حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
بچهها حلوا رسید
بهاره اللهبخش در یادداشتهای یک دلقک درخصوص رسم زیبای خیلی از اقوام ایرانی از جمله بختیاریها در پختن حلوای علفه در آخرین پنجشنبه سال مطلبی خواندنی نوشته است.
در وبلاگ او چنین میخوانیم: چهارشنبه آخر سال، خرمای هسته و کلوزه گرفته را در شیر خیس میکردیم. آفتاب نزده، پوستههای براق خرما را جدا میکردیم و خرما و شیر را چنگ میزدیم. بعد آرد گندم که در روغن حیوانی سرخ میشد، خمیر شیر و خرما را میریختیم توی دیگ و حالا هم نزن کی بزن. خوب که سرخ میشد، نصیب هر قرص داغ نان، یک کفگیر بزرگ حلوای علفه بود که عطر روغنش همسایهها را مست میکرد.
او در ادامه نوشته است: دلم میخواهد باز هم فکر کنم، درگذشتگان منتظر رسیدن حلوای آخرین پنجشنبه سال هستند. حلوا را که قسمت میکنم، از بالای ابرها داد میزنند: بچهها حلوا رسید. به همه میرسه هل ندین بابا.
پدر بزرگها و مادربزرگهایم دوباره مثل قدیمها، آن وقت که همسایه بودند، دور هم نشستهاند و مرا نگاه میکنند که نانهای حلوایی را تا میزنم. پدر بزرگها به هم نگاه میکنند و لبخند میزنند و مادربزرگها سر تکان میدهند یعنی: خب، خیلی هم بد نشده. بچههای این دوره که بلد نیستند حلوا بپزند، اما خب باز هم این یکی....
امیرکبیر را میستایم
مینو بدیعی در وبلاگش، اعطای مدال لیاقت به نام امیرکبیر بزرگ را کوچکترین دینی میداند که در حق این بزرگمرد تاریخ معاصر ایران انجام میشود.
این روزنامهنگار در ادامه نوشته است: به گمان من او شرایطی را در ایران با انتشار دومین روزنامه هرچند دولتی فراهم کرد که زمینه افکار آزادیخواهانه مشروطه در ایران ایجاد شود. من به عنوان یک خبرنگار و گزارشنویس قدیمی همواره امیرکبیر را که با انتشار یک روزنامه به جامعه عقبمانده آن دوران آگاهی بخشید میستایم...
مانتوی قرمز و نارسیسیسم
شرمین نویسنده وبلاگ «ششری» خاطرهای نوشته است از کلاسی که در آن استادش در مورد نارسیسیسم (خودبزرگبینی و خودپرستی) حاد و رایج بین نوازندهها بخصوص دخترهای نوازنده صحبت میکرده است.
استاد میگوید: دیدین این دخترهای رشتههای هنری چه جوری لباس میپوشن؟ دیدین موهاشون رو چی کار میکنن؟ مثلا دیدین چه قرمزهایی میپوشن ؟مانتوی قرمز!
وبلاگنویس مینویسد: میتونین قیافه منو تجسم کنین با موهایی که تازه کوتاه و مش شده و روپوش قرمز کوتاهی که از صبح همه در موردش حرف زدن ؟! میتونین تجسم کنین چقدر خجالت کشیدم؟!
پیرمرد درون
این نوشته حسنا معصومی در وبلاگ «کاپوچینو» هم خواندنی است: امشب هیچ جایی نخواهم بود/ یک جعبه مداد رنگی خریدهام/ تا تمامیشب را/ بر کاغذی سفید/ با کودکی خود سر کنم...
وی در پایان در پینوشتی نوشته است : چرا بعضیها به جای کودک درون، پیرمرد درون دارند؟
توصیههایی برای وبلاگنویسان
نویسنده وبلاگ زنگوله توصیههایی به وبلاگنویسان برای نوشتن پستهای بهتر کرده است. توصیههای او به وبلاگنویسان، تیتروار این است: از خطهای طولانی پرهیز کنید، مطلب را به پاراگرافهای متعدد تقسیم کنید، از عنوان و زیرعنوان استفاده کنید، نکات را لیست کنید، از Bold وItalic استفاده کنید و یادتان باشد که عکسها مهم هستند، خیلی مهم.
دوستان تو و دشمنان من
این بیت را هم از غزلی انتخاب کردهام که علیرضا بدیع در وبلاگش بهاراندام نوشته است:
هر یک به شکلی از تو مرا دور میکنند
نفرین به دوستان تو و دشمنان من
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....