مروری بر فهرست مهمترین فیلمهای تابستان ۲۰۲۶ هالیوود
اصغرزاده در گفتگویی مفصل با خبرگزاری فارس که امروز دوشنبه انتشار یافت، اظهارداشت:"این انتخابات تکلیف چند مسئله را روشن خواهد کرد: یکی، تکلیف آقای احمدینژاد را که ادعا دارد محبوبیتش افزایش پیدا کرده و مردم به افراد منتسب به وی رأی خواهند داد و مجلس شبهدولت تشکیل خواهد شد. بنابراین این انتخابات به مثابه یک رفراندوم است که آیا این حرف احمدینژاد درست است یا غلط و اگر نزدیکان وی رأی نیاوردند، باید بپذیرد که در سیاستهایش اشتباه کرده است."
وی افزود:" در مورد خاتمی و کروبی، این صندوق رأی بیش از اندازه برای تعیین تکلیف اینکه کدام استراتژی میتواند استراتژی مقدم جبهه اصلاحات باشد و اینکه کدام یک میتوانند لیدر جریان اصلاحات باشند را روشن خواهد کرد. بنابراین، فراکسیونی که از سوی اصلاحطلبان در مجلس شکل بگیرد نسبت به اینکه بیشتر به آقای خاتمی یا کروبی نزدیک باشند نقش مهمی خواهد داشت اما آقای هاشمی رفسنجانی بازی ظریفتری دارد چون هاشمی یارگیری خود را برای پس از انتخابات گذشته است. "
اصغرزاده این مصاحبه همچنین به تفصیل به نقد سیاستها و شعارهای اصلاح طلبان که در سالهای نخست انقلاب به جناح چپ مشهور بودند، پرداخت و اظهارداشت:" دور شدن برخی دوستان از شعارهای چپ به نظر من ناشیانه بود...من از اینکه برخی دوستان بدون توجه به مقتضیات اجتماعی و ارزشهایی که مردم برای آن قائل هستند، از شعارهایی مثل عدالت و برابری دست برمیدارند، تعجب میکنم و فکر میکنم که این همان خطای استراتژیکی است که مرتکب شدند.البته اعتقاد دارم که تندرویها به مصلحت نبود یعنی در ابتدای انتخابات مجلس ششم، زدن آقای هاشمی رفسنجانی به عنوان نماینده نیروهای معتدل جامعه اشتباه بود و توازن جامعه را به هم میزد.
اصغرزاده که خود یکی از منتقدان رفسنجانی به شمار می رود، در این باره گفت:" من منتقد هاشمی در مجلس سوم بودم، به برنامه پنج ساله اول انتقاد داشتم، ولی برای جایگاه شخص هاشمی احترام خاصی قائل بودم و اعتقاد داشتم که زدن ایشان به مصلحت نیروهای اصلاحطلب نیست چون وقتی جامعه خیلی رادیکال شد نیروهای میانی و در حقیقت طبقه متوسط جامعه حذف میشوند.در واقع در قطبی شدن جامعه این اصلاحطلبان بودند که بازی را باختند. "
وی در این زمینه از برخی رفتارهای احزاب و شخصیتهای اصلاح طلب نسبت به همفکران خود گلایه کرد و اظهارداشت:" این کمصبری و کمحوصلگی اصلاحطلبان خیلی آزار دهنده است، به نظر میرسد اصلاحطلبان خود باید دارای خصلتهای اصلاحطلبانه باشند، نقدپذیر باشند، با منتقدین برخورد صحیح داشته باشند و اجازه تکثرگرایی در درون جبهه اصلاحات بدهند."
اصغرزاده افزود:" این عجیب است که برخی در کلام اصلاحطلب و دمکرات هستند ولی در عمل یادآور نظامهای حزبی اولیگارشی و فوقالعاده آهنین هستند که اگر فردی دیسیپلین آنها را نداشته باشد طرد میشود. این نگاه از بالا به پایین و دگماتیسم آفت جان اصلاحطلبی است. اصلاحطلبان باید همیشه خوشنود باشند از اینکه مقید به اخلاقی بودند که در چارچوب پارلمانتاریسم و تکثرگرایی معنا پیدا میکرده است، اینکه آنها فکر میکنند هرچه میگویند بقیه باید بپذیرند اشتباه است و این تفکر قدیمی است."
وی در باره نقش مردم برای حضور در انتخابات ابراز عقیده کرد که " صندوق رأی، تابوت خشونت و مرگ افراطگ رایی است چون با صندوق رأی است که یک رقابت سالم و دمکراتیک ایجاد میشود و این رقابت هرچه سالمتر باشد کسانی که پای صندوقهای رأی میروند رأی خود را مؤثرتر میدانند."
متن کامل گزارش و مصاحبه خبرگزاری فارس به این شرح است:
ابراهیم اصغرزاده هفته گذشته ساعاتی میهمان خبرگزاری فارس بود و طی گفتگویی به بیان دیدگاهای خود در خصوص موضوعات روز پرداخت.اصغرزاده یکی از دانشجویانی بود که در جریان تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در تهران نقش اساسی داشت،دانشجویانی که بعدها به دانشجویان پیرو خط امام موسوم شدند، و در سالهای پس از گروگان گیری نقش موثری در شکل دادن به نیروهای چپ داشتند، سالها پس از "انقلاب دوم" این جریان با پیروزی محمد خاتمی و با شعارهای اصلاح طلبانه صحنه سیاسی کشور را در دست گرفتند. در این میان اصغر زاده همواره یکی از چهرهای موثر این رویدادها بود، چه آن زمان که در مجلس عمدتا چپ گرای سوم شورای اسلامی به عنوان نماینده جنبش دانشجوی به یفای نقش پرداخت و چه پس از روی کار آمدن اصلاح طلبان به عنوان عضو اولین شورای شهر به پارلمان محلی راه یافت.اما شکافهای فکری اصغرزاده با دوستانش بسیار زود آشکار شد و از همان زمان هر کدام دیگری را به تندروی محکوم کرد،اختلافات گسترده در شورای شهر اول که موجب انحلال این نهاد شد و گسست در همبستگی، حزب پرتوانی که اکنون به یک حزب کوچک و کم تاثیر تبدیل شده است از جمله ثمرات این انشقاقها بود.
جریان اصلاحطلبان و خط امام در دهه 60 و اوایل 70 بیشتر از موضع چپ نقدهای خود را بیان میکرد اما اکنون بیشتر مدافع نگرشهای لیبرال و راست هستند، چرا این دگردیسی روی داد؟
اصغرزاده: رفرم و اصلاحطلبی براساس قاعدهای است که برخی تغییر دیدگاهها را میپذیرد،جریان خط امام در ابتدای انقلاب به خاطر شرایط جنگی دولتمحور بودند، البته اکنون هم دولت در حال بزرگ شدن است یعنی همواره به نفع دولتها شده است و همواره با اینکه شعار آقای هاشمی، خاتمی و احمدینژاد کوچک شدن دولت است ولی همواره به دلیل درآمد هنگفت نفت دولتها بزرگتر و بزرگتر شده اند.
دیدگاههای دوستان ما در ابتدای انقلاب حمایت از دولت میرحسین موسوی و حمایت از روشهایی که اصطلاحاً میشود آن را شبهسوسیالیستی نامید،بود. یعنی جمعگرایی،ترجیح دادن منافع جامعه و حتی ضدیت با سیاستهای لیبرالیسم خصوصاً لیبرالیسم اقتصادی، اکنون برخی از دوستان ما نگهبان بیجیره و مواجب درگاه لیبرالیسم شدهاند و احساس میکنند که یک رابطه وثیقی بین لیبرالیسم و دمکراسی وجود دارد در حالی که دمکراسی یک روش و لیبرالیسم یک ایدئولوژی است. شما در اداره کشور ناچارید که دمکراسی را ایجاد کنید و حق مساوی داشتن همه شهروندان و گروهها در فضای سیاسی موجب فضای دمکراسی میشود اما اگر لیبرالیسم را ایجاد کنید، بخش عمدهای از مردم نمیتوانند از این دمکراسی بهره بگیرند و این موجب میشود که آنها نسبت به دمکراسی بیاعتنا شوند. دور شدن برخی دوستان از شعارهای چپ به نظر من ناشیانه بود، گرچه اعتقاد دارم که باید در برخی از دیدگاهها تجدیدنظر صورت گیرد و مسائل جدیدی وارد حوزه سیاست و اقتصاد شود. من از اینکه برخی دوستان بدون توجه به مقتضیات اجتماعی و ارزشهایی که مردم برای آن قائل هستند، مثل عدالت و برابری دست برمیدارند، تعجب میکنم و فکر میکنم که این همان خطای استراتژیکی است که مرتکب شدند.البته اعتقاد دارم که تندرویها به مصلحت نبود یعنی در ابتدای انتخابات مجلس ششم زدن آقای هاشمی رفسنجانی به عنوان نماینده نیروهای معتدل جامعه اشتباه بود و بالانس جامعه را به هم میزد.
شما آن زمان نسبت به زدن هاشمی انتقاد داشتید؟
اصغرزاده: من منتقد هاشمی در مجلس سوم بودم، به برنامه پنج ساله اول انتقاد داشتم، ولی برای جایگاه شخص هاشمی احترام خاصی قائل بودم و اعتقاد داشتم که زدن ایشان به مصلحت نیروهای اصلاحطلب نیست وقتی جامعه خیلی رادیکال شد نیروهای میانی در آن حذف میشوند، و در حقیقت طبقه متوسط جامعه حذف میشوند،در واقع در قطبی شدن جامعه این اصلاحطلبان بودند که بازی را باختند.
نظر شما در خصوص عملکرد مجلس ششم که به تعبیری مجلس اصلاح طلبان بود چیست؟
اصغرزاده: مجلس ششم چون دولت را از خود میدانست سازوکارهای لازم برای نظارت بر امور اجتماعی را از دست داد و این باعث شد تا دولت ضعیف شد. دولت مجرای مهم انتقال نقدینگی است، به راحتی با نظارت بر دولت میتوانستند تأثیر عمیقی بر جابهجایی طبقاتی در جامعه بگذارند و اجازه ندهند که طبقه متوسط بیش از این تضعیف شود و پایگاه اجتماعی اصلاحطلبان از بین برود.
تحلیل شما درباره برخی حرکتهای مجلس ششم مثل تحصن و استعفا چیست؟
اصغرزاده: اینکه دوستان به گونهای کار کنند که خیلی زود همه چیز قفل شود اشتباه است.آیا میتوان با شناختی که از ساختارها داریم از حرکات پارلمانی به سوی اقدامات انقلابی رفت؟جامعه رأی نداده بود تا نمایندگان به بنبست برسند، جامعه رأی داده بودند تا نمایندگان با تیزهوشی و زرنگی منافع جامع را درنظر بگیرند و هرچه بتوانند امتیاز بگیرند و این امتیاز را برای مردم و حاکمیت خرج کنند، شاید به همین دلیل بسیاری از نیروهای اپوزسیون که در خارج از ایران حضور دارند،قادر نشدند پایشان را از محدودهای فراتر بگذارند. و از سوی جامعه حذف و یا کنار گذاشته شدند، اینها آرزوها و امیدشان این بود که یک روزی دوباره برگردند به قدرت و این نظام را تغییر دهند ولی اوج آرزوهایشان شد "هخا" یا اینکه سعی میکنند کاری کنند که انتخابات در ایران زیر سؤال برود و بگویند که انتخابات مشروعیت ندارد ولی نتوانستند هیچگاه پایگاه اجتماعی برای خود کسب کنند و اثربخش باشند. اما وقتی نیروهای درون نظام با یکدیگر رقابت میکنند، بالاخره این رقابت دارای یک قواعدی است که باید رعایت شود.
صندوق رأی همانگونه که میتواند تأثیرگذار باشد بر سرنوشت مردم برای تغییر سیاستها و برنامهها، به همان میزان نیز دارای ضوابطی است نمیتوان با صندوق رأی تغییرات مبنایی را دنبال کرد،و همینطور نمیتوان صندوق رأی را پذیرفت و به نتیجه آن تن نداد.اگر کسی میخواهد صندوق رأی را دفع کند و یا دست به خشونت و حذف رقیب بزند نظام نه خصلت دمکراتیک خواهد داشت و نه امکان سیاستورزی،همیشه گفتهاند که صندوق رأی تابوت خشونت و مرگ افراطگرایی است چون با صندوق رأی است که یک رقابت سالم و دمکراتیک ایجاد میشود. این رقابت هرچه سالمتر باشد کسانی که پای صندوقهای رأی میروند رأی خود را مؤثرتر میدانند.
امروزه در خصوص پرچمداری اصلاحات سخنان بسیاری شنیده میشود، شما معتقدید که پرچمدار اصلاحات کیست؟
اصغرزاده: اصلاحات یک جریان چند وجهی و چند سری است و فاقد آن مکانیزیم و سلسه مراتب جناح محافظه کار است در جناح راست هرم قدرت ساری و جاری است. اما در جریان اصلاحات قدرتها مستقل از هم وجود دارند و هر کدام در یک دورهای نقششان بیشتر میشود.آقای خاتمی در یک دورهای رئیس جمهور و محبوب مردم بوند بنابراین نقش بزرگ اصلاحات و لیدری اصلاحات را داشتند، آقای کروبی نیز همان زمان که رئیس مجلس بود با شیخوخیت خود نقش مؤثری در اصلاحات داشت.آقای خاتمی اکنون به این علت که دوستانی که در ستاد ائتلاف جمع شدهاند و زور زیادی ندارند- از لیستشان هم مشخص است -ناتوان از راهبری اصلاحات است و ما در آستانه این هستیم که اگر تیم کروبی قوی عمل کنند و بتوانند در انتخابات نقش مؤثری داشته باشند، تکلیف لیدری اصلاحات توسط این انتخابات را مشخص میکند.
این انتخابات تکلیف چند مسئله را روشن خواهد کرد، یکی تکلیف آقای احمدینژاد را که ادعا دارد محبوبیتش افزایش پیدا کرده و مردم به افراد منتسب به وی رأی خواهند داد و مجلس شبهدولت تشکیل خواهد شد. بنابراین این انتخابات به مثابه یک رفراندوم است که آیا این حرف احمدینژاد درست است یا غلط و اگر نزدیکان وی رأی نیاوردند، باید بپذیرد که در سیاستهایش اشتباه کرده است.
در مورد خاتمی و کروبی، این صندوق رأی بیش از اندازه برای تعیین تکلیف اینکه کدام استراتژی میتواند استراتژی مقدم جبهه اصلاحات باشد و اینکه کدام یک میتوانند لیدر جریان اصلاحات باشند را روشن خواهد کرد. بنابراین فراکسیونی که از سوی اصلاحطلبان در مجلس شکل بگیرد نسبت به اینکه بیشتر به آقای خاتمی یا کروبی نزدیک باشند نقش مهمی خواهد داشت.آقای هاشمی بازی ظریفتری دارد چون هاشمی یارگیری خود را برای پس از انتخابات گذشته است.
چر ا برخی از دوستان اصلاحطلب شما از کاندیداتوری شما به هراس افتادند؟
اصغرزاده: من نیز تعجب میکنم، چون آنها نقش مرا در جبهه اصلاحات و در به قدرت رسیدن خاتمی در سال 76 میدانند، به نظر من این کمصبری و کمحوصلگی اصلاحطلبان خیلی آزار دهنده است، به نظر میرسد اصلاحطلبان خود باید دارای خصلتهای اصلاحطلبانه باشند، نقدپذیر باشند، با منتقدین برخورد صحیح داشته باشند و اجازه تکثرگرایی در درون جبهه اصلاحات بدهند، این عجیب است که برخی در کلام اصلاحطلب و دمکرات هستند ولی در عمل یادآور نظامهای حزبی الگارشی و فوقالعاده آهنین هستند که اگر فردی دیسیپلین آنها را نداشته باشد طرد میشود،این نگاه از بالا به پایین و دگماتیسم آفت جان اصلاحطلبی است. اصلاحطلبان باید همیشه خوشنود باشند از اینکه مقید به اخلاقی بودند که در چارچوب پارلمانتاریسم و تکثرگرایی معنا پیدا میکرده است، اینکه آنها فکر میکنند هرچه میگویند بقیه باید بپذیرند اشتباه است و این تفکر قدیمی است. بخشی از فروپاشی شوروی و حزب کمونیست ناشی از نگاههای دگمی بود که خود سران حزب داشتند و وقتی باد اصلاحات به آنها خورد مثل برف آب شدند. در حالی که اکنون در کشوری مثل هند با کشتن و ترور دهها تن به نظام و آن ساختار کشور آسیبی نمیرسد.
شما با اشغال سفارت آمریکا وارد صحنه سیاسی شدید آیا فکر میکنید هنوز به آن راه ادامه میدهید؟
اصغرزاده: آن حرکت، ادامه طبیعی انقلاب بود و یک نوع دفاع بود از فشارهایی که از بیرون به انقلاب تحمیل میشد مداخله آمریکا در ایران بعدها هم از سوی آلبرایت اعلام شد و این مبین نگرانیهای دانشجویان بود. در حقیقت تسخیر سفارت یک واکنش بود اما این واکنش مخصوص به زمان و شرایط خاص آن روزهاست،بعدها که دوران تثبیت را گذارندیم، نمیتوان چنین روشی را توجیه کرد ما به جایی رسیدیم که باید با دنیا گفتوگو کنیم حتی در مقابل ایده جنگ تمدنهای آمریکا که اساساً دولت آمریکا هنوز مرزهای خود را به دنیای اسلام و ایران خونین میداند و اعلام میکند که ما در شرایط جنگ صلیبی بهسر میبریم.
واقعیت این است که ما چنین چیزی را نمیپذیریم و همیشه خصلت ایرانیها این است که باب گفتوگو را با تمدنها و ملتهای دیگر باز کردهایم تخت جمشید و دروازه ملل نشان از همین مسئله است. و تصاویر آن نشان میدهد که ایرانیان با اقوام دیگر به یک چشم و احترامآمیز نگاه میکنند. در تمدن اسلامی نیز همواره به دنیای غرب دانش داده است، حتی اسلام گرچه با مجلس و پارلمان آشنا نبود اما کشورهای اسلامی به علت ظرفیتهای خود مجلس را پذیرفتند. وقتی اینگونه به مسئله نگاه کنیم متوجه میشویم که این مرزهای خونین تنها ادعاست. اگر با دقت نگاه کنیم هیچ فرقی بین بنلادن و بوش وجود ندارد.
ایراد من به احمدینژاد در سیاست خارجی این است که احمدینژاد باید با صراحت نسبت به بنلادن و القاعده موضعگیری کند و نشان دهد که دنیای اسلام با رفتار خشن بنلادن و تیمهای آنان که خود را مسئول به آتشکشاندن دنیا می دانند، متفاوت است. فرق است بین حزبالله لبنان و بنلادن، بین یک نیروی مقاومت که از سرزمین خود دفاع میکند و گروهی که میخواهد همه دنیا را نابود کند، این فرقگذاری باید توسط سیاست خارجی ایران صورت گیرد تا دنیا نسبت به تمدن اسلامی نگاه واقعبینانهتری داشته باشد.
زمینه ها و دلایل اختلاف شما با برخی افراد اصلاح طلب چیست؟
ابراهیم اصغر زاده: اختلاف نظر من با دوستان حزب مشارکت در آغاز جنبش اصلاحات بر کسی پوشیده نیست بخشی از این اختلاف نظرها به روشها و تاکتیکهایی بر میگشت که در عمل با یکدیگر داشتیم و بخشی از آن نیز به استراتژی های انتخاب شده بر میگشت که به نظر من یک نوع اغتشاش در زمینه استراتژی های اتخاذ شده وجود داشت.
من اعتقاد داشتم که نباید پلهای پشت سرمان را خراب کنیم و با نیروهای داخل انقلاب که با ما از ابتدا در تحولات سیاسی اجماعی کشور مشارکت داشتند،تقابلی ایجاد و آنها را با نیروهای دیگری جایگزین کنیم.این البته به این مفهوم نیست که حتما با جناح محافظ کار سازش می کردیم، ولی ما باید به جای اینکه جناح محافظه کار را یکدست و یک پارچه می دیدیم، آنها را نیروهای مختلفی میدیدیم، واقعیت آن است که جناح محافظ کار در ایران نیروی یک دست نیست و در آن نیروهای مختلفی حضور دارد،نیروهای عقل گرا و نیروهایی که اهل گفت و گو و برنامه ریزی هستند، البته برخی گروههای تندرو که اعتقادی به گفت و گو ندارند و معتقد به اقدام و معتقد به حذف رقیب از صحنه سیاسی هستند،نیز در این جناح است، یعنی تفکری که شایسته هیچ کدام از گروههای چپ و راست نیست. من فکر میکردم اگر با بخشی از نیروی راست وارد گفت و گو و تعامل بشویم،می توانیم شکاف بین گروههای معتدل و تندروی جناح است را تقویت کنیم.
شما در آن روزها نیز این نظریات خود را با دوستان خود در میان میگذاشتید؟
اصغرزاده: ما بر روی این مسائل و دیدگاهها خیلی بحث میکردیم هم در جلسات جبهه اصلاحات و هم بحثهایی که به صورت علنی مثل سخنرانی در شورای شهر و مطبوعات داشتم،طرح میکردم. دیدگاههای من قابل توجه بود،فکر میکردم با این طریق میتوانیم فضای بهتری برای پیشبرد اصلاحات فراهم کنیم به خصوص معتقد بودم که دولت اصلاحات باید قادر باشد به طریقی عمل کند که قادر باشد نظر گروههای پائین دستی و تهی دست جامعه را نیز با خود همراه کند و نباید برنامههای اصلاح طلبان موجب بیگانه شدن تودههای مردم نسبت به کل برنامه اصلاحات شود و به همین دلیل استراتژیهایی که اتخاذ میشد را در جبهه اصلاحات مورد نقد قرار میدادم. اما جالب این است که خود این نقد که باید از سوی دوستان قدیم من پذیرفته میشد،یک نقطه ضعف عنوان میشد، آنها حاضر نبودند این نقد را بر تابند تا جایی که الان هم میبینیم وقتی لیست انتخاباتی برای مجلس هشتم میبندند حاضر هستند که افراد ناشناس را در لیست بگذارند اما حاضر نمیشوند که نام من را در لیست خود بگذارند.
جالب آنکه وجود من در انتخابات مظهر یک نوع دموکراسی است، من یک نیروی منتقد دولت احمدی نژاد بودم و انتظار داشتم وقتی صلاحیت من تایید شد دوستان رویه قبلی خود را تصحیح میکردند و ثابت میکردند که در عمل هم دموکرات هستند و به منتقد خانگی خود احترام میگذارند اما به نظر میرسد که کم صبری و بیحوصلگی دامن دوستان قدیم من را نیز گرفته است.
گفتید که نقدهای شما را بر نمیتابیدند و قائل به گفت و گو با بخشی از نیروهای رقیب نمیشدند، یعنی آنها قائل به مواجهه و تقابل بودند؟
اصغرزاده:ببینید فضای سیاسی کشور را به راحتی میتوان به انسداد کشاند، نه فقط فضای سیاسی کشور ما بلکه در هر کشوری نیروهای سیاسی با انتخاب یکسری استراتژی میتوانند فضای سیاسی را دچار انسداد کنند. من حرفم این بود که فضای ایران را نباید به سمت انسداد سیاسی ببریم و باید تلاش کنیم که با سیاست ورزی، تعامل و چانه زنی موقعیتهای جدیدی برای نیروهای اصلاح طلب فراهم کنیم تا هم جریان اصلاح طلبی تداوم پیدا کند و هم اینکه از قالب یک پروژه به پروسه تبدیل شود.مهمترین نکتهای که دوستان من از آن غفلت کردند این بود که حرکتهای اصلاح طلبانه باید دارای پایگاه اجتماعی باشند و اگر اصلاحات از سوی تودههای مردم درک نشود، شعارهای اصلاح طلبانه در فضاهای محدود و خاص نمیتواند جلو برود. در مورد بخشی از اختلاف من و دوستانم صحبتهای زیادی داشتم ، آنها نیز با نظریات من آشنا هستند. یکی از چیزهایی که همواره به دوستانم گوشزد کردم و اساسا یک سنت جهانی است این است که نیروهای منتقد و چپ برنامه محور هستند بر خلاف جریان راست که شخصیت محور هستند و بنابراین دفاع میکردم که جریان چپ و خط امام علاوه بر اینکه دارای برنامه هست این برنامه باید امتداد سابقه و تاریخش باشد یعنی باید شعارهای قدیمی خود را به راحتی از کف ندهند و شرایط را برای رقیب فراهم نکنند، اگر نیروهای اصلاح طلب وفادار به شعارهای قدیم خود مثل دفاع از عدالت اجتماعی، برابری خواهی و دفاع از خط امام می ماندند و دفاع میکردند شاید این بیگانگی که توده مردم نسبت به شعارهای اصلاح طلبانه در یک مقطع زمانی پیدا کردند به وجود نمیآمد و اصلاح طلبان هنوز هم دارای پایگاه اجتماع خود بودند. اما رفتن به سوی شعارهای پوپولیستی و رفتن به سمت برخی اهداف که قابل تاویل بود از مهمترین اشتباهات آنان بود، البته بسیاری از دوستان اصلاح طلب من انسانهای خوش طینتی هستند و دوست دارند به کشور و جامعه خود خدمت رسانی کنند. اما بعضی وقتها در نوع گفتار و رفتارها به گونهای عمل میکنند که رقیب سوء استفاده میکرد، برای همین اصلاح طلبان از اول باید متوجه بودند که با رقیب بسیار قدرتمندی مواجه هستند و این رقیب میتواند افکار عمومی را بر علیه آنها تحریک و یا بسیج کند.
اصلاح طلبان یک زمانی توسط نیروهای خشونت طلب که به میدان آمدند، سرگرم شدند و اصلاح طلبان نیز وادار به خلق استراتژیهای و شعارهای رادیکال شدند این تلهای بود که برایشان گذاشته بودند تا بگویند اصلاح طلبان یک مقاصد پنهانی سیاسی دارند و میخواهند از نظام عبور کنند، قانون انسانی را تغییر دهند در حالی که اصلاح طلبان از صندوق رای بیرون آمده بودند.همچنین فکر می کنم اصلاح طلبان میخواستندبا زور در قدرت باقی بمانند یا حتی به روشهایی متوسل شوند که با آن قرار داد اولیه منافات دارد، بنابراین آنچه که برای اصلاح طلبان مهم بود این بود که به مردم ثابت کنند که رفتارشان حتی در مقاطع بسیار سخت، رفتار آنها رادیکال نمیشود و رفتار آنها اصلاح طلب میماند،این نقطه ضعف باعث شد که جریان راست در افکار عمومی علیه جناح اصلاح طلب تبلیغ کند که اینها میخواهد از قانون اساسی و چارچوبهای نظام خارج شوند و یک اهداف پنهانی دارندکه میخواهد جمهوری اسلامی را از دین خارج کنند،دین را از سیاست متمایز کنند و بیشتر به سمت اپوزیسیون گرایش دارند.
به نظر میرسد که بخشی از اشتباهات تندروها در دو جناح به ضرر هر دو گروه شد، اما اصلاح طلبان باید متوجه این میشدند که در تلهای نمیافتادند که به صورت برنامه ریزی شده برای آنها فراهم شده بود. همین اتفاقی که اکنون هم در حال رخ دادن است و به جای اینکه اصلاح طلبان متحد وارد انتخابات شوند و از تمامی ظرفیتهای خود استفاده کنند تا بخشی از قدرت را داشته باشند، ولو اینکه اجازه نمیدهند بخش اکثریت قدرت در دستشان باشد ولی بازی و قواعد اصلاح طلبی حکم میکند که باید در انتخابات حضور یابند. مثلا شاید در یک حوزه کاندیداهای مورد دلخواه منطقه وجود نداشته باشد، اما دنیا به آخر نرسیده، میتوان به گونهای عمل کرد که هر فرد ایرانی و گروه اجتماعی دارای استراتژی رای باشد و تاکتیکی و ترجیحی رای دهد. ولی متاسفانه این تبلیغ برای اینکه هر که با ما نیست بر ماست، باعث شد تا دوستان اصلاح طلب شعاع مدار خود را کوتاه کنند و بخشی از نیروهای اصلاح طلب را از خود دور کنند، در حالی که بهترین استراتژی برای اصلاح طلبان این بود که هر کسی دشمن ماست بر ماست،تا استراتژی طرد دوستان قدیم و منتقدین خانگی.
از شما به عنوان فردی نام برده میشود که در رادیکال کردن جنبش دانشجویی در سالهای ابتدایی دوم خرداد نقش داشتید.
اصغر زاده:اگر از جنبش دانشجویی براساس مقتضیات زمانی و ظرف مکانی دانشگاه استفاده نشود نه جنبش دانشجویی آن شعارها را جذب میکند و نه تن به حرکتهای سیاسی میدهد برای همین خلق فضایی که جنبش دانشجویی، در آن تنفس کند و ادامه حیات دهد فوق العاده حساس است. جنبش دانشجویی باید منطق خاص حرکت خود را کشف کند، اگر در استفاده از این منطق رادیکال عمل کند، توسط جامعه پس زده میشود، یا اگر جنبش دانشجویی بار زیادی بر دوش بگیرد به جنبش دانشجویی آسیب میرسد.
من همیشه صحبتم با دوستانم در دانشگاه این بود که باید واقع بینانه عمل کنند،این واقع بینی به معنای این نیست که محافظ کار شوند، بلکه جنبش دانشجویی باید به گونهای عمل کند که فضای فعالیت خود را ایجاد کند و تاثیر گذار باشد. در مجلس دوم، جنبش دانشجویی به عنوان تنها رقیب جامعه روحانیت مبارزه وارد صحنه انتخابات شد و در مجلس قادر شد نماینده به مجلس بفرستد از جمله من. مباحثی که آنجا مطرح میشد هرگز ساختار شکنانه نبود ولی به انداز کافی دارای پتانسیل سیاسی و قدرت بود و تاثیر گذار بود مثل بحث جمهوریت نظام و تکیه بر پایههای دمکراتیک قانون اساسی.
سؤال من این بود که آیا سخنرانیهای شما در جمع دانشجویان باعث رادیکال شدن این جنبش نشد؟
اصغرزاده: نه،من حتی فکر میکنم که شعار عبور از خاتمی من با دیگرانی که این شعار را مطرح کردند متفاوت بود، عبور از خاتمی مطرح شده توسط من بیشتر ایرادهایی بود که به دولت اصلاحات داشتند و بیتوجهی برنامههای اصلاح طلبان نسبت به حقوق مردم و به خصوص حقوق مردم پائین دست جامعه بود.
میتوانید در این خصوص مثالی بزنید؟
اصغرزاده: بهترین مثالهای آن در شورای شهر تهران و مباحث من و دوستانم در شورای شهر برای مدیریت شهر و توجه به منافع اهالی شهر به جای تکیه کردن به قشری که دارای توان بالا بودند، من از اینکه باید فرصتهای شهری را در اختیار اکثریت مردم قرار دهیم دفاع میکردم و این پایه یکسری بحثها شد. از جله اقدامات من تدوین یکسری اصول و مقررات به عنوان منشور شهر تهران بود که هدف از آن بیرون کشاندن تهران از بی قاعدگی، بساز و بفروشی و به هم ریخته به سوی یک شهر برنامه ریزی شده بود. موتور اصلی آن منشور توجه به اقتصاد شهر بود که به صورت بی در و پیکر توسط گروههای خاصی از جامعه غارت میشد و جلوی آنها گرفته میشد، متاسفانه این طرح توسط دوستان اصلاح طلبان من در دولت اصلاحات و مجلس ششم بیتوجهی شد، آنها معتقد بودند که شورای شهر نباید پای خود را از گلیم فراتر بگذارد و نباید وارد مسائل زیربنایی و تاثیر گذاری عمیق شود، در حالی که صحبت من این بود که فقط این پارلمان نیست که محل فعالیت اصلاح طلبانه است. بلکه نهادهای مدنی و به خصوص دمکراتیک مثل شورای شهر نیز میتواند تصمیم گیریهایشان اثر گذار باشد و باید هم اثر گذار باشد.
بالاخره به سوالم در خصوص نقش سخنرانیهای شما در رادیکال کردن جنبش دانشجویی پاسخی ندادید؟
اصغرزاده: برای شادابی جنبش دانشجویی و تحرک آنها معتقد بودم که هم باید ظرفیت داخلی جنبش دانشجویی مورد توجه قرار گیرد و هم ظرفیتهای نظام برای پذیرش تحرکات جنبش دانشجویی افزایش پیدا کند. موردی که شاید در جنبش اصلاحات مورد بی توجهی قرار گرفت هم در مورد دانشجویان و هم در مورد مطبوعات و روزنامه نگاران و بیش از اینکه براساس منطق درونی آنها باشد از آنان انتظار بیش از اندازه در جنبش اصلاحات داشت و این موضوع آنها را رادیکال میکرد در صورتی که فعالیتهای صنفی و اجتماعی میتوانست که فوق العاده ثبات به جنبش دانشجویی ببخشد و ضمن اینکه پتانسیل سیاسی آنها را نگه میداشت آنها را وارد حوزههای اجتماعی و مدنی کند، طرحهای زیادی برای چگونگی تداوم جنبش دانشجویی داشتم که مورد بی توجهی قرار گرفت.
گفتید که شعار عبور از خاتمی را شما برای اولین بار مطرح کردید؟
اصغر زاده: نه، آن زمان عبور از خاتمی از سوی افراد مختلف طرح میشد اما خاستگاههای آن متفاوت بود، برخی ها عبور از خاتمی را به قصد عبور از قانون اساسی و برگزاری رفراندوم طرح میکردند.
این عده چه کسانی بودند؟
اصغرزاده: این مسئله از سوی افراد تندرو عنوان میشد، هر کدام از این شعارهای نیز برخاسته از یکسری استراتژی بود. ایرادی که به تحصن نمایندگان بود این است که تا زمانی که تحصن آنان برای حوزه نمایندگی خود باشد، مثل آبستراکسیون یا استعفا دادن نمایندگان جزء خصلتهای نمایندگی است اما زمانی که سازماندهی شود تا تعداد زیادی از نمایندگان استعفا دهند و یک قوه را از کار بیندازند، این میتواند استراتژی غلط باشد. انتخاب استراتژی های متعدد، ضعف دوستان اصلاح طلب را نشان میداد و اینکه میخواستند حکومت را چند پاره کنند و این بر خلاف آن قرار داد اولیه بود، میخواستند قواعد بازی را عوض کنند. برای همین رقیب محافظه کار از این مسئله استفاده زیادی کرد و بخش زیادی از مؤمنین جامعه و وفادار به انقلاب اسلامی احساس کردند که پشت استراتژیهای اصلاح طلبان چیزی دیگر نهفته است. تمام سخنرانیهای من به گونهای بود که علاوه بر اینکه پتانسیل سیاسی دانشجویان را حفظ میکردم ولی هیچگاه توصیه نمیکردم که از چارچوب های پذیرفته شده قانون اساسی عدول کنند.
آیا به نظر شما میتوان گروهی هم در حاکمیت باشند و هم نقش اپوزسیون را ایفا کنند؟
اصغرزاده: نکته مهمی است، اساسا چون در نظام انتخاباتی ما برنده بازی تمام عیار میبرد و بر عکس. از لحاظهای که یک دولت به قدرت میرسدکسانی که بازنده تمام عیار هستند، نقش منتقد را بازی میکنند برای اینکه دوباره با همان ساختارها بتوانند بر سرکار آیند. اگر تعریف ما از اپوزسیون، اپوزسیون قانونی باشد، یعنی چارچوبهای انتقادی برای بازگشت دوباره به قدرت قاعده صندوق رای هم همین است. صندوق رای برای انقلاب و دگرگونی مبنایی نیست.
ولی قبول دارید عدهای از این طریق میخواستند به اهداف انقلابی برسند؟
اصغرزاده: بله، وقتی میگویم بخشی میخواستند از چارچوبها عبور کنند در همین خصوص است. این مورد شک خود دوستان اصلاح طلب و مردم نیز قرار گرفت. در مجلس ششم پرونده مثبتی در بحث قانونگذاری وجود دارد، خصوصا در حیطه اقتصادی که قابل توجه هستند و به تصویب شورای نگهبان هم رسید مجلس ششم در کار قانونگذاری فوق العاده قوی بود و نباید دچار بازیهای فرعی میشد هوشیاری دوستان اصلاح طلب باید متوجه این بود که نباید درگیر حوزههایی میشدند که در اختیار قوه مقننه نیست. بیشترین حوزه کاری مجلس نظارت بر دولت است. اشتباهی که در مجلس هفتم رخ داد و باید دولت را با در آمد کلان نفتی کنترل میکرد، اما مجلس هفتم نشان داد که کاملا در برابر دولت منفعل است. آنجایی هم که تاثیر گذار است دولت میآید و مسئولیت را به گردن مجلس میاندزد،مثل تصویب بودجه اخیر، دولت باید بپذیرد که مجلس فرا دست آن است. منزلت مجلس نسبت به دولت، یک منزلت فرا قوهای است.
پیشبینی شما از کاندیداهای ریاست جمهوری آینده چیست؟ فکر میکنید چه کسانی در این رقابت حضور یابند؟
اصغرزاده: من میدانم که احمدینژاد برای ریاست جمهوری آینده نقش متزلزلی دارد و اگر تیم ایشان در انتخابات مجلس شکست بخورد، در انتخابات ریاست جمهوری مشکل پیدا خواهد کرد.صندوقهای رأی مجلس هشتم هم امیدوارکننده است هم ناامید کننده، عدهای را مأیوس به ادامه راه میکند،و عده دیگری را امیدوار به حرکت جدی میکند.
به عنوان آخرین سوال بفرمایید جقدر احتمال میدهید که کروبی کاندیدای ریاست جمهوری شود؟
اصغرزاده: کروبی یکی از جدیترین کاندیداهای ریاست جمهوری آینده است. خاتمی مردد است. قالیباف و لاریجانی دارای ظرفیتهای زیادی هستند، لاریجانی به خاطر رفتوآمدهای بینالمللی نشان داد که چهرهای است که مسائل بینالمللی را خوب درک میکند و دارای پتانسیلهای زیادی است. اما صحنه سیاسی ایران به همان اندازه که قابل پیشبینی نیست، به همان میزان نیز قدرت تحرک سیاسی در آن فوقالعاده بالاست، یعنی احتمال دارد در کوتاهترین زمان یک فرد با چراغ خاموش وارد عرصه سیاسی شود و در کوتاهترین زمان به ریاست جمهوری برسد و افراد پرتوان باز بمانند. احتمال اینکه در انتخابات آتی ریاست جمهوری با چهرههای جدید مواجه شویم زیاد است.
به نظرم کسی که شانسش در حال پایین آمدن است احمدینژاد است، در خصوص مسئلهای که در اقتصاد پیش آمد، تورم مضاعف برای طبقات پایین بسیار سرسامآور است. خصوصاً در زمینههای مسکن، خوراک و بهداشت. احمدینژاد شعارش در زمینه اقتصاد و مبارزه با فقر بود، نیت احمدینژاد خیر است اما چون نمیتواند این گسل بین لایههای بالا و پایین را پَُر کند شانس ریاست جمهوریش پایین میآید.اکنون تورم بالای 20 درصد است در حالی که قبلاً 12 درصد بود و بخشی از این تورم نه توطئه آمریکاست نه مشکلات طبیعی مثل خشکسالی و... بلکه به خاطر نقش دولت است.
مروری بر فهرست مهمترین فیلمهای تابستان ۲۰۲۶ هالیوود
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک