روند زندگی اجتماعی و مشکلات خاصی که در سر راه هر کسی میتواند وجود داشته باشد، کاملا طبیعی است، اما برخی از دغدغهها و نگرانیها گویا در نگاه و بستر فکری بسیاری از افراد جاری است. «روزگار جوانی» به این نگرانیها با دقت خاصی نگاه میاندازد و آنها را از دریچهها و نگرشهای مختلف بازگو میکند و تاکید خاص آن بر قالببندی شخصیتی آن هم شخصیتهایی جوان، بسیاری از موضوعات را رصد مینماید، موضوعاتی از قبیل، ازدواج، بیکاری، اعتیاد و حتی موضوعات خاصی نظیر صداقت، راستی، دورویی و ... ترکیب چند موضوع در کنار هم و بازگو نمودن آن در یک داستان از مجموعه «روزگار جوانی» از خصوصیات ویژه این سریال نمایشی است. قرارگیری چند جوان از فرهنگهای مختلف در کنار هم آن هم در شهر بزرگی مثل تهران و ارتباط خاصی که آنها چه از نظر کلامی و چه از لحاظ رفتاری (با عنایت به نگرشهای متفاوت) با یکدیگر برقرار میکنند، سبب گشته تا شرایط ماهوی داستان، بسیار لطیف و دوستداشتنی شود. گویا اصغر توسلی کارگردان این مجموعه نمایشی، آنچه در تهران میگذرد را در داخل این منزل قرار داده. تهران که با توجه به گستردگی خاص خودش تبدیل به یک کلانشهر گشته و فرهنگها و قومیتهای گوناگونی در آن جای گرفتهاند و منزلی که این چند جوان در آن زندگی میکنند نیز به نوعی قطعه و برشی کوتاه از این کلانشهر است با این تفاوت که به جهت آن که همه این جوانان دانشجو و تحصیلکرده هستند؛ به راحتی بسیاری از مسائل حل و فصل میشود. تاکید توسلی بر این موضوع یعنی هم دانشجو بودن و هم حضور فرهنگهای گوناگون در کنار هم، بستهایی کاملا خاص را طراحی کرده که این بسته قادر است نسبت به موضوعات گوناگون موضع گیرد و تحلیل نماید. در قالب این تحلیلها، نگرشهای گوناگونی پدیدار میگردد که برگرفته از همان دو موضوع فوق است؛ و نهایتا بهترین تحلیل به عنوان نتیجه بحث معرفی میشود.
به عبارت دیگر، موضوعی طرح، مشکلی عنوان و در نهایت راه درمان تعریف میگردد. نکته قابل تامل دیگر در این مجموعه نمایشی، بیان راه و رسم زندگی گروهی و اجتماعی است. این که در تصمیمگیریها باید تابع نظر جمع بود و شخص باید همواره خود را همراه جمع نماید، نکته ظریف در روزگار جوانی است. در این سریال نمایشی با توجه به وجود چندین موضوع گوناگون و طرح داستانی مستقل در هر قسمت، تمهای خاصی پایهریزی میشود.
ملودرام، طنز، و حتی اکشن با توجه به وجود چنین ژانرهای گوناگونی، کارگردان در تعریف 5 شخصیت اصلی به نوعی کدهایی میدهد، شخصیت طنزآلود حمیدرضا به عنوان یک بچه جنوبی و شخصیت عاطفی و خاص احد به عنوان یک آذری و البته دیگر شخصیتها، بستر را آماده میکند تا داستان در هر قسمت با حفظ شخصیت مستقل هر یک از آنان به سمت و سویی خاص هدایت گردد. ازدواج حمیدرضا و یا مشکل زندگی احد اگرچه هر یک در یک قسمت خاص تعریف میشود ولی کارگردان سعی کرده در کل ماجراها، این شخصیتها را به طور انفرادی حفظ نماید تا در زمان مقتضی از آن استفاده نماید.
سعید رشیدی