حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
بعد از این سریال بود که خیلیها دوباره فیلمهای او را مرور کردند و کلی با لحظه شکسته شدن شیشه میز در فیلم «بوتیک» حال کردند.
بازی بهداد در نقش افسر عراقی فیلم «روز سوم» اما یک برگ برنده دیگر بود که این بازیگر جوان مشهدی رو کرد، بازی زیبا و جسورانهای که لحظات ماندگاری را در ذهن دوستدارانش ثبت کرد. بازی او در جشنواره فیلم فجر به عنوان نقش مکمل ارزیابی شد، اما در جشن خانه سینما به عنوان نقش اول تحسین داوران را برانگیخت. با این همه بازی او در سریال «یک مشت پر عقاب» آن طور که باید چشم دوستدارانش را نگرفت. حالا چرا؟ کسی نمیداند. با همین بهانهها رفتهایم سراغ حامد بهداد و بازیهایش:
بارها از علاقهات به مارلون براندو حرف زدهای، میخواهم بدانم این علاقه از کجا و از کی برای شما به وجود آمده و براندو چه چیزی دارد که مورد توجه قرار گرفته؟
بیشتر آموزههای بازیگری که در طول تاریخ از زمان تئاترهای یونان تاکنون که یک گستره فرهنگی پیدا کرده است، به نوعی در مارلون براندو متجلی شده است. این مانند تجلی فیزیک در آلبرت اینشتین است. به عقیده من این بازیگر پیشکسوت و برجسته سرچشمه یادگیری است زیرا فکر میکنم تمام آن مفاهیمی که قرار است از گذشته به ما منتقل شود و ما نیز آن را تجربه کنیم تا یاد بگیریم، در مارلون براندو متجلی شده است. ما با دیدن این عینیت در وی میتوانیم متوجه شویم که منظور آنها از این مفاهیم چه بوده و بعد آنها را در بازی خودمان پیاده کنیم.
علاقه بازیگری من ربطی به وی ندارد. من از بچگی این کار را دنبال میکردم و از وقتی که یادم میآید به این حرفه علاقه داشتم، اما وقتی که با نوع بازی وی آشنا شدم در واقع رنسانسی در کارم به وجود آمد و بیشتر با این شناخت شکل کار خود را تغییر دادم.
شما ورود خود را در سینما با نقش اول فیلم «آخر بازی» شروع کردید، چرا ما بعد از این فیلم دیگر شما را در نقش اول در فیلمها کمتر دیدیم؟
من هنوز هم نقشهای اول را در فیلم بازی میکنم. به طور نمونه در فیلم روز سوم من بازیگر نقش اول بودم، اما متاسفانه داوران جشنواره فیلم فجر این نقش را مکمل دیدند و من را در این دستهبندی قرار دادند، در صورتی که در جشن خانه سینما که داوران به صورت تخصصی به این موضوع میپردازند، به عنوان نقش اول در این فیلم کاندیدا شدم.
آیا برای شما دستهبندی نقشهای مکمل و اول وجود دارد؟
برای من فرقی نمیکند که در نقش اول یا مکمل بازی کنم و این دو هیچ اولویتی برای من ندارند. نقش خوب، نقشی است که بتوان آن را کار کرد و به عقیده من باید از نقش لذت برد و با آن به مخاطب لذت داد. به همین دلیل زیاد برای من تفکیک این دو اهمیتی ندارد. در مجموعه تلویزیونی «یک مشت پر عقاب» نیز من نقش اول را ایفا میکنم. من وقتی نقشهای مکمل را بازی نکنم نمیتوانم تواناییهای خود را در مقابل ستارههای امروز نشان دهم. آنها نمیتوانند نقشهای مکمل را بازی کنند، ایرادی ندارد، من بازی میکنم، اما روبهروی آنها میایستم. در این لحظه دوست دارم ببینم کت تن کیست؟ از این رودررویی و جنگ لذت میبرم.
چرا همیشه باید حامد بهداد را در نقش افراد عصبی و افسارگسیخته ببینیم؟ فکر نمیکنید این موضوع و بازی شما در چنین نقشهایی باعث میشود که همیشه کارگردانان برای چنین کاراکترهایی در فیلم به دنبال شما بیایند؟
من معتقدم بخشی از کارگردانان، منتقدان و حتی مردم ما درک درستی از بازیگری ندارند. برای من همان چند تماشاگر، چند همکار و چند منتقد باهوش و نابغه بس است که درک درستی از بازی من دارند. من چنین تصورهای عوامالناسی را قبول ندارم.
نقش امیرحسین در سریال «یک مشت پر عقاب» کجا عصبی و افسار گسیخته است؟ یا بازی من در فیلم «آخر بازی» چه شباهتهایی به این افراد دارد؟ هر کدام از بازیهای من یک شکل دیگر هستند، به طور نمونه نمیتوان بازی من را در فیلم «حس پنهان» با «بوتیک» مقایسه کرد.
با این تعریف شما از بازیگری بهتر است درباره بیشتر نقشهایتان در سینما با هم صحبت کنیم، به عنوان نمونه خود شما نقشتان را در فیلم «باغ فردوس» چگونه میبینید؟
من در این فیلم نقش یک پسر توسریخور، خنثی و بهدرد نخور را بازی میکنم. من در این فیلم نقشی را به نمایش گذاشتم که کاراکتری نداشت.
من برای بازی در این نقش میخواستم ببینم چگونه میتوان نقش یک آدم خنثی و بدون کاراکتر را بازی کرد.
بازی در فیلم «آدم» عبدالرضا کاهانی به عنوان یک مامور سرشماری را چطور؟
آن نقش یک تیپ است که بخشی از طنز، یک بخشی از برخوردهای احمقانه با مسائل اجتماعی را متجلی میکند. چون سوژه این فیلم انتزاعی است، باید یک نگاه احمقانه را در برابرش گذاشت. تا بتوان از درون آن طنز را استخراج کرد. من آن شخصیت مامور سرشناس را یک فرد نادان گرفتم که حتی به دو دوتا چهارتاهایش و محفوظاتش اعتماد کرده است.
این شخصیت در فیلم «آدم» معلوم نیست که مدرک تحصیلی خود را از کدام دانشگاه گرفته است و یا در چه رشتهای تحصیل کرده و حالا در اداره ثبت چه میکند؟ او یک فرد نادان است که من آن را یک تیپ میدانم. باید این نقش را به گونهای بازی کرد تا حماقتش نسبت به زندگی و مرگ بیرون بزند.
همان آدم در این فیلم در انتها تبدیل به کاراکتر و شخصیتش متحول میشود. درست است که دیالوگ ندارد، اما رفتار او را من در نگاهش عوض کردم. این اتفاق در طول فیلم میافتد. مهم نیست که این فیلم در تاریخ سینما گم میشود، اما مهم این است که برای من این کار لذتبخش بود و من این لحظه آن کار را کردم.
آیا شباهتهای نقش خسرو و امیرحسین را در فیلم کافه ستاره و سریال یک مشت پر عقاب میپذیرید؟ شما در بیشتر فیلمهایتان نقشهای برونگرا ایفا میکنید، اما در این دو کار ما تقریبا بازی درونی از شما میبینیم.
شباهتهای این دو نقش را میپذیرم. سامان مقدم «خسرو» را در فیلم «کافه ستاره» یک فرد مظلوم ترسیم کرد. او واقعا یک پسر مثبت و مظلوم بود. به عقیده من این شباهتهایی است که این دو نقش به خود من دارند. من شخصا در جاهایی مظلوم میشوم و ماجراهایی را با وجود این که در آنها حق با من است مسکوت میگذارم. در این شرایط خودم هم این گونه میشوم.
اما باید بگویم که طبقه اجتماعی امیرحسین و خسرو با هم تفاوتهایی دارند. امیرحسین تحصیلات عالیه دارد، اما خسرو با وجود این که پسر نجیبی است از محرومیت محیط برخوردار است. او مادر، خواهر و فوتبال را بسیار دوست دارد. خسرو از دنیا چیزی نمیخواهد. او میخواهد پیشرفت کند و به ژاپن برود. در برابر آدم الواتی که شوهرخواهرش است، قرار میگیرد. او در مقابل یکسری محدودیتهای ملی، فرهنگی از نوع سواد، گویش و دانش قرار میگیرد اما بچه خوب، مثبت و درونگرایی است.
اما آنجایی که پای چشم خواهرش را کبود میبیند و متلک مادرش را میشنود، عصیان میکند. او هرگز فکر نمیکرد در برابر چنین واقعهای قرار بگیرد. خسرو آدم ترسویی است، اما امیرحسین فرد ترسویی نیست. امیرحسین دانشور در یک مشت پر عقاب درست است که درونگراست و شباهتهایی به خسرو دارد، اما او باز تربیت شده است و به نوعی تربیتش صحیح است. او پشتش به شوهرخواهر سیاسیاش و پدر، مادر و خواهرانش گرم است. او از محبتهای خانواده برخوردار است و کمبود محبت ندارد.
فکر نمیکنید در نقش امیرحسین کمی نوع گویش شما تغییر کرده و به نوعی جویده جویده صحبت میکنید؟
من نمیتوانم در سینما بلند صحبت کنم. من همیشه این مشکل را دارم. من نمیدانم چرا باید میکروفن صدای من را بشنود. به همین دلیل با صدابرداران اصولا به همین دلیل در فیلمها مشکل دارم. در سریال منطقی صدابردار فیلم هر وقت که من آرام صحبت میکردم، میگفت من راضی هستم. به عقیده من منطقی به دلیل این که بازیگری خوانده است خودش را واسطه بین بازیگری و صدا میکند و محمدرضا موئینی در مکس این صدا را بالا کشیده است و به نوعی آن را برای مخاطب قابل فهم میکند. او از طرفی هم به خود و هم به من با این کار کمک کرده است. من نمیتوانستم در آن لحظه بلند حرف بزنم، چرا باید از من بخواهند بلند صحبت کنم. من معتقدم با این کار بازیام غلط میشود.
با تعریفی که شما از نقش امیرحسین در یک مشت پر عقاب و شباهتها و تفاوتهای آن با نقش خسرو در کافه ستاره کردید، پس نباید در طول این سریال ما منتظر یک واکنش بیرونی مانند خسرو از وی باشیم.
در هر شرایط دراماتیکی باید منتظر یک برونفکنی باشیم. به هر حال از نوع درونیاش یک نوع ریزش و جابهجایی است. وقتی شما در خودت چیزی را میخوری، تبدیل به فرسایش میشود. بدنت فرسوده، چشمهایت پیر و صورتت چروکیده خواهد شد، اما وقتی بیرون میریزی تبدیل به فریاد، اشک، ناله و اعتراض خواهد شد. فرقی نمیکند ما فقط یک بخش را میبینیم، یک بخش را نمیبینیم اما وجود دارد.
چرا ما حامد بهداد را در نقشهای طنز کمتر میبینیم، در صورتی که شما در فیلم پرکاراکتر «دایره زنگی» با 3 دقیقه خیلی خوب درخشیدید و با وجود تمام بازیگران آن فیلم، بازی شما نمود دیگری دارد؟
امیدوارم کار طنز را در وقتش همچون یک برگ برنده رو کنم. در این فیلم در حقیقت فیلمنامه را خواندم و احساس کردم این نقش جای شیطنت دارد، دلم میخواست شیطنت کنم و از طرف دیگر دوست داشتم با اصغر فرهادی فیلمنامهنویس این فیلم ارتباط بگیرم. میخواستم که برای پریسا بختآور کارگردان فیلم بازی کنم. البته این موضوع باعث نشد که بختآور ضرر کند، من به او سرویس دادم. دوست داشتم او را خوشحال کنم. وقتی در چشمانش برق خوشحالی را میدیدم، لذت میبردم. من این لذت را با دنیا عوض نمیکنم.
البته از طرفی میخواستم به فرهادی تست دهم. بازی 5 دقیقهای من در این فیلم بیشتر یک تست دادن و امتحان بود که البته این نقش و بازی من در این فیلم باعث شد او به من پیشنهاد کار دهد و من به خودم افتخار میکنم زیرا معتقدم فرهادی یکی از بهترین نویسندگان و کارگردانان سینماست.
برای شما دستهبندی ژانرهای سینمایی معنا و مفهوم خاصی دارد و برای بازی در فیلمی مهم است که در چه ژانری بازی کنید؟
من همه نقشها را بازی میکنم. من قسم میخورم که میتوانم آدمها را از خانه به سینما بکشانم. من این کار را میکنم. من به تعداد تماشاگران سینما میافزایم.
فکر میکنم تقریبا یکی از آخرین بازیهای شما در سینما فیلم «مجنون لیلی» قاسم جعفری باشد که قرار است عید نوروز به نمایش عمومی درآید، درباره نقشتان در این فیلم کمی برای ما توضیح میدهید؟
فیلمنامه را خواندم و دیدم که اپیزود خوبی برای بازی دارد، البته جعفری هم معتقد بود که من به درد این نقش میخورم. این فیلم فکر میکنم حدود 5 تا 6 اپیزود دارد که در هر کدام آنها بازی من حدود 15 دقیقه است. فکر میکنم نقشم در این فیلم، یک جسارت جاهلانه از نوع کودکانه باشد. باید فیلم دیده شود و بعد درباره آن بیشتر توضیح داد.
درباره فعالیتهای خود در تلویزیون بگویید، آیا کار خود را با این رسانه ادامه میدهید؟
در حال حاضر چند کار برای تلویزیون کردم و فکر میکنم تا اینجا برای کارنامه کاریام فعلا بس است.
در سینما چطور؟
ببینید، من میخواهم این را به مخاطب بگویم که باید فیلم در سینما دیده شود. مخاطب باید برای دیدن فیلم وقت بگذارد و باید به سالن سینما برود و در طول دیدن فیلم به هیچ چیز دیگر فکر نکند و اگر به چیزی فکر کند تقصیر فیلمساز است. باید با دیدن فیلم درون تماشاچی پالایش شود. سینما باید بفروشد. سینما جایی است که باید به قصهها و داستانها پرداخته شود. در سینما میتوان نقدهای اجتماعی را به تصویر کشید و از ایرادها گفت. ممکن است من از خودم ناراضی باشم اما بازیگری شغل خوبی است و نارضایتی من به یک سری بحرانهای اجتماعی و شخصیتی برمیگردد. این حرفه خوبی است و باید تماشاچی را از این طریق به سینما کشید. من این کار را میکنم.
بیتا موسوی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....