حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
عنوان این فیلم، اشاره به ایستادگی مور در برابر فشارها و تهدیداتی است که در ابتدا نرمخوی هستند اما در ادامه به شکلی بیپروا زندگی او را هدف میگیرند. مور در اینجا مردی است که بر خلاف جریان حرکت میکند و هیچ چیز نمیتواند او را وادار کند که از مخالفت با تصمیم هنری هشتم، دست بکشد. بولت، عنوان نمایشنامهاش را از نوشته فردی به نام رابرت وایتتینگتون وام گرفته که در مورد مور میگوید: «مور مردی است به لطافت یک فرشته و دانشی متکی بر خویشتن. من از نزدیک او را نمیشناختم. در این مرد نجابت، فروتنی و مدارا وجود داشت. مردی با سرخوشی و مشغولیات حیرتآور وگاه مردی به شدت غمگین. مردی برای تمام فصول».
بولت به دلیل ایستادگی مور در برابر پادشاه این شخصیت را تحسین کرده و با او همذاتپنداری کرده است. برای همین، نمایش او، درونمایه تلاش برای کسب هویت و وجدان است. مور در طول این اثر بارها تکرار میکند که انسان را براساس وجدانش ارزیابی میکنند.
مور میترسد اگر به خواست پادشاه تن دردهد و ازدواج او را تأیید کند، یعنی پای بر وجدانش بگذارد به جهنم برود. دوک نورفولک از او میخواهد به خاطر دوستی بیانیه را امضاء کند. «ببین، من آدم درسخواندهای نیستم و رک و پوستکنده باید بگویم که نمیدانم ازدواج پادشاه با آمبولین قانونی هست یا نه... ولی توماس، به این اسامی نگاه کن! تو آنها را میشناسی! بیا همان کاری را بکن که من کردم. به خاطر دوستی.» پاسخ مور این چنین است: «و موقعی که در برابر خداوند میایستم و تو به خاطر آن چه بر اساس وجدانت انجام دادهای به بهشت میروی و من به این خاطر که به ندای وجدانم گوش ندادم، به جهنم میروم؛ تو حاضری با من به جهنم بیایی؟ به خاطر دوستی؟»
تقریباً بازیگرانی که در نسخههای مختلف تئاتری این نمایش، نقشهای اصلی را بازی کردهاند در نسخه سینمایی زینهمان، همان نقشها را بر عهده داشتهاند. از میان این بازیگران میتوان به پل اسکافیلد بازیگر نقش مور اشاره کرد یا لئو مککرن که در فیلم، نقش الیور کرامول را دارد. گفتنی است که در دهههای 1970 و 1980 چارلتون هستون نیز، در چنین اجراهای صحنهای خارج از برادوی، نقش مور را بازی کرد. اقتباس از این نمایش برای سینما را خود رابرت بولت بر عهده گرفت. چند صحنه به فیلمنامه اضافه شد که از آن میان میتوان به صحنه مرگ کاردینال ولزی (ارسن ولز)، اعطای نشان صدراعظمی به مور و ازدواج پادشاه با آمبولین اشاره کرد. صحنهپردازی برشتی واپسین دادگاه، در نسخه سینمایی، واقعگراتر شده و نقش دوک نورفولک که در نمایش، نقش قاضی را برعهده داشته، در نسخه سینمایی کمرنگ شده و او دیگر قاضی نیست. اما در جلسه خصوصی محاکمه مور حضور دارد.
تهیهکنندگان فیلم، در ابتدا بر این باور بودند که نام پل اسکافیلد به اندازه کافی گیشهپسند نیست، برای همین به ریچاردبرتن متوسل شدند که او این نقش را رد کرد. نام لارنس الیویه نیز در فهرست بود اما زینهمان خواستار این شد که اسکافیلد نقش اصلی را بازی کند. الک گینس اولین انتخاب استودیوی سازنده برای بازی در نقش کاردینال ولزی بود و پیتر اتول هم برای بازی در نقش هنری هشتم در نظر گرفته شده بود. ریچار هریس هم در فهرست بازیگران بود. بولت مایل بود که جان هیوستون، کارگردان معروف سینما نقش دوک نورفولک را بازی کند. ونساردگریو هم قرار بود نقش مارگارت دختر مور را بر عهده داشته باشد. اما به نظر میرسد اگر این انتخابهای اولیه، نهایی میشد، با نسخهایی کاملاً متفاوت از مردی برای تمام فصول روبهرو بودیم. مثلاً با این که آلک گینس یکی از بزرگترین بازیگران بریتانیایی است، اما تصور بازی او در نقش کاردینال اندکی دشوار است؛ چرا که حضور ارسن ولز در این سکانس (که به جز صحنه مرگش در فیلم، تنها سکانس بازی اوست) در تعامل با بازی اسکافیلد، دارای هماهنگی عجیبی است. نگاه کنید به دیالوگهایی مانند این که کاردینال به مور میگوید: «در جلسه امروز با من مخالفت کردید» مور تایید میکند و کاردینال میگوید: «حماقت کردید» و مور با رندی پاسخ میدهد: «خدا را شکر که در آن جلسه، فقط یک احمق وجود داشت». گینس مسلما این صحنه را طنز ذاتی و همیشگی در بازیش اجرا میکرد که در عمل فاصله فراوانی با روح تراژیک فیلم داشت. در مورد دیگران نیز چنین چیزی مطرح است.
سرخوشی رابرت شاو در نقش هنری هشتم احتمالا در بازی پیتر اتول به سکون و جدیتی بدل میشد که از روحیه کودکانه اما در عین حال خشنی که شاو از این شخصیت ارائه کرده، بسیار فاصله دارد.
برای آن که بودجه فیلم از دومیلیون دلار فراتر نرود برخی از بازیگران پذیرفتند که دستمزد اندکی بگیرند. تنها به ولز، اسکافیلد و سوزانا یورک درصدی، اضافه پرداخت شد. جان هرت 3000 پوند گرفت و ونسا ردگریو برای حضور کوتاهش در فیلم، دستمزدی نخواست. فیلم در امریکا و انگلستان حدود 20 میلیون دلار فروش کرد و بازی اسکافیلد بشدت مورد توجه واقع شد. او اسکار بهترین بازیگر را برای بازی در نقش مور دریافت کرد و فیلم در رشتههای بهترین فیلمنامه اقتباسی، فیلمبرداری، طراحی صحنه، بهترین کارگردان و بهترین فیلم، برنده جایزه اسکار شد.
صداهایی برای تمام فصلها
«مردی برای تمام فصول» از جهت دیگری هم یکی از آثار برتر محسوب میشود و آن دوبله کمنظیر این فیلم است که بیاغراق در تاریخ دوبله آثار خارجی یکی از نقاط عطف محسوب میشود. در اوایل دهه1360 خسرو
خسرو شاهی به همراه شماری از بهترین دوبلورها، این فیلم را دوبله کرده و خودش هم به جای هیچ یک از شخصیتها حرف نزده است. از صحنههای درخشان این دوبله میتوان به همان گفتگوی کاردینال ولزی (با صدای احمد رسولزاده) و مور (با صدای منوچهر اسماعیلی) اشاره کرد.
شناخت مدیر دوبلاژ این فیلم از شخصیتپردازیهای زینهمان و رابرت بولت، این امکان را فراهم کرده که او و گویندگانش به فضای اثر بسیار نزدیک شوند. از دیگر موارد بهیادماندنی در دوبله این فیلم میتوان به این صحنهها اشاره کرد: واپسین دادگاه مور، صحنههایی از گفتگوهای او با کرامول (با صدای مرحوم حسین معمارزاده)، گفتگوی مور با دوک نورفوک (با صدای پرویز ربیعی)، کشمکشهای کلامی مور با داماد آیندهاش که به جای او بهرام زند حرف زده، تمامی گفتگوهای مور با جان هرت که ژرژ پطرسی به جای او حرف زده، سکانس حضور هنری هشتم با بازی رابرت شاو و صدای حسین عرفانی بر روی او. شهلا ناظریان به جای سوزانا یورک و سیمین سرکوب به جای وندی هیلر که به ترتیب نقش دختر و همسر مور را بازی میکنند. حتی نقش کوتاهی که منصوره کاتبی به جای زنی حرف میزند که آن جام نقرهای را به مور میدهد. اینها همگی از نگینهای درخشان این دوبله جاودانه هستند.
امیرمحمد صادقی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....