خط اصلی قصه فیلم درباره پیپ (با بازی میلز) نوجوانی یتیم اما خوش قلب و مهربان است. او با آقای جو گارگری (برنارد مایلز) مهربان و همسر مردمآزار او خانم جو (الین ارسکین) زندگی میکند. بزودی پیپ دو محکوم فراری را که در نزدیکی محل زندگیاش پنهان شدهاند، پیدا میکند. این دو مجرم فراری پیپ را تهدید به مرگ میکنند و به این ترتیب او را وادار میکنند برایشان غذا دزدی کند. مدتی نمیگذرد که سروکله یک مامور پیدا میشود. وظیفه او تحقیق درباره مجرمان فراری و پیدا کردن آنهاست. او پیپ را به عنوان دستیار خود انتخاب میکند. این مامور با کمک پیپ، دو مجرم فراری را دستگیر میکند. ولی پیپ به خاطر دزدیدن غذاها مقصر شناخته شده و مورد سرزنش قرار میگیرد. مدتی بعد از پیپ دعوت میشود تا هم صحبت استلا شود. استلا فرزندخوانده یک خانم ثروتمند به نام هاویشام است. خیلی زود پیپ تحت تاثیر محبتهای خانم هاویشام قرار میگیرد. پیپ در بزرگسالی هنوز هم به استلا علاقهمند است و این در حالی است که توانسته در شهر لندن برای خودش کار و اعتبار خوبی فراهم کند. اما حالا وقت آن رسیده که پیپ واقعیتهای موجود درباره تمام آدمهای دور و بر خودش (و از جمله جو گارگری و خانم هاویشام ) را پیدا کند.
به صورت طبیعی تماشاگران فیلم حتی اگر کتاب دیکنز را نخوانده باشند، چیزهایی درباره کاراکترهای اصلی آن شنیدهاند. حداقل این که نام خانم هاویشام برای همه آنها نام آشنایی است. برگردان سینمایی کتابهای معروف کار بسیار سختی است، زیرا تماشاگران سینما انتظارات زیادی از نسخه سینمایی دارند و میخواهند فیلمی که تماشا میکنند هم حال و هوا و کلیت قصه را حفظ کرده و هم اثری تماشایی باشد. سوال اصلی قبل از تماشای این نوع فیلمهای اقتباسی این است که کارگردان تا چه حد توانسته حوادث و کاراکترهای قصه را به شکلی صحیح و شیرین روی پرده سینما منتقل کند؟ انجام چنین کاری حکم یک چالش سخت و پر جدل را برای فیلمساز دارد. اما پس از دیدن اثر دیوید لین میتوان نفس راحتی کشید، چرا که این استاد مسلم سینما (که البته زمان ساخت فیلم هنوز خیلی جوان بود) توانسته امانتدار خوبی برای اثر خواندنی و محبوب چارلز دیکنز باشد و نسخهای مقبول و سینمایی از این اثر ادبی ارائه دهد. کیفیت بالای فیلم فقط اختصاص به قصه باکیفیت دیکنز ندارد. لین اثر انگشت و مهر خود را بر روی فیلم زده و «آرزوهای بزرگ» را تبدیل به ا ثری کرده که در درجه اول متعلق به اوست. این نکته را از همان سکانس اول فیلم میتوان متوجه شد. از اولین تا آخرین نمای فیلم، تماشاچی با اثری سر و کار دارد که مثل یک غزل ناب سینمایی و هنری است و بیننده را مفتون و مجذوب خود میکند. همه چیز در این فیلم کامل و در نهایت کمال خود است. بجز فیلمنامه و کارگردانی، باید از فیلمبرداری، صحنهآرایی، گریم، افهها، نورپردازی و بویژه بازیهای آن باید یاد کرد. دیالوگهای دیکنزی قصه، در دل فیلم خیلی خوب جا افتادهاند و بازیگران، آنها را براحتی به زبان میآورند. تماشای فیلم حکم یک تجربه دلپذیر و لذت بخش را دارد و منتقدین سینمایی و تماشاگران معمولی، به یک اندازه آن را ستودهاند. بیجهت نیست که اکثر منتقدین سینمایی از «آرزوهای بزرگ» به عنوان یک شاهکار بدون زمان اسم میبرند که در هر دورهای بینندگانش را شاد خواهد کرد.
دیوید لین نمیخواست مدیریت فیلمبرداری فیلم را رابرت کراسکر انجام دهد و بالاخره گای گرین برای این کار انتخاب شد. لین وقتی کراسکر سکانس افتتاحیه فیلم را فیلمبرداری کرد، از حاصل کار او راضی نبود. لین پس از دیدن راشهای فیلم با تهیهکنندگان صحبت کرد و خواستار تعویض فیلمبردار شد. با آن که کراسکر فیلمبردار مورد علاقه تهیهکنندگان بود، ولی آنها حرف لین را پذیرفتند. «آرزوهای بزرگ» اولین فیلم آلک گینس است که در آن حرف میزند و دیالوگ دارد. لین در خاطراتش گفت گینس در شروع کار فیلمبرداری عصبی بود و حس اعتماد به نفس نداشت. او حتی در لباسهایش هم احساس راحتی نمیکرد و به همین دلیل در مقابل دوربین مشکل داشت. از سوی دیگر گینس هم بعدها در خاطراتش گفت: دیوید لین زیاد اهل مطالعه نبوده و قصه کتاب دیکنز را خودش نخوانده بود. این همسر لین یعنی خانم کی والش بود که قصه «آرزوهای بزرگ» را برایش تعریف کرد و از وی خواست کارگردانی آن را به عهده بگیرد. گینس به واسطه دوستیاش با لین، در این فیلم اولین نقش مهم و بزرگ کارنامه هنریاش را گرفت. پس از آن وی در 5 فیلم دیگر لین هم با او همکاری کرد. گینس و مارتینا هانت (در نقش خانم هاویشام) نقشهای خود در نمایش صحنهای «آرزوهای بزرگ» را در نسخه سینمایی آن هم تکرار کردند. دیوید لین میخواست فیلمش نوعی حس واقعگرایی خاص در درون خودش داشته باشد. او تلاش کرد با همکاری مدیر فیلمبرداری و طراح صحنه به این منظور دست پیدا کند. آنها با کمک یکدیگر، از حقهها و حیلههای ویژهای استفاده کردند. برای رسیدن به این نکته، آنها پرسپکتیو خاصی خلق کردند. برای مثال صحنه معروف افتتاحیه فیلم در گورستان، کلیسایی قدیمی و بزرگ را در پس زمینه خود دارد که در حقیقت خیلی کوچکتر از آن حدی است که در فیلم دیده میشود.
به هر حال، این واقعیت را نباید از یاد برد که فیلمهای اندکی وجود دارد که براساس قصههای بزرگ و مطرح ساخته شدهاند و توانستهاند ادای دین خوبی به آن قصهها باشند. ساخت این نوع فیلمها از این جهت سخت و مشکل است که تماشاچی با کاراکترهای قصه از قبل آشنایی دارد و در ذهنش آن را ساخته و پرداخته است. حالا او میخواهد ببیند فیلمساز چگونه آنها را پرورش داده و به تصویر کشیده و این تصویر چقدر با باورهای ذهنی او نزدیکی و هماهنگی دارد. دیوید لین قصه کلاسیک دیکنز را همانگونه که تماشاچی انتظار دارد به روی پرده سینما منتقل میکند. وفاداری او به قصه تحسینبرانگیز و کارهای اضافهای که روی قصه انجام میدهد مقبول و قابل توجه است. توانایی او حتی تا این حد است که در برخی صحنهها، فیلم به یک اثر ترسناک و دلهرهآور نزدیک میشود و این چیزی است که شاید هنگام خواندن قصه کتاب متوجه آن نشویم و چنین حسی در ما ایجاد نشود.
فیلم سینمایی آرزوهای بزرگ جمعه از طریق صدفیلم ساعت 30/20 از شبکه 3 سیما پخش میشود.
کیکاووس زیاری