حال و حوصله درستی هم نداشت. از دیروز که با بچهها تو حیاط دعواش شد و عینکش شکست تا حالا سردرد گرفته بود.
از ترس به بابا و مامانش هم چیزی نگفته بود. با برپا گفتن مبصر سروصداها یکدفعه خوابید. باربد اصلا حوصله بلند شدن رو هم نداشت.
خانم معلم دفتر حضور و غیابرو گذاشت، جلوی دستش و شروع کرد به حاضر و غایب کردن. به اسم باربد که رسید چند بار صداش کرد تا جواب داد.
خانم معلم با تعجب نگاش کرد و بهش گفت که حواسش کجاست و باربد از جواب دادن طفره رفت.
خلاصه تا آخر ساعت خانم معلم تمام حواسش به باربد بود و میخواست بدونه که چرا آنقدر ناراحته.
وقتی کلاس تموم شد خانم معلم باربدرو صدا کرد و ازش سوال کرد که چه اتفاقی براش افتاده.
باربد هم جریان دعوارو برای خانم معلم تعریف کرد و عینک شکستهشو آورد و به خانم معلم نشون داد.
خانم معلم به باربد گفت که به کسی چیزی نگه و عینک رو براش درست کرد.
باربد خیلی خوشحال شد چون دوباره تخته سیاهرو خوب میدید و از این که به خانم معلم حقیقتو گفته بود، خوشحال بود.
اون به خانم معلم قول داد که دیگه هیچ وقت با کسی دعوا نکنه و همیشه حقیقتو به پدر و مادرش بگه، چون ممکن بود که به چشاش آسیب برسه و بعد هم خوشحال و خندون با عینک جدیدش به طرف خونه حرکت کرد.
بهاره سدیری
هوش مصنوعی یکی از قدیمیترین عادتهای ما در اینترنت را تغییر داده است
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد