حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
پرسشهایمان را با دریافت عنوان برگزیده نمایشنامهنویسی در بیست و ششمین جشنواره تئاتر فجر شروع میکنیم. به نظر خودتان، چه ویژگیهایی باعث انتخاب امپراتور و آنجلو در بخش نمایشنامهنویسی جشنواره شد؟
فکر میکنم بهتر باشد این پرسش را از داوران محترم بخش مسابقه بینالملل جشنواره بپرسید! البته من هم میتوانم گمان و فرض خودم را درباره این انتخاب عرض کنم؛ اما طبیعتا پاسخ اصلی را داوران میدانند. من تصور میکنم عمق مضمون، سادگی بیش از اندازه، تقلا نکردن برای پیچیده کردن یک مفهوم ساده و رسیدن به ژرفنای عاطفی کاراکترها با حداقل دیالوگ و کسر کارکردهای گستردهتر گفتگو در عین یک استلیزاسیون مطلقا پیراسته، تاثیراتی در این انتخاب داشتهاند. اینها نظرات من درباره نمایشنامه هستند، ولی دلیل اصلی انتخاب را طبیعتا باید از خود داوران پرسید!
شاید یکی از بهترین و کلیشهایترین پرسشها درباره هر اثر هنری، انگیزه خلق آن باشد! چطور تصمیم به نوشتن «امپراتور و آنجلو» گرفتید و این نمایشنامه چگونه نوشته شد؟
همیشه دوست داشتم کار مشترکی با آقای امیر دژاکام داشته باشم. ایشان از من خواستند اگر برای بخش مسابقه بینالملل جشنواره طرح یا نوشتهای دارم، در اختیارشان بگذارم که آن زمان نوشته آمادهای نداشتم و این امر میسر نشد، اما قرار شد که بسرعت برای ایشان طرحی بنویسم و خواستند که در این طرح به عواطف کلان بشری ورای زبان و ملیت هم توجهی بشود.
پس از فرصتی چند هفتهای طرحی نوشتم که تصویب شد و برای نوشتن آن فرصتی یک ماه و نیمه خواستم. در این فرصت اندک نمایشنامه را نوشتم. در واقع مراحل نگارش از اواخر بهار 86 شروع شد و در تابستان هم به پایان رسید. رسیدن به فرمی کمککننده، پیراستگی دیالوگ، نگاه کلاننگر و حرکتی دقیق با حذف مطلق زواید، در مرحله نگارش کار را سختتر میکرد.
نمایشنامه بالاخره در 5 صحنه با نامهای کتاب من، زخم من، فرهنگ نامها، روزی روزگاری سینما، قواعد بازی و در انتظار امپراتور نوشته شد و خوشحال شدم که آقای دژاکام هم نمایشنامه را پسندید و از آن استقبال کرد.
عدهای معتقدند که رقابت برای دریافت عنوان نمایشنامه برگزیده جشنواره بیست و ششم بین چند اثر معدود صورت گرفته و تنها سه چهار نمایشنامه در این بخش رقابت داشتهاند.
این عده اشتباه میکنند. درست است که 3 نمایشنامه برای دریافت جایزه نامزد شدند، اما چند نمایشنامه خارجی و ایرانی در این بخش رقابت داشتند که از میان آنها تنها 3 نمایشنامهنویس نامزد شدند. اما گذشته از اینها عدهای هر چه دوست داشته باشند فکر خواهند کرد، پس بهتر است به سراغ سوال بعدی برویم.
در میان متونی که در این چند سال نوشتهاید، آیا تصمیم ندارید دست به انتخاب بزنید و یکی از آنها را کارگردانی کنید؟
امسال سال 87 پس از 2 سال تصمیم دارم نمایشنامهای از نوشتههای خودم را با عنوان « فصل خون» روی صحنه ببرم. تا خدا چه بخواهد و قسمت چه باشد!
آیا قصد دارید نمایشنامهنویسی را جدیتر و بیشتر از کارگردانی ادامه بدهید و دنبال کنید؟
نوشتن نمایشنامه همیشه برایم جدیتر از کارهای دیگر بوده است. اما اگر سالی یا دو سالی یک نمایشنامه از خودم را کارگردانی نکنم، انگیزههایم را از دست میدهم و دیگر نمیتوانم بنویسم؛ چرا که ظاهرا پیشانینوشت ماست که هرگز اجرایی شبیه ذهنیت خودمان از متن از سوی دیگران نبینیم. اشکالی هم ندارد. ولی سعی میکنم با اجرای خودم قرائت نزدیکتری به ذهن از برخی متونم مهیا کنم. من قرار نیست ریتم و شیوهام را تغییر دهم. سالهاست همینگونه کار میکنم. چند متن از من در مقیاسهای مختلف حرفهای اجرا میشود و یک متن از خودم بهوسیله خودم کارگردانی میشود.
صحبتهایمان بیشتر به حوزه ادبیات نمایشی و نوشتن متن برای اجرا گرایش یافت. آیا کمبود نمایشنامهنویس را در ایران قبول دارید و این مساله را دلیلی بر انتخاب آثار بسیار زیاد غیر ایرانی از سوی کارگردانان میدانید؟
نه زیاد. واقعیت این است که ما نمایشنامهنویس کم نداریم. وانگهی اگر هم کم داشته باشیم، این داعیه زمانی قابل بررسی است که به دلیل کمبود متن ایرانی به شاهکارهای فرنگی پناه برده شود. آیا آثار خارجی مد نظر شما تا این اندازه دقیق از سوی کارگردانان انتخاب میشوند؟ من به نمایشنامهنویسی معاصرمان نقد دارم اما فکر میکنم پاسخ سوال شما در مکانیسم مخدوش همکاری و بده بستان نمایشنامهنویسی و کارگردانی در کشورمان نهفته است و باز کردن زوایای مختلف آن حوصله بیشتری میطلبد و از اندازه این گفتگو خارج است.
به نظر شما مخاطبان نمایشهای ایرانی متنهای ایرانی را بیشتر میپسندند یا متون غیر ایرانی را؟
من معتقدم مخاطبان ما خارج از این محدوده و تقسیمبندی، متنهای خوب و درست را میپسندند.
نمایشنامهنویسی برای رادیو چقدر در نزدیک شدن شما به نمایشنامهنویسی ایدهآل برای صحنه به کمکتان آمده است؟ آیا اصلا نوشتن برای رادیو تاثیری در کارهای صحنهای شما داشته است؟
مسلما کار رادیو نمیتواند در نوشتن من برای صحنه بیتاثیر باشد. من از تئاتر به رادیو رفتهام، اما در آنجا فرصتی یافتم که در طول 12 ماه سال تمرین داشته باشم. حداقل در دیالوگ نویسیام بسیار تاثیرگذار بوده است. تاکید میکنم که اگر فقط در یک سو کار کنیم، قلم هم به ویژگیهای آن سویه عادت خواهد کرد. خوشبختی من این بوده که همواره تئاتر، رادیو و تلویزیون را کنار هم انجام دادهام و در هر کدام، از قدرتهای هر یک در دیگری بهره بردهام.
نمیتوانم منکر تاثیر این تمرین و عادت به نوشتن که محصول رادیو و ویژگیهای آن است، باشم.
نمایش رادیویی چقدر میتواند در نزدیک شدن مرد به تئاتر تاثیرگذار باشد؟
نه تنها نمایش رادیویی، بلکه اصولا رسانهها در این گستره میتوانند بسیار اثرگذار و قوی نمود پیدا کنند. سادهترین کارکرد آنها فرهنگسازی برای مواجه شدن با آثار دراماتیک و مناسک مقید کننده مانند تئاتر است. نمیتوان منکر تاثیر رسانه در رشد و پیشرفت تئاتر بود و البته برای این تاثیر و بهبود کیفیت آن هوشمندی مدیران فرهنگی شرط اول است.
اینهم بخشی از حرفه من است
نویسندگی عشق و حرفه من است. از همان ابتدای سال 86 اعلام کردم که به دلیل دخالتم در شورای انتخاب آثار مجموعه تئاتر شهر کاری روی صحنه نخواهم برد. اما دلم نمیخواست تلاشهایم در حوزه نویسندگی هم متوقف شود. «سیاوش تهمورث» و «امیردژاکام»، هر کدام را به دلایلی و شیوههای متفاوت کارشان دوست دارم و حتی افتخار میکنم که روی نوشتههای من برای کارگردانی متمرکز شدهاند. اساسا آن دو نمایشنامه برای این نوشته شدند که آنها کارگردانیشان کنند. سومی هم که در زمان انجام این گفتگو تازه در تالار رودکی روی صحنه رفته است.
نمایشنامه سوم برای بنیاد رودکی نوشته شده و خود بنیاد هم کارگردانش را تعیین کرده و من دخالتی در آن نداشتهام. اما مجموعه اندک دیدهها و شنیدههایم خبر از آن میدهند که خروجی نهایی آن زیاد شبیه به متن نوشته شده از سوی خود من نیست و حتی نثرش دستکاری شده است. دیگر هم تعصبی به آن ندارم. چون نوشته من دیده نخواهد شد. اشکالی هم ندارد. اینهم بخشی از حرفه من است.
مهدی نصیری
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....