گفتگوی توهمی با جی دی سالینجر

زنده‌ام که باشم‌

ما که ایادی مشت بر دهان خورده باشیم، برای این که به سایرین نشان دهیم که فقط مصاحبه کردن با اهالی فوتبال را بلد نیستیم، این بار توهمی زدیم که بیاو ببین، به خودمان که آمدیم. خودمان هم باورمان نشد که توانسته‌ایم از جناب سالینجر مصاحبه بگیریم. به همین خاطر این مصاحبه را با پیک موتوری برای دوستان فرستادیم تا از شرم آب نشوند و سیل بنیاد ما را بر باد نبرد.
کد خبر: ۱۸۷۴۱۰

البته گفتن ندارد که این جناب سالینجر در عمر طولانی‌اش فقط و فقط یک بار مصاحبه کرده و اصولا در جایی دیده نمی‌شود. او در خانه بزرگش روی یک تپه زندگی می‌کند و جز نوشتن کار دیگری ندارد، اما ما که زنگ زدیم قضیه فرق کرد.

جناب سالینجر؟

ایشان نیستند. اگر... .

شما؟

من منشی ایشان هستم. اگر برای مصاحبه تماس گرفته‌اید، باید بگویم که... .

نمی‌خواد چیزی بگویید خانم، فقط به آقای سالینجر سلام ما را برسانید.

شما؟

ایادی مشت بر دهان خورده. ببخشید که... .

نه نه صبر کنید انگار هستند. آخه... .

سلام ایادی.

سلام.

شما؟

بابا دمت گرم، منم دیگه سالینجر.

خوبی جی دی‌

بد نیستم به مرحمت شما. شما چطوری، چه خبر؟

سلامتی، خبری نیست. بابا کجایی تو؟

همین اطراف زیر سایه شما.

خالی نبند دیگه، چرا چیزی چاپ نمی‌کنی، جان من راستش رو بگو هنوز می‌نویسی یا نه؟

نوشتن که می‌نویسم، ولی در این دوره و زمانه که دل و دماغ چاپ کردن اثر برای آدم نمی‌ماند.

چرا؟

هر کس از خانه قهر کرده، شده داستان‌نویس. ما فعلا همین‌هایی که نوشته‌ایم کافی است. بیشتر از این دوست ندارم زندگی شخصیت‌هایم را در معرض قضاوت افکار عمومی قرار دهم.

بی‌خیال عمو این چه کاریه تو داری می‌کنی؟ آخه آدم حسابی اینم شد کار. خود تو حبس کردی که چی بشه.
تنهایی دق نمی‌کنی.


نه بابا چرا دق کنم. تازه زبان فارسی را هم یاد گرفتم می‌بینی چه خوب حرف می‌زنم.

چی می‌گی؟

به جان تو.

حالا چرا این کار رو کردی باباجان به چه دردت می‌خورد.

به چه دردم می‌خورد!؟ فرمایش می‌کنی‌ها.!!

چی می‌گی؟

عزیز من به کسی نگی از وقتی داستان‌های شما ایرانی‌ها رو خوندم دیگه دست و دلم به نوشتن نرفت.

دروغ نگو!!

راست می‌گم جان تو که می‌خوام دنیا نباشه. سال‌های ساله که فارسی یاد گرفتم، ولی رو نکرده بودم. با اسم مستعار حتی سفارش کتاب هم به ناشرای ایرانی می‌دم.

که بخری؟

نه، که چاپ کنم، ولی تا حالا موفق نشدم. یک رمان در مورد خانواده گلس نوشتم، محشره، اما در مقابل رمان‌هایی مثل«...........» و «...........» و... چیزی نیست، خیلی هم بد نشده، به هر ناشری دادم قبول نکرد من هم دلم شکست. راستشو بخوای. آخه من به خودم گفته بودم اگه اینها پذیرفتند و چاپ کردند که کار ما تمام است. راحت سرمان را می‌گذاریم زمین و می‌میریم، ولی اگر نپذیرفتند که هیچ کاری نکرده ایم.

بابا چطور می‌شه نپذیرند. این‌ها که سر چاپ کتاب‌های تو دعوا دارن؟

آره. دیدم. من هم از همین حرصم می‌گیره، آخه چطوری می‌شه، اون کار‌های مزخرف زمان جوانی منو چاپ کنند و بعد.

بگذریم، این هولدن کالفیلد ناتور دشت کیه؟

خودمم دیگه.

باور کنم. جدی!!

نه یعنی خودم بعلاوه...، خودم و خودم.

تنهایی بد دردیه، نه؟

چی گفتی؟

هیچ چی، می‌گم دیگه چه خبر؟

سلامتی.

فیلم پری رو دیدی که مهرجویی بر اساس کار‌های تو ساخته بود.

دیدم. هه‌هه... عزیزم من این فیلم رو خودیم روزی 3 بار تماشاش می‌کنم. با با خیلی اوستاس. کاش می‌شد باهاش حرف بزنم.

چکارش داری؟

می‌خوام ازش خواهش کنم ناتور دشت رو هم بسازه.

می‌گن که تو خیلی از این چیز‌ها خوشت نمی‌آد.

بستگی به آدمش داره. مهرجویی (که دوست دارم داریوش صداش کنم)، خیلی با حاله. داستان من که قابل نداشت، دیدی با داستان خانم ترقی چه کار کرد.

خوبه همه رو می‌شناسی.

گفتم که عاشق ایران و نویسنده‌هایش هستم. الکی عمرم رو گذاشتم پای شعر چین و ژاپن. خیلی دیر شما‌ها رو پیدا کردم. اگه زودتر پیداتون کرده بودم تا به حال یک رمان‌هایی نوشته بودم که...

بگذریم چه خبر‌ها؟

سلامتی.

ایران نمی‌ری؟

بابا من ایرانم.

یه زحمتی بکش. یه زنگ به این مسعود بزن بگو ناتور دشت رو بسازه. چه ایرادی داره بیاد سراغ ناتور دشت.

ناتور دشت. ده‌نمکی. آخه... .

آخه نداره عین واقعیت رو گفتم.

بابا بی‌خیال بذار ما از همون راهی که اومدیم برگردیم بریم سراغ کارمون.

ایادی جان نرو نرو تو هم مثل من پشیمون می‌شی، نرو.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها