درباره سریال « یک مشت پر عقاب»

پیش ‌از‌ خودکشی‌ کشته‌ خواهی ‌شد!

«لذت کشف کردن رویدادها و اتفاق‌های تازه» مساله‌ای است که فیلمسازان مختلف با بهره‌گیری از آن داستان‌های خود را روایت می‌کنند. سریال تلویزیونی «یک مشت پر عقاب» هم که پخش آن از 24 بهمن ماه آغاز شده از این قاعده مستثنی نیست. با پخش‌2 قسمت ابتدایی این سریال برای همه مخاطبان مشخص شده که در این سریال نباید منتظر رویدادهایی از نوع ازدواج، گرفتن پاسخ مثبت از یک دختر و... باشند.
کد خبر: ۱۶۰۱۵۷

موضوع سریال موضوعی معمایی و پیچیده است که در بستر تاریخی رویدادهای منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی‌ روایت می‌شود.

قصه یک مشت پر عقاب در داخل یک خانواده اتفاق می‌افتد. خانواده‌ای آرام و سر به زیر که حتما شما هم بارها نمونه‌های آن را در اطراف خود دیده‌اید. خانواده دانشور یک پسر و 2 دختر دارند. پدر خانواده کارمند شرکت نفت است. دختر بزرگ او ماهرخ با مردی که شرکتی تجاری را اداره می‌کند ازدواج کرده و دختر کوچک او نیز در شرکت داماد خانواده مشغول به کار است. امیرحسین پسر خانواده نیز به عنوان افسر وظیفه در پادگان عجب‌شیر در آذربایجان شرقی خدمت می‌کند.

همه چیز آماده است تا این خانواده سال‌های سال با خوشی در کنار هم زندگی کنند اما یک اتفاق ساده این آرامش و تعادل را به هم می‌ریزد. ماجرا از جایی آغاز می‌شود که به امیرحسین خبر می‌دهند تا برای کاری مهم و فوری به تهران بیاید. مهشید خواهر سرزنده و جوان او خودکشی کرده و او باید به تهران بیاید. این خبر شاید عجیب‌ترین اتفاقی باشد که امیرحسین در زندگی خود با آن مواجه شده است.

امیر حسین باور ندارد خواهر سر زنده او خودکشی کرده باشد. او به تهران می‌آید و بعد از برگزاری مراسم بار دیگر به پادگان عجب‌شیر بر می‌گردد. در این میان اتفاق‌هایی که در فضای سیاسی جامعه رخ می‌دهد، زندگی این خانواده را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. اولین اتفاق این است که اعتصاب‌های شرکت نفت آغاز می‌شود و پدر خانواده نیز در این ماجراها حضوری فعال دارد.

از سوی دیگر مشخص می‌شود مهشید خودکشی نکرده و در واقع کشته شده و سپس این کشته شدن به صورت خودکشی مطرح شده است. این همان نکته‌ای است که سبب می‌شود امیرحسین برای پیگیری پرونده باردیگر به تهران بیاید و این‌بار طی آشنایی با یک خانم وکیل ماجراها را پیگیری کند. حالا در این میان خود او نیز با وجود تمایل خود  به عنوان افسر حکومت نظامی منصوب می‌شود. این حکم در جایی مانند تبریز که جرقه‌های اولیه انقلاب در آن تبدیل به یک آتش شعله‌ور شد؛ آزمون سختی را پیش روی این افسر جوان قرار می‌دهد. البته فیلم بخش امیدوارکننده‌ای هم دارد و آن هم این است که همه اتفاق‌ها و رویدادهای بد یک روز تمام می‌شود و شخصیت‌ها به آرامش و آسودگی می‌رسند. در این سریال نیز آرامش و آسودگی شخصیت‌ها و خاتمه داستان با پیروزی انقلاب در 22 بهمن ماه همراه است.

بعد از پخش سریال ساعت شنی این بار هم مسوولان سیما تصمیم گرفته‌اند تا یک مشت پر عقاب را هم  به صورت 3 نوبت در هفته پخش کنند. البته این تصمیمی ‌است که بهروز خوشرزم تهیه‌کننده سریال چندان با آن موافق نیست. این سریال 16 قسمت است و با پخش 3 قسمت در هفته، پخش این سریال تا پایان سال 86 به پایان می‌رسد و مخاطبان سریال تنها یک ماه و پنج روز فرصت دارند تا این داستان را پیگیری کنند.

چند نکته باعث می‌شود بیننده این سریال باشیم. نکته اول فیلمنامه آن است که به نظر می‌رسد باید کار قابل تاملی باشد. فرهاد توحیدی در طول دوران فعالیت خود فیلمنامه‌های خوبی برای سینما و تلویزیون نوشته که از جمله آنها می‌توان به فیلمنامه: مرد عوضی، مجردها و سریال‌های ورثه آقای نیکبخت، آپارتمان و... اشاره کرد. حال و هوای جنایی هم از آن نکته‌هایی است که در سال‌های اخیر هر بار که در سینما یا تلویزیون تجربه شده، در یک ساختار متوسط هم جواب مثبت گرفته است.

نکته دوم بازیگران سریال است که ترکیبی خوب و دیدنی فراهم آمده است. رضا کیانیان، آهو خردمند، حامد بهداد، فریبا کامران، هرمز هدایت، ساره بیات، حنانه شهشهانی، پرویز پورحسینی، مهدی تقی‌نیا، کاظم هژیر آزاد، بهرام ابراهیمی، مهرداد ضیائی، بیوک میرزایی، علیرضا خمسه، خزر معصومی، اشکان خطیبی، فرامرز روشنایی و... در این سریال مقابل دوربین رفته‌اند.

هرمز هدایت، آهو خردمند، حامد بهداد و ساره بیات خانواده دانشور هستند. رضا کیانیان هم نقش آقای خلعتبری داماد خانواده را ایفا می‌کند و فریبا کامران همسر اوست.  خزر معصومی ‌هم نقش همان وکیلی را ایفا می‌کند که امیرحسین به دیدار او می‌رود. در این سریال علیرضا خمسه، بیوک میرزایی و پرویز پورحسینی نقش نظامیانی را ایفا می‌کنند که کاملا با هم تفاوت دارند. چند امریکایی هم در سریال ایفای نقش کرده‌اند. البته این افراد بازیگران ایرانی بوده‌اند که نقش امریکایی‌ها را بازی کرده‌اند. فرامرز روشنایی، مهدی تقی نیا و بهرام ابراهیمی‌این شخصیت‌ها هستند که با جزئیات بیشتر مربوط به آنها در قسمت‌های آینده آشنا خواهید شد. همین قدر بدانید که این امریکایی‌ها با خلعتبری  داماد خانواده دانشور  دوستی و شراکت دارند و طی ماجرایی این شراکت به هم می‌خورد و حالا خلعتبری قصد دارد خود را بکشد و از دست آنها رها بشود اما ظاهرا طرف امریکایی عجله بیشتری برای کشتن او دارند.

نکته سوم هم که معمولا چنین داستان‌هایی از آن بهره می‌برند، حال و هوای خاطره انگیز کار است. شاید اگر پخش این مجموعه در روزهای دهه فجر انجام می‌شد، فضای تصویری آن چندان برای مخاطب جذاب نبود، زیرا در همین ایام برنامه‌های مستند فراوانی پخش می‌شد که در آن این مقطع تاریخی مورد توجه قرار می‌گرفت اما حالا که پخش کم کم برنامه‌های مناسبتی از تلویزیون تمام می‌شود و تصاویر جدیدی که امسال از شبکه‌های سیما دیدیم، به یک خاطره در ذهن ما تبدیل می‌شود، دیدن سریالی مانند یک مشت پر عقاب می‌تواند از این نظر جذاب و خاطره‌انگیز باشد.

رضا استادی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها