حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
فیلم برای تعریف و تفسیر این موضوع از قصهای به ظاهر ساده بهره میگیرد و با آن که سرشار از احساس است، اما به ورطه سانتیمانتالیسم درنمیغلطد. در شرایطی که قصه ظاهری «تسوتسی» واقعی و مستند به نظر نمیرسد، اما در طول فیلم با کاراکتری تاثیرگذار رودررو هستیم که به مطالعات تازهای درباره سیستم کلی حاکم بر کشورش میپردازد.
«تسوتسی» (2005) محصول کشور آفریقای جنوبی است که پس از سالها مبارزه با رژیم نژادپرست، چند سال قبل به استقلال رسید و هماکنون یکی از دموکراتترین کشورهای جهان است. اما این فیلم اصلا درباره نژادپرستی و مبارزات سیاهان برای کسب استقلال نیست و قصهاش به زندگی داخلی خود سیاهان و تضادهای موجود در زندگی و جامعه سیاهان میپردازد. فیلم اسکار بهترین فیلم خارجی سال را دریافت کرد و خوب است بدانیم که گاوین هود کارگردان آن، برای ساخت فیلم خود قصه کتاب آتول فوگارد به همین نام را ــ که سال 1960 نوشته شده بود ــ انتخاب کرد و زمان آن را از دوران حکومت آپارتاید در آفریقای جنوبی، به دوران پس از استقلال و آزادی منتقل کرد. در قصه فیلم هود تقسیمبندیهای نژادی (و اختلاف رنگ پوست) جای خود را به تقسیمبندیهای طبقاتی (و اختلاف بین طبقات مختلف اجتماعی) داده است.
با آن که مردم آفریقای جنوبی از رژیم دیکتاتوری آپارتاید رهایی پیدا کردهاند، اما هنوز جامعه دستخوش تضادها و درگیریهای درونی بسیاری است و این طور به نظر میرسد که تعداد افراد ندار در داخل کشور خیلی بیشتر از افراد داراست. با وجود این واقعیت که برخی از سیاهان توانستهاند موقعیت خوب مالی پیدا کرده و وارد بخش ثروتمند جامعه شوند، اما فقر و زاغه هنوز در نقاط مختلف کشور وجود دارد. به این ترتیب با آن که فضای قصه به جای سال 1960 سال 2005 است و فقط یک کاراکتر سفیدپوست در فیلم میبینیم (که در نقشی فرعی و کماهمیت است) اما گاوین هود حرف خود را به شکلی شفاف بیان میکند و این نکته را مطرح میکند که حتی اگر تبعیضنژادی در کشور از بین رفته، اما تبعیض طبقاتی به حیات خود ادامه میدهد و نابودی رژیم آپارتاید به معنی نابودی فاصلههای طبقاتی نیست. با این وجود باید به صراحت گفت که «تسوتسی» فیلمی معترض (به مفهوم متداول آن نیست) و پیام سیاسی نمیدهد. هود بدون آن که به شعار متوسل شود، حرف دل کاراکترهای خود را مطرح میکند. او زاغهنشینها را نشان میدهد که در منطقهای در حومه شهر ژوهانسبورگ قرار دارند. در پس زمینه تصویر، شهر ثروتمند دیده میشود که بدون توجه به زاغهها دارد به حیات خود ادامه میدهد.
تسوتسی کاراکتر اصلی فیلم (با بازی پریسلی جونایگانه) رهبر یک گروه 4 نفره خشن است که به کار دزدی مشغولند. این طور به نظر میرسند که آنها برای به دست آوردن پول و انجام کارهای خلاف خویش، هیچ محدودیتی قائل نیستند و هر کاری که دلشان بخواهد انجام میدهند. پس از یک عملیات سرقت، یکی از اعضای گروه به نام بوستن (موتوسی ماگانو) عدم اعتماد خود به تسوتسی را اعلام و از آنها جدا میشود. وی به تسوتسی میگوید عقلش را از دست داده است. تسوتسی از شدت عصبانیت بوستن را بشدت مضروب میکند، طوری که او بیهوش میشود. پس از آن، تسوتسی ماشین یک آدم پولدار را میدزدد و کمی بعد متوجه میشود طفل کوچک آن خانواده در ماشین حضور دارد. او که نمیتواند بچه را رها کند، تصمیم به نگهداری و مراقبت از او میگیرد. تسوتسی برای این منظور از میریام (تری تیو) زن فقیری که در همسایگیاش زندگی میکند، کمک میگیرد. کمکم او به بچه وابسته میشود و این تغییرات زیادی در او به وجود میآورد، تا این حد که تصمیم میگیرد کارهای خلاف را کنار بگذارد و یک زندگی سالم را شروع کند. این در حالی است که آن خانواده ثروتمند به دنبال پیدا کردن طفل گم شده خود هستند. بالاخره تسوتسی این بچه را نزد خانوادهاش بر میگرداند و توسط پلیس دستگیر میشود.
«تسوتسی» فیلمی است که حرفش را به زبانی ساده بیان میکند و تماشاچی را همراه کاراکتر اصلی راهی سفری طولانی میکند. این سفر از دروازههای جهنم شروع و به یک رستگاری روحی ختم میشود. قصه فیلم با قدرت تمام تصاویری را به نمایش میگذارد که این حکایت را از اول تا آخر تعریف میکند. گاوین هود در شروع قصه، خشونت کاراکتر اصلیاش را خیلی خوب در معرض دید و قضاوت بیننده قرار میدهد تا بتواند به کمک آن رستگاری درونی او (و تغییر جهتی که میدهد) را به تصویر بکشد. بدون نمایش آن خشونت اولیه، رسیدن به آنچه که در پایان فیلم میبینیم غیرممکن است. قصه فیلم در نمایش رابطه تسوتسی با نوزاد هم خیلی خوب عمل میکند. تسوتسی که در زندگیاش به جز خشونت و تندی ندیده، ناگهان خود را درگیر و رودرروی موجودی میبیند که کار خودش را می کند و کمترین توجهی به او ندارد.
این طفل نمادی از آینده، معصومیت و رهایی است که کاراکتر تسوتسی را تحتتاثیر خود قرار میدهد (بدون آن که حرفهای گندهای در باب انسان بودن به او بزند و تلاش کند با نصیحتهای خود وی را مجاب کند!) این تحتتاثیر قرار دادن به کمک نگاه، خنده یا گریه است.
تسوتسی که تا به حال آدم خوبی نبوده است، در آغاز تلاش میکند از چنگ این نوزاد فرار کند، اما از آن جا که بخش خوب و موجه طینت در وجود هر انسانی قرار دارد، او هم بالاخره و به ناچار تسلیم میشود و قبول میکند که نسبت به کارهای گذشتهاش اظهار ندامت کرده و تصمیم میگیرد که تبدیل به آدم خوبی شود. آن چه قصه فیلم را جذابتر میکند، لوکیشنها، فیلمبرداری و بازیهای خوب بازیگران آن است.
کیکاووس زیاری
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....