یک بازیگر متوسط هالیوودی که از سینما به پول نرسید. او از قبل ثروتمند بود و با دلارهایش به سینما آمد و نقش اول گرفت و در ادامه با همان دلارهای بیشتر شده روی صندلی کارگردانی تکیه زد و حتی در بازیگری به اسکار رسید. کلونی دهمین بازیگر این فهرست است. پیش از او 9 نفر (از سال 1928 به این طرف) با ظرفیت متوسط توانستند اسکار بگیرند و صاحب نقش اول باشند، اما از آنها دیگر خبری نیست. چنانچه از جورج کلونی بازیگر سابق و فعلی سریالهای آبکی شرکتهای cbs در چند سال آینده دیگر خبری نخواهد بود، البته او ترفندهای خاص خودش را دارد. به عنوان مثال طبق یک سنت نانوشته هیچ بازیگری در هالیوود نقش مقابل همسر و نامزد رسمی سابقش را به عهده نمیگیرد، مگر سالیان سال از این جداییها گذشته باشد و نقشهای آنها نیز خاص نباشد. کلونی که طی سالهای زیادی با خانم رنه زلوگر نامزد بود و دوبار هم این نامزدی را به هم زده بود در آخرین فیلمی که بازی کرده و کارگردانیاش را به عهده گرفته، نقش مقابل زلوگر را بازی کرده است. اگر او قواعد بازی بلاک بستر را حرف و حدیثهای پیش از اکران یک فیلم و شایعات داغ مربوط به اینگونه فیلمها را با این عبارت بیان میکنند بلد نبود، هرگز به عنوان کارگردان در فیلم «کله چرمیها» (leatherheads) نقش مقابل جیمی کانلی را که خودش بازی میکرد، به خانم زلوگر نمیداد و کس دیگری کاراکتر خانم لکسی لیتلتون را بازی میکرد.
همین کستینگ باعث شده بود همه منتظر اکران این فیلم در آوریل امسال باشند وگرنه کلهچرمیها فیلمی نیست که اینقدر حرف و حدیث داشته باشد.
ستون روزنامه
این طور که میگویند اولین بار در مارس 1948 تام هنکلی روزنامهنگار نخستین بار کله چرمیها را به صورت یک داستان دنبالهدار و به صورت پاورقی نوشته بوده و ماجرای داستانش هم به بازی فوتبال آمریکایی در اواسط دهه 20 اختصاص داشته است، مدتی بعد چند شرکت روی این داستان پاورقی دست میگذارند و سرانجام سال 1959 آن را به صورت فیلمنامه درمیآورند، اما قسمت آن بوده که ریک رایلی و دانکن برانتلی سناریوی جدیدی بنویسند و کلونی آن را بسازد، سختکوشیهای چند عشق راگبی که تمام کارشان را زمین میگذارند تا بتوانند لیگ حرفهای فوتبال آمریکایی را ساماندهی کنند و در این میان نقش جیمی کانلی به عنوان مربی از دیگران برجستهتر است. این تمام خط سیر این فیلم ورزشی، فانتزی و کمدی است که البته در آن جلوههای ویژه رایانهای هم کم نیست.
من سیاسی نیستم، کمدی دوست دارم
جورج کلونی که در آستانه 47 سالگی است با بازی در سیریانا (2006) و همچنین کارگردانی و بازیگری در «شب بخیر و موفق باشی» (2005) شنل سینماگری با تمایلات سیاسی و روشنفکرانه را به دوش انداخت و این برای کسی با سن و سال او از هر نظر ایدهآل بود. کار اول او در مقام کارگردان، اعترافات یک ذهن خطرناک (2002) بود و حالا او با کله چرمیها 3 فیلم در کارنامهاش دارد؛ در مقام کارگردان که یکی از آنها یعنی شب بخیر و موفق باشی، یک کار سیاسی صرف است و او از این که سینماگری سیاسی و روشنفکر شناخته شود در پوست خود نمیگنجید. اما در همان اوایل سال 2007 همگان فهمیدند پزهای سیاسی شان پن (که البته واقعا سینما به او احتیاج دارد و قابل قیاس با کلونی متوسط نیست) و جورج کلونی باد هواست. او تصمیم گرفت این شنل را از دوشش بیندازد و چه بهتر که سراغ فیلمی برود که فرسنگها با ژانر سیاسی اجتماعی فاصله دارد؛ گونه کمدی، ورزشی.
عشق اول و آخر
برای آمریکاییها 2 رشته ورزشی نقش آب و هوا و غذا را دارد. فوتبال آمریکایی و بیسبال. اگرچه بسکتبال به عنوان ورزشی مدرسهای و دانشگاهی بسیار طرفدار دارد، اما راگبی و بیسبال ورزشهای عام و خاصاند و ثروتمند و فقیر و روشنفکر و کلهخراب همگی به این 2 رشته ورزشی تلعق خاطر دارند. به دلیل همین گستردگی و فراگیر بودن، داستانهای متعدد، سریالهای تلویزیونی و فیلمهای سینمای فراوانی در این باره ساخته شده، حتی آل پاچینو نیز در فیلمی اینچنینی حضور داشته است. کلهچرمیها اولین بار در کنتاکی اکران شد و سیل نقدها درباره فیلم شدت گرفت و عمدهترین مساله مورد نکوهش منتقدان، آیتم کمیک موجود در فیلم بود. روندی که در بستر فیلم شکل میگرفت، مبنی بر ارائه یک بازی بسیار خشن و مردانه، جای کمدی رمانتیک یا کمدیهای ظریف نبود و حتی در دیالوگهای سطحی نیز توی ذوق میزد. ضمن این که عمدتا ریتم کند فیلم حضور هیچ کمدی بیمزهای را برنمیتابید، حال آن که کلونی اصرار داشت هر گونه کمدی را در فیلم ورزشی فانتزیش بگنجاند و نتیجهاش آنچنان دلچسب از کار در نیامد و خلاصه آن که این فیلم 114 دقیقهای تعامل خشونت ورزشی و ظرافتهای کمیک را تاب نیاورد.
کلهچرمیها تا پایان ماه می 182 سالن سینما را حفظ کرد و پس از 9 هفته اکران 32 میلیون دلار فروش داشت؛ روندی که به نظر میرسد در هفته دوم ماه ژوئن متوقف شود و فیلم حتی در گروههای نمایشی 35 سالن به پایین جای گیرد.
فریبا نیکنژاد