشاره می‌شود:
- تمرکز بر یک موضوع و یک کار که نتیجه آن دوری از سطحی‌نگری و رسیدن به ژرف‌نگری است.
- این گونه مدیران، دارای روحیه علمی هستند و بر خرد جمعی تأکید دارند.
- دارای قابلیت خطر کردن و ریسک‌پذیر هستند.
- و اینکه دارای روحیه نقادی هستند. ‏

مدیر نقش موثری در پرورش خلاقیت، تحریک و تشویق کارکنان، تفویض اختیار به کارکنان، پیدا کردن ذهن‌های خلاق و استفاده از خلاقیت دیگران دارد. در نظام مدیریت مشارکتی با تکیه بر خودکنترلی کارکنان، مشورت، تشویق به ابتکار و احترام به افراد، مدیران نقش مهمی در پرورش خلاقیت کارکنان دارند. خلاقیت دارای سه مولفه تخصص، تفکر خلاق و انگیزش است که می‌‌تواند درونی یا بیرونی باشد. مدیران روی هر سه این خصوصیات به خصوص بر روی انگیزش کارکنان می‌توانند اثرگذار باشند. ‏

در بررسی سیستم سازمانی و مدیریتی موجود در کشور درمی‌یابیم که هنوز با دنیای مدرن و ملزومات آن فاصله بسیار وجود دارد. بررسی‌ها و گزارشات موجود، بیانگر آن است که بروکراسی سنتی و اداری ما در کنار سیستم مدیریت خشک و انعطاف‌ناپذیر عمودی آن، توانایی استفاده از نیروهای ماهر موجود را ندارند. ‏
‏ ‏
محافظه‌کاری و ریسک‌ناپذیری مدیران سازمانی نیز وضعیت را پیچیده نموده است و پیامد اصلی آن عدم امکان بروز خلاقیت و نوآوری سازمانی می‌باشد که زمینه را برای تغییر، تحول و به روز نمودن سازمان‌ فراهم می‌آورد. در حقیقت محافظه‌کاری مدیران، بستر و زمینه مناسب فرهنگی جهت ایجاد و رشد خلاقیت و نوآوری را نابود می‌کند و آرامش لازم کارکنان برای بروز خلاقیت و ابتکار را از بین می‌برد. ‏

سرکوب شدن انگیزه افراد در سازمان در اثر انتصاب رابطه‌‌ای به جای ضابطه‌ای، سبب گردیده است تا کارکنان عدم عدالت سازمانی را به گونه ای عینی لمس کنند. از سوی دیگر، عدم تفویض اختیار در سازمان و نبود هماهنگی مناسب با کارمندان نیز از دیگر مشکلات برخواسته از ویژگی محافظه‌کاری مدیران است.‏
‏ ‏
این ویژگی، باعث شده است تا مدیران نظام اداری ما کماکان به اعمال قدرت یکجانبه، باور داشته باشند. در چنین سیستمی، طبیعتاً امکان تبادل افکار و بیان عقاید متضاد جایگاهی ندارد و رکود زیان‌باری بر سازمان‌ها مستولی می‌گردد. بایستی اضافه کرد که فقدان یک سیستم ایده‌پرداز مدیریتی نیز در پیدایی این وضعیت، نقش عمده‌‌ای را بر عهده دارد. ‏

متخصصین و کارشناسان راهکارهای متفاوتی را جهت حل معضلات فوق عنوان می‌نمایند که شاید مهم‌ترین آن، به کارگیری مدیران ریسک‌پذیر و یا آموزش مدیران موجود در جهت پرورش این ویژگی در آنها، وجود نظامی از مدیریت ناکارآمد دارای ساختارها و روندهای علمی و مؤثر باشد، استقرار نهادهای پرورش‌دهنده خلاقیت در نیروی انسانی و برقراری کلاس‌های آموزشی در میان نیروهای سازمانی است. پیامد اصلی این امر، بروز ابتکار و خلاقیت در بین کارکنان و مدیریت سازمان است تا اینکه زمینه را برای نوآوری و رشد و تحول سازمان در راستای نیازهای روز مهیا سازد.‏

دنیای اقتصاد

اخلاق فرو نریزد» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی دنیای اقتصاد به قلم محمدصادق جنان‌صفت است که در آن می‌خوانید؛وفای به عهد شهروندان نسبت به یکدیگر، شهروندان نسبت به دولت و دولت نسبت به شهروندان، اساس و پایه دوام و قوام یک جامعه است.

در صورتی که وفای به عهد از هر طرف و به هر دلیل سست شود و شهروندان احساس کنند که این مقوله ارزشمند نادیده گرفته شده است، حتما کسب‌و‌کار و رفتار و گفتار آنها به گناه و جرم آلوده می‌شود. نقش دولت و حکومت به ویژه در جامعه‌هایی مثل ایران که نقش و سهم نهادهای مدنی در توزیع و اعمال قدرت بسیار پایین‌تر از نهاد دولت است، افزون‌تر و مسوولیت این نهاد بیشتر است.

وفای به عهد و پیمان در انجام تکالیف و تعهدات مالی شهروندان از مهم‌ترین مقوله‌های ارزشی است که متاسفانه در سال‌های اخیر روزگار نامناسبی پیدا کرده است. عدم پرداخت بدهی بانک‌ها از سوی دریافت‌کنندگان تسهیلات بانکی و رشد روزافزون آن مصداق بسیار خوبی برای اثبات این ادعا است.تازه‌ترین خبر در این باره از طرف غلامحسین الهام، سخنگوی دولت و رییس ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی اعلام شد.

وی گفته است: میزان وام‌های بازپرداخت نشده بانک‌ها که از طرف مراجع رسمی اعلام شده 20هزار میلیارد تومان است، اما ما بخش‌هایی را دنبال کرده‌ایم و برآورد ما نشان می‌دهد که میزان این وام‌ها بیشتر است.درباره دلایل و پیامدهای اقتصادی عدم پرداخت طلب از سوی بدهکاران بانکی و همچنین راهکارهای ارائه شده برای دریافت آنها بحث‌های گوناگونی شده است و این نوشته نمی‌خواهد درباره نکات فنی چیزی به این مسایل اضافه کند. آنچه در این مناسبات نابهینه و نامناسب باید مورد توجه قرار گیرد، فرو ریختن فضیلت و اخلاق است که اگر تداوم یابد، با هیچ چیز دیگری نمی‌توان آن را احیا کرد.

به نظر می‌رسد همه نهادهای مسوول و شهروندان باید به این مساله بیندیشند که اعتماد از دست رفته را چگونه می‌توان به دست آورد. چگونه می‌شود که یک شهروند یا یک مدیر دولتی که یک بنگاه‌ اقتصادی بزرگ را مدیریت می‌کند،احساس می‌کند می‌توان و باید حاصل رنج و زحمت شهروند دیگری را که به امید کسب سود پولش را به بانک‌ها سپرده است، وام گرفت و پس نداد.چه عاملی موجب شده است که اخلاق قربانی سود شود؟ آیا ارزان‌فروشی سپرده‌های شهروندان و تبلیغ برای اینکه درآینده این کالا ارزانتر خواهد شد، در این ماجرای تلخ نقش اول را بازی نمی‌کند؟

سرمایه

«تغییر استراتژی نظام بانکی با جایگزینی مدیران» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه سرمایه به قلم بهروز هادی زنوز است که در آن می‌خوانید؛ براساس خبرها بسته سیاستی بانک مرکزی برای اجرا در سال آینده تعدیل خواهد شد و گروهی از کارشناسان بانکی سرگرم تغییر اهداف و برنامه های آن هستند.
اولین نکته ای که با خواندن این خبر به ذهن متبادر می شود این است که با آمدن و رفتن یک شخص در مقام مدیریت یک دستگاه اجرایی مهم مانند بانک مرکزی، استراتژی آن نهاد یا سازمان نیز با تغییرات زیاد مواجه می شود زیرا با آمدن مظاهری به بانک مرکزی بحث سه قفله شدن اعتبارات و خزانه و ارائه بسته سیاستی سیستم بانکی مطرح شد و با رفتن وی نیز بحث تعدیل بسته سیاستی مورد توجه قرار گرفت.اما دولت باید استراتژی مشخصی داشته باشد که با آمدن و رفتن افراد تغییر نکند.

بسته سیاستی- نظارتی بانک مرکزی در پایان اردیبهشت سال جاری و در زمان مدیریت طهماسب مظاهری در مقام ریاست بانک مرکزی، به شبکه بانکی ابلاغ شد و از همان آغاز با واکنش تند برخی مسوولان چون وزیر کار و امور اجتماعی مواجه شد. دلیل مخالفت وی با توجه به وزارتخانه ای که صدارتش را داشت افزایش بیکاری و کاهش اشتغال و تولید بود که به دنبال تدوین چنین بسته ای اتفاق می افتاد بنابراین بسته سیاستی- نظارتی بانک مرکزی برای اصلاح برخی بندها که مورد مخالفت شدید دولت بود راهی کمیسیون اقتصادی دولت شد. پس از گذشت سه ماه نهایتاً نظرات این کمیسیون در بسته اعمال و بسته نهایی در مرداد سال جاری توسط بانک مرکزی به تمامی بانک ها ابلاغ شد.

در حقیقت اضافه برداشت بی رویه بانک ها از بانک مرکزی که به وضعیت وحشتناکی رسیده بود و تبعیت کامل نظام بانکی از سیاست های دولت از دلایل تدوین بسته بانک مرکزی بود تا نظم و ثبات را برای شبکه بانکی فراهم آورد با توجه به این روند دولت از تدوین این بسته ناراضی بود.
طهماسب مظاهری رئیس کل پیشین بانک مرکزی نیز به همین دلیل استعفا کرد که نخواست تابع سیاست های انبساطی دولت قرار گیرد. زمانی که بهمنی ریاست بانک مرکزی را بر عهده گرفت از جانب دولت شروطی مطرح شد که مظاهری به دلیل نپذیرفتن آنها برکنار شد و بهمنی برخلاف وی این شروط را پذیرفت. یکی از مهم ترین آنها، تامین نقدینگی مورد نیاز واحدهای تولیدی و صنعتی بود. ایجاد سه خط اعتباری برای مسکن مهر، بنگاه های زودبازده و بخش تولید به میزان 20 هزار میلیارد تومان از جمله سیاست های بهمنی بود که بلافاصله پس از آمدن وی به بانک مرکزی اتخاذ شد؛ سیاستی که اولین و مهم ترین اختلاف دولت با این بانک را حل کرد بنابراین بسته سیاستی- نظارتی عملاً در سال 87 اجرا نشد زیرا بانک مرکزی تابع سیاست های پولی دولت نهم بود.

مهم تر آنکه بانک مرکزی در شکل اولیه تحت تاثیر بودجه دولت و فاقد استقلال لازم است بنابراین عملاً بسته سیاستی- نظارتی بانک مرکزی تا آنجا تقلیل یافت که تاثیر چندانی در سیاست های پولی و مالی نداشته باشد زیرا دولت همچنان بر گشایش اعتبارات مصراست و بانک مرکزی نیز با آمدن محمود بهمنی آن را برآورده کرد.

 

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها