بلاگ جام

غلبه بر سندروم «کنترل باید دست من باشد»

کمتر رویدادی به اندازه درگذشت زنده‌یاد خسرو شکیبایی در ماه‌های اخیر در وبلاگستان فارسی بازتاب داشت. بسیاری از وبلاگ‌نویسان، ضمن یادآوری خاطره بازی‌های بی‌مانند و جاودانه شکیبایی بخصوص نقش ماندگار او در فیلم هامون، از شیوه برگزاری مراسم تشییع این چهره هنرمند انتقاد کردند. بلاگ جام به روان این هنرمند فقید درود می‌فرستد و برای او غفران و آمرزش الهی می‌طلبد.
کد خبر: ۱۹۰۸۴۲

قیافه‌های دیدنی اسرائیلی‌ها

همزمان با پیروزی‌های بزرگ حزب‌الله لبنان، جمعی از وبلاگ‌نویسان ایرانی که در مجمع جهاد مجازی عضوند تصمیم گرفته اند اقدامی ارزشمند در این باره را آغاز کنند.

آنها در این مجمع اینترنتی به نشانی
http://vjihad.parsiblog.com نشانی انجمن‌های گفتگو و چت‌روم‌های اسرائیلی را و نیز  ایمیل کاربران اسرائیلی و نشانی شناسایی سایت‌های اسرائیلی که پیام‌های عمومی در آنها قابل رویت است، درج کرده‌اند و از همه کاربران خواسته‌اند مطالب و عکس‌ها و تصاویر جشن آزادی اسرای حزب‌الله در لبنان را به نشانی کاربران صهیونیست ارسال کنند.البته قیافه کاربران یادشده پس از دیدن این پیام‌ها دیدنی است.

فمینیست‌ها کیف کنند!

احمدپاکزاد در مطلبی به نام «تمرین‌هایی برای مردشدن» مطالبی نوشته است که ما برای ادخال سرور بخصوص شاد شدن دل بانوان وبلاگ‌نویس، بخش‌هایی از آن را در بلاگ جام می‌آوریم.‌در این نوشته، واحد اول دروس پایه‌ای این تمرین‌ها چطور بدون مادرمان زندگی کنیم؛ همسرم مادرم نیست و فوتبال چیزی جز یک ورزش نیست و حذف شدن از جام جهانی فاجعه نیست ذکر شده و در توضیح واحد دوم زندگی زناشویی این درس‌ها توصیه شده است: بچه دار شدن بدون حسودی به نوزاد؛ غلبه بر سندروم «کنترل از راه دور تلویزیون همیشه باید دست من باشد»؛ درک این مساله که کفش‌ها خودشان توی جا کفشی نمی‌روند؛ چطور بدون گم شدن، لباس‌های کثیفمان را تا سبد رخت چرک ببریم و چطور بدون این‌که ناله کنیم از بیماری مهلک سرماخوردگی جان سالم به در ببریم!

البته این درس‌ها ادامه دارد منتها حس شیرین مردسالاری، اجازه درج بقیه‌اش را به ما نمی‌دهد!

نه اینقدر آبکی‌

ساناز اقتصادنیا در «ماهی سیاه کوچولو» در مطلبی به نام البته زن‌ها فرشته‌اند، اما نه آنقدر آبکی به فیلم‌های روی پرده پرداخته و نوشته است: «کلاغ‌پر» را که دیدم، فکر کردم شاه حسینی اول می‌خواهد سنگش را با تهیه کننده‌ها وابکند، بعد فیلم درست و حسابی بسازد. «زن‌ها فرشته اند» اما فرضیه ام را باطل کرد.

وی با بیان این‌که همیشه تصور می‌کردم کارگردان‌هایی که کارشان را با جدیت در ساخت فیلم کوتاه آغاز کرده‌اند، باید با آنهایی که درست و حسابی سینما را نمی‌شناسند، فرقی داشته باشند، نوشته است: کارگردان‌های این دو فیلم  از جمله کارگردان‌هایی هستند که کاش هیچ وقت تصمیم نمی‌گرفتند فیلم بلند بسازند. فکر نمی‌کنید ساختن فیلمی مثل «زن‌ها فرشته‌اند» صرفا آمار تولید فیلم در سال را بالا می‌برد؟

سیرک‌

غلامرضا کاظمی دینان  در نوشته‌ای با عنوان «سیرک» با اشاره به این‌که در نوجوانی با پدرش به سیرک رفته، نوشته است: جلوی ما یک خانواده  پرجمعیت ایستاده بودند. 6 بچه که همگی زیر 12 سال بودند و با هیجان در مورد برنامه‌ها و شعبده بازی‌هایی که قرار بوده ببینند، صحبت می‌کردند. مادر بازوی شوهرش را گرفته بود و با عشق به او لبخند می‌زد.

وقتی به باجه بلیت‌فروشی رسیدند و متصدی باجه، قیمت بلیت‌‌ها را گفت، معلوم بود که مرد پول کافی نداشت. حتما فکر می‌کرد که به بچه‌های کوچکش چه جوابی بدهد؟

ناگهان پدرم دست در جیبش برد و یک چک پول 500 هزار ریالی بیرون آورد و روی زمین انداخت. بعد خم شد، پول را از زمین برداشت، به شانه مرد زد و گفت: ببخشید آقا، این پول از جیب شما افتاد!

مرد که متوجه موضوع شده بود، همان طور که اشک از چشمانش سرازیر می‌شد، گفت:  متشکرم، متشکرم آقا.
پدر خانواده مرد شریفی بود ولی در آن لحظه برای این که پیش بچه‌ها شرمنده نشود، کمک پدرم را قبول کرد.بعد از این که بچه‌ها داخل سیرک شدند، من و پدرم از صف خارج شدیم و به طرف خانه حرکت کردیم.

ما آن شب به سیرک نرفتیم!

خدایا کانون ما رایگان شود

لیلا طالقانی در «دلخوشی‌ها» با اشاره به آثار رسیده به جشنواره دست‌های کوچک دعا چند نمونه از دعاهای بچه‌ها را ذکر کرده که در جای خود خواندنی است. ناصر  12 ساله:خدایا در دلم دردی هست که درمان ندارد. دعایم این است که روزی بیاید که پدرم زخم‌های دستش خوب شود و مثل مردم همیشه لباس نو بپوشد، چون می‌دانم این فقیری از کارگری است.

محمد 12 ساله: خدایا من را آ نقدر بزرگ نکن که تو را از یاد ببرم.

رهام 11 ساله: خدایا به پسر واکسی که در خیابان می‌نشیند و این روزها آنقدر مریض شده که صورتش از شدت سرفه  کبود می‌شود،  کمک کن. هادی 12 ساله: خدایا کاری کن کانون ما پیشرفت کند و رایگان شود، چون پدرم حق عضویت به من نمی‌دهد.

آیلین 3 ساله: کاش خدا من و مامانم رو مثل کانگورو می‌آفرید، اون وقت  من می‌تونستم با مامانم برم اداره.

آرش شفاعی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها