حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
مامان ایادی: بدو، بدو مصاحبهات رو بکن هنوز کلی کار داریم.
ایادی: مگه دیگه چیکار داریم؟ دیوارها رو که شستم.
مامان ایادی: وا! مگه فقط همونه، خونه تکونی اگه همین بود که آدم دیگه غم نداشت.
ایادی: مامان اصلا چرا شما مادرها همه کارهاتون رو میگذارید آخر سال انجام بدین؟
مامان ایادی: یعنی چی؟
ایادی: همین خونه تکونی و تمییز کردن و این حرفا دیگه، خب از وسط سال شروع کنید، آروم، آروم که نه به کسی فشار بیاد، نه مجبور بشین از بچههاتون بیگاری بکشید، نه...
مامان ایادی: خوبه، خوبه، الهی بمیرم که تو هم چقدر بیگاری میدی به آدم. ببینم مگه تمییز نمیکنیم؟ از اول سال تا آخر سال، همهاش داریم یا میشوریم، یا میپزیم، یا میسابیم.
ایادی: خب بابا اگه اینجوریه پس این خونه تکونی دیگه چه صیغهایه؟
مامان ایادی: ببین بچه جان، آدم دنیا اگه کار بکنه در طول سال، باز آخر سال باید خونه تکونیاش رو بکنه. رسمه، سنته، تو این چیزارو میفهمی؟
ایادی: نه والا. آخه این چه رسمیه؟ اصلا ببینم چطور خونه تکونی رسمه ولی موقع خرید عید که میشه، دیگه رسم و رسوم یادتون میره. حالا نمیخواد و چه خبره و تازه لباس خریدی و...
مامان ایادی: نخیر اونم رسمه ولی نه واسه شما که 12 ماه سال براتون عیده و دم به ساعت مشغول خریدنی.
ایادی: خب شما هم مشغول تمییز کردن و بیگاری کشیدنی، این که نشد.
مامان ایادی: زیادی حرف بزنی مصاحبه نمیکنمها! بلند شو بریم سراغ کارهامون.
ایادی: نه خب، وایسا، ببین، بیا، بابا کلی از سوالهام مونده، مامان، حالا توی این خونه تکونی چه کارهایی خیلی واجبه؟
مامان ایادی: کارهای واجب شستن فرش و پردهها و ملافهها و تمیز کردن دیوارها و سقف و کابینتها و کمدها و ضدعفونی کردن کامل دستشویی و حمام و سابیدن سرامیک و این چیزهاست. بعد هم که باید...
ایادی: مامان اصلا این سوال رو ولش کن، الان همه اون کارهایی هم که یادت رفته یادت میاد، بیچاره میشیم. مامان جان، چرا همه مامانهای ایرانی ترجیح میدن به جای گرفتن کارگر، از بچههای زبان بستهشان کار بکشن؟ خداوکیلی چه رازی در این میان نهفته است؟
مامان ایادی: واسه اینکه باباهای ایرانی پولشون رو از توی جوب پیدا نکردن که بدن مامانها کارگر بگیرن. پس بچه بزرگ کردن واسه چی؟
ایادی: نه جز این، اصلا مامانها دوست دارند توی خونه تکونی عید بچهها براشون کار کنند، اعتراف کن مامان که دوست دارند.
مامان ایادی با لبخندی بر لب: خب، اون که آره، آخه خب خوبه دیگه، همه دور هم کار میکنیم، خسته میشیم، بعد که همه خونه تمییز شد باهم دیگه کیف میکنیم!
ایادی: نه والا، من که هیچ کیفی نمیکنم.
مامان ایادی: خب تو غیر از آدمیزادی.
ایادی: مامان....
مامان ایادی: مامان نداره، راست میگم دیگه.
ایادی: خب حالا اگه یه بچهای پیدا بشه که نخواد در این لذت سهیم بشه تکلیفش چیه؟
مامان ایادی: تکلیفش اینه که عین بچه آدم سرش رو بندازه پایین به همه کمک کنه. اصلا چه معنی میده بچه به حرف ننه باباش گوش نده؟ بالاخره همه افراد خانواده توی خونه سهم دارند. چطور اون بچه توی لذت شام و ناهار خوردن سهیم میشه، به کار کردن که میرسه میخواد سهیم نشه.
ایادی: خب مامان جان، آخه شماها هم قبول کنید یه کم زور میگین دیگه. فکرش رو بکن، دم عید، با این همه مشغله، آدم خسته و کوفته از خواب بیدار میشه، بعد هنوز لقمه اول و دوم از گلوش پایین نرفته باید بیفته به کار کردن. اصلا شروع خوبی برای یک سال جدید نیست، واقعا میگم.
مامان ایادی: شما واقعا زیادی افاضات نکن. به جای این کارها و این حرفها بهتره واقعیت رو قبول کنی.
ایادی: کدوم واقعیت؟
مامان ایادی: اینکه عید داره نزدیک میشه و خونه تکونی هم باید انجام بشه و شما و امثال شما باید حتما کمک کنید. حالا هم به جای این حرفها و الکی سر من را گرم کردن، بلند شو، اون چه جور دیوار شستنیه؟ همه لکهاش مونده، برو یه کم وایتکس بریز توی سطل آبت، قشنگ بساب دیوار رو که...
ایادی: مامان، مامان، مگه نگفتی مصاحبه کنیم، ببین میخوام توی روزنامه چاپش کنم، والا به خدا من یه شخصیت جهانیام، نباید دیوار بسابم که.
مامان ایادی: آره، تو راست میگی. حالا پاشو شخصیت جهانی این کارهایی که بهت گفتم انجام بده، بجمب ببینم، زود باش شب شد، الان بابات میاد، شام هم نگذاشتم.
ایادی: ای خدااااا...
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....