حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
این حرف تاثیر زیادی بر من گذاشت و دفعه بعد که به دیدن پدر رفتم در این مورد از او پرسیدم و گفتم: «آیا من هم مثل توپ فوتبال هستم؟»
پدر به من گفت که من شامل این قضیه نمیشوم زیرا این مورد فقط به بچههایی اطلاق میشود که پدر و مادر آنها را به اندازه کافی دوست ندارند. اما من نمیفهمیدم که اگر پدر و مادر این قدر بچههایشان را دوست دارند پس چرا طلاق این قدر دردناک است؟
نخستین خاطرههای من از کسانی که بیش از همه دوستشان داشتم و در واقع هویت مرا تشکیل میدادند این بود که آنها را کاملا جدا از هم ببینم و فاصله محل زندگی پدر از مادرم 6 ساعت رانندگی باشد.
اما به گفته والدینم طلاق آنها طلاق خوب بوده یعنی وقتی آنها مجبور بودهاند به یک ازدواج بد پایان دهند سعی کرده بودند هر کاری میتوانستند انجام دهند تا حداقل طلاق خوبی داشته باشند.
بعدها فهمیدم با وجود اینکه طلاق چیز خوبی نیست اما گاهی اوقات آخرین راهی است که برای افراد باقی میماند و از آسیبهای بعدی برای اعضای خانواده جلوگیری میکند. با این وجود همواره طلاق خوب از طلاق بد بهتر است. با این حال هر چقدر هم والدین سعی کنند تا از فرزندان مراقبت کنند و به آنها محبت کنند در خانواده بودن و دور هم بودن چیز دیگری است.
پس از چند سال توانستم با افکارم در مورد طلاق والدینم کنار بیایم. همواره فکر میکردم آیا آنها واقعا دلایل کافی برای با هم بودن نداشتهاند؟
چند وقت قبل مطلبی خواندم در این مورد که محققان دانشگاه تگزاس بر روی بیش از 1500 نفر بین سنین 18 تا 35 تحقیق کردهاند، نیمی از آنها قبل از اینکه به 14 سالگی برسند طلاق والدین را تجربه کردهاند و بقیه در کنار والدین بودهاند.
آنهایی که بچههای طلاق بودهاند نیز پس از طلاق باز والدینشان را میدیدهاند.
اما باید اینجا پرانتزی باز کنم و بگویم وقتی یک سلول تقسیم میشود هر نیمه آن دوباره نیمه دیگری تشکیل میدهد . اما در طلاق هر یک از طرفین زندگی خود را ادامه میدهد با هسته جداگانه خود.
در خانوادههایی که با هم زندگی میکنند بچهها هسته هستند و والدین دور آنها را میگیرند.
اما در مورد طلاق موضوع جور دیگری است. هر یک از والدین به سمت مرکز و هسته زندگی خود میروند و زندگی جدیدی را شروع میکنند. پس بچهها در خارج از این مرکز میمانند.
حالا به موضوع تحقیق بر میگردیم. دانشمندان دریافتهاند که دو سوم از بچههایی که در خانوادههای عادی زندگی میکنند احساس میکنند که هسته خانواده و زندگی هستند. در صورتی که فقط نزدیک به یک سوم از بچههای طلاق معتقدند که مرکز زندگی والدین هستند.
بچههای طلاق شبیه یک رابط بین دو سلول و در واقع بین دو دنیای متفاوت والدین هستند. شاید برایتان عجیب باشد اما مشخص شده بیش از نیمی از فرزندان طلاق در بسیاری موارد احساس تنهایی میکنند.
وقتی بچههای طلاق کلمه «خانه» را استفاده میکنند برایشان تداعیگر احساس امنیت است. شاید به این دلیل که کمتر حس میکنند کسی در اطرافشان و دور و برشان مواظبشان است و حمایتشان میکند.
من به دلیل اینکه خودم فرزند طلاق هستم و با وجود بسیاری از کمبودها والدینم تمام سعی خود را برای آرامش دادن به من انجام میدهند شاید نتوانم تمام مسائل و مشکلات این قشر را حس کنم. اما برای کمک به افزایش آگاهی والدین تصمیم گرفتم پس از اتمام دبیرستان در رشته جامعهشناسی ادامه تحصیل دهم و بتوانم از نظر علمی به مردم کمک کنم.
آیا میدانید 79درصد از فرزندانی که در خانواده در کنار والدین زندگی میکنند احساس میکنند از نظر روحی ایمن هستند در حالی که این حس خوب فقط در مورد کمتر از 50 درصد از فرزندان طلاق وجود دارد؟
بد نیست بدانید که کودکان عموما وقتی از چیزی میترسند به والدین پناه میبرند تا احساس امنیت کنند اما یک سوم از فرزندان طلاق به مادر یا پدر پناه میبرند و یک چهارم و یا در حدود 25 درصد از آنها تمایل دارند مشکلاتشان را در تنهایی حل کنند و ترجیح میدهند در هنگام ترس و نیاز به حمایت تنها باشند تا اینکه به دنبال یکی از والدین باشند!
در ضمن بچههای طلاق با وجود اینکه بسیاری مواقع تنها هستند تبدیل به افرادی مهر طلب و وابسته میشوند که ترجیح میدهند محبتی که لازم دارند از طریق دیگران تامین کنند. دیگرانی که وقتی غیر از پدر و مادر باشند نمیتوان همیشه به صداقت محبتشان اعتماد داشت و ممکن است همین امر زمینه ساز بسیاری از مشکلات و لغزشهای بعدی باشد.
من خودم هرگز حاضر نیستم فرزندم را قربانی کنم و آینده او را به خطر اندازم. فکر میکنم فرزندان دلیل کافی برای ادامه زندگی والدین باشند. شما این طور فکر نمیکنید؟
مترجم : سحر کمالی نفر
منبع: rd .com
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....