ابراهیم فروزش و 4 دهه فعالیت در سینما

ابراهیم فروزش امسال و در بیست و دومین دوره جشنواره فیلم‌های کودکان و نوجوانان که در همدان برگزار شد، خوش درخشید. او در شب اختتامیه بارها به جایگاه اهدای جوایز فراخوانده شد تا جوایز خود را برای فیلم‌های «هامون و دریا» و «زمانی برای دوست داشتن» دریافت کند. فروزش هر دوی این فیلم‌ها را سال گذشته کارگردانی کرد. هامون و دریا را برای کانون ساخت و زمانی برای دوست داشتن را به تهیه‌کنندگی بخش خصوصی و بنیاد سینمایی فارابی مقابل دوربین برد. فروزش در دوران فعالیت خود در سینما پرونده‌ای پرارزش برای خود رقم زده است که در مطلب ذیل نگاهی گذرا داریم به 39 سال فعالیت او در سینما.
کد خبر: ۱۸۸۳۴۲

ابراهیم فروزش 69 سال پیش در تهران متولد شد. 30 ساله بود که از دانشکده هنرهای دراماتیک در رشته کارگردانی سینما فارغ‌التحصیل شد و از یک سال بعدش مدیریت مرکز سینمایی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را به عهده گرفت. این مدیریت به مدت 7 سال طول کشید و بنابر عقیده بسیاری از صاحب‌نظران فعالیت کانون در زمینه تولید فیلم در این مدت یکی از پربارترین مقاطع خود را گذرانده است. در این مدت 7 سال حدود 70 فیلم کوتاه و بلند (زنده و نقاشی متحرک)‌ در کانون تولید شد. فروزش در جایی راجع به وضعیت آن سال‌ها گفته است: سال‌ها از آن زمان می‌گذرد و خوشبختانه مرکز سینمایی کانون همچنان به عنوان یک واحد فعال و پرثمر پابرجاست. آن چیزهایی که در سال‌های گذشته می‌توانست به عنوان مشکلات مطرح باشد، در واقع بیشتر مشکلات امروز است، در آن سال‌ها هم ما در تنگناهای مالی و کمبودهای وسایل بودیم. مرکز سینمایی کانون فعالیت خودش را از یک اتاق شروع کرد و با همت دوستان گسترش یافت. به موازات این گسترش نیروی زیادی صرف کردیم تا فیلمسازان برجسته کشور را به مرکز سینمایی جلب و جذب کنیم، چون بودجه کم بود و نمی‌توانستیم خطر کنیم و با تازه‌کارها شروع کنیم. اما همین که امکانات بهتری به دست آوردیم جوان‌های مستعد را هم به همکاری دعوت کردیم و خیلی‌ها تجربه اولشان را از کانون شروع کردند. در ضمن ما نباید سینمای نقاشی متحرک را فراموش کنیم. در ایران پایه اساسی تولید فیلم‌های نقاشی متحرک اولین بار در کانون گذاشته شد.

بدین ترتیب ابراهیم فروزش با توجه به این که خود جزو موسسان بخش فیلمسازی و نخستین سرپرست این بخش در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بود و از جمله موثرترین افراد کانون در جذب نیروهای بالقوه به این عرصه به شمار می‌رفت، بسیاری از بهترین فیلمسازان و هنرمندان سینمای ایران زیر چتر کانون و به اتکای شخص فروزش در این نهاد گرد آمدند و گنجینه‌ای ارزشمند از فیلم‌های کوتاه و بلند را در آنجا به یادگار نهادند. در واقع ابراهیم فروزش از پیشگامان سینمای کودک و نوجوان در ایران است. در سال‌هایی که اصولا مقوله‌ای به نام سینمای کودک و نوجوان در ایران هویت قابل تاملی نداشت، او با مدیریت خود و سپس نگارش فیلمنامه چند اثر انیمیشن، عملا باعث راه‌اندازی و تقویت شاخه‌ای از سینمای کودک و نوجوان شد که امروزه به اصطلاح «فیلم برای کودکان» موسوم شده است.

اولین تجربه ابراهیم فروزش در زمینه کارگردانی یک مستند 9 دقیقه‌ای به نام ارگ بم بود که همان‌طور که از نامش پیداست درباره شهرستان بم و جلوه‌های تاریخی آن در ارگ ساخته شده بود. این فیلم کوتاه محصول سال 1351 است. از یک سال بعدش فروزش وارد عرصه فیلمنامه‌نویسی شد که اختصاص به سینمای کودک داشت و در حوزه انیمیشن قرار می‌گرفت. سیاه‌پرنده (مرتضی ممیز، 1352)‌، من آنم که... (علی‌اکبر صادقی، 1352)‌، رخ (علی‌اکبر صادقی، 1353)‌ و زال و سیمرغ (علی‌اکبر صادقی 1356)‌ از جمله این آثار است. فیلم سیاه‌پرنده یک انیمیشن 10 دقیقه‌ای بود که راجع به یک پرنده تیره است که مظهر ترس و تخریب است و باید نابود شود در حالی که پرنده‌ای سیاه و کوچک می‌تواند مظهر نیکی باشد. فیلم دیگر، من آنم که ... نقاشی متحرک 11 دقیقه‌ای بود که در آن داستان در یک صفحه شطرنج می‌گذرد. مهره‌ها در این صفحه در حال حرکت هستند و در هر حرکت صحنه شطرنج شکل تازه‌ای به خود می‌گیرد اما دو مهره باقی‌ می‌مانند که بازی را ادامه می‌دهند. در رخ که انیمیشنی 10 دقیقه‌ای است باز حکایت راجع به مهره‌های شطرنج در میان است و در زال و سیمرغ همان‌طور که از عنوانش پیداست، داستان راجع به فرازی از شاهنامه فردوسی است و ماجرای رها کردن زال فرزند سام نریمان در کوه و پرورش او نزد سیمرغ و بازگشت زال نزد سام را در عرض 25 دقیقه با موسیقی مجید انتظامی که از اولین تجربه‌های موسیقی فیلمش به حساب می‌آید بازگو می‌کند. فروزش طی این 5 اثر رهیافت‌های مختلفی از خود نشان داد و از مستند راجع به میراث‌های پرافتخار ملی (ارگ بم)‌ تا اثری روشنفکرانه و پرابهام (سیاه‌پرنده)‌ و نیز آثاری که در راستای برقراری ارتباط کودکان با رگ و ریشه‌های خویش ساخته شده است (زال و سیمرغ و من آنم که...)‌ در این دو فیلم اخیر ظرایف هویت ملی ما، با زبانی ساده و قابل فهم برای قشر کودک ترسیم می‌شود و البته در این بین می‌توان زال و سیمرغ را جزو نمونه‌های پرجلوه و درخشان انیمیشن در ایران دانست (مجموعه آن دوران اصولا همچنان دوران طلایی انیمیشن به حساب می‌آید)‌.

ابراهیم فروزش در سال‌های پس از انقلاب اسلامی، ترجیح داد به فیلمسازی به شکل جدی‌‌تری بپردازد و از همین رو با کنار گذاشتن سمت مدیریت بخش سینمایی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، به کارگردانی روی آورد.
اولین فیلم او در مقطع پس از انقلاب، فیلم 37 دقیقه‌ای «خودم، من خودم» است که از روی فیلمنامه‌ای از عباس کیارستمی و با تدوین او ساخته شد. این فیلم راجع به روحیه استقلال‌طلبی کودکان در مرحله‌ای از روند رشدشان است، آن‌سان که خودشان مایلند کارهای خویش را انجام دهند. در همین سال (1364)‌ او یک فیلم 59 دقیقه‌ای با نام نگاه ساخت که براساس طرحی از عبدالله علیمراد شکل گرفته بود: مستندی زنده و انیمیشن درباره ساخت فیلم‌های عروسکی. این آثار پشتوانه‌ای بود برای آن که سرانجام فروزش در سال 1365 اولین فیلم بلند سینمایی‌اش را با نام کلید بسازد، فیلمی براساس فیلمنامه‌ای از عباس کیارستمی.  کلید داستانی بسیار ساده دارد: مادر برای خرید از خانه بیرون می‌رود و دو فرزند خردسالش را در منزل تنها می‌گذارد. امیرمحمد چهارساله است و برادرش کمتر از یک سال دارد. امیرمحمد برای نگهداری از برادرش دچار مشکلاتی می‌شود. همسایه‌ای متوجه موقعیت بحرانی آنها می‌شود، اما کسی نمی‌تواند در را باز کند، چون کلید به جالباسی آویزان است و امیرمحمد قدش به آن نمی‌رسد. کلید به رغم برخورداری از حال و هوای کودکانه، لحن نمادینی دارد و به همین دلیل به فیلمی مهم و به‌شدت اجتماعی در میان آثار پس از انقلاب تبدیل می‌شود. این فیلم سرشار از حس و حال است و ضرباهنگ درونی آن و تعلیق‌های ساده و تکان‌دهنده‌اش، نمونه‌ای موفق از یک ساختار دراماتیک از یک موضوع ساده به شمار می‌آید.

فروزش پس از کلید، زنبق‌های وحشی را در سال 1367 می‌سازد که اثری 45 دقیقه‌ای است و درباره دو پسر نوجوان است که با دیدن قایق‌های محلی بچه‌های یک بندر شمالی از قوطی کبریتی قایق می‌سازند و هر دو سوار بر آن روی مرداب حرکت می‌کنند. فروزش در این فیلم تلاش می‌کند که هم به شیوه فیلم‌های کانونی دلبستگی خویش را به واقعیت‌های روزمره حفظ کند و هم با مخاطب کودک و نوجوان خویش رابطه برقرار کند. بنابراین داستانی تعریف می‌شود که دربرگیرنده هردوی این دلمشغولی‌ها باشد. داستان تا یک‌سوم پایانی، پرداختی واقع‌گرایانه و کانونی دارد اما از زمانی که می‌خواهد تصویرگر رویای بچه‌ها باشد به فانتزی ناقصی دست پیدا می‌کند که در مجموع ساختار اثر جا نمی‌افتد چرا که فیلم فاقد پیش‌زمینه‌ای است که بتواند برای این بخش فانتزی بسترسازی کند.

در سال 1371 فروزش براساس داستانی از هوشنگ مرادی کرمانی، فیلم خمره را می‌سازد که به اعتقاد بسیاری از صاحب‌نظران و تحلیلگران سینمای ایران جزو بهترین کارهای این فیلمساز به حساب می‌آید. خمره داستان مدرسه‌ای در یک روستای کویری است که تنها منبع آب آن، خمره‌ای ترک‌برداشته شده است. معلم از دانش‌آموزان می‌خواهد برای تعمیر آن اقدامی انجام دهند اما پس از راه‌حل‌های گوناگون که هریک به نوعی به بن‌بست می‌خورد، سرانجام پیرزنی از اهالی روستا با جمع‌آوری پول از مردم خمره‌ای دیگر از شهر می‌آورد و به روستا منتقل می‌سازد. خمره فیلمی آکنده از حال و حسی زنده و پویاست و تصویری بشدت باورپذیر از مناسبات معیشتی حاشیه کویر به دست می‌دهد، آن‌سان که به خوبی ارزش نمادین خمره آب در یک برهوت انسانی عیان می‌شود.
این شیء در واقع اشاره به نیاز انسان‌ها دارد و فروزش با بهره‌گیری از لنز واید و عدسی‌های باز به خوبی توانسته است این فضا را تداعی کند.

فروزش پس از خمره، آثار کوتاه و بلند دیگری ساخت که از آن جمله می‌توان به مستند نخل (درباره مراسم سنتی عزاداری محرم در گناباد) و بچه‌های نفت اشاره کرد. دو فیلم آخر او‌ هامون و دریا و زمانی برای دوست داشتن در جشنواره کودک و نوجوان امسال (همدان) با موفقیت مواجه شدند و جوایزی نیز دریافت داشتند. فعالیت قریب به 40 سال این هنرمند در امر مدیریت و فیلمسازی از جمله نقاط ممتاز و شاخص سینمای ایران به شمار می‌رود؛ آن‌سان که نقش بسیار موثر او در مناسبات سینمای کودک را هرگز نمی‌توان انکار کرد.

مهرزاد دانش‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها