با اینکه راه خانهاش دور و ناهموار بود ولی با سختی و جدیت تمام همه دانههای گندم را دانه دانه از شاخه جدا کرد و به لانه برد. وقتی که کارش تمام شد خیلی خسته و تشنه بود. زیر برگها و لابهلای علفها دنبال یک قطره آب میگشت. اما آفتاب همه جا را خشک کرده بود از درختی بالا رفت و دور و برش را نگاه کرد در دوردست یک چشمه آب دید، از درخت پایین آمد و به طرف چشمه به راه افتاد و به آنجا رسید. کبوتر سفیدی در کنار چشمه در حال آواز خواندن بود. مورچه با کبوتر سلام و احوالپرسی کرد و به سمت چشمه رفت تا آب بخورد ولی ناگهان افتاد داخل آب چند بار رفت زیر آب و آمد بالا. چند قلپی آب خورد، اما فایده نداشت. کبوتر که خیلی نگران شده بود یک برگ برداشت و انداخت داخل آب در کنار مورچه. مورچه که همینطور دست و پا میزد بالاخره توانست برگ را بگیرد و از آن بالا رود. مورچه روی برگ نشسته و نفس نفس میزد. بادی ملایم آمد و برگ را به سمت خشکی هدایت کرد. مورچه که خیلی خوشحال بود از کبوتر تشکر کرد که نجاتش داده است. کبوتر سرش را تکان داد و گفت: برای یک دوست کار مهمی نبود.
مورچه به سمت لانهاش حرکت کرد و در راه با خودش میگفت کاش من هم میتوانستم به اندازه کبوتر بزرگ باشم و به همه کمک کنم. چند روز گذشت مورچه داشت به سمت چشمه میرفت ناگهان دید که کبوتر روی شاخه درختی نشسته است و شکارچی کمین کرده تا او را شکار کند. مورچه با دیدن این صحنه آرزو کرد که ایکاش بال داشت و میپرید و میرفت کبوتر را خبر میکرد و یا صدای بلندی داشت و میتوانست کبوتر را خبر کند در همین وقت مورچه فکری به خاطرش رسید و با پاهای نازکش شروع به دویدن کرد و به سمت پاهای شکارچی رفت و در همان وقت که میخواست کبوتر را شکار کند انگشت پای شکارچی را گاز محکمی گرفت و شکارچی فریاد کشید و کبوتر پرید و روی شاخه دیگری نشست و از مورچه تشکر کرد و مورچه با صدای ضعیف و نازکش گفت: برای یک دوست کار مهمی نبود.
هوش مصنوعی یکی از قدیمیترین عادتهای ما در اینترنت را تغییر داده است
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد