حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
فارست ویتاکر که سال قبل برای «آخرین پادشاه اسکاتلندی» اسکار بهترین بازیگر مرد سال را گرفت، در این فیلم در کنار دنیس کوآید، متیو فاکس، بروس مک گیل، ادگار رامیرز، سعید تتمویی، آیلت زورر، زویی سالدانا، سیگورنی ویور، ویلیام هارت و جیمز له گروس ظاهر شده است. تماشاگران سینما قبل از این با واژههایی مثل ترور، رئیسجمهور امریکا و یا دیدگاههای متفاوت و متنوع آشنا شدهاند و خط اصلی قصه این فیلم، ارتباط نزدیکی با این واژهها دارد.
قصه
هشت آدم غریبه که متعلق به طبقات مختلف اجتماعی هستند و شغلهای متفاوتی دارند، هیچ آشنایی با یکدیگر ندارند. آنچه این افراد را به هم وصل میکند، موضوع یک ترور است. چه حقیقتی در پشت این ترور نهفته و آیا آنها میتوانند این حقیقت پنهان را کشف کنند؟ تامس برنز و کنت تیلور (با بازی کوآید و فاکس) دو ماموری هستند که باید از جان رئیسجمهور محافظت کنند. دقایقی قبل از آنکه رئیسجمهور به کشور اسپانیا میرسد، ترور میشود. فردی ناشناس چند گلوله به سمت او شلیک میکند. چند نفر از نزدیک شاهد این حادثه هستند و ناخواسته درگیر مسائل مربوط به آن میشوند. هاوارد لوئیس (با بازی ویتاکر) توریستی امریکایی است که فکر میکند هنگام ضبط ویدئویی حادثهای برای فرزند کوچکش، توانسته نماهایی هم از چهره فرد شلیککننده را بگیرد. رکس بروکس (با بازی ویور) تهیهکننده اخبار بینالمللی تلویزیونی است که امیدوار است بتواند این فیلم را نمایش دهد و با این کار برنامهاش را تبدیل به رویدادی پربیننده بکند. هر یک از آدمهای اصلی قصه دیدگاه متفاوتی نسبت به حادثه دارند و آن را از زاویه دید خود تعریف میکنند. در عین حال، هر یک از آنان به دنبال نفع شخصی خود از این ماجرا هم هست اما بزودی معلوم میشود چیز دیگری در پشت این ترور وجود دارد و انگیزهای شوکآور، عامل اصلی ترور بوده است. کشف این مساله، آدمهایی را که درگیر موضوع هستند در وضعیت بحرانی تازهای قرار میدهد. هیچیک از این افراد پیشبینی این وضعیت بحرانی عجیب و غریب را نمیکردند.
نقد
اولین چیزی که پس از تماشای فیلم احساس میکنیم، حال و هوای متزلزل قصه است که به سبک و سیاق اثر کلاسیک آکیرا کوروساوا «راشومون» تعریف میشود. کوروساوا حدود 50 سال قبل برای اولین بار از این شیوه قصهگویی متزلزل و غیرثابت استفاده کرد. او یک رویداد حمله یک سامورایی به یک مرد جوان و همسرش در داخل جنگل را از 3 زاویه دید مختلف و متفاوت (یعنی سامورایی، مرد جوان و همسرش) تعریف کرد و هر سه روایت را به صورت تصویری نمایش داد. اگرچه ظاهر هر 3 روایت یکی بود (یعنی آدمها و لوکیشن در هر 3 قصه شبیه هم هست) اما این 3 نفر، روایتهایی کاملا متفاوت از حکایت تعریف کردند که در تضاد کامل با یکدیگر قرار داشت. در پایان قصه، کوروساوا (که تماشاچی خود را گیج و حیران کرده است) این پرسش را مطرح میکند که حقیقت چیست و کجاست و کدام یک از این 3 نفر راست میگویند. از آنجا که کوروساوا قصه هر سه کاراکتر را با جزییات به تماشاچی نشان داده، برای بیننده بسیار مشکل است که انتخاب کند (یا بفهمد) کدام یک از این روایتها به واقعیت نزدیکتر است.
