حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
بالاخره ژنرال فرانکو هم در سال 1975 مرد. حالا که به این رویدادها نگاه میکنیم تمام این تاریخها به سالها قبل بازمیگردد و به سختی میتوان ارتباطی بین این رویدادها و آنچه امروز میگذرد پیدا کرد، اما با وجود تغییراتی که در اسپانیا به وجود آمد، پایههای حکومت این کشور بر همان اصولی استوار است که فرانکو به دنبال آن بود.
وقتی خوزه لوئیز رودریگوئز زاپاترو در مارس 2004 به نخستوزیری اسپانیا رسید کمیسیونی تشکیل داد که وظیفه آن پیدا کردن راهکاری برای کنار آمدن با نتایج خشونتها و سرکوبهای این کشور در دوران معاصر بود. 2 سال پس از آن زمان او این پیشنهاد را ارائه کرد که قانونی برای یاد بود تاریخی قربانیان جنگ داخلی اسپانیا تصویب شود. ماه گذشته پس از ماهها کشمکش این قانون تصویب شد. این اولین بار است که در تاریخ معاصر اسپانیا از قربانیان جنگ داخلی و دوران دیکتاتوری ژنرال فرانکو به طور رسمی، اخلاقی و مالی قدردانی میشود.
بعد از مرگ فرانکو، 32 سال وقت لازم بود تا کسی پیدا شود خیال همه را راحت کند و بگوید فرانکو دیکتاتور بود و تمام نمادهای مربوط به دوران او باید از چهره اسپانیا پاک شود. براساس قانونی که ماه گذشته در مجلس این کشور به تصویب رسید علاوه بر اعاده حیثیت از خانواده افراد کشته یا ناپدید شده در دوران جنگ داخلی اسپانیا و حکومت فرانکو، تمام مجسمهها و یادبودهای ژنرال نیز باید جمعآوری شود. البته جمعآوری آرام و بیسر و صدای مجسمهها از چند سال قبل آغاز شده بود، اما هنوز میتوان مجسمههای دیکتاتور سابق اسپانیا را در خیابان شهرهای مختلف این کشور دید.
فرانکو زندگی نظامی خود را خیلی زود شروع کرد و در واقع از همان زمان تولد یک نظامی بود چون به واسطه شغل پدرش به عنوان افسر نیروی دریایی در سال 1982 در یک پایگاه نیروی دریایی در شمال غربی اسپانیا متولد شد. فرانکو زمانی به مقام ستوان دومی رسید که هنوز 18 سالش نشده بود و با همین سرعت پلههای ترقی را در ارتش اسپانیا پشتسر گذاشت تا این که در 33 سالگی نام خود را به عنوان جوانترین ژنرال اروپا بر سر زبانها انداخت. میل او به انضباط در ارتش، جاهطلبی و همچنین خدمت او در شمال مراکش، یعنی تنها جایی که ارتش فعالیت چشمگیری داشت از دلایل پیشرفت او بود. در طول آشوبهای داخلی اسپانیا تا قبل از جنگ داخلی 1936 فرانکو با دوری از مسائل سیاسی توانست موقعیت خود را در میان سیاستمداران جناحهای مختلف تثبیت کند. در 1936 در کودتای ارتش، 20هزار سرباز زبده اسپانیا در مراکش را به کمک دولتهای آلمان و ایتالیا به نزدیکی پایتخت برد و پس از 3 سال جنگ توانست به قدرت اول این کشور تبدیل شود.
با تصویب این قانون، بالاخره اسپانیا هم به جمع کشورهایی پیوست که با گذشته سیاه خود تسویه حساب کردند. پس از پایان جنگ جهانی دوم آلمانها سران نازی را به محاکمه کشاندند وحتی نسلهای بعدی این کشور از دوران نازیسم در تاریخ خود در عذاب بودند. آفریقای جنوبی مکانیسمی را شکل داد که آسیبدیدگان از دوران آپارتاید بتوانند با ارائه شکایت از سران حکومت در آن زمان، حقوق و حیثیت خود را اعاده کنند.
در آرژانتین با به پایان رسیدن دوران جنگ کثیف دادگاههایی برای محاکمه اعمال خلاف قانون و کشتار و شکنجههای حکمرانان در طول یک دهه حکمرانی آنها تشکیل شد. حتی در شیلی که به آرامی از زیر دیکتاتوری پینوشه بیرون آمد سال گذشته یکی از قربانیان جنایتهای او به عنوان رئیسجمهوری انتخاب شد.
اما اسپانیاییها با این قانون خود تلاش میکنند بدون باز کردن سر زخمهای گذشته به شکایات دوران دیکتاتوری رسیدگی کنند. در واقع این قانون هیچ تلاشی برای تنبیه عاملان آن جنایتها انجام نمیدهد و فقط از قربانیان قدردانی میکند.
فرانکویسم بر خلاف نازیسم یا استالینیزم هیچوقت مغلوب یا پس زده نشد. بلکه به سادگی در یک روز، عمر آن همراه با فرانکو در سال 1975 به پایان رسید. جنگ داخلی 3 ساله و 4 دهه دیکتاتوری فرانکو با پیمانی به نام میثاق از یاد بردن جارو شد. با فرمان عفو عمومی ژنرال، هم دوستان و هم دشمنان فرانکو دچار فراموشی شدند و همه چیز را از یاد بردند. در عرض یک شب، بسیاری از خیابانهایی که نام ژنرال را بر خود داشتند تغییر نام پیدا کردند و آثار مجسمههای یاد بود فاشیستها از بسیاری میادین پاک شد. به این ترتیب بود که اسپانیا با خروج از انزوا به عنوان عضوی از جامعه اروپا دوباره مطرح شد.
بازماندگان هر حادثه تاریخی، بناهای یادبودی برای به خاطر آوردن کشتهشدگان خود میسازند و در مقابل مجسمههای حاکمان ستمگری که بر آنها حکومت میکردند را به زیر میکشند. تمام این روند، بیهوده به نظر میرسد چون نسل بعدی حاکمان با بنا کردن یادبودها و مجسمههای مورد نظر خود، سعی میکند تاریخ را به همان شکلی که میپسندد روایت کند. در بوداپست وقتی حکومت کمونیستها سقوط کرد مجسمههای عظیم رهبران کمونیسم به پارکی در حاشیه شهر منتقل شد و همگی در آنجا به شکل قبرستانی از سرویسهای سنگی نگهداری شدند. روسیه با وجود آن که در تحولات اخیر هیچ وقت به تقبیح گذشته خود نپرداخته اما بسیاری از نمادهای دوران اتحاد جماهیر شوروی را از چهره خود پاک کرده است.
پاک کردن نمادهای تصویری در هیچ کشوری بهشدت و گستره آلمان نبود. در پایان جنگ جهانی دوم نام هر خیابان و ساختمان و مجسمههای شهری برای آلمانیها یادآور دوران نازیسم بود و به همین دلیل همه آنها پاک شدند. اتاق جلسات وزیر امور خارجه آلمان در برلین نمونه خوبی است که نشان میدهد این روند در تاریخ معاصر آلمان به چه شکلی حضور داشته است. این اتاق در دوران رایش سوم در اختیار رئیس بانک دولتی آلمان بود و به همین دلیل تابلوهایی از چهره هیتلر و نشانهای این حزب در آن موجود بود. پس از پایان جنگ جهانی، اریک هانکر، دبیرکل حزب کمونیست آلمان شرقی این اتاق را به عنوان دفتر خود انتخاب کرد و جلسات کمیته مرکزی حزب در آن برگزار میشد. در آن سالها عکسهایی از مارکس و انگلس روی دیوارهای این اتاق بود. حالا که وزیر امور خارجه آلمان به این اتاق راهیافته هنوز میتوان رد چهارگوش قابهایی که عکسهای مختلفی در آنها جای گرفته بود را روی این دیوارها دید.
داستان اسپانیا با همه این کشورها تفاوت داشت. پس از مرگ فرانکو و آغاز دوران که تحت عنوان آشتی ملی شناخته میشود، اتفاق دیگری نیز دراین کشور روی داد: اسپانیاییها دچار فراموشی شدند. در همان دورانی که یادبودهای فرانکو به آرامی جمع میشد، مردم هیچ حرفی از گذشته نمیزدند و انگار هیچ جنگی از سال 1936 تا 1939 در این کشور در کار نبود و در دوران حکومت فرانکو نیز هیچ خانوادهای هیچ کدام از نزدیکانش را از دست نداده بود. قانونی که ماه گذشته تصویب شد در حقیقت به دنبال ایجاد فضایی درست خلاف آن فراموشی عمومی است و حتی به خانوادههای کشتهشدگان اجازه میدهد برای نبش قبرهای دسته جمعی برجا مانده از آن دوران درخواستهای خود را ارائه کنند.
در آخرین سال مرگ فرانکو که مدت کوتاهی قبل از تصویب این قانون بود عده زیادی از طرفداران او در مقبره عظیم او جمع شدند. این مقبره که بر خلاف مجسمههای فرانکو امکان جابجا کردن آن وجود ندارد در کوهی در 45کیلومتری مادرید واقع شده است. در این مقبره میتوان جنون یک دیکتاتور برای ساختن عظیمترین بناها را دید. فرانکو این محل را بنای یادبود کشتهشدگان جنگ داخلی مینامید اما واقعیت این است که غیر از قبر خود او و خوزه آنتونیو پریمو، بنیانگذار فاشیسم در اسپانیا، هیچ سنگ قبر دیگری در این محل دیده نمیشود. برای ساختن این بنای یادبود در سالهای دهه 1950 هزاران نفر از زندانیان کمونیست و طرفداران جمهوری به کار گرفته شدند. امسال طرفداران فرانکو برای آخرین بار در این محل جمع شدند و برای پیشوای خود آمرزش طلبیدند. براساس قانونی که زاپاترو آن را به تصویب مجلس اسپانیا رساند دیگر کسی اجازه ندارد در این محل دست به برپایی اجتماعی در یادبود فرانکو بزند.
هر چند جنگ داخلی اسپانیا بیش از هر چیز از نظر سیاسی در تاریخ معاصر اهمیت دارد اما در طول آن 3 سال چهرههای بزرگی از جهان فرهنگ و هنر نیز سرنوشت خود را به این نبرد 3 ساله گره زدند. یکی از بزرگترین تاثیرهای این جنگ به قتل رسیدن فدریکو گارسیا لورکا، شاعر نامدار اسپانیا به دست طرفداران فرانکو بود. اگر در دنیای ادبیات جستجو کنیم به نامهایی مانند ارنست همینگوی، جورج ارول و آرتور کوستلر هم برمیخوریم که در جریان این جنگ از کشورهای خود عازم اسپانیا شدند تا در کنار سربازان داوطلب از کشورهای مختلف جهان به دفاع از جمهوریخواهانی بپردازند که مشغول جنگ با طرفداران فاشیسم بودند.
چنگیز محمودزاده
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....