گفتگو با یک متهم به قتل‌

لحظه‌ای عصبانی‌شدم؛ فقط همین‌

شاهین جوان 28 ساله‌ای است که در پی قتل مستاجرش به قصاص محکوم شد. وی که در تصوراتش آینده‌ای درخشان را برای خودش می‌دید حالا در انتظار طناب دار است، طنابی که به خاطر یک لحظه عصبانیت، او را به سمت خود می‌کشد، گفتگوی ما با این پسر جوان را بخوانید.
کد خبر: ۱۶۴۴۵۴

اتهام قتل، آن هم برای جوانی که در انتظار یک زندگی خوب بود، چه شد که سرنوشت این طور تغییر کرد؟

یک لحظه عصبانیت فقط همین. من واقعا نمی‌دانستم چه می‌کنم، در آن درگیری و شلوغی به فکر نجات خودم بودم و ندانسته مرتکب قتل شدم.

علت درگیری چه بود، آیا از قبل با هم اختلاف داشتید؟

وقتی پدرم مرد، برادر بزرگترم شد همه کاره خانواده، من زیاد کاری نداشتم فقط به درسم توجه داشتم، در کنکور فوق لیسانس هم قبول شده بودم و در انتظار یک آینده خوب بودم. اما برادرم رفتار درستی در خانه نداشت، هر اتاق را به یک نفر اجاره داده بود بدون این که توجهی به اعضای خانواده داشته باشد و بداند که کارش چه عواقبی دارد و بدون تحقیق در مورد مستاجران، اتاق‌ها را به آنها می‌داد. من به این مساله اعتراض داشتم و چندین بار هم به برادرم تذکر داده بودم اما توجهی نداشت، تا این که متوجه شدم یکی از مستاجران که مردی میانسال است با زنان زیادی رابطه دارد.

چون مادر من هم در همان خانه زندگی می‌کرد از رفتار مقتول ناراحت شدم، به برادرم گفتم که وی را بیرون کند، اما توجهی نکرد، روز حادثه صبح بود که متوجه شدم مقتول و مادرم درگیری لفظی با هم پیدا کردند، به حمایت از مادرم از خانه بیرون رفتم و با مقتول درگیر شدم و بعد خودم از او خواستم تا خانه را خالی کند.

پس یک بار با هم درگیر شده بودید و بار دوم مقتول کشته شد؟

بله، بعد از ظهر همان روز بود که مقتول را دوباره دیدم فحاشی کرد و دوباره با هم درگیر شدیم، در این هنگام برادرم از راه رسید سعی کرد ما را جدا کند، اما مقتول که میهمانی هم درخانه‌اش بود دست برنداشت و کار به جایی رسید که مجبور شدم با او دست به یقه شوم، یکدفعه مقتول و دوستش با شیشه به من حمله کردند و چند ضربه زدند بشدت مجروح شده بودم برای دفاع از خودم شیشه شکستم تا مقتول و دوستش بترسند و عقب بروند، اما در این حادثه ظاهرا تکه‌ای از شیشه به گردن مقتول برخورد کرده و او را زخمی کرده بودکه بعد هم باعث مرگش شد.

با توجه به این که می‌گویی مقتول مشکل اخلاقی داشته و به همین خاطر هم با او درگیر شدی پس چرا به پلیس خبر ندادی؟

من نمی‌خواستم برایش دردسر درست شود و فقط می‌خواستم از خانه ما بیرون برود، ضمن این که من واقعا قصد درگیری با او را نداشتم و قتل او واقعا یک حادثه بود.

چطور دستگیر شدی، گویا بعد از قتل فرار کرده بودی؟

من فرار نکردم، فقط ترسیده بودم، چند ساعت بعد از این حادثه که به خودم آمدم به کلانتری رفتم و خودم را معرفی کردم. در این سال‌ها سعی کردم درست زندگی کنم، من به تحصیل و دختر مورد علاقه‌ام فکر می‌کردم، شهروند بدی نبودم و به هیچکس هم آسیب نرسانده بودم که یک مجرم حرفه‌ای باشم اما یک لحظه عصبانیت همه چی را خراب کرد و طوری گرفتار شدم که راه رهایی از آن بسیار دشوار است.

از زندگی شخصی‌ات بگو، در چه شرایطی هستی، خانواده‌ات چه می‌کنند؟

چند روز بعد از این حادثه با دختر مورد علاقه‌ام تماس گرفتم و گفتم که گرفتار چه مساله‌ای شده‌ام، اما خدا را شکر مرا ترک نکرد، او یک زن به تمام معناست فداکار و باگذشت، وقتی دید در چنین شرایطی هستم، با من ازدواج کرد تا ثابت کند، واقعا مرا دوست دارد، از آن به بعد هم تلاش خودش را برای گرفتن رضایت آغاز کرد، اگر او در زندگی من نبود نمی‌توانستم این شرایط سخت را تحمل کنم و از خداوند متشکرم که همسری خوب به من داد.

برای جلب رضایت اولیاء دم چه کرده‌اید؟

خانواده مقتول اجازه نمی‌دهند خانواده من با آنها صحبت کنند، اما می‌دانم که خانواده‌ام تلاش زیادی می‌کنند، مادر و همسرم خیلی تلاش می‌کنند با خانواده مقتول تماس برقرار کنند و امیدوارم به نتیجه برسند.

علت این اتفاق را در چه می‌بینی؟

یک لحظه عصبانیت و کنترل نکردن خودم، ای کاش خویشتن داری می‌کردم من می‌توانستم، درسم را ادامه دهم و استاد دانشگاه شوم اما یک قاتل شدم قاتلی که انتظار طناب دار را می‌کشد.

توصیه‌ات برای جوانان چیست؟

خویشتنداری کنند و قبل از اقدام به هر کاری اول به عاقبت آن فکر کنند و بدانند اگر آنها هم خد ارا فراموش کنند خدا آنها را فراموش نکرده و حتی در سخت‌ترین شرایط ممکن هم به رغم این‌‌که گناه و اشتباه کرده‌اند کمکشان می‌کند، بنابراین به یادش باشند تا به عاقبت من دچار نشوند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها