پیش از آن که وارد یک نگاه جدیتر به شعرهای مختاریان شویم ذکر مقدمهای الزامی است. مهمترین تفاوتی که میان شاعران و فیلسوفان وجود دارد این است که فیلسوفان معمولا برای بیان افکار و عقاید خود از یک کل به سمت جزء حرکت میکنند، اما شاعران برخلاف آنها از جزء به کل میرسند و به همین دلیل شعر اصولا سرشار از استعارهها، کنایهها، سمبلها و نمادهاست همانطور که شاعر امروز گاهی از یک سبزه به جنگل و از یک فنجان یا استکان آب به رودخانه، دریا و اقیانوس میرسد.
این نکته به شکل دقیق با 2 مولفه اصلی شعر امروز یعنی عینی بودن و جزءنگر بودن در ارتباط است و همین نکته نیز نقطه تفاوت و تمایز شعر امروز با شعر و فلسفه پیشینیان است.
اما این مقدمه را از آن جهت یادآور شدم که مهمترین ویژگی شعرهای آرزو مختاریان در مجموعه «کج نشستهای» جزءنگر بودن است، البته در کنار فرم و زبان بسیار سادهای که انتخاب کرده است:
بعد آن روز/ کمتر راه میروم/ اگر پاشنه کفشم بشکند/ روی پنجه راه میروم/ بعد آن روز/ سعی میکنم/ پاهایم را/ روی صندلی / کنار خودم بگذارم/ نه روی زمین/ که اینقدر به خاک نزدیک است.
یا
من / ناچارم / آنقدر فکر کنم/ تا غمگین شوم / و آنقدر در تاریکی شب غمگین شوم/ تا/ خوابم ببرد.
نمونههای بالا مثالهایی بودند بر شکلی از شعر که این روزها در میان گروهی از شاعران (بویژه جوان) مد شده و بسیار هم دیده میشود؛ شعرهایی ساده و روان که سعی میکنند مفهوم و درونمایهای عمیق را و به ظاهر فلسفی! به ذهن مخاطبان خود متبادر کنند، مفاهیمی که کمتر ارجاعات بیرونی دارند. به عبارتی، در شعرهای مختاریان کمتر با درونمایهای مواجه میشویم که ارجاع بیرونی دارند یا تصویری باشند برگرفته از یک حادثه خاص اجتماعی، سیاسی و... شعرهای مختاریان بیشتر شخصیاند و او سعی کرده با اضافه کردن یک مفهوم فلسفی و باراندیشهای، مقداری آن را به دغدغه همنوعان و همنسلان یا همجنسان خود تبدیل کند. اگرچه در مجموعه کج نشستهای اندک شعرهایی نیز وجود دارند که از این قاعده پیروی نمیکنند:
امشب دوستم نداری / امشب خستهای/ و حوصله این چوب و نخهایش را نداری/ دستها و پاهایم را استراحت میدهم تا فردا.
این شعر از نمونههای موفق کتاب کج نشستهای است، شعری که هم ایجاز دارد و هم از نظر حسی و عاطفی مخاطب را درگیر میکند و در عین حال دارای ارجاعات بیرونی نیز است.
مختاریان در شعرهایش گاهی سهلانگارانه با متنهایش برخورد میکند:
مدتها بود ندیده بودمت / نکند مردهای / عزیز من
یا
حالا که اینجا نشستهای/ بگو چطور صدایت کنم/ که تفریح کنی
نمونههای بالا بیش از آن که شعر باشند گزارههایی از یک متن هستند که در بهترین حالت میتوانند ذهن خواننده را به سمت یک خاطره یا اتفاق غیرشاعرانه هدایت کنند.