درباره عتیق رحیمی‌برنده معتبر ترین جایزه ادبی فرانسه

شیفتگی به فردوسی در خیابان‌های پاریس

هر علاقه‌مندی به ادبیات نام جایزه ادبی گنکور را شنیده است. این جایزه ادبی که شاخص ترین جایزه در میان جوایز ادبی فرانسه است اگرچه بهای مادی اندکی دارد باعث توجه ناگهانی جهان ادبیات به نویسنده و اثرش می‌شود و به این ترتیب برنده گنکور اعتباری را کسب می‌کند که فروش بالای اثر و شهرت او را تضمین می‌کند. در آخرین گزینش این جایزه ادبی یک نویسنده مهاجر افغانستان توانست با دریافت این جایزه نام ادبیات افغانستان را به عنوان بخشی از فرهنگ و تمدن فارسی زبان در جهان مطرح نماید. این مطلب به پیشینه ادبی این نویسنده و اثرش می‌پردازد که در تهیه آن از مطالب مجله‌های اشپیگل و فوکوس و روزنامه ان زی زی در این خصوص استفاده شده است:
کد خبر: ۲۱۸۲۸۴

دوشنبه دهم نوامبر 2008 (20 آبان ماه) هیات داوران جوایز ادبی فرانسه بنابر سنت هر ساله در رستوران «دروآن» پاریس گرد هم آمده و درحالی به صرف ناهار پرداختند که ساعتی قبل از آن، نام برندگان «گنکور» و «رونودو» ــ معتبر ترین جوایز ادبی فرانسه ــ را اعلام کرده بودند. البته جایزه گنکور همواره با ادعای برتری بر دیگر جوایز کمی‌زودتر از جایزه رونودو اعطا گردید. به منظور جلوگیری از بروز هرگونه درگیری و نزاع، داوران در سالن‌های جداگانه ای به گزینش برندگان این جوایز پرداختند بویژه که گویا یکی از داوران تلاش می‌کرد پاسخ دیگری را نه با زبان که با یک ضربه مشت بدهد!

در طول برگزاری مراسم گزینش برندگان جوایز ادبی فرانسه، هر یک از داوران برای حفظ اعتبار خویش و البته جلب حداکثر توجه رسانه‌ها علیه یکدیگر به مبارزه برخاستند. در نهایت رمان «سنگ صبور» اثر عتیق رحیمی‌ نویسنده 46‌ساله اهل افغانستان توسط هیات داورانی 10 نفره به عنوان برنده گنکور، معتبرترین جایزه ادبی فرانسه شناخته شد. رونودو دیگر جایزه ادبی فرانسه نیز به نویسنده‌ای آفریقایی تعلق گرفت. هرچند مبلغ جایزه ادبی گنکور فرانسه به طور نمادین تنها 10 یورو تعیین شده است با این حال این جایزه سال‌هاست که مهم‌ترین و معتبرترین جایزه ادبی فرانسه محسوب می‌شود و نویسندگان بسیاری هر ساله در آرزوی دستیابی به آن هستند. عتیق رحیمی‌ به گفته کارشناسان با دریافت این جایزه معتبر ادبی از این پس در صدر پرفروش‌ترین نویسندگان جهان قرار خواهد گرفت. جایزه ادبی گنکور از سال 1903 هر ساله توسط آکادمی‌گنکور فرانسه اعطا می‌گردد و طی آن بهترین اثری که در طول یک سال به زبان فرانسه نوشته شده است مورد تقدیر قرار می‌گیرد.

افغانستان سرزمین خاک و خاکستر

از حدود 40 سال پیش تاکنون کشور افغانستان به سرزمین جنگ، تهاجم، کودتا، خفقان و ویرانی تبدیل شده است. اکنون سال‌هاست که خشونت زندگی بر مردم این کشور سایه افکنده و شناخت نسل جدید از یک جامعه فرهنگی پویا تنها به داستان‌ها منحصر شده است.

عتیق رحیمی ‌برنده امسال گنکور با ابراز گله‌مندی از فقدان اخلاق، شجاعت و روحیه زندگی در افغانستان، در مراسم اعطای جایزه ادبی گنکور در پاریس اظهار کرد افغانستان برای من سمبل ترور در جهان است لذا تا وقتی که وضعیت این کشور این گونه باشد من نیز به نوشتن درباره افغانستان ادامه خواهم داد.

از سال 2001 با تهاجم آمریکا به افغانستان عتیق رحیمی‌فعالیت‌های خود را در راستی احیای زندگی فرهنگی وطنش از سر گرفت. بر این اساس وی در سال 2003 با همکاری فیلسوف فرانسوی «برنارد هنری لوی» خانه نویسندگان افغانستان را در کابل تاسیس کرد.

دوران کودکی این نویسنده افغانی ــ فرانسوی متولد 1962، با شعر و ادبیات آمیخته شده است. در خانواده مرفه رحیمی ‌نقل اشعار و سروده‌های بزرگان ادبی جهان امری متداول به شمار می‌رفت. به همین دلیل وی همواره از شعر به عنوان اسلحه ای علیه زور و ترور یاد می‌کند و در این باره می‌گوید ما برای حفظ سلامت ذهن و جسم خویش به مدارس و بیمارستان‌ها نیاز داریم اما برای بازشناختن روح خویش نیازمند شعر هستیم.

پدر عتیق رحیمی‌ نیز می‌کوشید وی را از همان اوان کودکی با آثار بزرگانی چون جان اشتاین بک (1968ــ 1902)، ویرجینیا وولف (1941ــ1882) و ویکتور هوگو (1885ــ 1802) آشنا سازد. عتیق رحیمی ‌در کابل در مدرسه ای فرانسوی تحصیل می‌کرد. در طی آن سال‌ها افغانستان برای رحیمی‌ کانون مباحث فلسفی و نقد فیلم و مهم‌تر از همه به عنوان سرزمین اسلام متمدن و مهربان محسوب می‌شد.

ذهنیت روشن عتیق رحیمی ‌از وطنش دیری نپایید چرا که پس از کودتای مارکسیت‌ها و اشغال کشور توسط ارتش سرخ شوروی سابق بسیاری از نخبگان افغانی کشته و یا تبعید شدند.

نوشته‌های رحیمی ‌که در آن سال‌ها در رشته ادبیات تحصیل می‌کرد به تدریج با عنوان «یادداشت‌های آزادی خواهانه» با سانسور مواجه شده و در نهایت در آغاز سال‌های 80 ممنوع اعلام شد.

سر انجام با وخیم تر شدن اوضاع، رحیمی‌که در سال1984 در خدمت سربازی به سر می‌برد با پای پیاده از فراز گردنه‌های برفی و جاده‌های مین‌گذاری شده به پاکستان گریخت و پس از درخواست پناهندگی از سفارت فرانسه به پاریس نقل مکان کرد.

وی که از 30 سال پیش تاکنون در فرانسه زندگی می‌کند به گفته خود با فرهنگ استبدادی کوچک‌ترین وجه اشتراکی ندارد او خود را نه یک پناهنده سیاسی که یک پناهنده فرهنگی می‌داند و در این باره معتقد است: «من هرگز قادر نیستم که یک سخنرانی سیاسی و یا حتی یک توجیه سیاسی از خویش ارائه دهم چرا که در سیاست همه چیز قابل توجیه است.» عتیق رحیمی ‌پس از تحصیل در دانشگاه سوربون فرانسه در حالی نخستین رمان خویش را در سال 1996 با نام «خاک و خاکستر» به رشته تحریر درآورد که برادرش در افغانستان به قتل رسیده بود و گروه طالبان حاکمیت بر افغانستان را در دست داشت.

عتیق رحیمی ‌درباره این کتاب می‌گوید: «من مجبور بودم که اعمال زور و خشونت در کشورم را به تصویر بکشم. افغانستان بار دیگر مورد تهاجم واقع شده بود و این بار خطرناک‌تر از تهاجم شوروی سابق چراکه طالبان با اسلحه دین آمده بودند و دنیا افغانستان را تنها گذاشت.»

عشق به فردوسی، مولانا و خیام

کتاب «خاک و خاکستر» که عتیق رحیمی ‌آن را در سال2006 به عنوان الگویی برای نخستین گام‌های موفقیت آمیزش در زمینه کارگردانی به کار گرفت روایتگر داستان زندگی یک پدر بزرگ و نوه کوچکش است که در سرزمین ویران شده افغانستان به راه می‌افتند تا خبر مرگ اقوام شان را برسانند.

نوه کوچک پیرمرد از زمان بمباران روستای زادگاهش ناشنوا شده است و چون کوچکترین صدایی نمی‌شنود تصور می‌کند که سربازان صدای پدربزرگ، صدای سنگریزه‌ها و صدای اتومبیل‌ها را دزدیده‌اند. شخصیت‌های داستان رحیمی‌ در این اثر تراژدی، نماد وضعیت پاره پاره وطن او هستند.

رحیمی‌گذشته دردناک افغانستان را در شخصیت سرکوب شده پدربزرگ، عصر حاضر وطنش را در درماندگی پسر او و آینده افغانستان را در نوه ناشنوایش منعکس کرده است.

رحیمی‌در این کتاب می‌کوشد با ترسیم جراحت‌های جنگی درون انسان‌ها در قالب جملاتی کوتاه، تصویری روشن برای بیان دردهای خاموش آنها بیابد.

بر این اساس شخصیت‌های وی در این کتاب انسان‌های ضعیف و درمانده‌ای هستند که در منطقه‌ای متروک و بی‌روح، با تپه‌های پر از خار و رودهایی بدون آب، بر گستره‌ای گرد گرفته ظاهر می‌شوند. محوریت موضوعی کتاب خاک و خاکستر که در سال 2000 به زبان فرانسه و یک سال پس از آن نیز به زبان آلمانی ترجمه شد خشونت و انتقام است.

رحیمی ‌در این کتاب سروده‌های عربی و فارسی بسیاری را نقل کرده است. وی با اشاره به اشعاری از شاهنامه فردوسی در این کتاب می‌گوید: «فردوسی برای من مظهر فرهنگ اسلامی‌ و عرفانی است؛ فرهنگی که من نیز خود را جزیی از آن احساس می‌کنم. فردوسی، خیام، نظامی ‌و مولانا شاعران ایرانی مورد علاقه من هستند.» کتاب خاک و خاکستر به گفته کارشناسان نوعی پاسخ به رژیم طالبان به شمار می‌رود. این کتاب در سال 2004 با کارگردانی خود رحیمی ‌به صورت فیلم نیز درآمده است.

عشق سال‌های جنگ

عتیق رحیمی ‌در کتاب «جنگ و عشق» نیز با اشاره به منظومه «خسرو شیرین» دیگر شاهکار ادبی ایران زمین معتقد است شخصیت اصلی وی در این کتاب که او نیز فرهاد نام دارد همانند فرهاد کوه کن که عشق شیرین او را به رویاپردازی و جنون کشانده است، دچار نوعی روان‌پریشی است به طوری‌که همواره صداهای نا آشنا شنیده و در تخیل و رویا به سر می‌برد.

در بخشی از این کتاب فرهاد که تصور می‌کند به پایان زندگیش رسیده است می‌گوید: «من مرده‌ام. از بوی گل و لای چکمه‌ها فهمیدم. من زیر لگد‌های دو سرباز جان داده‌ام.» هوشیاری متزلزل راوی شخص اول این داستان قادر نیست تخیل را از واقعیت و زمان گذشته را از حال تمیز دهد. به‌گفته کارشناسان رحیمی ‌در این رمان دو نخ روایی متناقض را به هم گره زده است. بدین معنی که ذهن تاریک و روشن فرهاد، خاطرات و تخیلات او در هم خوانی کامل با توصیفات اجمالی و واقع گرایانه رویدادهای بیرونی قرار می‌گیرد رویدادهایی که مدت‌ها پیش اتفاق افتاده‌اند.

زندگی هیچ یک از شخصیت‌های رحیمی‌در این کتاب پایان خوشی ندارد. فرهاد درون یک فرش لوله شده پنهان می‌شود و به پاکستان می‌گریزد پشت مرزها هنگامی‌ که او در یک مسجد تصور می‌کند که نجات یافته است به ناگاه با شنیدن فریاد سربازانی که وی را صدا می‌زنند چشم‌هایش سیاهی می‌رود. به گفته کارشناسان پایان این رمان به نوعی به آغاز آن ختم می‌شود چرا که رحیمی ‌در این کتاب این موضوع را به حالت مسکوت باقی می‌گذارد که آیا نجات فرهاد و فرار او واقعیت داشته و یا خیالاتی است که در حالت کما به ذهن فرهاد خطور کرده است.

سنگ صبور

«سنگ صبور» تازه‌ترین کتاب عتیق رحیمی‌که برنده گنکور شد نیز با مولفه‌های آثار پیشین وی یعنی وطنش افغانستان شکل گرفته است.

به طور کلی عتیق رحیمی‌روایتگر داستان‌هایی درباره وطن مجروح خویش با درون مایه جنگ، خفقان و سرکوب است. کتاب اخیر وی از این قاعده مستثنی نیست. در این کتاب رحیمی‌ به یک زن افغانی مجال سخن داده است زنی که می‌کوشد خود را از خفقان اجتماعی حاکم بر افغانستان آزاد کند.

 این کتاب که چهارمین اثر رحیمی‌و نخستین رمان وی به زبان فرانسه است، قصه زندگی زنی است افغانی که همسرش در جنگ به شدت مجروح شده و در کما قرار گرفته است. این زن با وجودی که از همسر بیمار خویش در نهایت گذشت و فداکاری مراقبت می‌کند در عین حال با قربانیانی که جنگ‌های داخلی در کشورش به بار آورده سر ستیز دارد.

 داستان زندگی این زن برگرفته از یک حادثه واقعی در نوامبر سال 2005 است که طی آن یک زن شاعر افغانی توسط شوهر خویش به قتل رسید. کتاب سنگ صبور از سوی بسیاری از منتقدان به عنوان یکی از بهترین کتابهای این فصل شناخته شده است. رحیمی‌در این رمان به گفته کارشناسان از یک سو تصویر گر ترسها و غم‌های یک زن و از دیگر سو به شیوه ای بسیار تاثر برانگیز روایتگر تنفر وی از سیستمی ‌است که آزادی زنان در آن سرکوب شده است.

رحیمی‌خود درباره این کتاب می‌گوید: «این موضوع فوق العاده ای است که من وقتی در افغانستان هستم به یک فرانسوی و وقتی در فرانسه هستم به یک افغانی تبدیل می‌شوم.!» او هرگز خود را یک نویسنده فرانسوی نمی‌نامد البته چندان هم «فرانسوی» به نظر نمی‌رسد. وی ترجیح می‌دهد به جای «فرانسوی» واژه «افغانی» را به کار ببرد واژه‌ای که به عقیده وی ترکیبی است از تمدن ایرانی و هندی که در ویژ گی‌هایی نظیر مهمان نوازی، روحیه تجارت و کنجکاوی اجتماعی تجلی پیدا کرده است.

زهرا صابری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها