حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
امیدوارم دلایل آناهیتا نعمتی برای این که چرا این ماشین فعلیاش را خریده، برایتان قانعکننده باشد وگرنه ممکن است او به دردسر بیفتد و مجبور بشود یک بار دیگر ماشینش را عوض کند. لابد میدانید که خیلی هم عشق فرمان است. راستی میدانستید که بالاترین سرعت آنا خانم 210 تا توی جاده فیروزکوه بوده و ماشینهای قبلیاش هم پژو و پاترول و زانتیا و ... بوده؟ چهطور نمیدانید، ای بابا! حالا اشکال ندارد. پس لااقل به بقیه حرفهایش گوش بدهید، شاید قانع شدید که ماشینش همینی که هست، باقی بماند: «کسی که ماشین راندن را دوست دارد با کسی که ماشین را نمایش میدهد خیلی فرق میکند. من ماشین را به خاطر راندنش سوار میشوم. برای همین هم ماشین اتومات گرفتم، چون کلاچ و ترمز توی این ترافیک حسابی اذیت میکنه.»
خسته میشم خب!
شما فکر میکنید بازیگران ما چه چیزشان از بازیگران هالیوود و جاهای دیگر کمتر است؟ نه، خداییاش چیشان کمتر است؟ چرا آنها باید با بازی در یک فیلم کلی درآمد داشته باشند و بعدش بروند برای خودشان حال بکنند و استراحت بکنند تا کار بعدی، ولی بازیگران ما هر روز و هر شب توی فیلمها و سریالها جلوی دوربین باشند و حتی همزمان توی 3 2 تا پروژه حضور داشته باشند؟ لابد در همین راستا است که بازیگری مثل امیر جعفری بعد از سریال «میوه ممنوعه» دیگر به هیچ کاری جواب مثبت نداده تا بتواند راحت و آسوده استراحت بکند و خستگی آن کار مناسبتی پرفشار را از تنش بیرون کند. حتی به فیلمی مثل «دعوت» حاتمیکیا. امیر جعفری در توضیح این روش کاریاش گفته: «سالی یک کار بیشتر انجام نمیدهم و بقیه سال را استراحت میکنم. چون خیلی زود خسته میشوم».
شاه آشخور
«3 بار سرم را قالب گچ گرفتند. بماند که هر بار قالب گرفتن چه مصیبتی برای من و گریمور داشت. باید همزمان که گچ را میریزند فضاهای تنفسی را باز کنند و زیرسازی را شروع کنند که خودش 3 ساعت طول میکشد. بعد از این که قالب گرفته شد و تست گریم دادم و واقعا هم شبیه محمدرضا پهلوی شدم، کار را از یک ماه بعد یعنی اردیبهشت 84 شروع کردیم.» اینها توضیحات امیر مهدیکیا است که در سریال «پدرخوانده» او را در نقش شاه مخلوع دیدید. او در این مصاحبه توضیح داده که بازی کردنش در این نقش با چه سختیهایی همراه بود. مثلا یکیش این که مجبور بوده 13 کیلو خودش را لاغر کند و قید نان و برنج را هم بزند تا لاغر بشود و بیشتر به شاه شبیه شود.
«گریمور خیلی حساس بود که گریم خراب نشود؛ برای همین در طول این مدت فقط باید سوپ و فرنی میخوردم تا صورتم به هم نخورد. سنگینی گریم یک طرف، سوزش مواد شیمیایی هم از طرف دیگر عذابم میداد؛ طوری که دوستان با سشوار دور خنک، صورتم را مرتب خنک میکردند.
حتی نمیتوانستم بند کفشهایم را ببندم و اگر خیلی دولاراست میشدم گریم به هم میخورد. شاید تحمل این وضعیت برای یکی دو روز خوب بود، ولی شما نمیتوانید فکرش را هم بکنید که من چطور این وضع را تحمل کردم».
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....