رقابت برای جذب مخاطبی‌که خودش را نمی‌شناسد

در عصر ارتباطات زندگی می‌کنیم... عصر ارتباطات یعنی دنیای بزرگی از رسانه‌های متنوع که گاه خیلی جدی و کاربردی براساس اهداف و برنامه‌ریزی‌های از پیش تعیین شده پیش می‌رود و گاه به تعبیر مرحوم جلال آل‌احمد رنگین‌نامه‌هایی بی‌هویت هستند.
کد خبر: ۱۷۹۴۴۷

در دنیای ارتباطات فیلمساز فیلم می‌سازد، نمایشنامه‌نویس درام می‌نویسد، بازیگر روی صحنه زنده تئاتر با همه وجودش بازی می‌کند، گوینده و مجری رادیو و تلویزیون روبه‌روی دوربین یا پشت میکروفن می‌نشینند با مردمی که آن سوی امواج هستند صحبت می‌کنند؛ برای این که دیده شوند. برای این که شنیده شوند. اینها با مخاطب خود مستقیم یا غیرمستقیم ارتباط برقرار می‌کنند برای این که مورد نظر واقع شوند و اغلب آنها  نیز مکرر عنوان می‌کنند: همه این تلاش ها برای جلب نظر مخاطب است. اگر به واقع چنین است باید پذیرفت که مخاطب در عصر ارتباطات، هویت، جایگاه و حرمت فوق‌العاده‌ای دارد.

اما واقعیت غریب‌تری هم وجود دارد. اکثر رسانه‌ها در کلیت خود چارچوب‌ها، سیاست‌ها و اهدافی دارند که براساس آن برای مخاطبان خود برنامه‌ریزی می کنند. بعضی از این رسانه‌ها برای خود گروه مخاطبانی را تعریف می‌کنند و متناسب با نیاز و سلیقه آنها  برایشان آثاری را تولید می‌کنند. اصل در این رسانه‌ها همراهی با مخاطب و برنامه‌سازی برای اوست در عین این که به سلیقه و نیازش نیز احترام گذاشته می‌شود. اما گروه دومی هم وجود دارد رسانه‌هایی که برای مخاطب آثاری را تولید می‌کنند. منتها با هدفی از پیش تعیین شده که آن هم تغییر نگرش مخاطب در جهت اهداف و منافع خود است. آبشخور این گروه رسانه‌ها، حکومت‌ها و قدرت‌ها هستند. به غیر از این ویژگی‌ها که کلیت رسانه‌های عصر ارتباطات را شامل می‌شود، با اجزایی نیز در این رسانه‌ها روبه‌رو هستیم که علاوه بر پیوندی که با کل دارند؛ به تنهایی نیز دارای تعریف و ماهیت هستند و اتفاقا ما به عنوان مخاطب در مواجهه مستقیم با این اجزا هستیم که تولیدکنندگان اصلی رسانه‌ای هستند. یعنی همان فیلمساز، نویسنده، بازیگر، مجری و یا گوینده و صاحب هر حرفه دیگری در رسانه... این افراد همان کسانی هستند که مکرر عنوان می‌کنند همه تلاش‌هایشان برای تامین نظر مخاطب است. اگرچه به قول <ویلیام جیمز> (فیلسوف و روانشناس آمریکایی)‌ بنیادی‌ترین اصل در طبیعت آدمی اشتیاق فراوان اوست به دیده شدن. اما پشت این جمله کلیشه‌ای تامین نظر مخاطب، واقعیت ملموس دیگری هم وجود دارد. فیلمساز فیلم می‌سازد، نویسنده می‌نویسد، بازیگر بازی می‌کند و مجری حرف می‌زند چون این کارها حرفه آنهاست که به آن عشق می‌ورزند و از این طریق ارتزاق می‌کنند. با این تفاسیر بی‌تعارف می‌توان گفت: رسانه‌ها در اهداف کلان خود به دنبال جذب مخاطب هستند برای این که به خواسته‌هایشان دست یابند و به همین دلیل با هم رقابت می‌کنند و اجزای آنها  نیز که تولیدکنندگان اصلی هستند بیش از همه به خاطر میل و علاقه شخصی و حرفه‌ای خود دست به تولید می‌زنند و مخاطب که در دنیای عجیب و غریب ارتباطات به او امکان انتخاب داده شده در بسیاری موارد موجود منفعلی است که از خود اختیاری ندارد اما فکر می‌کند که فعال است که البته این توهم را هم از رسانه‌های همین عصر کسب کرده است.

مخاطب منفعل عصر ارتباطات به اختیار خود فکر نمی‌کند، به اختیار خود نمی‌خندد، به اختیار خود اشک نمی‌ریزد و به اختیار خود باور نمی‌کند چون تاثیرگذاری آنچه که می‌بیند و آنچه که می‌شنود بر او آنقدر زیاد است که شرایط روحی و فکری‌اش در لحظه قابلیت تغییر دارد. مخاطب دنیای ارتباطات حتی به ظاهر تصور می‌کند که انتخابگر قدرتمندی است او در واقع انتخاب می‌شود و در شرایطی نابرابر ناچار به انتخاب می‌شود. البته این شرایط، مخاطبانی را در برمی‌گیرد که رنگ‌های عصر ارتباطات هوشمندی آنها را تحت تاثیر قرار می‌دهد. چون مخاطبان با درایت همین عصر با وجود همه نابرابری‌ها و رنگ‌ها انتخابگران قهاری هستند که اگر همه ما در عصر ارتباطات، در مواجهه با هجوم رسانه‌های این دوره هوشمندانه رفتار کنیم آن وقت دیگر این رسانه‌ها نیستند که می‌توانند نگرش و رفتار مخاطب را تغییر دهند و یا در بهترین حالت او را ناگزیر کنند از این که به آنها توجه کند. بلکه این مخاطب است که با انتخاب هوشمندانه‌اش رسانه را ناچار می‌کند که به نیاز سلیقه و افکار او احترام بگذارد و برای او آثاری را تولید کند که مورد علاقه‌اش باشد.

خیلی هم کار سختی نیست. کافی است از این حالت انفعال خارج شویم. مخاطب دنیای امروز مثل رسانه‌هایش یک جزء دارد و یک کل. اجزایی که به تنهایی و برای خود تعریف و ماهیت دارند و کلیتی که جامعه یا گروهی را شامل می‌شود. هم‌اکنون مخاطبان رسانه‌ها در انتخاب‌های فردی خود تا حدودی از این حالت انفعال خارج شده‌اند، براحتی فیلمی را که دوست ندارند،‌ نمی‌بینند؛ متنی را که نمی‌پسندند نمی‌خوانند؛ حرفی را که به دل نمی‌نشیند، باور نمی‌کنند. اما خوب عصر ارتباطات است و رسانه‌های این دوره بشدت از هم یاد گرفته‌اند که مدام بگویند بی‌رقیب و بی‌بدیل هستند. آنها با کنار گذاشته شدن توسط مخاطبان منفرد جامعه از مواضع خود کناره نمی‌گیرند و گاه اصلا نمی‌پذیرند که مخاطب ندارند.

درعصر ارتباطات،رسانه‌ها بدون مخاطب معنا ندارند. پس مخاطب این دوره حق دارد برای خودش انتخاب ، تعریف و هویت داشته باشد و حتی براساس خواست و سلیقه‌اش جهت رسانه را تغییر دهد. خیلی هم کار سختی نیست، فقط باید از این حالت انفعال خارج شد.

اگر اجزای جامعه مخاطبان با هم گره بخورند، می‌توانند با بی‌اعتنایی به رسانه‌هایی که می‌خواهند نگرش آنها را تغییر دهند، موجبات حذف آنها را فراهم کنند. حالا که همه دعواها و رقابت‌های رسانه‌ای برای جذب مخاطب است، او نیز باید جایگاه مهمش را بشناسد و برای خودش تعریف و انتخاب داشته باشد.

فاطمه رحیمی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها