خداحافظی با کسانی‌که دوستشان دارید

کد خبر: ۱۷۴۹۶۷

حدود 6 ماه قبل، پدرم که مشکل قلبی داشت، چند روزی بیمار شد و او را در بیمارستان بستری کردیم. حالش ظاهرا خیلی بد نبود، اما دکتر گفت که رگ‌های قلبش گرفته و تنفسش با سختی همراه بود و نهایتا در مدت کمتر از یک هفته فوت کرد.

من که بشدت بی‌تاب شده بودم، با درخواست‌های مکرر ری برای دیدن پدر روبه‌رو شده بودم و خودم هم نگران بچه‌ای که در رحم داشتم بودم، شرایطم خیلی بد بود و نمی‌دانستم چه باید بکنم. مادرم تنها شده بود و من به دلیل وضعیت خود نمی‌توانستم به او نیز آرامش بدهم.

همسرم که بشدت نگران من بود، با چندتن از بهترین روانشناسان صحبت کرد تا بتواند وقت‌هایی برای من تنظیم کرده و مرا به ملاقات آنها ببرد.

خودم در ابتدا اصلا دوست نداشتم از اتاق پدر خارج شوم؛ زیرا احساس می‌کردم ستون خانه از بین رفته است، شاید برایتان اتفاق افتاده باشد که یکی از نزدیکان بویژه والدین خود را از دست بدهید؛ لحظات سخت و دردناکی است، اما تجربه‌ای که داشتم موجب شد تا بخواهم آن را با شما نیز در میان بگذارم تا اگر در وضعیت‌های مشابه قرار دارید، راحت‌تر با آن کنار بیایید.

من پس از انجام مراسم لازم در میان آشنایان و فامیل به دیدن روانشناس مورد نظر رفتم تا با او صحبت کنم. او به من گفت جلوی احساسات خود را نگیر و هر وقت نیاز داری گریه کن. خود را تخلیه کن و ناراحتی و تنهاییت را سرکوب نکن؛ اما بدان که همه ما مانند دستکشی که به دست می‌کنیم تا گرم شویم در لحظه تولد جسمی به تن می‌کنیم و پا به دنیا می‌گذاریم. وقتی که زمانش فرا برسد نیز مانند درآوردن یک دستکش جسم را گذاشته و با روح به سمت بالا پرواز می‌کنیم. هرگز مرگ موجب نمی‌شود تا زندگی به اتمام رسد و روح بلند افراد از بین برود. در لحظه مرگ، دروازه‌های آسمان باز می‌شوند تا روح را در آغوش گرفته و به آن خوشامد بگویند. بسیاری از صاحب‌نظران معتقدند که افراد تا وقتی مسوولیت و وظیفه خود را در این جهان انجام ندهند، زندگی می‌کنند و وقتی مسوولیت خود را به انجام رساندند، از این دنیا به جهانی دیگر منتقل می‌شوند. درست است که جسم پدر دیگر با تو نیست، اما یقین داشته باش که او هنوز در کنارت است و بی‌تابی و ناله و زاری تو، او را نیز ناراحت می‌کند.
برخی دیگر معتقدند، مرگ برای روح به منزله داروست و در بسیاری موارد افراد به آن مشتاق و نیازمندند. پدر هرگز تو را تنها نمی‌گذارد و با عشق و محبتی که نسبت به او داری، او را خوشحال خواهی کرد. او از موفقیت‌های آینده تو خوشحال و از درد و ناراحتی تو ناراحت می‌شود. اولین قدم این است که باور کنی او هنوز وجود دارد و تمام نشده است.

پس از نخستین جلسه هنوز احساس گنگ و گیجی داشتم و نمی‌توانستم با ری و مادرم روبه‌رو شوم. هر صحبت و نشانه‌ای مرا به گریه می‌انداخت؛ اما می‌خواستم جلساتم بیشتر شود، از این رو در قرار‌های بعدی نیز حاضر شدم تا جایی که یقین پیدا کردم انسانی که واقعا به خداوند ایمان دارد، هرگز چیزی مانند مرگ را غیرقابل تحمل نمی‌داند، زیرا خداوند که مهربان‌ترین خالق است، هرگز برای ناراحتی و آزار افراد کاری نمی‌کند.

او تمام جهان را به منظور برقراری جریان محبت و دوستی آفریده؛ چگونه ممکن است بخواهد انسان‌ها را ناراحت کند؛ فقط مساله این است که ما عادت کرده‌ایم سریع‌تر از آنچه خوشحال می‌شویم، ناراحت شویم. مرگ بخشی از چرخه زندگی است که به دلیل وابستگی انسان‌ها به هم سخت است؛ اما اگر به آفرینش و مبدا حیات اعتماد و اعتقاد داشته باشیم، پذیرش آن نیز ممکن می‌شود.

خداوندی که تمام وجود و ذاتش خوبی و خیر است، جز خیر کاری نمی‌کند؛ زیرا اعتقاد به بدی یعنی اعتقاد به قدرت بدی و اعتقاد به قدرت بدی، خلاف اعتقاد به یک قدرت و آن هم خداست.

شاید اگر پدر زنده می‌ماند، با وضعیت جسمی بدتری روبه‌رو می‌شد که به دلیل ناتوانی فیزیکی از نظر روحی و عاطفی نیز در شرایط غیرقابل تحملی گرفتار می‌شد که نه‌تنها ما بلکه خودش نیز بیشتر رنج می‌کشید. در ضمن خداوند با هر گرفتنی، یک موهبت دیگر به انسان می‌دهد تا نهایتا از دست دادن دوام نیابد.

در ضمن همواره به انسان نوید داده شده که بعد از هر سختی آسانی است و انسان با تحمل هر سختی به ساحل آرامش و کمال می‌رسد. در ضمن با برخورد مناسب با مسائل، کمال معنوی از راه می‌رسد و انسان را به درک بالاتری از هستی و حیات می‌رساند.

شاید واقعا من برای به کمال رسیدن نیاز داشتم چنین لحظات سختی را تجربه کنم تا وابستگی‌هایم به دنیای مادی کاهش یابد. شاید پدر در این حالت راحت‌تر است. شاید مادر با این تحمل به درجه بالاتری برسد و هزاران شاید دیگر که نمی‌دانم؛ اما می‌توانم در مورد آنها فکر کنم و امیدوار باشم به پروردگاری که همه چیز جز او فانی و رفتنی است.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها