آنچه‌ برای ‌خلاق ‌شدن ‌باید ‌بدانید

آیا دوست دارید خلاقیتتان را بالا ببرید؟ آیا فکر می‌کنید خلاقیت بالا باعث بهبود زندگی‌تان خواهد شد؟ قبل از دادن هر پاسخی ببینید واژه خلاقیت در نظر شما واقعا چه مفهومی دارد؟ اگر تصور می‌کنید خلاقیت فقط برای هنرمندان لازم است در حالی که شما مدیر یا معاون یک شرکت هستید، احتمالا پاسخ شما به سوال بالا منفی خواهد بود. اما باید بدانید که مفهوم خلاقیت چیزی بسیار فراتر از هنر و هنرمندان است و در کلیه عرصه‌های زندگی برای همه مورد نیاز است.
کد خبر: ۱۷۲۸۸۲

 تصور شما از یک فرد خلاق احتمالا کسی است که در یک اتاق زیر شیروانی که پر از تابلوهای نقاشی است زندگی می‌کند یا نویسنده‌ای که همه روز خود را پشت یک رایانه مشغول کارکردن روی رمان جدید خود می‌گذراند یا یک موسیقیدان، بازیگر یا خواننده‌ای که روی صحنه مشغول اجراست. همه این افراد به طرز هنرمندانه‌ای کار خود را به دیگران نشان می‌دهند و می‌توان گفت افراد خلاقی هستند حتی اگر کسی از هنر آنها لذت نبرد.

اما درباره یک مدیر شرکت که افکار جدیدی برای تولید یک محصول جدید در سر دارد چه می‌توان گفت؟ فردی که برای به مرحله عمل درآوردن افکار و ایده‌های خود، شرکتی تاسیس کرده و صدها نفر را استخدام می‌کند؟ به نظر شما آیا این کار هم نیازمند خلاقیت نیست؟

درباره یک دانشمند محقق که در آزمایشگاه خود مشغول به کار است، سعی دارد تا ماده‌ای جدید برای ساختن دارویی برای درمان یک بیماری خطرناک بسازد، چه می‌توان گفت؟ آیا این هم کاری خلاق نیست؟ مادری که سعی دارد تا با بودجه کم خود غذاهای خوشمزه برای کودکانش بپزد چطور، او فردی خلاق نیست؟ 

برای یک نفر ممکن است خلاقیت به معنای چسباندن صدف‌های دریایی در اطراف یک نقاشی برای قاب گرفتن آن باشد. برای فردی دیگر خلاقیت در حل یک مساله دشوار فیزیک است.

وقتی مفهوم خلاقیت را فقط در چارچوب هنر تعریف کنیم، حتما خیلی تفکرات و ایده‌های ناباب و خلاقانه را نادیده گرفته‌ایم. هنرمندی که نقاشی می‌کند و نویسنده‌ای که رمان می‌نویسد، هردو با دانشمندی که در آزمایشگاه کار می‌کند و آن موسس شرکت و آن که با صدف دریایی برای نقاشی‌ها قاب درست می‌کند، وجه مشترک دارند.

همه آنها روی مشکلات و راه‌حل‌هایی برای آنها کار می‌کنند که سابقا وجود نداشته است. آنها ایده‌های جدید، دیدگاهی جدید، محصولات جدید و تکنیک‌های جدید ابداع می‌کنند. گاهی اوقات توانایی خلاق بودن منجر به شهرت و ثروت می‌شود وگاهی هم فقط یکنوع احساس رضایت شخصی در فرد ایجاد می‌کند.

حال سوال این است که آیا می‌توانیم توانایی خلاق بودن خود را تقویت کنیم؟ بله، یاد گرفتن این که چطور خلاق باشیم کاری بسیار لذتبخش و مفرح است. اکثر ما در دوران کودکی قبل از این که قانون‌های جهان را یاد بگیریم، بسیار خلاق بودیم. راه‌های بسیار زیادی برای زنده کردن دوباره این روحیه خلاقیت در ما وجود دارد.

برخی از تکنیک‌ها شامل افکار بکر و ناگهانی، طرح‌ریزی فکر، اشکال مختلف هیپنوتیزم و مدیتیشن و خواب‌های هدایت شده است.

همه این تکنیک‌ها یک وجه اشتراک دارند: همه آنها سعی دارند تا از انتقادات و قضاوت‌های درون مغز ما عبور کنند.
همه ما ندایی درونی داریم که بر هرچه ما به آن فکر می‌کنیم و انجام می‌دهیم، نگاهی نقادانه دارد. اکثر اوقات ممکن است متوجه این ندای درونی باشیم و این ندا تاثیری شگرف بر عملکردهای ما در زندگی دارد.

در اکثر ما این ندای درونی بسیار منفی است. مهم نیست که درباره چه فکر کنیم یا قصد انجام چه کاری را داشته باشیم. این ندای درونی دقیقا مثل یک ضبط صوت مدام مشغول انتقاد کردن و عیب‌جویی از کارها و افکار و ایده‌هایمان است.

وقتی ما به فکری جدید برمی‌خوریم، ندای درونی‌مان به ما می‌گوید: «این فکری احمقانه است» یا «من نباید هیچ‌گاه فردی متوسط باشم، باید بدرخشم و همیشه بهترین باشم، همه افکار من باید نوگرایانه و عالی باشد. اگر ایده‌های من از همان ابتدا عالی نباشد، من شکست خورده‌ام و بهتر است دیگر تلاشی نکنم.»

این منتقد درونی منفی همیشه به صورت یک ندا نیست و گاهی تصاویری از شکست خود مشاهده می‌کنیم یا احساس‌ ترس و خجالت به ما دست می‌دهد که ما را از دنبال کردن ایده‌ها و اعمال جدید و خلاقانه باز می‌دارد.

منتقد درونی شما وقتی از شما انتقاد می‌کند و می‌گوید افکار و ایده‌های جالبی ندارند، زیان‌آور نیست. در واقع این منتقد سعی دارد شما را از خجالت زده شدن در برابر واکنش‌ها و عکس‌العمل‌های منفی اطرافیان درباره ایده‌های شما محافظت کند.

این منتقد درونی سعی دارد تا از ما فردی کامل و مطمئن بسازد، اما ممکن است گاهی تاثیرات مخربی نیز داشته باشد. اگر این گفتگوهای نقادانه درونی ما اکثرا منفی باشد، توانایی‌های خلاقانه ما فروکش کرده و رفته رفته از بین می‌روند و این حس انتقادگر درونی به جای این که به ما کمک کند تا افکار بهتری ایجاد کنیم، توانایی ما را برای مطرح کردن ایده‌ها و افکار جدید نابود می‌کند.

شما نمی‌توانید هم انتقادگر و هم خلاق باشید. این دو رویکرد نیازمند راه‌های فکری متفاوت از یکدیگر هستند، رویکرد انتقادانه، تحلیلگرانه و قضاوتی مغز ما از عهده ایجاد و تولید ایده‌ها و افکار جدید و خلاقانه برنمی‌آید.

حتی نوع موج مغزی که هنگام افکار تحلیلگرایانه ایجاد می‌شود، کاملا با زمانی که افکار و ایده‌های خلاقانه تولید می‌کنیم متفاوت است.

اما اگر می‌خواهید خلاق باشید، موقع آن رسیده که با این منتقد سرسخت درونی مقابله کنید و او را دنبال نخود سیاه بفرستید.

مترجم : رزیتا شاهرخ‌
منبع: readers digest

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها