مصطفی جوادی

داستان کسی که هیچ اتفاقی برایش نمی افتد

این نوشته را با یک اعتراف شیرین شروع می کنم . تماشای «به همین سادگی » برای من با مجموعه ای از پیش فرض های دافعه برانگیز همراه بود. چیزهایی مثل ژست سادگی ، روی موج «ضدقصه » بودن و یا مثلا این که تیتراژ فیلم ، به خط کیارستمی است (به یاد استفاده های کاسب کارانه ای که از نام او در این سال ها دیده بودیم افتادم . این که تیتراژ فلان فیلم را او ساخته یا طرحش مال اوست و یا چه می دانم از خیابان پشت لوکیشن رد شده !) به اینها اضافه کنید بی انگیزگی ناشی از تماشای مجموعه ای از فیلم های ناامیدکننده ، حاصل تلاش های یک ساله سینمای ایران را.
کد خبر: ۱۶۱۱۱۵

اما خوشبختانه اینها را با خودم به سالن سینما نبردم و در آنجا فیلمی را دیدم که نهایتا با عبور از همه این پیش فرض های تنگ نظرانه ، با تجربه منحصر به فردش در بیان روزمرگی ، به بهترین و قابل دفاع ترین فیلم سال سینمای ایران تبدیل شد.

«سادگی » در این فیلم بیش از آن که از ارزش هایی که نقد پست مدرن برای این مفهوم قائل است ناشی شده باشد، از ذاتی بودن این مفهوم در دل مناسبات صوری و شکل ظاهری زندگی روزمره می آید. این ویژگی در مورد خاستگاه «ضد قصه بودن » فیلم نیز صدق می کند. حذف هوشمندانه عنصر«اتفاق » (به عنوان یکی از ارکان درام با تعریف شناخته شده اش ) در راستای رسیدن به همان حس «روتین وار» بودن و کسالتی که در آن نهفته است عمل می کند. در اینجا می بینیم دو عنصری که ما به عنوان کلیدواژه های زیبایی شناسی «به همین سادگی » از آنها یاد می کنیم (یعنی سادگی و گریز از قصه گویی ) تا چه حد ذاتی و برآمده از جهان اثر هستند و نه ویژگی هایی که فیلمساز آنها را به عنوان ارزش های مطلق هنری تعریف کرده و پشت شان پنهان شده باشد. پس عملا بزرگترین موفقیت فیلم در یک کاسه کردن فرم بیانی و درونمایه است . یکی از مصایق این ویژگی شاید همین باشد که «به همین سادگی » فیلم جزییات است . بیان ناتورالیستی فیلم ، توجه ویژه به جزییات زندگی روزانه یک زن ، در القای کسالت (به عنوان آفت زندگی روتین ) نقش بسزایی دارد. تعقیب ممتد و موبه موی فعالیت های روزمره او، شاید در نگاه اول خسته کننده به نظر برسد. انگشت هایی که پودر لباس شویی را در جای مخصوصش پخش می کنند، برگرداندن استکان اول از چای تازه دم به قوری ، (که به لطف خانمی که پشت سرم فیلم را ترجمه می کرد! فهمیدم که تکنیک حرفه ای هاست )، پاک کردن ماهی و جمع کردن تک تک لباس های نشسته از گوشه کنار اتاق و گهگاه بو کردنشان و... (مثل این که من هم دارم در بیان جزییات به شیوه فیلم عمل می کنم !). اما همین ظرافت در تشریح این موقعیت های به ظاهر پیش پا افتاده است که ناخودآگاه ، رابطه بیننده با شخصیت و جهان او را مستحکم می کند. بیننده ای که حالا به خودش آمده و می بیند که چطور با این زن در آپارتمان کوچک و دنیای کوچکترش ، محدود شده است.

در این نوع بیان سینمایی «اجرا» کارکرد غایی اش را پیدا می کند. اجرای مینیاتوری این ریزه کاری ها، که ضعف آن می توانست کل اثرگذاری فیلم را مخدوش کند. از طرفی نماهای عموما مدیوم و کلوز و توانایی آلادپوش در کار با نور در محیطهای بسته ، به کمک فیلم آمده است . استفاده عمده از لنز تله که با قابلیتش در انباشت کردن عناصر بصری تصویر، حس خفگی و سنگینی محیط بر شخصیت اصلی را منتقل می کند.

فیلم میرکریمی گرچه مشخصا روایت زندگی معمولی یک زن را دنبال می کند (گرایش به آثار ادبی زویا پیرزاد، مشخصا «چراغ ها را من خاموش می کنم »)، برخلاف بسیاری دیگر از فیلم ها که چنین رویکرد تک نگارانه ای دارند، سرسری و یا مغرضانه به سراغ دیگر شخصیت ها نمی رود. او می داند که برای تعریف کردن «رابطه » باید هر دو سوی این رابطه راخوب شناساند، اگر رابطه آن زن با دیگر شخصیت ها (مثلا فرزندانش ) خوب طرح نشود فاجعه بار بودن قطع این رابطه نیز حس نخواهد شد. پس در این جا «به همین سادگی » با رویکرد بی طرفانه اش به شخصیت ها، سیکل روابطی را تعریف می کند که شخصیت اصلی ما به عنوان یکی از آن عناصر آن ، محکوم به حضور و بر هم نزدن سیالیت آن است . (تصمیم کمرنگ او برای رفتن و در نهایت ، ماندن او). «طاهره » با کلاس شعر رفتن و پیش از آن کلاس های تق و لق دیگر زنانه ، به شکل محجوبانه ای قصد گسترش این دایره تنگ را دارد. در اینجا عملی مثل «استخاره گرفتن » پیش از آن که با فرمول های پیشین این را به زمینه های معنوی فیلم و این چیزها سنجاق کنیم نشانی از تلاش (بی ثمر؟) او برای رسیدن به یک تکیه گاه و دستاویزی برای پر کردن خلاهاست.

حرف های ریز و درشت زیادی درباره به همین سادگی باقی مانده است ؛ در ادامه این که چطور فیلم کم ادعای میرکریمی بر بدقلقی و بهانه گیری های من غلبه کرد. چیزهایی مثل بازی کنترل شده و نگاه های خیره هنگامه قاضیانی که دیده شدن بازی خوبش ، یکی از تحسین برانگیزترین انتخاب های داوران امسال بود. بامزگی های پسرک خانواده (واقعا بامزه و نه مثل خیلی شخصیت ها توی خیلی فیلم ها که قرار بود بامزه باشند ولی ...) ذوق زدگی های دختربچه ها به خاطر عروسی (این دختربچه هایی که توی عروسی ها ورجه وورجه می کنند، آشنا نیستند؟) آواز زیر لب طاهره موقع ظرف شستن ، پدر عروس طبقه بالایی ها (که در یک نما دیدیمش و آن هم در حال خواب ، اما خود جنس بود)، این که تلویزیون توی این جور خانه ها همیشه روشن است و استفاده خلاقانه از این ویژگی برای تعریف کردن زمان . با پخش مثلا «مردم ایران سلام » می فهمیم ساعت چند است و با برنامه خانواده چند. (و در عین حال روتین بودن این برنامه ها در ادامه روتین بودن این زندگی). توجه ویژه به معماری و القای محیط بسته آپارتمانی ، برای خلق آن زندگی طبقه متوسط مورد نظر فیلم (نمی دانم شادمهر راستین چقدر توی این قضیه سهم داشته )، برچسب هایی که طاهره روی سبزی های بسته بندی شده توی فریزر زده بود و این که چقدر آنها غم انگیزتر از صحنه های اشک انگیز فیلم های «زنانه ای تحت ستم » هستند و خیلی چیزهای دیگر.

«به همین سادگی » دستش را روی دوش سینما گذاشته و روی پای خودش ایستاده است . حالا شما بگویید این یک تحمیدیه بود. فرقی نمی کند. فیلم خوب همیشه فیلم خوب است . حتی اگر مجبور باشی با کلی پیش فرض و جوسازی مبارزه کنی.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها