حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
اما آنچه آن رویه نابهنجار قضیه است، اعلام حضور خانوادهها با بوق زدنهای مکرر در شب عروسی است؛ بوق زدنهایی که کاروان ماشینهای عروس را به یک رژه گوشخراش مبدل میسازد. بعضا دیده شده که خانوادهها با انواع مدلهای بوق زدن که بسیاری از آنها نیز اختراع ویژه آنها تلقی میشود، حضور خود را اعلام میکنند و به نوعی در رقابت با دیگران میخواهند بگویند که ما عروس و دامادها را بیشتر از شما دوست داریم و با توجه به اینکه در این رقابتهای ناسالم انرژیهای رها شده فراتر از حد معمول و بهنجار است بعضا با حوادث ناگواری نیز روبهرو میشویم؛ حوادثی که میتواند حتی عروسی را که زیباترین تجلی عشق است به یک صحنه کارزار مبدل سازد. در یکی از این مراسم که نگارنده خود شاهد آن بودم کاروان عروسی در وسط یکی از اتوبانهای شهر تهران توقف کرده و با زدن بوقهای پیاپی اما منظم، سرود شادی سر دادهاند. جالب اینکه این بوق زدنها به شکل یک ملودی منظم به گوش میرسید که حکایت از تمرین قبل از مراسم را داشت! اما سوال این است که چرا در فرهنگ شهروندی ما ایرانیها چنین نابهنجاریهایی دیده میشود؟ آیا این بوقها ریشه در انرژیهای تخلیه نشده افراد ندارد؟ شاید در نظر اول گفته شود که بهتر است مساله را تا این حد پیچیده و بغرنج ندیده و بوق زدن شب عروسی را بخشی از شادی و سرور خانوادهها دانست، اما قضیه به این سادگیها نیست چرا که رعایت اخلاق شهروندی در مناسبات اجتماعی امروز نقش اساسی ایفا میکند و هیچ کس این حق را ندارد که بسادگی حقوق دیگران را زیر پا بگذارد. در کشورهای پیشرفته این اعتقاد وجود دارد که اگر بخواهیم جامعهای متعادل و بهنجار داشته باشیم، باید انرژیهای درونی شهروندان جامعه را به شیوههای علمی و مناسب مدیریت نماییم. امروز جامعهشناسان معتقدند که بوق زدن به شکل افراطی ریشه در انرژیهای تخلیه نشده روحی و روانی نسل جوان دارد. طبیعتا مردم به ویژه جوانان که دارای چنین روحیهای هستند اگر پاسخ مناسبی نیابند، ممکن است کنشهایشان به نابهنجاری مبدل شود. بر همین اساس در انگلیس مکانهایی وجود دارد که افراد میتوانند در آنجا بوقهای اختراعی خود را ارائه داده و با همدیگر مسابقه دهند و یا در چین اخیرا رستورانهایی تاسیس شده که به مشتریان اجازه میدهند که بعد از صرف غذا ظروف را به هر صورتی که میخواهند بشکنند و یا در فرانسه هر ساله کارناوالهایی در مکانهای مشخص به راه میاندازند که افراد میتوانند هر کاری خوشحالشان میکند انجام دهند.
شاید به نظر برسد که این گونه اقدامات نوعی جنون تلقی میشود. از سوی دیگر وجود عقدههای فروخورده، سرکوبهای عاطفی و روانی در دوران کودکی و نوجوانی که با توجه به شرایط خانواده و جامعه پدید میآید نیز میتواند در بروز رفتارهای متفاوت و نابهنجار در دوران بزرگسالی موثر باشد.
به نظر میرسد که بوق زدن گوشخراش ایرانیها در مراسمهای عروسی حاکی از عدم بلوغ احساسی ما باشد. همان طور که میدانید همه ما در سنین مختلف از لحاظ شخصیتی تجربههای متفاوتی را پشت سر میگذاریم. به عنوان مثال تا قبل از 18 سالگی به بلوغ عقلی و جنسی میرسیم و یا تا 30 سالگی به بلوغ فکری دست مییابیم. اما بلوغ احساسی در ایران موضوعی است که به آن توجه نشده و تا حدی تمام رفتارهای ما را تحت الشعاع خود قرار داده است. حتما شنیدهاید که میگویند ما ملتی احساسی هستیم که خیلی سریع اشکهایمان سرازیر و به سرعت هم خوشحال میشویم و این همان مشکل نابهنجاری عاطفی است که لازم است به تکامل برسد. بنابراین اگر میبینیم که مراسم عروسی به محفل بروز هیجانات ما آن هم از نوع نارس آن مبدل میشود، ریشه در عدم رشد روحیه شهروندی ما دارد.
ما شاهد رشد عقلانیتی در ایران هستیم که نظیر آن در کمتر جای دنیا وجود دارد. البته عقلانیت همانطور که از لفظ آن مشخص است تفسیری است که کنشگران از وضعیتهای مختلف میکنند و بنا به فراخور سودی که به آنها خواهد رسید دست به اقدامهای متفاوت میزنند. اما تفاوتی میان عقلانیت مدرن و عقلانیت ایرانی وجود دارد و آن اینکه ما در عقلانیت مدرن منافع فردی را در راستای منافع جمع تعریف میکنیم. اما شبه عقلانیت ایرانی، هنوز به این بلوغ نرسیده که سود را نه فقط برمبنای دایره خود، بلکه باید بر مبنای دایره جمع تبیین نماید. شبه عقلانیت ایرانی به ما میگوید که اگر تو در بوق زدن نتوانی خود را به دیگران نشان دهی، تو محکوم به شکست هستی. این رقابت، رقابتی است که آمیزههایی از احساسات زودگذر، منطق گریزی و پیروزیهای کوتاه مدت را برای ما به ارمغان میآورد. اینکه چرا ما به این آرمانهای زودگذر علاقهمندیم، سوالی است که پاسخ آن در این مجال نمیگنجد. اما ما این را میدانیم که شهروندی هزینههایی دارد که در صورت پرداخت آن، در بلندمدت سود و منفعت به ما خواهد رسید و چون این سرمایهگذاری دیر بازده است، ما تحمل و صبر رسیدن این میوه را در زمانهای دور نداریم پس طبیعتا آن را به صورت کال برداشت میکنیم. به همین دلیل منطقی برای کنشهای ما فراهم میشود که بوق زدن، فریاد زدن و شکست حریم دیگران را توجیه میکند. اما نباید از یاد ببریم که هزینههایی که ما به صورت کوتاه مدت پرداخت میکنیم، پیامدهایی در پی خواهد داشت که عدم رشد بلوغ احساسی را بازتولید کرده و در نهایت رشد اخلاق شهروندی را برای ما به تاخیر میاندازد. به این معنا شاید بتوان به طور خلاصه بوقزدنهای شبهای عروسی را محصول نگرشهای احساسی تند و پر از خامی ما دانست که هنوز التیام نیافته است، که لازم است با آموزشهای مدنی در مدارس و از طریق رسانههایی مثل روزنامهها و تلویزیون به رشد و تکامل احساسی جامعه کمک نمود و در نهایت زندگی مدنی و شهروندی را تجربه کرد. ضمن اینکه نباید از یاد ببریم که یکی از علل اساسی بوق زدنهای ما ایرانیها ریشه در بغضها و عدم تخلیههای هیجانات روحی و روانی دارد که باید برای آن فکری اساسی اندیشیده شود.
مهرداد ناظری
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....