در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نام شما را در تیتراژ سریال روز حسرت به عنوان بازیگردان میبینیم. بهتر است با این سوال شروع کنیم که چگونه به عنوان بازیگردان به گروه سریال روز حسرت پیوستید؟
حدود 3 هفته از کار گذشته بود که آقای رسام، تهیهکننده سریال روز حسرت از من دعوت کردند که به عنوان بازیگردان با این سریال همکاری کنم.
در انتخاب بازیگران هم دخالتی داشتید؟
نه اصلا. من زمانی به گروه پیوستم که بازیگران انتخاب شده بودند. پس از انتخاب بازیگران و شروع کار ظاهرا مسائلی به وجود آمده بود که آقای مقدم، کارگردان روز حسرت احساس کرده بودند که حضور یک بازیگردان در گروه لازم است.
با توجه به حضور بازیگرانی چون فرامرز قریبیان وافسانه بایگان که بازیگران حرفهای هستند، به نظر خودتان استفاده از بازیگردان در این سریال میتواند چه دلیلی داشته باشد؟
آقای مقدم باید پاسخگوی این پرسش باشند که چه نیازی باعث شد که احساس کنند کار به بازیگردان نیاز دارد. اما در باره بازیگرانی چون آقای قریبیان و خانم بایگان باید بگویم من اصلا دخالتی در بازی این دوستان ندارم و حیطه کاری من محدود میشود به کار با بازیگران جوان. البته خانم مهراوه شریفینیا هم جزو این بازیگران جوان به شمار نمیآیند، چون آقای مقدم با شناخت کامل از تواناییهای خانم شریفینیا از او دعوت به کار کردهاند. در واقع حوزه کاری من محدود میشود به کار با بازیگرانی چون لیندا کیانی، پوریا پورسرخ، رحیم نوروزی و دیگر بازیگران که به صورت مهمان در سریال بازی دارند.
چنین شنیده میشود که متن سریال روز به روز و گاهی سکانس به سکانس به شما میرسد. در چنین شرایطی به نظر میآید هدایت بازیگران سختتر شود؟
من به عنوان بازیگردان واقعا نمیفهمم که ضرورت بودن من در این سریال به عنوان بازیگردان چیست؟ کار بازیگردان تجزیه و تحلیل متن، طراحی برای نقشها و کمک به بازیگران برای اجرای درست حس در لحظات اوج و فرود است. در شرایطی که ما در این سریال داریم که به طور مشخص نداشتن متن و ندانستن پایان قصه و ندانستن روند داستان است، من به عنوان بازیگردان کمک زیادی نمیتوانم به دوستان بازیگر بکنم. تمام تلاش من در این کار به دلیل ابهامی که در قصه وجود دارد و به دلیل بیاطلاعی از روند نقشها، این است که به بازیگران بگویم که به صورت عیان نقشهای خود را بروز ندهند و ابهام را در بازی خود رعایت کنند. چون واقعا نمیدانم اوج قصه کجاست تا بازیگران اوج بازی خود را در آن بخش به نمایش بگذارند. به همین دلیل تصمیم گرفتم حسها را تعدیل کنم و بازیها را جوری با قصه تنظیم کنم که بازیها با روایت قصه همخوانی داشته باشد. از طرفی گروه سازنده بشدت با ضیق وقت روبهرو هستند. شاید یکی از دلایلی که آقای مقدم احساس کردند به بازیگردان نیاز دارند، همین کمبود وقت است. در شرایط فعلی واقعا خودشان نمیتوانند به بازیها توجه کافی داشته باشند و به یک نفر نیاز دارند تا در بخش بازیگری کمک کند. اما من هم نمیتوانم کار زیادی انجام دهم؛ چون به نظر من کاری که دارد انجام میشود، خلاف جریان بازیگری و بازیگردانی است. وقتی بازیگر متن ندارد، چگونه میتواند در باره نوع بازی خود تحلیل داشته باشد و بتواند برای خود روش بازی خاصی را پیدا کند. بازیگر مانند یک معمار، باید ساختمان کارخودش را از قبل در نظر بگیرد و پیش رود و اگر بازیگری نتواند این ساختمان را از ابتدای کار برای خودش پیریزی کند، لطمه بزرگی میبیند.
تجربه کار در یک سریال مناسبتی که به صورت فشرده کار میکنند، چگونه است؟
برای من این سوال جدی به وجود آمده است که یک رسانه ملی که دامنه فعالیت گستردهای در داخل و خارج کشور دارد، چگونه برای مناسبتهایی چون ماه رمضان برنامهریزی دقیقی ندارد. ماه رمضان مناسبت بسیار مهمی است؛ چون خانوادهها درکنار هم مینشینند و تلویزیون نگاه میکنند. نداشتن برنامهریزی و متن باعث میشود یک گروه سازنده، فشرده کار کنند تا کار را به پخش برسانند. این فشردگی باعث نگرانی گروه میشود مسلما این نگرانی روی کیفیت کار تاثیر میگذارد، هرچند اگر این اثر را یک گروه کاملا حرفهای و کاربلد بسازند. وقتی مناسبتها مشخص است، فیلمنامهها خیلی پیشتر از آغاز تصویربرداری باید آماده باشد تا گروههای سازنده با آرامش بیشتری کار کنند و نتیجه کار هم مطلوبتر باشد. بویژه در سریالهایی که معناگرا هستند و مخاطب از آنها توقعاتی دارد که مثلا از یک کار طنز روتین ندارد.
شما چند روز پیش برای بازی در فیلم فرزند خاک و نقش گونا تندیس جشن سینما را از آن خود کردید. کمی درباره این نقش با هم صحبت کنیم در ابتدا بفرمایید چهره روستایی گونا چگونه درذهن شما شکل گرفت؟
چهره روستایی گونا چهره بدون گریم خود من است. روز اولی که ما به لوکیشن رفتیم تا فیلمبرداری را شروع کنیم، صورت همه ما بر اثر آفتاب سوخت و تا پایان کار این آفتاب سوختگی تبدیل به گریم اصلی من شد. من همین جا از آقای بابایی، طراح گریم فیلم فرزند خاک تشکر میکنم که با پیشنهاد من موافقت کردند و پذیرفتند که من بدون گریم و آرایش خاصی نقش گونا را بازی کنم. نداشتن گریم خیلی به من در ایفای نقشم کمک کرد.
از کی چهره گونا با آن چهره معصوم، بدون گریم با چند تار موی ریخته روی صورت در ذهن شما شکل گرفت؟
تقریبا از همان زمانی که فیلمنامه را خواندم و برای تست گریم رفتم. تست گریم که روی صورت من اجرا شد، احساس کردم چهرهام دارد تبدیل به چهرهای معمولی و شبیه نقشهای دیگر میشود. به آقای بابایی پیشنهاد کردم بهتر است من گریم نداشته باشم و آقای بابایی پس از مشورت با آقای زرین دست، فیلمبردار کار موافقت کردند که من بدون گریم و حتی بدون فون مقابل دوربین بروم.
آیا برای بازی در نقش گونا ما به ازای بیرونی داشتید که به آن رجوع کنید؟
نه واقعا نداشتم. مثل همه نقشهایی که تاکنون بازی کردهام، هیچ پس زمینه فکری از نقش گونا نداشتم. اولین کاری که کردم این بود که به فیلمهایی فکر کردم که از مردم آن منطقه دیده بودم که مشخصا میتوانم به فیلمهای بهمن قبادی اشاره کنم. تصویری که از آدمهای آن فیلمها به من منتقل شد، آدمهایی محزون، مغموم و رنج کشیده بود که خودشان هم به زندگی غمبار خود واقف هستند. اما از آنجا که معمولا ذهن خودم را به تصاویری که از نقشهای مختلف دیدهام محدود نمیکنم، دچار تردید شدم که آیا اگر من هم مثل بازیگران دیگر بازی کنم، نقش گونا تکراری نخواهد شد؟ مدام به این قضیه فکر میکردم تا به شهر پاوه رسیدیم. روز دوم به روستایی رفتیم و من در این روستا زنی را دیدم که از لحاظ شرایط زندگی بسیار شبیه گونا بود، زندگی سختی را میگذراند؛ اما سرخوشی خاص خودش را داشت، شاد و فعال به زندگی خود و 6 فرزندش رسیدگی میکرد. با دیدن این زن برای بسیاری از پرسشهایم پاسخ یافتم و به این نتیجه رسیدم که گونا نمیتواند زنی غمگین و منفعل باشد.
این سرخوشی که گفتید، خیلی به کار کمک کرده است گونا در عین حال که خیلی ناامید از زندگی است؛ اما میخندد و به دیگران هم امید میدهد... .
باور کنید اگر میخواستم گونا را درست مثل زنی که دیده بودم بازی کنم، تماشاچیان فکر میکردند که من دارم مبالغه میکنم. اما این حقیقت است که آدمها با تمام سختیهایی که در زندگی روزمره دارند، تلاش میکنند که از زندگی لذت ببرند و زیاد سخت نگیرند.
از بازی شما مشخص است که تحلیل خوبی از نقش گونا داشتهاید؛ چون نقش گونا ابتدا، اوج و انتها دارد؟
همان طور که قبلا گفتم، به عقیده من یک بازیگر طراح کار خود است. او باید مثل یک نویسنده برای کارش طراحی درستی داشته باشد. بازی یک بازیگر باید از جایی شروع شود. در کلیت قصه اوج بگیرد ودر زمان مناسبی به پایان برسد. اوج بازیگری باید در زمان مناسبی صورت گیرد تا نقش را کامل کند.
نقش گونا را به عنوان نقش دوم معرفی میکنند و حتی جوایزی که به شما دادند برای بازی در نقش مکمل است. در صورتی که گونا نقش اول فیلم و قهرمان قصه است. آیا با نقش دوم بودن گونا موافق هستید؟
نه، گونا نقش مکمل نیست. به نظر من قصه روی گونا و مینا میچرخد و هر دو نفر آنها با هم قصه را جلو میبرند و هیچ فرقی بین آنها وجود ندارد. البته فکر نمیکنم گونا قهرمان باشد. فرزند خاک یک تراژدی انسانی را روایت میکند. شرایط هولناکی که در گوشهای از دنیا وجود دارد و فیلم قصه زندگی آدمهایی است که درشرایط بسیار بدی زندگی میکنند. نگاه من به گونا چنین نبود که او یک قهرمان است. به نظر من گونا یک انسان است که من سعی کردم علاقهها، امیدها و ناامیدیهای او را چنان تصویر کنم که برای بینندگان باورپذیر باشد. گونا را خیلی دوست داشته و دارم. هرچند نگاهی کاملا نقادانه به کارهای خودم دارم؛ اما از دیدن فیلم فرزند خاک و نوع زندگی گونا متاثر میشوم. البته همه اینها برمیگردد به جادوی فیلمنامهای که برای ساخت این فیلم نوشته شده بود. متن نشانههای خوبی برایم میفرستاد و من با استفاده از این نشانهها نقش گونا را پیش میبردم.
آقای آهنگر هم به شما در پیشبرد نقش کمک میکرد؟
بله. آقای آهنگر فضای بسیار خوبی را فراهم کرده بود و ما براحتی پیشنهادهایمان را درباره فیلم و نقش خودمان ارائه میکردیم. فضای کار بسیار همدلانه بود. خط و خطوطی وجود نداشت و چنین نبود که کارگردان به بازیگر فقط به چشم یک بازیگر نگاه کند و بگوید تو به بقیه چیزها کاری نداشته باش، بیا مقابل دوربین بازی بکن و برو. ما حتی این اجازه را داشتیم که درباره اشیای صحنه نظر بدهیم.
با گویش کردی چگونه کنار آمدید؟
برای فراگیری گویش کردی 2 مترجم با ما کار کردند. آقای هیوا رستمی در تهران با من خیلی کار کردند. ما چند جلسه متن را با هم روخوانی کردیم، صدای او را ضبط کردم و نوارهای صدا همیشه همراهم بود و به آنها گوش میدادم. این نوارها به من خیلی کمک کرد تا گویش مناسب را پیدا کنم. ما سر صحنه هم یک مترجم داشتیم که شبانه روز با ما روی گویش کار میکرد. گویشی که ما باید با آن صحبت میکردیم، گویش کردی سورانی بود؛ اما ما در ایران فیلمبرداری میکردیم و اطرافیان ما به زبان کردی اورانی صحبت میکردند. به همین دلیل من مدام نوارهایی را که ضبط کرده بودم، گوش میکردم تا بتوانم این تفاوت گویش را در بیانم اجرا کنم.
نقش گونا نقش سختی بود، با این دشواریها چگونه کنار آمدید؟
هیچ خاطره تلخی ازفیلم فرزند خاک در ذهن من به جا نمانده است. فقط به یاد میآورم یک چیز شیرین در جان من گذشت و من نقش گونا را بازی کردم. هیچ سختیای را به یاد ندارم.
حتی آن شب بارانی که رفتید تا جنازه خلبان را پیدا کنید؟
حتی آن شب. فضای بسیار خوب، صمیمانه و همدلانهای پشت صحنه وجود داشت و همه گروه تلاش میکردند این فیلم به بهترین شیوه ممکن ساخته شود. خاطرات محوی که از فیلم فرزند خاک در ذهنم وجود دارد، آنقدر شیرین است که هیچ تلخی و سختیای را به یاد نمیآورم. باور کنید وقتی فیلم و نقشی را دوست داشته باشی، همه اتفاقات آن برایت جذاب و دوست داشتنی میشود.
شاید به همین دلیل است که بینندگان فیلم هم گونا را دوست دارند؟
احساس خودم درباره نقش گونا این بود که انگار یک دریا را مقابل من گذاشتند و گفتند میتوانی در این دریا شیرجه بزنی و شنا کنی. احساس کردم یک فرصت استثنایی برای من به وجود آمده است. فرصتی که مدتها دنبال آن بودم و به خودم میگفتم نباید این فرصت را از دست بدهم. بازی در نقش گونا پیشنهاد خود من بود و زمانی که شنیدم پیشنهاد من قبول شده، آنقدر خوشحال شدم که وصفناپذیر است.
نقش گونا از آن نقشهایی بود که شما را وادار کرد که برای خوب در آوردن آن زحمت بکشید؟
وادار نکرد. چون من این نقش را خیلی دوست داشتم به همین دلیل تمام سختیهایش برایم شیرین شد.
نقش گونا را میتوانیم اوج بازیگری شما بدانیم؟
من در تئاتر نقشهای سختتر و پیچیدهتر از گونا را تجربه کردهام؛ اما در سینما بهترین فرصتی بوده که به من داده شده است.
فرزند خاک داستان نآشنا اما باورپذیری است که مثل یک خواب در ذهن ما جای میگیرد. این خصوصیات را بیشتر مربوط به قوت کدام بخش از فیلم میدانید؟
سینما یک کار گروهی و برآیند یک کار جمعی است. بصراحت میگویم اگر هر کدام از عوامل فرزند خاک کم کاری میکردند یا نسبت به کیفیت کار کمتوجهی نشان میدادند، کیفیت فرزند خاک چنین که اکنون میبینید، از کار درنمیآمد. همه افراد گروه سازنده فیلم فرزند خاک یکدیگر را ترغیب میکردند به این که فیلم خوبی بسازند. این پروسهای است که باید در روند تولید یک اثر خوب هنری شکل بگیرد. ما فیلمنامه بسیار خوبی داشتیم که به نظر من یکی از بهترین فیلمنامههای سینمای یران است. البته این را هم باید یادآور شوم که این فیلمنامه را آقای آهنگر به بسیاری از بازیگران مطرح سینمای ایران دادند، اما در کمال ناباوری من میشنیدم که آنها میگفتند: فیلمنامه ضعیف است. من خیلی تعجب میکردم چون برخلاف تصور همکارانم، فیلمنامه فرزند خاک را یکی از قویترین فیلمنامههای بعد ازانقلاب میدانم. به نظر من سوژه فیلمنامه فرزند خاک سوژه نو و تازهای است و قصه آن محدود به زمان خاصی نمیشود. این را هم بگویم که کارگردانی خوب، صبورانه و صمیمانه آقای آهنگر باعث شد این فیلمنامه به فیلمی دیدنی و تاثیرگذار تبدیل شود.
برخی بازیگران میگویند وقتی که بازی ما در یک نقش تمام میشود، آن نقش را فراموش میکنیم. آیا شما چیزی از گونا و فرزند خاک را در ذهن خود نگه داشتهاید؟
همه نقشهایی که تاکنون بازی کردهام، با من همراه هستند. از اولین باری که در سال 65 پا به صحنه گذاشتم و در نمایش حادثه در سکوت پاییز بازی کردم، همه نقشهایم را به یاد دارم. سالهاست نقشهای مختلف را بازی کردهام. هر از چند گاهی این نقشها به ملاقاتم میآیند، آنها را میبینم و با آنها زندگی میکنم و هیچ مشکلی در این رابطه ندارم. گونا هم یکی از این نقشهاست. گاهی دلم برایش تنگ میشود، گاهی دلم برایش میسوزد و گاه برایش غصه میخورم و گاه یاد سرزندگیاش میافتم و کمی حالم خوب میشود. این نقشها تا پایان عمرم با من خواهند بود.
مرگ گونا مرگ تلخی بود. این مرگ را چگونه در ذهن خود تصویر کردید که بعد توانستید آن را اجرا کنید؟
من به عنوان بازیگر تابع متن هستم. اما تلاش کردم که مرگ گونا خیلی سانتیمانتالی نشود. با محدودیتهایی که ما برای نمایش زایمان گونا داشتیم، سعی کردم این صحنه را چنان بازی کنم که در ذهن مردم ماندگار شود.
و پایان سخن را به خود شما میسپارم...
مدتی است به مسائل محیط زیست علاقهمند شدهام. واقعا دلم برای محیط زیست کشورمان میسوزد. سرزمین ما منابع آب اندکی دارد، به همین دلیل ما باید در حفظ سبزی محیطمان کوشا باشیم و از آلوده کردن آن واقعا پرهیز کنیم. از مردم میخواهم که با یک کار کوچک، محیط زیست بهتری را برای فرزندانمان رقم بزنیم. آن کار کوچک میتواند صرفهجویی در مصرف کیسه پلاستیکی باشد؛ چون این کیسهها از مهمترین عوامل آلودهکننده محیط زیست هستند. به یاد داشته باشیم ما طبیعت را باید به آیندگان بسپاریم، پس به فکر آنها باشیم و پاکی را برای آنها به ارمغان ببریم.
طاهره آشیانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: