آشکارترین نمونه و بالاترین درجه ضعف دایی در امر مربیگری ملی، در همان دیدار غریب با کویت رویت شد. وقتی کویت به لطف قیچی برگردان فوقالعاده نیکبخت واحدی و اشتباه عظیم دروازهبانش در همان 6 دقیقه نخست دو گل خورد، مثل این میماند که شدیدترین شوکهای کشنده را دریافت کرده و به کلی منکوب و محو شده باشد. اما این از هنر (!) دایی و شاگردانش بود که در 84 دقیقه باقیمانده طوری عمل کردند که باعث شدند آن رقیب به کلی مرده زنده شود و بازی را به تساوی 2 2 بکشاند. شاید اگر حریف ما برخی ضربات آخرش را بهتر میزد و اقبال ما بلند نبود، کویت آن دیدار را میبرد و برای این مهم بدون صلاحیت هم نبود.
نوعی عجز
برخورد صحیح تاکتیکی و تصمیمگیریهای درست لحظهای با هر یک از مقاطع و وقایع بازی، هنری است که باید در هر مربی ملی باشد، اما دایی در روز مسابقه با کویت نداشت. درست است که نفرات تیم ملی نیز با این تصور غلط که «کار رقیب تمام است» عقب کشیدند و به بازی تاخیری روی آوردند، اما دایی نیز مهاری بر این قضیه نزد و یا خواست بزند و از عهدهاش بر نیامد که حالت دوم ضعف بزرگتری برای کاپیتان سابق تیم ملی در نخستین ماههای سرمربیگریاش در این تیم به حساب میآید، زیرا به معنای عجز او در برقراری پروسهای خواهد بود که مد نظر و در دستور کارش قرار داشته است.
اعتلای کویت؟
دایی در روزهای بعد از بازی گفت که اولا کویت بسیار برتر از تصورات وی بازی کرده و همین مساله سبب توقف تیم او شده و دوما گل اول کویت که در دقایق پایانی نیمه نخست بدست آمد در بدترین و نامناسبترین لحظات برای ما به ثمر رسید و اگر آن گل در کار نبود و تیم ایران با همان نتیجه (برتری 0 2) به رختکن میرفت، کار را تمام میکرد و کویت دیگر قادر به جبران در نیمه دوم نمیشد.
اما از یک سو خوب بازی کردن کویت و موثر بودنش در بازی تهاجمی محصول ضعف سیاستگذاری مربیان و عقب کشیدن تیم ملی ما نیز بود که پیشتر به آن اشاره کردیم و از جانب دیگر قبل از گل اول کویت نیز فشار حملات این تیم و دو سه فرصتی که این تیم خلق کرد، فرق چندانی با موقعیتی نداشت که پایهگذار گل نخست رقیب شد. این بدان معناست که ما گل اول رقیب را نه با بداقبالی بلکه قدری هم دیرتر از زمانی که باید، خوردهایم و اگر زنگ خطرها را زودتر میشنیدیم و همان خطرهای نخست ما را به توانایی حریف و ضعفهای خودمان واقف و مطمئن میساخت، زودتر از آن تغییر رویه میدادیم و تن به تهاجمات یکسره رقیب و دفاع صرف نمیدادیم. اما متاسفانه دایی به این امید بست که مهاجمان کویت تا پایان مکررا مرتکب خطا شوند و فرصتهایشان را پیاپی به اوت بزنند تا ما با همان گلهای زود هنگام برنده شویم که طبعا این چنین نشد.
دو بازی بدون برد
با احتساب مسابقه دوستانه نافرجام 2 فروردین ماه با بحرین که در منامه برگزار و به شکست 0 1 ایران منجر شد، حاصل کار دایی در مقام سرمربی جدید تیم ملی تا این لحظه
2 بازی، یک باخت، یک مساوی، 2 گل زده و 3 گل خورده است که البته کارنامهای ضعیف و لرزان و غیرقابل قبول به حساب میآید. دایی 39 ساله میتواند همچنان روی این نکته مانور کند که چون ترکیب تیم ملی را جوان کرده و پس از این جوانتر هم خواهد کرد (نقل به مضمون)، 2 سال بعد، این تیم یک تیم عالی و بینقص خواهد شد، اما مشکل عاجل این تیم حضور در ادامه دور مقدماتی جامجهانی آفریقای جنوبی است و اگر بخواهیم برای پخته شدن و نتیجهگیری چنین تیمی صبر کنیم، فقط به جام جهانی 2014 وصلت خواهد داد.
موضوع دیگر نوع بهرهگیری از نیروهای موجود و همین تیمی است که اینک در اختیار داریم و اصلا هم تیم بدی نیست. دایی با همان خصلت و حسن همیشگی ایام بازیگریاش که سختکوشی و همت و پایمردی است، سعی کرده تیم ملی را نیز با چنین سلاحهایی پیش ببرد که سیاست بدی نیست، اما در این سطح از فوتبال جهان به موارد مهمتری نیز نیاز است و بخصوص در کوتاه مدت که انتظارتان برای پر تجربهتر شدن جوانان هنوز به بار ننشسته، یکی از آن موارد و نیازها، به کارگیری تاکتیکهای درست و نشان دادن عکسالعملهای صحیح در قبال هر یک از وقایع داخل میدان است.
در این مورد باید گفت که دایی چه در مسابقه با بحرین و چه در بازی با کویت ضعیف عمل کرد و بخصوص از دست دادن برتری 0 2 اولیه در برابر کویتی که پس از اتفاقات اوایل وقت به کلی تسلیم شده بود، نشان از ضعف چشمگیر کادر فنی و ایراد در بر آورده کردن شرایط مسابقه توسط نفرات این کادر داشت و این دفاعیه که کویتیها بسیار بهتر از انتظارات قبلی بودهاند، توجیهی درست و برآوردی منطقی بر این رویداد عجیب نیست.
چارهای نیست
البته دایی تا این لحظه در سطح باشگاهی مربی موفقتری در آسیا نشان داده و بدل کردن عقب ماندگی 0 - 1 سایپا در زمین الکویت به تساوی 1 1 و آن هم در خاک کویت (در ستیزی دیگر با گاستین رادان کروات که مربی تیم ملی کویت هم هست) و پیروزی صفر 2 بر النصر امارات خبر از بیداری بیشتر دایی در این سطح و در هدایت سایپا میدهد، اما مربیای که این چیزها را بلد و قادر به اجرای آن است، طبعا باید بتواند آن را به سطح ملی نیز منتقل کند و این چیزی است که در دیدارهای بعدی تیم ملی ایران انتظار آن از دایی میرود.
هر چه باشد اگر ما صعود از گروه پنجم انتخابی آسیا و راهیابی به مرحله نهایی مقدماتی این قاره در جام جهانی 2010 را میطلبیم، چارهای هم جز این نداریم و دایی هر چه زودتر مربی میادین ملی شود، به سود تیم ملی و به نفع خودش خواهد بود. یکی دو لرزش دیگر احتمالی از این دست کافی خواهد بود تا پرونده او در این سطح بسیار زودتر از آنچه تصور میکرد، بسته شود. هرچند وجود دو سهمیه صعود از هر یک از گروههای پنجگانه مرحله نخست و متوسط بودن رقبای ما در گروه مربوطه و امتیازات زیاد «از دست داده»ی امثال سوریه و کویت و در پیش بودن دو بازی رفت و برگشت با امارات که فتح دیدار نخست آن در تهران میتواند قطعی شمرده شود، امکان چنان ناکامی را اندک و احتمال صعود تیم ملی به مرحله بعدی را به رغم اکتفا به دو امتیاز فعلی، فراوان جلوه میدهد.
وصال روحانی