حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
با تماشای قسمتهای آغازین، شیفتگی پدر و مادربزرگ به یکدیگر و تلاش و حمایتهای مهربانانه آنها از دختر و داماد و همچنین نوههایشان را شاهد بودیم. آنها افزون بر این، ارتباط خود را براساس عطوفت و اعتماد سامان دادهاند، تلاش میکنند به اشکال مختلف گرهگشای مشکلات فرزند و نوههایشان نیز باشند. در ارتباط با نسل میانه، یعنی پدر و مادر این رابطه با بدبینی و سختگیری و پرخاشگریهای جلال، به میزان قابل توجهی کاهش پیدا میکند و در این میان هنگامی که نظارهگر تعامل دو خواهر و برادر جوان میگردیم، مشاهده میکنیم که تنش و اختلافنظر به گونه شدیدتری به چشم میآید.
قسمتهای اولیه، شکلدهنده مکان اصلی حوادث و رویدادها، «پاتوق»، بودند. در این ارتباط و مدت تمامی اختلاف نظرات و گرهها با سرانگشت تدبیر و مهربانی مادر و پدربزرگ، بخصوص آقاجون گشوده و حل گردید و از این رهگذر، مخاطب را به دریافت این مفهوم پیش میبرد که تقویت رابطه نسل میانه و جدید و نسل قدیمیتر و سنتی، اصلی اجتنابناپذیر برای دوام و قوام و نشاطبخشی خانوده است.
اهمیت رویکرد مجموعه نمایشی « پاتوق» به چنین ارزشهایی آن هنگام هویدا میشود که جامعه انسانی و از جمله مردم کشورمان با گا م گذاردن در مراحل مختلف حیات مدرن و صنعتی روز به روز ناظر گسست معنوی و عاطفی بین نسلهای مختلف اجتماعی از جمله در عرصه خانواده است.
« پاتوق» را هنگامی که از منظر ژانر خانوادگی مینگریم، این انتظار را در ما ایجاد میکند که علاوه بر هدفی که بدان اشاره شد، از موضوع اطلاعاتی آموزشی یا ارشادی تبلیغی شیوه برخورد علمی و صحیح با برخی از معضلات و نابهنجاریهای خانوادگی را به نمایش بگذارد.
بعد از سکانس راهاندازی پاتوق «بچه محل» اولین قسمت مستقل داستانی پس از آن بود که در معرض دید ما قرار گرفت دیدن درونمایه داستان این پندار را به وجود میآورد که ممکن است مجموعه با اساس قرار دادن خانواده، گاه به موضوع و سوژههای اجتماعیتری هم بپردازد. همین داستان، همچنین بیانگر آن است که با راهاندازی «پاتوق» و با در نظر گرفتن ماهیت و مختصات چنین مکانهایی، مجموعه، ساختار روایی خود را، براساس فرمول شناخته شده و تکراری شکل داده است. انتخاب یک مکان عمومی، نظیر آرایشگاه، هتل یا آژانس و نمایاندن وقایع داستان، به این صورت بارها و بارها دستمایه مجموعههای نمایشی متفاوتی بودهاند. آرایشگاه زیبا، هتل، آژانسدوستی و نظایر آنها را میتوان از زمره تولیداتی برشمرد که در همین چارچوب سامان پذیرفتهاند. با این بیان درمییابیم آنچه میتواند به مجموعه نمایش «پاتوق» از نظر شیوهروایی جذابیت و اثرگذاری مانایی بخشد، نه ساختار داستانی آن بلکه موضوع و مضمون و چگونگی نگرش و پرداخت محتوایی و هنری آنهاست.
در میان مجموعههای تکراری و نمایشی با رویکرد خانوادگی آنچه به هر یک از آنها ویژگی و فروغ خیرهکنندهای میبخشد، تاکید و تامل روی برخی از محورها و ایدههاست اگر چه برای ترسیم جهتگیری اصلی پاتوق در ارتباط با هر یک ازآنها باید همچنان منتظر ماند.
تولیدات نمایشی با موضوع خانواده، همواره خواهان بسیاری داشته است. اینگونه سریالها و مجموعهها، در سالهای آغازین حیات خود، همواره در حاشیه بودهاند. در آن روزگاران اضافه کردن پسوند خانوادگی به آنها، اصطلاحی وهنآمیز، به شمار میرفت که برای نمایشهای نازل و با کمترین تمرین دلالت داشت و در مجموع، باوجود تمامی اهمیتشان نادیده گرفته میشدند. اینگونه آثار نمایشی با چنین مختصاتی، در طول زمان، در اثر تغییراتی که از جهت موضوع، مضمون و نحوه پرداخت محتوایی و هنری، پیدا کردند. به جایگاهی دست یافتند. که برخی از آنها به تولیدات پرزرق و برق و پدیدههای جهانی بدل گردیدند. آثاری نظیر دالاس و پایگاه فضایی، اهالی شرق لندن یا همسایهها را که در کشورهای آمریکا، انگلستان و استرالیا ساخته شده بودند، باید در همین زمینه، مطمع نظر قرار داد.
در میان فیلم و مجموعههای سینمایی و تلویزیونی داخلی قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، میتوان آثاری را سراغ گرفت که با انبوهی از مخاطبان ارتباط برقرار کردهاند. علت و زمینه چنین توفیقهایی را باید با دلایل گوناگونی مرتبط دانست.
واقعیت آن است که به هر میزان، آثار تولید شده پیرامون مسائل و مفاهیم خانوادگی، در گزینش موضوع و پرداخت آن، از پشتوانه تحقیقاتی و کارشناسانه و نگرش به روزتری برخوردار باشند و به موازاتش این مضامین، از ورای پردازش تکنیکی و هنری خلاقه از فیلمنامه گرفته تا کارگردانی، بازی و نظایر آنها ارائه گردند، راهگشا و تعالیبخشتر خواهند بود.
«پاتوق» دارای ظرفیت و قابلیتهایی است که از طریق آنها، این امکان را خواهد یافت، حامل و مروج ارزش و مفاهیمی باشد که بتواند به تعمیق آگاهی مخاطب درباره خانواده و رفتارهای مربوط به این عرصه یاری رساند، لیکن تماشای قسمتهای پخش شده، ازجمله «بچهمحل» به عنوان نخستین قسمت اصلی آن، به وجود آورنده این شائبه است که مضامین و مسائل خانواده و جامعه به گونهای عمیق مورد کاوش قرار نگرفته است.
پیرامون موقعیت و منزلت هنری «پاتوق» از ابعاد گوناگون نکات قابل تاملی وجود دارد. یکی از مسائلی که در این حیطه به چشم میآید، مکان وقایع و رویدادهای داستان است. محدود شدن اتفاقات و حوادث در یک محل، نمایش را از نظر شاخههای مختلفی که دارد، بیشتر به تلهتئاتر نزدیک کرده است. این وضعیت، همچنین کار عوامل هنری را برای ایجاد و دوام تاثیرگذاری اثر بیشتر و سختتر میکند. از سطحیگرایی فیلمنامه در زمینه پرداخت شخصیت و تیپها و مضامین مورد نظرش که بگذریم، کاستیها در حوزه بازی نمود روشنی دارد. انتخاب رضا بابک در نقش آقاجون اگرچه مناسب به نظر میآید، اما بازی او تا حدی تئاتری جلوه میکند. در این میان بازی پدر (جلال) و امید به دلایل گوناگون، جذاب و باورپذیر نیستند. افزون بر غیرمنطقی بودن رفتارهای پرخاشگرانه جلال (با توجه به پیشینه فرهنگی که دارد) و غریب و مبهم امید (در برخورد با خواهرش یا بچهمحل) اساسا انتخاب نادرست نقش و نحوه بازیهای آنها به گونهای است که باعث میگردد مخاطب با این نقشها ارتباط موثری را برقرار نکند.
«پاتوق» در آغازین راه خود است. با این امید، با این مجموعه همراه میگردیم که با تماشای هر قسمتاش از نمایش جلوههای زیبای فرهنگ دینی و ایرانی در خانواده و جامعه دیروز و امروزمان لذت ببریم و بر تعمیق آگاهی و انسانی و علمیتر شدن رفتارهایمان در این عرصهها بیفزاییم.
محمدرضا کریمی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....