حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
به جای این میخواهم فرض کنم که سنت عقلانی آنچه که بود، نیست و هنوز هم چیزی دارد که به ما بدهد؛ اما این که این چیز چیست، تا زمانی که با شناخت عقلی، مانند گونهای شناخت نقلی برخورد شود چنان که شیوه معمول اندیشمندان جدید است قابل بازیابی و احیا نیست.
در میان مسلمانان و غیرمسلمانان، خبرگان زیادی در فلسفه اسلامی و تصوف وجود دارد که تلاشهای زیادی در مطالعات متنی و تاریخی انجام دادهاند. اینان با موضوع به مثابه مخزن دادههای تاریخی مواجه شدهاند، نه یک سنت زنده که فلسفه وجودیش تحول روح انسان است. چنان که یکی از استادان پیر و مرحومم در دانشگاه تهران درباره همکاران جوانش بیان میکرد، آنها همه چیز را که باید درباره متن دانست میدانند، جز آن که متن واقعا چه میگوید. گذشته از تعریف عقلی که پیشتر بیان شد، برخی افراد مدعی خواهند شد که جامعه اسلامی دارای حیات عقلانی درخشانی است و در واقع سنت عقلانی در حال ناپدیدی نیست؛ اما این یعنی این که دوباره به معانی رایج واژه عقلی بازگردیم. در معنای معمولی و رایج آن بیشک دهها هزار متفکر مسلمان وجود دارد که نویسنده، استاد دانشگاه، دکتر یا وکیلند و با امور جاری مشغولند و خود را در نوشتهها یا بیاناتشان پدیدار میکنند؛ اما تردید دارم که در میان اینها متفکر به معنای فنیای که گفتم، بیش از اندکی باشد.
بله، بسیاری از مسلمانزادگان متفکری وجود دارند که آداب دینیشان را بدقت رعایت میکنند. اما آیا آنها اسلامی نیز میاندیشند؟ ممکن است هم به معنای امروزی دانشمند بود و هم مسلمانی که جهان و روح را آنچنان که قرآن و سنت بیان میکنند، فهمید؟ آیا ممکن است جامعهشناس امروزی بود و همزمان مطابق با توحید اندیشید؟
زمانی که معنا و ماهیت سنت عقلی را آنطور که بیان شد بفهمیم، درخواهیم یافت که سیر فکری بسیاری از متفکران مسلمان در حقیقت براساس مبانی و فهم اسلامی شکل نمیگیرد؛ بلکه با عادات ذهنی که ناخودآگاه در دستور زبان و دبیرستان فراگرفته شده و در دانشگاهها و آموزشهای حرفهای ثابت و سخت شده، شکل گرفته است.
سادهانگارانه است اگر تصور شود آدمی تنها با حضور در جلسات سخنرانی هفتگی یا خواندن چند کتاب که بهوسیله رهبران مسلمان معاصر نوشته شده است، با مطالعه قرآن، با نماز خواندن یا داشتن ایمان محکم میتواند بیاموزد که چگونه اسلامی بیندیشد. در عالم اسلامی پیشامدرن، آداب اسلامی در همه جا بود اما متفکران و اندیشمندان بزرگ باز هم همه حیاتشان را در جستجوی عمیقتر خدا، جهان و روح صرف میکردند.
جستجوی درک و فهم برای آنان پایانی نداشت. میراثی که از آن متفکران بهجا مانده بسیار پربار است.آنان هزاران کتاب نوشتهاند. گرچه بیشتر کتابهای مهم منتشر هم نشده است، چه رسد به این که ترجمه شده باشد. آنها هم که منتشر شدهاند، بندرت بهوسیله مسلمانان امروزی خوانده میشوند.
مرادم آن نیست که برای فهم سنت عقلی اسلام باید همه کتابهای مهم را به زبان اصلیشان مطالعه کرد. اگر مسلمانان امروزی بتوانند یکی از کتابهای مهم را به زبان اصلی یا حتی ترجمه بخوانند و بفهمند؛ تفکرشان عمیقا تحت تاثیر قرار خواهد گرفت؛ اما تنها راه فهم چنان کتبی، آماده کردن خود برای فهم است که آن هم به مطالعه و آموزش نیاز دارد.
این مساله ممکن نیست براساس آموزشهای دانشگاههای امروزی صورت بگیرد، هر چند در صورتی که شخص دانشگاه خود را صرف مطالعه سنت اسلامی کند، شاید ممکن شود. (میگویم شاید چون بسیاری از مسلمانان و غیرمسلمانان دارنده مدرک دکتری مطالعات اسلامی نمیتوانند کتابهای مهم میراث عقلی را بخوانند و بفهمند.
با توجه به این که آموزش امروزی ریشه در موضوعات و تفکراتی دارد که با آموزشهای سنتی اسلامی هماهنگی ندارد، برای هر متفکر و عملگرای مسلمانی بسیار دشوار است که حوزه فکر و نظر را با ایمان و عمل هماهنگ کند. آدمی نمیتواند سالها درس بخواند و بعد هیچ ارتباطی با آنچه پژوهش کرده است نداشته باشد.
آدمی ناگزیر عادات ذهنی خود را از موادی میگیرد که عمری را صرفشان کرده است. برای متفکران امروزی که ایمان دینی دارند اغلب و نه به صورت غیرقابل اجتناب، اینگونه است که ذهنشان تقسیمبندی شده است. یک بخش آن برای حرفه و حوزه خرد و دیگری برای دینداری و آداب فردی.
به شکل کلیتر، این موقعیت کسانی است که ابتدا در فضای سنتی رشد کرده و سپس با سبکهای امروزی آموزش دیدهاند. داریوش شایگان، متفکر ایرانی که به شیوایی به عنوان فیلسوف و منتقد اجتماعی مینویسد آنگاه که به تشریح چالشهای فردی خود با این پدیده میپردازد از آن به عنوان روانگسیختگی فرهنگی نام میبرد.
مومنان متفکر که درگیر روانگسیختگی فرهنگی هستند میتوانند نسبت رفتار دینی و پرورش حرفهای خود را عقلانی کنند، اما این کار را براساس جهانبینیای خواهند کرد که جنبه عقلانی ذهن شکل بخشیده است.
جهانبینی سنتی اسلامی که قرآن پی افکنده و از طریق نسلهای مسلمان منتقل شده، برای آنان فروبسته خواهد بود، و بدین ترتیب مقولهها و شیوههای تفکرشان را از روح زمانه همیشه متغیر میگیرند که در گرایشهای فرهنگی هر زمان تبلور مییابد و از راه تلویزیون و دیگر اشکال القای فراگیر، همگانی میشود.
بسیاری از دانشمندان مسلمان به ما میگویند که علوم امروزین به آنها در شناخت عجایت خلقت خدا کمک میکند و این دلیلی برای ترجیح علوم طبیعی بر علوم اجتماعی است؛ اما آیا برای دیدن آیات خداوند در همه مخلوقاتش ضروری است که فیزیک یا شیمی بخوانیم؟ قرآن هماره به مسلمانان گوشزد میکند که آیا اندیشه نمیکنید؟ آیا تامل نمیکنید؟ آیا فکر نمیکنید؟ درباره چه؟ درباره نشانههایی که در همه جا یافت میشوند، بخصوص پدیدههای طبیعی. در بیش از 200 آیه قرآنی درباره این مطلب تذکر داده شده است.
مترجم: سیدامیرحسین اصغری
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....