البته هستند کسانی که حتی به این تصویرسازی هم اعتقاد ندارند و ذهن خود را چنانتربیت کردهاند که رسولان و امامان را به عنوان شخصیتهایی ماورایی بپذیرند و بنا به قداست آنها ذهن خود را با تصاویر زمینی مخدوش نکنند. مومنان کمتر به این میاندیشند که پیامبر و یا امامی چهرهای زیبا داشته و یا چهره او معمولی بوده است.
وقتی داوود میرباقری سریال امام علی(ع) را کارگردانی کرد بنا به احترام به همین ذهنیت مومنان چهرهای از امام به تصویر نکشید و صدایی را نیز جایگزین صدای امام نکرد. اما برای امام علی فیلمنامهای نوشت که در تمام دوران ماندگار خواهد ماند. این فیلمنامه چهره مومن و مقتدر امام را در لابلای گفتار و عمل ایشان که تصاویر دیگر گونهای برای آن طراحی شده بود به نمایش گذاشت.
مهدی فخیمزاده هم سریالهای امام حسن(ع) و ولایت عشق را براساس زندگی امام حسن(ع)و امام رضا(ع) کارگردانی کرده است. در سریال امام حسن(ع) از نمایش چهره این امام پرهیزکرد و در سریال ولایت عشق چهره امام رضا(ع) را در هالهای از نور نشان داد وصدایی را برای ایشان انتخاب کرد که تا آن زمان صدای بارزی نبود. این روش بازتابهای مختلفی را در میان مردم و اهل فن برانگیخت. عموم مردم چون از تصاویر پردهخوانی این ذهنیت را داشتند که صورت امامان را در هالهای از نور ببینند آن را پذیرفتند و با آن ارتباط برقرار کردند اما اهل فن این روش را کپیبرداری از تصاویر کلیسایی دانستند و گفتند هنرمندان مسیحی از این روش در نقاشیهای خود استفاده کردهاند و این روش در ادامه مکتب هنرمندان مسیحی است.هر چه بود سریال ولایت عشق بدون اینکه ذهنیت مردم را نسبت به امام خود مخدوش کند به نمایش درآمد و طرفداران بسیار نیز پیدا کرد.
زمانی که محسن علیاکبری تصمیم گرفت سریال امام حسین (ع) را تهیه کند و این خبر منتشر شد که قرار است در این سریال چهره شخصیتهایی چون حضرت عباس و حضرت علی اکبر هم به تصویر کشیده شود این پرسش به وجود آمد که با ذهنیتی که مردم از رشادت و جوانمردی حضرت عباس دارند کدام بازیگر یا نابازیگر میخواهد این رشادت را چنان به تصویر کشد که ذهنیت مومنان بههم نریزد. یا چه جوانی قرار است عهدهدار نقش حضرت علی اکبر شود تا بتواند فداکاری و معصومیت او را به نمایش گذارد.طرح این پرسشها یکی از دلایلی بود که باعث شد سریال امام حسین(ع) در اولین هفتههای تولید متوقف شود.
وقتی نادر طالبزاده تصمیم گرفت سریالی درباره حضرت مسیح بسازد هیچکس چنین پرسشی را طرح نکرد که بازیگر نقش این پیامبر چه کسی خواهد بود چون قبل از ما مسلمانان مسیحیان درباره این پیامبر فیلمهای بسیاری ساخته بودند و میسازند و در این آثار مسیح را آنقدر زمینی کردهاند که ذهن مردم هیچگاه برای حضرت مسیح به دنبال چهرهای خاص نیست.
سریال مریم مقدس هم ساخته شد و انتخاب شبنم قلی خانی برای بازی در این نقش آنقدر ظریف و حساب شده بود که همگان را واداشت که بگویند این بازیگر برای ایفای نقش حضرت مریم آنگونه که ما مسلمانان از او در ذهن خودمان تصویرسازی کردهایم بهترین گزینه ممکن بوده است. هر چند مردم از حضرت مریم هم تصاویری در ذهن داشتند. تصاویری که از فیلمهای مسیحی و تابلوهای نقاشی در ذهن آنها شکل گرفته است.
وقتی خبر رسید که زندگی حضرت سلیمان هم به فیلم تبدیل میشود و نقش او را امین زندگانی بازی خواهد کرد باز هم کسی تعجب نکرد چون زندگی افسانهای حضرت سلیمان آنقدر فراز و نشیب دارد و آنقدر زندگی او با معجزات آمیخته است که کمتر کسی به چهره او فکر میکند.
اما زمانیکه خبر ساخت سریال حضرت یوسف منتشر شد اولین پرسشی که در ذهن مردم مطرح شد این بود که نقش یوسف را چه کسی بازی خواهد کرد. چهره بازیگر این نقش بسیار اهمیت داشت چون تمام راز زندگی حضرت یوسف در چهره زیبای او نهفته است. همه مردم بر این باورند که چهره یوسف آنقدر زیباست که فقط میتوان آن را در خیال مجسم کرد. اکنون این چهره بیمثال رنگ زمینی به خود گرفته است و در قالب بازیگرانی که به صورت حرفهای تاکنون کار نکردهاند تجسم یافتهاند. اما بگذارید به عنوان یک بیننده این را مطرح کنیم که خیال ما از یوسف و یعقوب کجا و تصاویری که میبینیم کجا. ما همیشه در ذهن خودمان که برگرفته از آیات و احادیث است حضرت یعقوب را پیری دانشمند میدانستیم که در پناه ایمان و دانش به صبری دست پیدا میکند که در همه دوران از آن یاد میکنند. مصداق ما این شعر حافظ است که میگوید: یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور....
قضاوت درباره سریال حضرت یوسف هنوز زود است اما برای پیگیری داستانی از قصص قرآن که سینه به سینه بین مومنان نقل شده است باید انگیزه کافی وجود داشته باشد. کودکی که نقش یوسف در کودکی را بازی میکند آن یوسفی نیست که وصفش را در قرآن و اخبار و اهل نظر شنیدهایم. یوسف کودکی با هوش بوده که زمزمههای پدر خود را با جان دل میپذیرفته و آنها را در گوشه دل و جان خود نگه میداشته تا وارث خوبی برای یعقوب پیامبر باشد. اما یعقوبی که ما میبینیم بازیگری حرفهای است که چندین نقش از او درذهن داریم که نمیتوانیم آنها را پاک کنیم و یعقوب را جانشین آن کنیم از طرفی شخصیتپردازی یعقوب آنچنان محکم و شاخص نیست که بتواند آثار دیگر را بزداید و خود جانشین آن شود. یوسف کودک، کودکی منفعل است که فقط در آغوش پدر است و او مشغول نوازش اوست بدون اینکه پدر با کلام خود این خلوت را پرکند و برای کودکی که قرار است در آینده پیامبر شود از خدا و دنیایی بگوید که او را برگزیده است.
چهره زیبای یوسف در جوانی آنچنان توصیف شده است که از جلوه این زیبایی زن عزیز مصر عاجز میشود و دل به یوسف میبندد و زنان مصر نیز مبهوت این زیبایی شده و از خود بیخود میشوند. آیا بازیگری که برای جوانی حضرت یوسف انتخاب شده است چنین است؟
نزدیک شدن به زندگی پیامبران و امامان دشواریهای خاص خود را دارد. همچنان که تامین سلیقه همه مخاطبان کار دشواری است.
ورزشکاری که نان سینماگران را آجر کرد
چند سال پیش در همین فصل گرما بود که چهره جمشید مشایخی بر بیلبوردهای تبلیغاتی سطح شهر نقش بست که یک نوع کولرگازی را تبلیغ میکرد. این اتفاق سروصدای زیادی به کرد و بسیاری از سینماگران را به اعتراض واداشت که این کار دور از شأن بازیگران است. مشایخی در آن زمان علنی و غیر علنی اعلام کرد که این تبلیغ را برای کمک به یک خیریه انجام داده است. با نقش بستن چهره بازیگران دیگری چون مهران مدیری، پژمان بازغی، بهرام رادان، حمید گودرزی و چند بازیگر دیگر در بیلبوردها و آنونسهای سینمایی- تبلیغاتی قضیه حضور بازیگران سینما در تبلیغات شکل عادی به خود گرفت و دیگر کسی نگفت که این کار در شأن بازیگران نیست چون در تمام دنیا این شیوه متداول است و کسی آن را عیب نمیداند. با آمدن تراکتهای تبلیغاتی نوعی روغن موتور که بکهام فوتبالیست معروف انگلیسی آن را تبلیغ کرده بود در ایران برخی از شرکتهای ماشینسازی و روغن موتورسازی و برخی از بانکها به صرافت افتادند تا از حضور حسین رضازاده در بیلبوردهای تبلیغی خود استفاده کنند و چنین شد که تصویر رضازاده نیز بر تابلوهای بزرگ بزرگراهها دیده شد و رفته رفته این حضور هم برای مردم طبیعی شد. تا اینکه چند وقت پیش به طور غیرمنتظرهای رضازاده بر صفحه تلویزیونهایی که به ماهواره مرتبط هستند ظاهر شد و شروع به تبلیغ یکی از آژانسهای مسکنی کردکه در دبی فعالیت دارد. این تصویر همه را مبهوت کرد واین سوال را به وجود آورد که چه عواملی باعث میشود که ورزشکار جهانی ایران که تاکنون چندین طلای جهانی را برای وطنش به ارمغان آورده است، حاضر شود در تبلیغ یک آژانس مسکن حاضر شود؟ ورزشکاری که چند سال پیش رقم میلیاردی ترکیه را نپذیرفت و به تابعیت آن کشور در نیامد.
رضازاده به تعجب مردم و پرسش مسوولان جواب رسمینداد اما همین اتفاق باعث شد تا هفته گذشته وزارت فرهنگ وارشاد اسلامیحضور هنرمندان و ورزشکاران را در آگهیهای تبلیغاتی ممنوع کرد. اینکه وزارت ارشاد چگونه براین ممنوعیت میتواند نظارت کند کاری است که کارشناسان این وزارتخانه باید آن را انجام دهند اما پرسش اساسی این است که چرا مسوولان به دنبال راهی درست برای حل مشکلات مالی هنرمندان و ورزشکاران نیستند.
به محلهها هم نگاهی بیندازید
هفته گذشته تعدادی از سینماگران نامهای به محمدباقر قالیباف، شهردار تهران نوشتند و انتخاب او را به عنوان یکی از بهترین شهرداران جهان تبریک گفتند.
اگر قالیباف نبود شاید سینما آزادی حالا حالاها به سر و سامان نمیرسید و کلنگ مجموعه سینمایی پارک شهر هم به نتیجه نمیرسید. شهردار میداند که سینما هنری تاثیرگذار است و باید از آن حمایت شود اما برخی براین باور هستند که نگاه قالیباف به سینما و سالنسازی سنتی است و این شهردار اگر کمینگاه خود را به محلهها معطوف کند متوجه میشود که محلههای کلان شهری چون تهران به سالنهای کوچک سینما و تئاتر نیاز دارد تا مردم این شهر که از ترافیک تهران ذله شدهاند بتوانند با فراغ بال ساعاتی از هفته پر مشغله خود را در سالنهای سینما و تئاتر نزدیک خانه خود سپری کنند و مجبور نباشند برای دیدن یک فیلم یا یک نمایش از این طرف شهر به آن طرف شهر مسافرت کنند.
سارا بختیاری