پت تراویس هم در «دیدگاه برتر» درست به سراغ چنین روایتی رفته است. او یک موضوع (ترور رئیسجمهور) را با 8 روایت مختلف (که همه این روایتها به صورت تصویری برای تماشاچی به نمایش گذاشته میشوند) تعریف میکند. این روایتها المانهای مشترکی دارند، اما هر یک به شیوهای متفاوت درباره موضوع ترور حرف میزنند. دیویس با این کار تماشاچی خود را با این پرسش روبهرو میکند که بالاخره واقعیت چیست و او کدام روایت را باید به عنوان واقعیت بپذیرد؟ این در حالی است که در پایان قصه یک چرخش اساسی صورت میگیرد و این چرخش کاراکترهای فیلم و تماشاگران را به یک اندازه شوکه میکند. دوباره این سوال مطرح میشود که آیا پس از پیدا کردن حقیقت میتوان به آن اعتماد کرد یا خیر؟
«دیدگاه برتر» فیلمی خوش ساخت و سرگرمکننده است و با آن که اثری اکشن محسوب نمیشود، اما صحنههای اکشن خیلی خوبی دارد. این صحنهها که خیلی خوب کار شدهاند، بهشدت تاثیرگذار هستند و حسوحال ویژهای دارند. قصه فیلم ارژینال و نحوه پرداخت آن تازه و بدیع است. روایتها خیلی خوب تعریف میشوند و تداخل آنها درهم منطقی و جذاب است ، این روایتها باید درهم بافته شوند و روی هم یک اثر کامل را تحویل دهند. اما در پایان کار، تازه متوجه میشویم که ظاهرا قرار نبوده اثر کاملی به ما ارائه شود و این جدول معماوار هنوز خانههای خالی زیادی دارد که معلوم نیست چگونه باید آنها را پر کرد.
قصه فیلم بهآرامی جلو میرود و کمکم بیننده را درگیر خود میکند. تماشاچی نمیداند به آن چه که چشمانش میبیند باید باور کند یا خیر. در ابتدای امر او با قاطعیت میگوید آن چه را که دیده حقیقت دارد. اما کمکم به این نتیجه میرسد که نباید زود قضاوت کند و هنوز داستانهایی وجود دارد که میتواند حقیقت قبلی را کاملا نقض کند. کاراکترها در تمام روایتها یکی هستند، ولی آنها در هر روایتی از خودشان یک حرکت و واکنش متفاوت نشان میدهند. اما مگر چگونه میشود یک نفر آدم در یک زمان واحد، از خودش این همه واکنش متناقض بروز دهد؟ کارگردان فیلم با خونسردی تمام این نکته را مطرح و با طرح آن به گیجی بیشتر بیننده کمک میکند. این همان چیزی است که پت تراویس میخواهد. او میخواهد بیننده را تا حد امکان گیج کند. سرگیجهای که تماشاچی از این ماجرا میگیرد، هدف اصلی کارگردان است. از این نظر، قصه فیلم کمی به سمت کارهای کلاسیک و شاهکار آنور هیچکاک یعنی «سرگیجه» و «شمال از شمال غربی» میرود. با این وجود، فیلم تراویس شباهتهایی به «بابی» امیلیواستیوز (که سال قبل اکران عمومی شد) و «جی اف کی» الیور استون (محصول دهه هشتاد با بازی کوین کاستنر) دارد. اصلا مساله اصلی فیلم یعنی ترور یکی از روسای جمهور امریکا از همین فیلم «جی اف کی» گرفته شده که البته خود آن هم وقایعنگاری یک موضوع واقعی است. حرکات دوربین روی دست داخل فیلم، ناخودآگاه تماشاچی را به یاد «پروژه بلر ویچ» میاندازد، البته با توجه به این که «دیدگاه برتر» فیلمی داستانی است و نه مستند ، بعضی وقتها این همه حرکت و چرخش تحمیلی و زیادی بهنظر میرسد. کاراکترهای مختلف قصه نقش مهمی در ماجراها دارند و به همین دلیل، بازیهای ویژهای رامیطلبند. خوشبختانه همه بازیگران فیلم بویژه ویتاکر، کوآید و دیور در نقشهای خود خیلی خوب ظاهر شدهاند. برای فیلمی که کاراکترها و بازیهای بازیگران اهمیت زیادی دارند، انتخاب بازیگران اهمیت ویژه و زیادی پیدا میکند.
کیکاووس زیاری
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....