حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
فیلم خوب هم که میسازی دو قورت و نیمشان باقی است که چرا میزانسناش کج است و اون جاش چپ است و دکوپاژ ندارد و بازیها باورناپذیرند. وقتی هم که میگیم آخه بنده خدا، تو اون بازی رو باور نمیکنی، مردم که باور میکنن، جواب میدن که ما پوپولیست نیستیم. (پوپول همان توپول است که در اثر تکرار زیاد توپولتر شده و به این روز افتاده). گیر دادن تو خون منتقدهاست. علاوه بر فیلمها، آنها به همه چیز و همه کس هم گیر میدن. مثلا جشن عروسی هم که بروند، اعتراض میکنند که طراح لباس شاهدوماد چرا قواره را تنگ گرفته یا چرا به جای قالی ابریشم، جلوی من فرش قرمز پهن نکردین و توی سبزی قورمه چرا به قدر کافی لوبیا کشف نمیکنیم.
یکی از جشنهایی هم که مورد گیر منتقدان واقع میشد و کماکان هم میشود، جشنواره فجر و جشن خانه سینما و جشن تولد چاپلین و جشن پاتختی آلن دلون و جشن بلهبرون انجلینا جولی و جشنهای دیگری مثل سیزدهبهدر است. یک منبع آگاه روایت میکرد که منتقدی به نام راجر ابرت را دیده که سیزدهبهدر پارسال کنار یکی از بازیگران دمبخت به نام اسکارلت جوهانسون نشسته بوده و داشته در حالی که سبزه به هم گره میزده، شعر «سیزدهبهدر، سال دگر، خونه شوهر، بچه بغل» را میخوانده که اثری فنانشدنی است از تی.اس.الیوت شاعر فقید گرانمایه` روس. خلاصه سردردتان ندهم، این منتقدها آنقدر گیر دادن به این جشن و آن جشن که سرانجام کرکس تقدیر بر شانههای خود آنها نشست و جشن معظمی به نامشان رقم خورد.
مهمترین نکته شایانذکر در مراسم جشن فروافتادن پرده تالار مراسم بود که بحمدالله به خیر گذشت. این اقدام نمادین بود. اینگونه که منتقدان علاوه بر گیر دادن، به پردهدری نیز شهرهاند و دلشان میخواهد که دائما از پرده برون افتد راز. به همین خاطر و برای بیپرده برخورد کردن، هیچ چارهای نبود جز داغون کردن پرده گرانقیمت مراسم. این پردهدری در مراسم جشن کم بود تلفاتی در برداشته باشد. شاعر میگوید: «مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز».حالا این هیچی. قضیه برگزیدگان را چیکار کنیم که یکی یکی دارند از جایزهای که گرفتهاند اعلام برائت میکنند. تا حالا شنیدهاید که کسی جایزه بگیرد و بعدش اعلام ناراحتی و غم و غصه کند؟ میگن طرف نمک خورد و نمکدان شکست. اینم هیچی. با این توضیحات میریم به بحث شیرینمان ادامه دهیم که فرق منتقد با منتقم چیست. منتقم کسی است که نشسته کنار گود و میگه لنگش کن. اما منتقد هرگز این حرف را نمیزند، چون از گود زورخانه دل خوشی ندارد و رینگ بوکس را ترجیح میدهد. منتقد بر دو نوع است. گیرندهها (همانها که گیر میدهند)
و روشنفکران. روشنفکرها اهل بحث و گفتوگو و نوشتن و تاثیرگذاری هستند اما گیرندهها پس از مدتی که دیدند کسی در جشنواره به آنها جایزه نمیدهد و بزرگداشتی در کار نیست و هندوانه هم گران شده و برق هم راهبهراه میرود، در تصمیمی ناگهانی و رادیکالیستی و سندیکالیستی، نشستند و فکر کردند حالا که کسی به ما جایزه نمیدهد خودمان به خودمان جایزه بدهیم. القصه جشنی برپا شد و پردهای فرو افتاد و جوایزی تقسیم شد و برای جور شدن جنس به تعدادی از آدمهای سرشناس هم جوایزی داده شد و قضیه همین جوری پیش رفت.
پس از جشن، روز از نو شد و روزی از نو. باز دوباره منتقمها گیر دادن را شروع کردند و منتقدها مباحث تخصصی را پی گرفتند و سینما هم به روال خود ادامه داد. از آن طرف آب خبر میرسد که سرانجام سبزه گره زدن آقای راجر ابرت جواب داده و در حال حاضر میتوان سرکار خانم جوهانسون را بچه بغل، خونه شوهر به نظاره نشست. شاعر باز هم میگوید تا کور شود هر آنکه نتواند دید.
غضنفر هالیوودیان
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....