درباره فیلم مادرزن سلام‌

تلا‌ش برای هم زبانی نسل‌ها

با پایان یافتن جشنواره فیلم فجر بار دیگر سیلی از فیلم‌های طنز و کمیک وارد فضای سینمایی کشور شد تا گیشه‌ها بعد از هیاهوی جشنواره خلوت نشود و مشتریان خود را حفظ کند. بخش انتخاب مردمی جشنواره در سال‌های اخیر نیز نشان می‌دهد بدنه اصلی مخاطب سینما تنها به واسطه ژانر طنز به سینما می‌آید و وضعیت بحرانی اقتصاد سینما در کشور ما انگیزه اکران این نوع فیلم‌ها را افزایش می‌دهد اما مجموعه این عوامل متاسفانه موجب شده است سطح تولید آثار طنز به قیمت جذب مخاطب آنقدر پایین بیاید که حتی فیلم را از نقدپذیری نیز خارج کند.
کد خبر: ۱۶۱۵۳۹

 مادرزن سلام ساخته خسرو ملکان نمونه‌ای از این آثار است که ساختار کمیک فیلمش را در حد طنزهای روحوضی و لطیفه‌گویی شکل داده و بازی با کلمات و جوک گفتن را با ساخت یک  فضای کمیک و طنزآمیز اشتباه گرفته است. این مساله بویژه وقتی که با تم ازدواج و بحران شوهر کردن که خود به یک معضل اساسی در سینمای ایران تبدیل شده می‌آمیزد فاجعه را عمیق‌تر می‌کند و برآشفتگی فیلم می‌افزاید. جالب است که فیلم با همکاری دفتر آموزش و فرهنگ پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی ساخته شده تا مثلا به جوانان آموزش دهد تا با آگاهی و شناخت بیشتر دست به ازدواج بزنند تا از آسیب‌های روانی  اجتماعی ناشی از آن جلوگیری کنند با این حساب معلوم نیست چرا این پیام ارزشمند و با اهمیت را به زغم خود در قالب ژانر طنز بیان می‌کند که مخاطب اساسا فلسفه آن را به شوخی می‌گیرد و بر پیام آن نیز می‌خندد وقتی از هر ابزاری برای بیان مقصود استفاده شود و به تناسب ساختاری فرم و محتوی توجه نشود حاصلی جز کمی خندیدن و کلی فراموشی چیزی نخواهد بود.

مادرزن سلام قصه یک خانواده سنتی اما مرفه را به تصویر می‌کشد که ناسازگاری میان فرهنگ زیستی و طرز تفکر آنها موج می‌زند و هیچ سنخیتی میان خاستگاه طبقاتی و سبک زندگی آنها نیست. اسدالله خان که 2 دختر دم‌بخت دارد در ازدواج اول دخترش نرگس با مرد مورد علاقه‌اش با شکست مواجه می‌شود و دامادش معتاد از آب درمی‌آید. در سکانس‌های اولیه فیلم صحبت از کتک خوردن نرگس و دست بزن داشتن همسرش می‌شود اما در پایان نرگس بدون توجه به تصویر اولیه فیلم می‌گوید همسرش به او هیچ توهینی نکرده و تنها به خودش آسیب رسانده است و معلوم نیست که چرا کارگردان به هماهنگی مضمونی فیلم بی‌توجه بوده و در چیدمان قصه‌اش به این ناسازگاری توجه نکرده بگذریم که در پایان فیلم نیز طبق سنت فیلمفارسی، بدمن‌‌های قصه همه خوب می‌شوند و همه چیز به خوبی و خوشی پایان می‌یابد. اما بخش عمده فیلم به مساله خواستگاران دختر دوم اسدالله خان یعنی نیلوفر می‌پردازد.

کارگردان هسته اصلی طنازی خود را در همین بخش پی می‌گیرد و با وارد کردن انواع و اقسام خواستگاران به منزل اسدالله خان، ساختار کمیک خود را می‌سازد. هر کدام از این خواستگاران به دلیل یک وجهه کاریکاتوری، دستمایه خنده مخاطب را فراهم می‌کنند یکی پدری کفترباز دارد که بیشتر جذب کفترهای اسدالله خان می‌شود تا دخترش.

مادرزن سلام قصه یک خانواده سنتی اما مرفه را به تصویر می‌کشد که ناسازگاری میان فرهنگ زیستی و طرز تفکر آنها موج می‌زند و هیچ سنخیتی میان خاستگاه طبقاتی و سبک زندگی آنها نیست‌

دیگری سگ‌باز است و نمادی از نسل مرفه بی‌درد، خواستگار دیگر تنها با قاب عکسش حضور دارد و پدر و مادرش می‌خواهند برای پسرشان از ایران به کانادا همسر اختیار کنند و یک خانواده پرجمعیت که خانه اسدالله خان را با پارک و پیک‌نیک رفتن اشتباه می‌گیرند به مجموعه این خواستگاران خواهرزاده حاج عباس شریک اسدالله خان را اضافه کنید که معتاد است. در واقع کارگردان می‌خواهد با نشان دادن انواع و اقسام افراد و خواستگاران به مخاطب، تصویر واقعی و ملموسی از  آدم‌ها نشان دهد تا در نهایت نوه حاج غدیر معتمد محل و مراد اسدالله پس از تغییر و تحولاتی که در فرآیند مرد شدن (همان مرد سنتی ایرانی) طی می‌کند به عنوان نمونه‌ای مطلوب از شوهر ایرانی به مخاطب معرفی شود.

در مادر زن سلام، به طور حتمی به مساله تضاد نسل‌ها نیز توجه می‌کند و قصد دارد تا با حل کردن تقابل‌های نسلی، آنها را به هم نزدیک کند. پیتزا نماد ملموس این دوگانگی است که اسدالله خان و حاج عباس از آن دوری می‌کردند و مثلا به همین دلیل نادر خواستگار مورد علاقه نیلوفر را به دلیل پیتزافروشی مرود سرزنش قرار می‌دادند، اما در نهایت به این نتیجه می‌رسند که نباید قصاص قبل از جنایت کنند و با خوردن پیتزا، نظرشان تغییر می‌کند.

از آن طرف نادر نیز که از زورخانه پدربزرگش و سرزدن به مادربزرگش اجتناب می‌کرد به سنت‌های گذشته علاقه‌مند می‌شود و به آنها احترام می‌گذارد تا مثلا نسل قدیم و جدید، زبان هم را بفهمند و به همین سادگی دریابند که فاصله‌ای میان آنها نیست. البته کارگردان پیام خود را برای خانواده‌ها خیلی آشکارتر از اینها به تصویر می‌کشد و با قرار دادن سکانسی که اسدالله خان برای خواستگاران دخترش قطعنامه می‌نویسد و مثل کلیپ‌های تبلیغاتی قرائت می‌کند در این قسمت به شکل مستقیم بندهای این قطعنامه به مخاطب تذکر داده می‌شود تا همچون یک آیین‌نامه تربیتی معیارهای انتخاب درست همسر به آنها آموزش داده شود. این ساده‌انگاری و سطحی‌بینی البته بیش از سخیف بودن اثر آزاردهنده است و آنقدر نخ‌نما شده و تکراری و شعاری است که گاهی طنز را به تراژدی غیرقابل تحمل بدل می‌کند.

اتصال معنایی قصه در پارک که سیامک با گیتارش به آنجا می‌رود خود حکایتی دیگر دارد. همه آدم‌های داستان منظم سر جایشان قرار می‌گیرند تا به شکل اتفاقی همدرد هم شوند و در نهایت به سعادت و نجات یکدیگر کمک کنند.

جالب‌تر از همه کودک فقیر پارک است که به شکل سوپرمنی، خانه نرگس را پیدا می‌کند تا او را به نزد سیامک در بیمارستان ببرد و اتفاقا او هم پدر معتادی داشته باشد که سیامک را متحول کند و باقی قضایا!

یکی از معضلات فیلم‌های طنز در سال‌های اخیر استفاده از تیپ‌ها و کاراکترهای کمیک تلویزیون در سینماست. بدون این که به تناسب ساختاری میان قصه و شخصیت‌های آن توجه شود. کاراکتر آقای کاووسی که از فتحعلی اویسی دیدیم با همان تیپولوژی در مادرزن سلام هم دیده می‌شود که صرفا با مزه‌پراکنی و جوک گفتن، قصه را پیش می‌بردو با موقعیت اسدالله خان که با پیش‌زمینه یک مرد سنتی همراه است همخوانی ندارد و حتی لحظه‌های غم‌انگیز زندگی وی نیز به شوخی گرفته می‌شود.

گاهی این شوخی‌ها آنقدر بامزه به نظر می‌رسد که موتیف‌وار آن را تکرار می‌کند. موتیفی که با مضمون درونی اثر همسویی دارد این که دشمنی شیرین‌تر از اولاد نیست، شاخ گاوی بدتر از داماد نیست. تضاد گریزناپذیر این شعر دقیقا بسط سینمایی می‌یابد تا به عنوان غیرمتعارف، مادرزن سلام بر پرده‌های سینما بنشیند. گاهی در لابلای خنده‌های تماشاگران در سینما تو نیز به وضعیت سینما می‌خندی که به قول شاعر کارم از گریه گذشتست از آن می‌‌خندم.

رضا صائمی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها