در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چند سال با همسرت زندگی کردی؟
4 سال با هم بودیم. من عاشق مینا بودم و آن 4 سال که با هم زندگی کردیم، بهترین روزهای عمرم بود. همه میدانستند من همسرم را چقدر دوست دارم و اصلا باورم نمیشود که دست به چنین کاری زده باشم.
در این 4 سال بچهدار هم شدید؟
من 2 بچه دارم که حالا 2 و 3 ساله هستند. یک دختر و یک پسر که حاصل زندگی مشترک من و میناست. مینا دوران بارداری سختی داشت و برای این بچهها خیلی زحمت کشید. او عاشق فرزندانش بود.
چه شد که با هم اختلاف پیدا کردید؟
من و مینا هیچ وقت با هم اختلاف نداشتیم. او دوستداشتنیترین فرد زندگی من بود و حاضر بودم به خاطرش هر کاری بکنم. مینا هم مرا دوست داشت و همین عشقی که در زندگی ما جاری بود، باعث میشد تا در برابر همدیگر گذشت داشته باشیم و با هم به خوشی زندگی کنیم. اختلاف ما دقایقی قبل از حادثه شروع شد.
این درست است که شما بر سر پدر همسرت با او درگیر شدی؟
شب قبل از حادثه همه چیز عادی بود، چون فردایش تعطیل بود و من میتوانستم صبح استراحت کنم. تا نیمهشب با مینا بیدار بودیم و فیلم تماشا میکردیم. 2 فرزندم در پذیرایی خانه خوابیده بودند و به همین خاطر ما هم به اتاقخواب نرفتیم و حدود ساعت 3 بعد از نیمهشب بود که خوابیدیم. صبح ساعت 10 مینا مرا بیدار کرد و گفت که میخواهد خانوادهاش را دعوت کند. من خوابآلود بودم و به او جوابی ندادم، چند دقیقه بعد برگشت و دوباره گفت که میخواهد خانوادهاش را دعوت کند و از من خواست بلند شوم و خرید انجام دهم. من قبول نکردم و به مینا گفتم میهمانی را به روز دیگری موکول کند و این مساله آغاز درگیری ما بود.
چرا همسرت را کتک زدی؟
مینا روی خانوادهاش تعصب زیادی داشت و به همین خاطر هم وقتی صحبت از خانوادهاش میشد، خیلی سریع واکنش نشان میداد. آن روز هم وقتی گفتم که میخواهم استراحت کنم و دوست ندارم خانواده مینا به خانه ما بیایند، او ناراحت شد و با عصبانیت و حرفهای رکیک مرا عصبی کرد. وقتی مینا پرخاشگری کرد، من هم بر سرش فریاد زدم. مینا گوشی را برداشت تا با پدرش تماس بگیرد و موضوع را بگوید و بعد هم به خانه او برود، من برای اینکه از این کارش جلوگیری کنم، گوشی را محکم از دستش کشیدم. مینا فکر کرد میخواهم او را بزنم و فریاد کشید و کمک خواست و با حرفهای رکیک مرا تحریک کرد، من هم عصبانی شدم و دو بار محکم به صورتش کوبیدم، مینا پرت شد و روی چارچوب در افتاد و همین مساله هم باعث مرگش شد.
اما در اقرارها گفتهای که همسرت را با روسری خفه کردهای؟
من او را خفه نکردم و اگر چنین حرفی زدم، به دلیل این بوده که زمان اعتراف در شرایط عادی نبودم، وقتی مینا روی چارچوب افتاد، من خیلی ترسیدم و کاملا شوکه شده بودم. رفتم برایش آب بیاورم؛ اما آنقدر دستانم میلرزید که نتوانستم. روسریای که سرش بود را برداشتم و دور گردنش انداختم تا بتوانم از طریق روسری سرش را بلند کنم و از چارچوب بیرون بیاورم. چند دقیقهای طول کشید تا توانستم این کار را بکنم، وقتی متوجه شدم همسرم فوت کرده و من دیگر نمیتوانم به او کمکی بکنم، به کلانتری رفتم و خودم را معرفی کردم.
هنگام کشف جسد ماموران روسری دور گردن او را پیدا کردند.
من با روسری مینا را خفه نکردم. آن روسری از ابتدا سر مینا بود. چون به حیاط رفتوآمد داشت، روسری سرش میکرد. زمان کشف جسد هم روسری دور گردنش بود و من از طریق آن مینا را به گوشهای کشیدم.
یک سال است که در زندان به سر میبری. آیا میدانی فرزندانت کجا هستند و چه سرنوشتی دارند؟
آنها در خانه پدر همسرم هستند. مادر مینا بخوبی از بچهها نگهداری میکند. من شرمنده آنها هستم و نمیدانم وقتی در برابرشان قرار میگیرم، باید چه بگویم.
خانواده مینا برای تو تقاضای قصاص کردند. در این باره چه میگویی؟
آنها درخواست قصاص کردند و رای نیز به نفعشان صادر شد، یعنی دادگاه رای بر قصاص من داد؛ اما از آنها خواهش میکنم یک بار اتفاقاتی که در این مدت افتاده است را مرور کنند. من عاشق مینا بودم و هستم. برای به دست آوردنش دست به هر کاری زدم و برای بهبود وضعیت زندگیام شبانهروز کار میکردم. من و مینا یک لحظه هر دو عصبانی شدیم و کنترل خودمان را از دست دادیم. در لحظهای که مینا را میزدم، رفتارم دست خودم نبود. از آنها تقاضا دارم که مرا ببخشند و به بچههایم رحم کنند؛ هرچند که آنها به دست من، مادرشان را از دست دادند و اگر من هم کشته شوم، شرایط بسیار بدی پیدا میکنند.
فکر میکنی چه چیز باعث شد که تو دست به چنین کاری بزنی و اگر به گذشته بازگردی، چه میکنی؟
من خیلی عجولانه تصمیم گرفتم. ای کاش با آرامش بیشتری تصمیم میگرفتم و زمانی که داشتم عصبانیتم را خالی میکردم، لحظهای هم به عواقب کارم فکر میکردم. اگر به گذشته بازگردم، هرگز کوچکترین بیاحترامی به همسرم نمیکنم و اجازه نمیدهم هیچ کس به مینا آسیبی برساند. ای کاش میتوانستم به گذشته بازگردم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: